نقد کوتاه (44) - e

تصویر

انیمیشن سریالی

شاهزاده اژدها

فصل چهارم

The Dragon Prince

(2022)

بعد از سه سال بالاخره سر و کله فصل چهارم سریال " شاهزاده اژدها " پیدا شد و فصل پنجمش هم قرار است تا حدود یک ماه دیگر توسط نتفلیکس پخش شود ، اما آمارهای ناامیدکننده از کاهش استقبال و رضایت مخاطبان از فصل چهارم نشان می دهد که اگر در فصل پنجم هم روندی مشابه طی شود ، ممکن است پرونده ساخت فصل ششم برای همیشه بایگانی شود . اما چرا مخاطبان از فصل چهارم رضایت نداشته اند؟ اولاً توجه سازندگان به موارد انحرافی و مد روزی که این روزها دیگر واقعاً گندش را در آورده اند ، بیش از حد است و عملاً محتوای سریال را از نظر اخلاقی نامناسب ساخته . دوماً خیلی از رفتارهای کاراکترها غیر منطقی است و با عقل سلیم جور در نمی آید ، یعنی عملاً مخاطب دارد حرص می خورد که چرا فلان کاراکتر آن کار را کرد یا آن شئ را با خودش برداشت و به جایی برد که نباید می برد؟ سوماً اصلی ترین خط داستانی این فصل این است که قهرمانان داستان باید سراغ یک اژدهای باستانی بروند و چیزی را از او بخواهند ، اما معلوم می شود که آن اژدهای باستانی اصلاً شخصیت معقولی ندارد و جز کوهی از کینه و بدبینی نیست! پس چرا اصلاً ملکه اژدها به دوستانش اجازه داد به دیدن او بروند در حالی که خودش نمی توانست آنها را همراهی کند! و نکته خیلی مهم چهارم ؛ در فصل های قبلی سرنخی وجود داشت که نشان می داد ممکن است پادشاه هاروو هنوز زنده باشد و بتوان جادوی او را باطل کرد ، اما در این فصل هیچ اشاره ایی به این نکته وجود ندارد و مرگ و عدم بازگشت هاروو امری بدیهی و پذیرفته شده است .

(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیراخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

تیم میزبان

Home Team

(2022)

تقریباً تمامی فیلم های کمدی که رفقای آدام سندلر ساخته اند ، کمدی هایی بشدت سخیف ، مبتذل و سطحی بوده اند که حتی با سانسور هم نمی شده آنها را برای تماشا قابل تحمل کرد . اما " تیم میزبان " از این قاعده مستثنی است! البته نه اینکه فیلم ساخته چارلز و دنیل کینان فیلم خوبی باشد ، اما با سانسور می توان آن را تماشا و تحمل کرد! نسخه ایی هم که بنده دیدم ام نسخه سانسور شده بوده و در واقع نمی توانم قضاوت کامل و درستی درباره فیلم داشته باشم ، اما دست کمش این است که می توانم با خیال راحت تماشای نسخه سانسور شده را توصیه کنم . آدام سندلر تهیه کننده این فیلم بوده و نقش اولش کوین جیمز است که کارهای مشترک زیادی با هم داشته اند و البته طبق معمول نقش کوچکی هم به راب اشنایدر داده اند تا شب گرسنه نماند! کوین جیمز در این فیلم کمدی یک نقش کاملاً جدی و واقعی دارد ؛ نقش شان پیتون مربی جنجالی لیگ فوتبال آمریکایی (راگبی) . او بعد از قهرمان کردن تیم نیواورلئان سنتز در سه فصل پیاپی 2009 ، 2010 و 2011 ، متهم به تبانی و فساد مالی شد و مجوز مربی گریش تعلیق گردید ، روایت رسمی این است که در طول سال 2012 او مربی یک تیم مدرسه ایی در تگزاس بود و سال بعد ، پس از رفع اتهامات به نیواورلئان بازگشت و تیمش را دوباره قهرمان کرد! فیلم " تیم میزبان " که احتمالاً باید تا حدودی برگرفته از واقعیت باشد درباره دوره مربی گری پیتون در آن تیم مدرسه ایی است! طبق روایت این فیلم ، پیتون برای ملاقات با همسر سابق و پسرش به تگزاس می رود و وقتی متوجه وضعیت فاجعه بار تیمی که پسرش در آن بازی می کند می شود ، سعی می کند به آنها کمک کند اما روحیه سختگیر و پیروزی طلب او باعث می شود که ... همانطور که گفتم کوین جیمز در این فیلم حضوری کاملاً جدی دارد ، حتی کاراکتر نقش کوتاهی هم که راب اشنایدر همیشه دنبال مسخره بازی ، در فیلم بر عهده گرفته خیلی جدی و روشنفکر است و فقط بعضی از کارهایی که به آنها دست می زند نتیجه خوبی ندارند! بار کمدی فیلم بیشتر بر عهده کودک-بازیگران ایفاگر نقش بازیکنان تیم مدرسه ایی است و دو مربی بدردنخورشان! تیلور لاترن که عادت نداریم او را در چنین نقشی ببینیم ، در نقش یک جوان دست و پاچلفتی و فاقد اعتماد به نفس است که خیلی راحت به پیتون اجازه می دهد کنترل تیم را بدست گیرد و دومین نفر هم گری والنتاین است که نقش یک پیرمرد چاق و تنبل اما پر مدعا را بازی می کند! و بزرگترین مشکل فیلم همین است! بازی جدی و کنترل شده جیمز و تا حدودی هم اشنایدر ، باعث شده فیلم به عنوان یک درام خانوادگی-ورزشی معقول باشد ، اما از نظر کمدی بشدت ضعیف است و طرفداران کمدی های سبک کاری سندلر و دوستانش را که انتظار داشتند به موقعیت های خیلی مسخره و عجیب و غریب فیلم بخندند ، حسابی ناامید می کند! در واقع فکر نمی کنم تماشای نسخه بدون سانسور فیلم هم تفاوت چندانی ایجاد نماید!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های نامناسب ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

مردی به نام اوتو

A Man Called Otto

(2022)

یک درام اجتماعی - خانوادگی صاف و ساده و صادقانه ، که با وجود استفاده از بازیگران اغلب معروف و آشنا ، خیلی راحت پای تماشایش می نشینید و فرض می کنید در حال تماشای زندگی عادی مردم یک محله هستید . فیلم ساخته مارک فوستر (که یک زمانی محبوب جشنواره ها بود اما بعد از رو آوردن به ساخت بلاک باستر - ذره ایی آرامش و جنگ جهانی زد - دیگر کمتر نامی از او شنیده می شد) درباره پیرمردی به نام اوتو (تام هنکس) است ؛ پیرمردی خشک ، مقرراتی و بداخلاق ، و همه کاره محله ، که اخیراً همسر محبوبش را از دست داده ، بازنشسته شده و قصد خودکشی دارد . اما با ورود یک خانواده جدید به محله اوضاع تغییر می کند . ماری (ماریانا تروینو) ، مادر باردار این خانواده شاد و سرزنده دلش برای اوتو می سوزد و با وجود مخالفت پیرمرد ، با او دوست می شود و کم کم پی به دلایل رفتارهای اوتو می برد ... " مردی به نام اوتو " یک فیلم به معنای واقعی کلمه سالم است . یعنی از ادا و اتوارهای مد روز هالیوود در آن خبری نیست ، و در شرایطی که این روزها یافتن چنین فیلم هایی در صنعت سینمای هالیوود کاری واقعاً سخت است ، این فیلم با همه نام های بزرگش ، عملاً از سوی بسیاری از رسانه های زرد و مروج بی و بندباری ، بایکوت شده یا نقدهای مسخره ایی دریافت کرده ، با این وجود توانست باز هم مخاطب خودش را داشته باشد و به تهیه کنندگان نشان دهد ساختن اینگونه فیلم ها فقط پول هدر دادن نیست . و واقعاً حیف که تام هنکس برای بازی در این فیلم نتوانست برای هفتمین بار نامزد اسکار شود .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های ناخوشایند ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

نهنگ

The Whale

(2022)

تنها چیزی که باعث می شود نگویم این فیلم را نبینید ، بازی فوق العاده برندان فریزر است . نهنگ فیلم مهیبی است! تماشاگر را دیوانه می کند ، و در نهایت هم معلوم نمی شود با خودش چند چند است؟! فیلم ساخته دارن آرنوفسکی (که ساخته های قبلی اش هم یکی در میان مالیخولیایی یا چرت و پرت بوده اند ، اما خیلی ها حلوا حلوایش می کنند!) درباره یک استاد دانشگاه به نام چارلی است ؛ او یک هم.ج.نسب.از است و این را از همان سکانس مشمئز کننده ابتدایی می فهمیم! ای کاش حداقل به معنای واقعی کلمه عشق احترام می گذاشتند و برای نشان دادن گرایش جنسی نقش اول فیلم به چنین روش مبتدیانه ایی متوسل نمی شدند! چارلی زمانی همسر و دختر داشته اما بعد از آشنا شدن با مردی دیگر آنها را رها می کند ، از طرف دیگر آن مرد هم از سوی خانواده اش طرد شده و گرفتار افسردگی می شود و تن به مرگی خودخواسته می دهد . حالا چارلی هم همین راه را در پیش گرفته و با زیاده روی در خوردن و تبدیل شدن به موجودی بد هیبت به روزهای پایانی عمرش رسیده . او که خانه نشین شده و فقط بصورت آنلاین (آن هم بدون تصویر) تدریس می کند تنها هم صحبتش زنی است به نام لیز (هونگ چائو) که بعداً می فهمیم در واقع خواهر عشق چارلی بوده! لیز از چارلی مراقبت می کند و به نظر می رسد ته دلش او را دوست دارد ، اما هیچ تلاشی برای جلوگیری از خودویرانگری او نمی کند و با کسانی هم که در این راه قدم بردارند بدرفتاری می کند! در این روزهای آخر (که داستان فیلم در این بازه زمانی رخ می دهد) پای دو نفر دیگر هم به خانه باز شده ؛ یک کشیش جوان (تی سیمپکینز ، همان پسر بچه پر شر و شور مرد آهنی 3 و دنیای ژوراسیک ، فقط قد کشیده) که اصرار دارد راه رستگاری را به چارلی نشان دهد ، اما بعداً معلوم می شود در واقع از خانه و محفل مذهبی خودش فرار کرده و خود را یک طرد شده می داند ، و لیز (سیدی سینک) دختر نوجوان چارلی که دور از چشم مادرش پیش او می آید تا آزارش دهد در حالی که چارلی او را می پرستد و مقاله ایی را که در کودکی در نقد کتاب " موبی دیک " نوشته بوده همچون انجیلی گرانبها پیش خود نگه داشته و مرتب می خواند . لیز آنقدر بدجنس است که وقتی پی به راز کشیش می برد با خانواده اش تماس می گیرد و او را لو می دهد ، اما معلوم می شود که آنها کشیش را بخشیده اند و می تواند به خانه بازگردد ، و چارلی بجای اینکه عمل لیز را از روی بدجنسی و بی رحمی ببیند ، بیشتر او را دوست می دارد و لیز هم در نهایت حاضر می شود آخرین خواسته پدرش (خواندن مقاله توسط خودش) را انجام دهد تا او رستگار شود! به همین مزخرفی و بی هودگی . در واقع کل داستان فیلم را برایتان تعریف کردم که اگر خیلی مشتاق تماشای برندان فریزر زیر آن گریم سنگین و بدهیبت نیستید (فریزر برای بازی در این فیلم خودش را چاق کرده ، اما معلوم است که نمی شود یک دفعه تبدیل به آدمی دویست و خورده ایی کیلویی شد و بعدش جان سالم به در برد!) چیزی را از دست نداده باشید!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیراخلاقی و ناخوشایند ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

آواتار : راه آب

Avatar : The Way of Water

(2022)

بالاخره قسمت دوم حماسه عظیم جیمز کامرون را هم دیدیم ، اما هنوز خبری از بادهای زمستان نیست! کامرون تمام تلاشش را کرده که تاخیر 12 ساله اش در به نمایش در آوردن دومین آواتار را با جلوه های ویژه چشمگیر و خیره کننده ، خیره کننده تر از قسمت اول ، جبران نماید . اگر اولین فیلم آواتار مملو از شگفتی های بصری دست نیافتنی بود ، قسمت دوم چنان تصاویر چشم نواز و طبیعی دارد که باورتان نمی شود 99% آن حاصل کار متخصصان جلوه های ویژه است . اما ای کاش در این 12 سال کامرون روی فیلمنامه هم بیشتر کار کرده بود و با داستانی چنین ساده و کلیشه ایی مواجه نبودیم ؛ شانزده سال از حوادث فیلم اول بر روی سیاره پاندورا گذشته ، جیک سالی (سم ورتینگتون) با نیتری (زویی سالدانا) ازدواج کرده و صاحب دو پسر شده اند . آنها ضمناً دختر کیری (سیگورنی ویور) را هم که پس از مرگ او از آواتارش زاده شده به فرزندی گرفته اند و از اسپایدر (جک چمپیون) پسر بچه انسان یتیمی هم مراقبت می کنند . اما انسان ها این بار با ناوگانی بزرگتر و مجهزتر باز می گردند و نبردی سخت آغاز می شود . کرتیچ پلید (استفان لنگ) هم در قالب یک آواتار بازگشته تا از جیک انتقام بگیرد . جیک که متوجه می شود تنها هدف کرتیچ انتقام از او و کشتن خانواده اش است ، همراه آنها پیش یک قبیله جزیره نشین در وسط اقیانوس فرار می کند . جزیره نشین ها آداب و رسوم خودشان را دارند و درگیر جنگ جنگلی ها با انسان ها نمی شوند اما ... از کلیشه ایی بودن داستان که بگذریم ، بعضی نکته ها و سئوالات در متن هستند که نمی توان آنها را با رضایت پذیرفت و زیر سئوال نبرد ؛ مثلاً گفته می شود انسان ها این بار به شکلی انبوه و سازمان یافته از راه رسیده اند چون زمین دیگر جای زندگی کردن نیست . یعنی شانزده سال قبل آنها این نکته را نمی دانستند؟ و طوری جا گیر می شوند و ساخت و ساز می کنند که انگار دهها سال است مستقر شده اند ، آن هم وسط جنگ با ناوی ها . اما از آن عجیب تر انگیزه انسان ها برای شکار موجودات نهنگ مانند دریاهای پاندورا است . شکارچیان ادعا می کنند عصاره مغز این موجودات اکسیر جوانی است و با ارزش ترین ماده دنیاست! خب ، چند سال طول کشیده تا با آزمایش و آزمون و خطا به چنین کشفی برسند؟ آیا بار اولی که در پاندورا بودند این آزمایشات شروع شده یا بعداً در زمین به این کشف رسیده اند؟ و مورد دیگر ، ماجرای هیولای تنهاست . ناوی های جزیره نشین طوری درباره دلیل طرد شدن او صحبت می کنند انگار ماجرایی مربوط به سال ها پیش بوده ، اما می دانیم که شکار نهنگ سانان پاندورا در همین یک سال اخیر آغاز شده و خیلی قدیمی نیست! کامرون می توانست خیلی ساده در فیلمنامه اینطور راهنمایی کند که انسان ها در همان بار نخست حضور در پاندورا هم با انگیزه ایی متفاوت به شکار هیولاهای دریایی می پرداخته اند و بعداً که اجزا بدن آنها را به زمین فرستاده اند ، آن اکسیر را کشف نموده اند . اما اگر هم چنین چیزی مد نظر کامرون بوده ، آن را در فیلمنامه نیاورده و اجازه داده مثل یک حفره خالی باقی بماند .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

خانواده فیبلمن

The Fabelmans

(2022)

جدیدترین ساخته استیون اسپیلبرگ داستان یک زندگی است و سه عشق . فیلمی که به گفته بسیاری (و البته به نقل از خود اسپیلبرگ) خودزندگینامه است و برگرفته از تجربیات کودکی و نوجوانی استاد . زندگی خانواده فیبلمن ، یک خانواده طبقه متوسط یهودی در آمریکای دهه های پنجاه و شصت ، بستر اصلی روایت فیلم است . عشق اول ، عشق سمی ، پسر خانواده ، به سینماست . عشقی که با تماشای " بزرگترین نمایش روی زمین " ساخته سیسل بی دمیل در سمی 8 ساله برانگیخته می شود و تا پایان فیلم شعله ور باقی می ماند ، پایانی که در آن سمی جوان برخوردی کوتاه با خود سیسل بی دمیل دارد ، برخوردی که می توانست هرکسی را از صنعت سینما فراری دهد ، اما دیگر می دانیم که در مورد سمی برعکس است و اشتیاق او را بیشتر خواهد کرد . در واقعیت هم اسپیلبرگ در جوانی برخورد کوتاهی با دومیل داشته و به قول خودش آن برخورد به این شورانگیزی نبوده است! عشق دوم ، عشق سمی به خانواده اش است ، او آنها را با تمام وجود دوست دارد و هیچ وقت به خواسته هایشان نه نمی گوید حتی اگر باعث شود خواسته های خودش را نادیده بگیرد یا به تعویق بیاندازد . بخصوص رابطه سمی با مادرش بسیار پیچیده و پر رمز و راز است . سمی چیزی را در مورد مادرش کشف می کند که بنیان های خانواده به ظاهر شادشان را زیر و رو خواهد کرد . اما برای سمی هیچ چیز مهمتر از شادی مادرش نیست و بنابراین در اواخر فیلم طول می کشد تا متوجه شود شاد بودن مادرش به معنای ناراحتی پدرش است . اما عشق سوم ، عشقی خام و از سر سادگی و هوس های نوجوانه است و سمی تنها زمانی متوجه می شود فریب خورده که از ته دل عاشق شده و دیگر قادر به کتمان آن نیست . خانواده فیلبلمن یک درام کامل است . از فیلمنامه نمره کامل می گیرد ، از بازیگری نمره کامل می گیرد ، از کارگردانی نمره کامل می گیرد ، از فیلمبرداری نمره کامل می گیرد و ... خلاصه این فیلمی است که هر جوان علاقه مند به فیلمسازی باید آن را تماشا کند و کلی درس بیاموزد . این فیلمی است که اگر انتخاگران آکادمی اسکار دنبال سوژه های عجیب و غریب و خط شکن نبودند ، می توانست به راحتی بجای " همه چیز همه جا به یک باره " عجیب و غریب و خط شکن ، جوایز اسکار را درو کند! خانواده فیبلمن در هفت رشته نامزد اسکار شد و هیچ اسکاری نگرفت ، اما هرطور حساب می کنم ، حتی با معیارهای عجیب و غریب آکادمی ، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد حق جاد هیرش 88 ساله بود که با آن حضور چند دقیقه ایی در نقش دایی بوریس ، کل صحنه را از آن خود کرده بود .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیراخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (44) - d

تصویر

انیمه سریالی

حمام رمی جدید

فصل اول

Thermae Romae Novae

(2012)

بعضی از فیلم و سریال ها هستند که نمی شود و نباید تماشایشان را توصیه کرد ، اما دارای نکته یا نکات ارزشمند و جالبی هستند که نمی شود از بیانشان چشم پوشی نمود . انیمه " حمام رمی جدید " به کارگردانی آزوما تانی و محصول استودیو DLE ژاپن (پخش شده در سال 2012 که بعد از بیش از یک دهه سال 2022 توسط نتفلیکس پخش جهانی شد) از این دست موارد است . این انیمه از سه جنبه قابل بررسی می باشد ، اولاً تلاش نویسنده و تیم سازنده انیمه برای معرفی فرهنگ حمام سنتی ژاپنی به مخاطب ستودنی است . مردم ژاپن علاقه فراوانی به حمام های عمومی آب گرم سنتی دارند و انواع مختلفی از این حمام ها که قدمت برخی از آنها به صدها سال می رسد در این کشور قابل مشاهده است . باید توجه داشت که حمام های آب گرم آنها در واقع همان چشمه های آب گرم ما است ، اما در حالی که چشمه های آب گرم قابل استفاده در ایران فقط در برخی مناطق در دسترس هستند ، چشمه های آب گرم تقریباً در هر منطقه ایی از ژاپن دیده می شوند و بسیاری از آنها به حمام های عمومی تبدیل شده اند . علاقه ژاپنی ها به حمام های آب گرم نکته ایی است که از صدها سال قبل مورد اشاره جهانگردان بوده حتی در میان اولین توصیفات از ژاپن در کتاب های ایرانی (مربوط به دوره صفویه) هم به آنها پرداخته شده و به اشتباه آنها را مراکز ترویج فساد اخلاقی معرفی کرده اند! جنبه دوم که الهام بخش نویسنده برای خلق این اثر بوده ، شباهت علاقه ژاپنی ها به حمام عمومی با علاقه مشابه رومیان باستان است . در واقع در روم باستان مردم و بخصوص طبقه اشراف و شهرنشینان چنان علاقه ایی به حمام کردن داشتند که گاهی تا 8 ساعت از روز را در حمام عمومی می گذراندند و بسیاری از جلسات و مباحث سیاسی و علمی و فلسفی بین اندیمشندان رمی در حمام ها برگزار می شد! اما آیا این شباهت فرهنگی تصادفی است؟ دقیقاً نمی توان گفت علاقه ژاپنی ها به حمام های عمومی از کی آغاز شده اما می دانیم که رمی ها تقریباً از زمان تاسیس شهرشان و از حداقل 2500 سال قبل به حمام های عمومی علاقه و توجه ویژه داشته و آنها را نشانه فرهنگ و تمدن پیشرفته خود می دانسته اند . با توجه به اینکه مورخان و باستانشناسان زیادی در سده های اخیر و بخصوص در دوره معاصر درباره پیشینه مراودات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی اروپا و خاورمیانه با شرق دور تحقیق و مطالعه داشته و شواهد فراوانی در این خصوص یافته اند ، نمی توان این فرضیه را نادیده گرفت که ممکن است علاقه ژاپنی ها به حمام های عمومی توسط مسافران و بازرگانانی از روم یا کشورهای نزدیک به روم (مثل ایران) به آنها منتقل شده باشد (هرچند ممکن است هیچگاه اصل قضیه معلوم نشود) . اما خانم ماری یامازاکی (نویسنده مجموعه مانگای حمام رمی جدید ، که خودش هم در انتهای هر قسمت سریال انیمه به معرفی انواع مختلف حمام های آب گرم سنتی ژاپنی می پردازد) براساس عرق ملی که داشته عکس این نظر را در اثرش ارائه می دهد ؛ یک معمار رمی که تمام فکر و ذکرش ساختن حمام های بهتر و مدرن تر است هر بار که در عمق آب غوطه ور می شود در زمان سفر کرده و از ژاپن (دوره های تاریخی مختلف ژاپن در چند صد سال اخیر ، اما اکثراً زمان حال) و حمام های آن سر در می آورد و بعد با کلی ایده جدید به زمان و شهر خودش بر می گردد تا جایی که ایده های انقلابی اش برای حمام سازی حتی امپراتور را هم تحت تاثیر قرار می دهد ... اما نکته سوم این است که حمام های عمومی سنتی در فرهنگ ما هم جایگاه ویژه ایی داشته اند . در همین اصفهان خودمان بیش از ده حمام سنتی با قدمتی چند صد ساله همچنان سالم و قابل استفاده هستند که به موزه یا سفره خانه! تبدیل شده اند! این حمام ها جایگاه ویژه خود را در فرهنگ امروز ما از دست داده اند (و فقط در برخی مناطق روستایی و شهرهای کوچک همچنان با کاربری اصلی شان دیده می شوند) . رواج فرهنگ مصرف گرایی و اصطلاح " وقت طلاست " در زمان پهلوی باعث رونق گرفتن حمام های عمومی مدرن (معروف به حمام نمره) شدند که افراد در آنها با سرعت دوشی گرفته و خارج می شدند . امروز هم که در هر خانه ایرانی یک حمام دیده می شود (فرقی نمی کند مرفه باشی یا فقیر ، حمام جزیی لایفک از منزل است فقط سایز و لوازم داخلش فرق می کند - حتی در سال های اخیر مد شده که اتاق خواب اصلی یک حمام جداگانه از حمام اصلی خانه هم داشته باشد!) ، و فقط افراد کمی (عموماً مسافران و کارگران فصلی که جای ثابتی برای زندگی ندارند) از حمام نمره های معدود باقی مانده استفاده می کنند . البته استخرهای عمومی و تفریحی هم هستند اما ما به آنها به چشم محل تمیز شدن و حمام کردن نگاه نمی کنیم! مردم روم باستان را که خدا بیامرزد! اما ژاپنی های امروزی هنوز هم علاقه فراوانی به حمام های آب گرم سنتی دارند و حتی اگر فرصت استفاده دائم از آنها را هم نداشته باشند دست کم هر چند ماه یک بار (بخصوص در اعیاد و جشن های سنتی و ملی) سری به آنها می زنند و حمامی دلچسب نوش جان می کنند ، در حالی که برای ما فقط از زندگی ماشینی و صنعتی آنها گفته شده و فکر می کنیم ما ایرانی ها نسبت به ژاپنی ها زندگی سنتی تر و اصیل تری داریم! اما در نهایت ، نمی شود تماشای " حمام رمی جدید " را توصیه کرد ، چون با اینکه سازندگان انیمه کمی حیا به خرج داده و خودسانسوری کرده اند ، باز هم حجم نمایشی برهنگی (به علت ماهیت کلی داستان) فراتر از اخلاق و حجب و حیای ما است!

(تماشای این انیمه به دلیل وجود سکانس های متعدد برهنه - ناشی از موضوع آن - توصیه نمی شود)

***

تصویر

تیم شاهین

The Falcons

(2018)

فیلم ساخته برگ تور هندریکسون محصول سینمای ایسلند ، فیلمی کلیشه ایی و در عین حال عجیب است! فیلم های زیادی در آمریکا و اروپا و جاهای دیگر درباره تیم های ورزشی کودکان و نوجوانان ساخته شده اند و بنابراین ساختن فیلمی مشابه که داستانی غیرتکراری و اورژینال داشته باشد بسیار سخت است . هندریکسون تمام تلاشش را کرده که به این هدف برسد اما در عمل همان فرمول های تکراری را به شکلی انبوه و فله ایی پیاده کرده و فقط ایده عجیبش را به شکلی غیرمنطقی به آنها چسبانده ؛ مسابقات سراسری فوتبال نوجوانان ایسلند قرار است در یک جزیره آتشفشانی برگزار شود و تیم شاهین که از پایتخت آمده یکی از مدعیان قهرمانی است اما بیور ستاره تیم شدیداً از آتشفشان وحشت دارد و از لحظه ورود به جزیره دچار استرس و سردرگمی است . آنها بازی اول را به تیم میزبان می بازند ، کاپیتانشان مصدوم می شود ، داور کاملاً به نفع تیم میزبان قضاوت کرده و کاپیتان تیم رقیب هم یک پسر قلدر و زورگو است که توپ مورد علاقه بیور را از او دزدیده . بیور و دوستانش مخفیانه به خانه او می روند تا توپ را پس بگیرند اما متوجه می شوند که او بشدت از سوی پدرش (که مربی تیم میزبان هم هست) مورد ضرب و شتم قرار می گیرد . آنها سعی می کنند قضیه را به پلیس جزیره اطلاع دهند اما ... ایده ترس شخصیت اصلی از فعالیت آتشفشان می توانست موضوع جالبی باشد ، اما اولاً لوکاس امیل جانسون در نقش بیور به قدری بد است که می توان کاملاً متقاعد شد استرس و سردرگمی که در طول فیلم از خود نشان می دهد بخاطر استرس بازیگری است نه ادای ترسیدن از آتشفشان را در آوردن ، دوماً از همان اول فیلم همه جا صحبت از قریب الوقوع بودن فوران آتشفشان جزیره است ، خب کدام آدم عاقلی اجازه می دهد در این شرایط مسابقات فوتبال به این مهمی برگزار شود؟ سوماً اینکه آدم اهل ایسلند باشد و فوبیای آتشفشان داشته باشد خودش کمی غیرمنطقی است ، و چهارماً ایده بازی کردن و پنالتی زدن آخر فیلم وسط غبار آتشفشانی هم که دیگر نوبر است ، همه عالم و آدم (و بخصوص اهالی ایسلند) می دانند آمار مرگ بر اثر تنفس غبار آتشفشانی چند برابر بیشتر از برخورد مستقیم با گدازه است ، آنوقت سازندگان فیلم فکر کرده اند ایده تمام کردن بازی در تاریکی مطلق و وسط توده غبار خیلی معرکه و اورژینال است!

***

تصویر

آخرین ایستادگی

The Final Stand

(2020)

همانطور که قبلاً هم گفته بودم سینمای جنگی در روسیه طی سال های اخیر جانی دوباره گرفته ، که با توجه به شرایط سیاسی فعلی ، کاملاً هم طبیعی است . اما اغلب فیلم های جنگی روسی تولید شده در سال های اخیر فاقد آن حس و حال واقعی و طبیعی جنگ هستند که فیلمسازان زمان شوروی سابق بخوبی از عهده شبیه سازیشان بر می آمدند . " آخرین ایستادگی " جزو آن معدودی است که در رسیدن به این مهم موفق بوده و به جرات می توانم بگویم بهترین فیلم جنگی روسی ساخته شده در ده سال اخیر است که دیده ام! فیلم ساخته ودیم شملوف از جایی شروع می شود که کفگیر ارتش سرخ به ته دیگ خورده! اوایل پاییز 1941 است ، ارتش های مرزی شوروی در غرب کاملاً نابود شده و نیروهای آلمانی به سرعت در حال پیشروی به سمت مسکو هستند . قرار است نیروهای خاور دور خودشان را به جبهه مسکو برسانند اما این کار زمان بر است بنابراین دانشجویان جوان دانشکده افسری که حتی آموزش کافی هم نداشته اند مامور می شوند تا رسیدن نیروهای کمکی از آخرین خط دفاعی در برابر مسکو دفاع کنند . این دانشجویان شجاعانه و بسیار طولانی تر از آنچه از آنها خواسته شده بود ایستادگی می کنند و در نهایت از 4 هزار نفر ، فقط 500 نفر به پشت جبهه باز می گردند . فیلم از نظر جلوه های ویژه میدانی هیچ چیزی کم و کسر ندارد و یک جنگ کامل و تمام عیار است . تنها نقطه ضعف فیلم در درام است . از بین این چند هزار نفر 30-40 نفر کاراکتر هستند و داستان های خودشان را دارند و بقیه سیاهی لشکرند . اما باز هم فیلم با زمان 130 دقیقه اش فرصت ندارد داستان این 30-40 کاراکتر را بطور کامل تعریف کند و بیشتر آنها نافص و سطحی می مانند . تمرکز اصلی داستان روی سه کاراکتر و مثلث عشقی بین آنهاست ، اما هر سه آنها در نهایت کشته می شوند تا معلوم شود به احتمال زیاد این مثلث عشقی زائیده تخیل فیلمنامه نویسان بوده! فکر می کنم اگر تمرکز روی داستان افرادی که زنده ماندند بیشتر بود ، فیلم از نظر داستانی می توانست تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

1941 . برفراز برلین

Krylya Nad Berlinom . 1941

(2022)

این هم یک فیلم جنگی روسی دیگر . فیلم ساخته کنستانتین بوزلوف شرح ماجرای اولین بمباران برلین توسط نیروی هوایی شوروی در تاریخ 8 آگوست 1941 است . پیش از این پایتخت آلمان مورد حمله بمب افکن های انگلیسی قرار گرفته بود ، اما آلمانی ها انتظار نداشتند بعد از آغاز جنگ با شوروی ، برلین از سوی آنها هم مورد حمله قرار گیرد بویژه آنکه در همان ساعات نخست نبرد بیشتر هواپیماهای شوروی در فرودگاه ها و روی زمین منهدم شده بودند . اما روسها با گرد آوردن چند بمب افکن در یکی از جزایر شمال دریای بالتیک ، حمله به برلین را انجام دادند که هرچند تاثیر مستقیم چندانی نداشت اما از بعد تبلیغاتی مورد توجه قرار گرفت و باعث شد آلمانی ها بخشی از نیروهای جبهه مرکزی را به شمال اعزام نمایند تا تسخیر سواحل و جزایر بالتیک را سرعت ببخشند . فیلم " 1941. برفراز برلین " از نظر شرح واقعه فیلم ارزشمندی است و شخصیت پردازی خوبی هم دارد اما دو ایراد اساسی می توان به فیلم وارد نمود ؛ اولاً فیلم کاملاً یک طرفه است و فقط از زاویه دید شخصیت های روسی روایت می شود ، حتی عکس العمل آلمانی ها و شهروندان برلین نسبت به بمباران ناگهانی و غافلگیرانه شان هم که می توانست به صحنه ایی تکان دهنده تبدیل شود ، غایب است و بمباران را فقط از آسمان و ارتفاع زیاد بمب افکن ها مشاهده می نماییم . در فیلم هایی مثل این همیشه عکس العمل و تلاش های طرف مقابل ، جزو لحظات هیجان انگیز فیلم ها محسوب می شود . دوماً اصرار و فشار فرماندهان رده بالا برای اجرای این بمباران که از نظر خلبانان امری غیرممکن به نظر می رسد ، می توانست در نبود طرف آلمانی ، تبدیل به قطب منفی فیلم شود ، اما با ورود کاراکتر کوکی ناکی که خیلی قاطع و مطمئن به همه می قبولاند این عملیات شدنی است ، خیلی راحت فشارها برداشته می شود و دیگر خبری از تردید و تهدید برای اجرای عملیات نیست!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

قصه های پریان از سن ما گذشته

Too Old For Fairy Tales

(2022)

فیلم ساخته کریستوفر راس محصول سینمای لهستان ، اثری بسیار جهان شمول است و حتی در بین اقوام و آشنایان خودتان هم می توانید افرادی را پیدا کنید که داستانی مشابه دارند! والدک یا والدوش (معروف به والدی) پسر بچه ایی چاق و تنبل است که تنها رویایش قهرمانی در رقابت های گیم است . او بشدت به مادرش وابسته است و هیچ تصوری از زندگی بدون او ندارد و خبر ندارد که مادرش مبتلا به سرطان است! مادر که شدیداً روی مراقبت از والدی وسواس دارد ، برای طی مراحل درمان مجبور است در بیمارستان بستری شود بنابراین از خاله اش تقاضا می کند مدتی را در خانه آنها کنار پسرش باشد و از او مراقبت کند . خاله که زن بسیار سختگیر و سرزنده ایی است والدی را مجبور به ورزش می کند و از او انتظار انجام کارهایی را دارد که مادرش هیچ وقت به او اجازه نمی داد! از طرف دیگر والدی و بهترین دوستش استاشک برای اینکه بتوانند در مسابقات شرکت کنند نیاز به نفر سومی در تیمشان دارند و با دختری آشنا می شوند که ... داستان اصلی که به رابطه والدی با خانواده اش می پردازد کاملاً طبیعی و فکر شده پیش می رود و بزرگ شدن و فهمیده شدن والدی در این مسیر کاملاً توجیه پذیر است ، اما داستان دوم فیلم و رابطه ایی که بین والدی و دلفینا شکل می گیرد خیلی تصنعی و زورچپان به نظر می رسد . جالب اینکه این استاشک است که از ابتدای فیلم دنبال دختر بازی است و ادعا می کند بالغ شده اما احساس خاصی نسبت به دلفینای زیبا بروز نمی دهد که اگر اینگونه می شد رقابت بین والدی و استاشک بر سر دوستی با دلفینا می توانست به جذابیت این بخش از داستان اضافه نماید!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود چند سکانس غیراخلاقی ، بدون سانسور توصیه نمی شود)

***

تصویر

آر آر آر {غرش}

RRR

(2022)

موفقیت عظیمی را که سال گذشته فیلم تالیوودی ساخته اس اس راجامولی کسب کرد تاکنون هیچ فیلم بالیوودی به آن نرسیده . حتی اگر بخواهیم بخشی از این موفقیت را هم به پای حمایت های دولت افراطی و ملی گرای ناراندرا مودی بگذاریم که تالیوود را در برابر بالیوود با ستاره های اکثراً مسلمانش قرار داده ، باز هم نمی توان کتمان کرد که RRR را حتی در خارج از هندوستان هم بسیاری دیدند و دوست داشتند و فیلم حتی موفق به کسب جایزه اسکار بهترین ترانه اورژینال هم شد (ترانه ایی که خیلی تصادفی ، چند ماه قبل از شروع جنگ ، در محوطه کاخ ریاست جمهوری اوکراین فیلمبرداری شده بود!) . داستان فیلم از نظر تاریخی هیچ سندیتی ندارد زیرا با اینکه دو قهرمان فیلم براساس شخصیت های تاریخی و واقعی ساخته و پرداخته شده اند ، در واقعیت هیچ مدرکی که نشان دهنده ملاقات و همکاری آن دو با هم باشد وجود ندارد . از نظر فنی و اکشن هم که فیلم ته خالی بندی است و هیچ فیلم تالیوودی و بالیوودی تا امروز (حتی فیلم های باهوبالی که ساخته همین کارگردان بودند) به این میزان و شدت از خالی بندی (که معرف سینمای اکشن هند است) نرسیده اند . پس چرا فیلم تا این حد مورد توجه و استقبال قرار گرفته؟ چون خوش ساخت است و ضرباهنگ سریع و به موقعی دارد که به تماشاگر اجازه نمی دهد روی ضعف هایش تمرکز کند ، تماشاگر فقط باید از دیدن فیلم لذت ببرد و هیچ کاری به اینکه وقایع فیلم تقریباً بطور کامل دروغ و تخیلی هستند نداشته باشد . این فیلم در واقع مروج خشونت است و تنها راه مقابله و مبارزه با دشمن را خشونت می داند و همین نکته است که استقبال و موفقیت چنین فیلم هایی را برای جامعه تکسرگرای هندوستان خطرناک می سازد . تماشاگر این فیلم هیچگاه نخواهد فهمید تمامی تلاش های مسلحانه و خشونت آمیز علیه استعمارگران انگلیسی با شکست مواجه شد و این نهضت مبارزه منفی گاندی بود که راه استقلال هندوستان را هموار کرد . تماشاگر این فیلم (بخصوص اگر اهل مطالعه و تحقیق نباشد) هیچگاه نخواهد فهمید که هر دو قهرمان فیلم در واقعیت شکست خوردند ، یکی بدست سربازان انگلیسی و دیگری بدست پلیس حیدرآباد کشته شدند .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (44) - c

تصویر

کمپ آرام

Eiga Yurukyan {Laid-Back Camp}

(2022)

هر بار که می خواهم راجب یک انیمه بنویسم اول از همه باید تکرار کنم که ژاپنی ها برای ساخت انیمه سراغ هر سوژه ایی که فکرش را بکنید رفته اند و باز هم سراغ هر سوژه ایی که حتی نتوانید فکرش را بکنید هم خواهند رفت! " کمپ آرام " برگرفته از مجموعه مانگایی به همین نام نوشته فرد ناشناسی با نام مستعار آفرو! است . یک مجموعه انیمه سریالی و یک سریال تلوزیونی لایو-اکشن هم براساس این مجموعه مانگا ساخته شده ، اما بنده متوجه نشدم که آیا انیمه سینمایی دنباله آنهاست یا چکیده ایی از انیمه سریالی است ، که البته با توجه به اینکه داستان فیلم کمی ناقص و شتابزده به نظر می رسد بیشتر احتمال می دهم چکیده همه یا بخشی از انیمه سریالی باشد . کارگردان هر دو انیمه سریالی و سینمایی هم یکی است و یوشویاکی یوگوکو آنها را برای شرکت نوپای C-Station ژاپن ساخته . داستان این فیلم (و سریال و مانگای منبع اقتباس) درباره چند دختر جوان است که از کودکی با یکدیگر دوست بوده و عاشق کمپ زدن در دل طبیعت هستند . حالا که آنها بزرگ شده اند هرکدام شغل و زندگی خودشان را دارند اما عشقشان به کمپ زدن با وجود مشغله فراوان همچنان برقرار است تا اینکه از آنها خواسته می شود یک محوطه قدیمی و متروکه را تبدیل به یک کمپ خانوادگی کنند . آنها با چند ماه کار و تلاش شبانه روزی و کمک گرفتن از دوستان و همسایگان و مقامات ، کار را تا حدودی زیادی پیش می برند تا اینکه معلوم می شود زیر این محل بقایای باستانی از دوران قدیم وجود دارد و مقامات درباره کاربری آنجا دچار تردید می شوند ... همانطور که گفتم داستان کمی ناقص و شتابزده است و همین مسئله باعث می شود مخاطبی که دنبال کننده مانگاها و انیمه سریالی آن نبوده ، نتواند بخوبی با فیلم ارتباط برقرار کرده و از همه جزئیات سر در بیاورد . اصولاً طی سال های اخیر این به یک رسم در ژاپن تبدیل شده که حتماً یک نسخه سینمایی از روی سریال انیمه شان بسازند تا مخاطبان بیشتری را جذب کنند ، اما برای مخاطب غیر ژاپنی که دسترسی محدودتری به اصل اثر دارد ، این مسئله مزیت محسوب نمی شود . انیمه های داستانی غیر فانتزی ژاپنی موفق آنهایی هستند که کاملاً اورژینال بوده و داستانشان را با پختگی و جزئیات کامل تعریف می کنند (مثل انیمه بسیار زیبای " برفراز تپه پاپی " ساخته گورو میازاکی) و خلاصه سازی داستانی در این زیر ژانر چندان کارآمد نیست .

(تماشای این انیمه به دلیل وجود برخی سکانس های نامناسب (از نظر پوشش کاراکترها) بدون سانسور توصیه نمی شود)

***

تصویر

گمشده و عشق

Lost and Love

(2015)

فیلم ساخته پنگ سانیوآن محصول مشترک سینمای چین و هنگ کنگ ، فیلم چندان جدیدی نیست و قبلاً قسمت هایی از آن را در تلوزیون دیده بودم . اما این بار آن را کامل تماشا کردم و لازم دیدم توضیح مختصری درباره موضوع آن بدهم . این فیلم درباره معضل " کودک ربایی " و " قاچاق کودکان " در چین است . در دهه های هشتاد و نود قرن بیستم باندهای سازمان یافته تبهکاری هر سال هزاران کودک را از سراسر چین ربوده و به خانواده های فاقد کودک می فروختند یا حتی به خارج از کشور برای اهداف شوم تری قاچاق می کردند . در دو دهه اخیر با افزایش حساسیت پلیس چین و استفاده از تجهیزات پیشرفته ، مبارزه با این گروه ها افزایش یافته و تعداد کودکان ربوده شده به شکل محسوسی کاهش یافته است ، با این وجود هنوز هم هزاران خانواده هستند که اطلاعی از سرنوشت کودکان ربوده شده خود نداشته و همچنان با امید به یافتن آنها زندگی می کنند . تاکنون چندین فیلم و سریال در چین با این موضوع ساخته شده و بخصوص برنامه های آموزشی متعددی برای مقابله خانواده ها با کودک ربایان و اقدامات فوریتی پلیسی (در صورت وقوع کودک ربایی) تولید شده ، اما در بین فیلم های سینمایی مطمئناً فیلم " گمشده و عشق " مهمترین و معروف ترین مورد محسوب می شود ؛ قهرمان این فیلم مردی است که حدود پانزده سال قبل پسرش دزدیده شده و او که تمامی راه های ممکن برای جستجوی فرزندش را امتحان کرده حالا با موتورسیکلت به دل جاده ها می زند و با حمل بنر از مردم درخواست کمک می کند و از این طریق هم شبکه ایی از فعالان مبارزه با کودک ربایی در فضای مجازی ایجاد کرده است . در حین جستجوهایش با مرد جوانی مواجه می شود که او هم حدود بیست سال قبل ربوده شده و حالا با کمک خاطرات مبهمی که از کودکی اش دارد به دنبال پیدا کردن خانواده اش می باشد . این دو با هم همراه می شوند و در حالی که به نظر می رسد پیرمرد تا یک قدمی پیدا کردن پسرش رفته و ناکام مانده ، اما موفق می شوند خانواده مرد جوان را یافته و به هم برسانند . این وسط داستان سومی هم از یک ربایش جدید تعریف می شود که زن جوان بعد از ربوده شدن کودک خردسالش دچار افسردگی می شود و بی اطلاع از اینکه پلیس موفق به یافتن کودک شده دست به خودکشی می زند ، تا نشان داده شود که این وقایع همیشه پایان خوشی ندارند و خانواده ها نباید امیدشان را از دست بدهند . بازی های بوران جینگ (در نقش ژنگ - مرد جوان) و بخصوص اندی لائو (لی - پیرمرد) نقاط قوت اصلی جذابیت این فیلم هستند . اندی لائو بازیگر بزرگ و مهمی در صنعت سینمای هنگ کنگ است و تاکنون فیلم های زیادی با بازی او دیده ام اما در هیچکدام به این حد از پختگی و استادی در بازیگری نرسیده بوده است .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های ناراحت کننده ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

جنگجویان آینده

Warriors of Future

(2022)

ژانر علمی-تخیلی در سینمای چین و هنگ کنگ طی سال های اخیر مورد توجه ویژه قرار گرفته و بخصوص بعد از موفقیت فیلم " زمین سرگردان " (که دوبله قسمت دومش هم اخیراً منتشر شده و هنوز تماشا نکرده ام) فیلمسازان زیادی به کار در این ژانر علاقه نشان می دهند . نگ ین فا هم که پیشتر مسئول جلوه های ویژه تعدادی از فیلم های سینمای هنگ کنگ بوده ، در اولین تجربه کارگردانی اش سراغ این ژانر رفته و فیلمی ساخته که در بهترین حالت می توان آن را یک " کلیشه زیر متوسط " نامید! سال 2055 جهان در مرز نابودی بر اثر آلودگی و بلایای مختلف قرار دارد و هنگ کنگ از معدود شهرهایی است که انسان ها هنوز زندگی سالمی در آن دارند تا اینکه یک شهاب سنگ با مرکز شهر برخورد کرده و به دنبال آن گیاهی غیر زمینی و ویرانگر شروع به رشد می کند . مرکز شهر قرنطینه و از جمعیت خالی می شود اما قرار است بزودی بارندگی شدیدی رخ دهد که به دنبال آن سرعت رشد گیاه چندین برابر بیشتر خواهد شد . یک دانشمند پیشنهادی را ارائه می دهد که هم سرعت رشد گیاه متوقف شود و هم آن را تبدیل به یک تسویه کننده برای جو زمین نمایند . گروهی از نظامیان مامور انجام این مهم می شوند اما در داخل تشکیلات نظامی یک نفر هست که منافعش در شکست ماموریت می باشد پس ... جلوه های ویژه فیلم نسبتاً قابل توجه است که با در نظر گرفتن سابقه کارگردان ، جای تعجب ندارد ، اما همانطور که گفتم داستان بسیار کلیشه ایی و قابل حدس پیش می رود و انواع و اقسام سوژه های پرکاربرد در فیلم های علمی-تخیلی (بخصوص از زیر ژانر فاجعه ایی) را آن هم به سطحی ترین شکل ممکن در این فیلم کپی برداری نموده اند . بازی ها هم اصلاً تعریفی ندارند و کاملاً مشخص است هیچکدام از بازیگران فیلم علاقه خاصی به این پروژه نداشته و فقط بخاطر پولش در آن بازی کرده اند! به هر حال فیلم تقریباً دو برابر بودجه ساختش در سینماهای چین فروش داشته و توسط نتفلیکس هم پخش جهانی شده است که یعنی تهیه کنندگان از نتیجه نهایی رضایت دارند ، حتی اگر فیلمی باشد که پنج سال بعد حتی خودشان هم یادشان نیاید در ساخت آن مشارکت داشته اند!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

6/45

6/45

(2022)

6/45 فیلم خیلی خوبی نیست و نقاط ضعف فراوانی دارد ، اما جسارت و شجاعت سازندگانش در بازی با خطوط قرمز سیاسی در کره جنوبی قابل ستایش است! فیلم ساخته پارک گئو تای درباره یک بلیط بخت آزمایی است . یک سرباز هنگ مرزبانی تصادفاً بلیطی را پیدا می کند که برنده جایزه اصلی شده . در حالی که او برای آینده نقشه می کشد ، بلیط را باد به آنسوی منطقه غیرنظامی (منطقه حائل بین دو کره که از زمان برقراری آتش بس در سال 1953 متروک مانده و با موانع مختلف نظامی و میدان های مین محصور گشته) می برد و یک سرباز شمالی آن را می یابد و با کمک دوستانش متوجه می شود که یک بلیط بخت آزمایی برنده یا به قول شمالی ها یک بلیط 6.45 است! سرباز جنوبی در جستجوی بلیط به آن سوی منطقه غیر نظامی می رود و با کسانی که بلیط را پیدا کرده اند مواجه می شود . حالا آنها مجبور به همکاری هستند چون شمالی هایی که بلیط را در اختیار دارند نمی توانند آن را نقد کنند و برای این کار به کمک همدستانی در جنوب مرز نیاز دارند و از سوی دیگر نمی توانند به آنها اعتماد کنند ... همانطور که گفتم بزرگترین ویژگی و امتیاز این فیلم بازی با خطوط قرمز سیاسی در کره جنوبی است ؛ سربازان کره شمالی آن هیولاهای بی احساسی که در تبلیغات همسایه جنوبی تصویر می شدند نیستند و اتفاقاً مخشان هم خیلی بهتر از جنوبی ها کار می کند که اکثراً افراد ساده دل و نچندان باهوشی در فیلم هستند! تنها شمالی خبیث افسر ارشد منطقه است که او هم شخصیتی قابل ترحم دارد! تازه کنایه های نیشدار فیلم به نظام سرمایه داری حاکم بر کره جنوبی را هم نباید فراموش کرد! با این وجود خود فیلمنامه بزرگترین نقطه ضعف فیلم هم هست ؛ وقایع خیلی تصادفی جفت و جور می شوند و پرداخت فکر شده ایی ندارند . بعضی از آنها هم که واقعاً احمقانه هستند و فقط محض خنده گرفتن از تماشاگر عوام به فیلم اضافه شده اند مثلاً سربازی که مامور می شود بلیط را به سئول برده و نقد کند آن را در جای حساسی از بدنش پنهان کرده و توجه بیش از حدش به آن باعث می شود تا توجه مردم را به عنوان فردی منحرف به خود جلب نماید و دردسرهای عجیبی برایش به وجود آورد ...

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

مرد ماه

Moon Man

(2022)

همانطور که گفتم ژانر علمی-تخیلی در سال های اخیر بطور ویژه مورد توجه فیلمسازان چینی قرار گرفته . " مرد ماه " ساخته ژنگ چی یو را می توان نسخه تلفیقی دو فیلم " آرماگدون " رولند امریچ و " مریخی " ریدلی اسکات و البته با چاشنی کمدی به همراه قدری حس وظیفه شناسی ناسیونال سوسیالیستی چینی دانست! دونگ یو ، کارگر پروژه بین المللی سپر ماه عشق یک طرفه ایی به فرمانده پایگاه دارد . پروژه سپر ماه با هدف منحرف سازی و انهدام یک شهاب سنگ غول آسا که در حال حرکت به سمت زمین است به راه افتاده ، پروژه شکست می خورد و کارکنان پایگاه تخلیه می شوند و دونگ یو را جا می گذارند . دونگ یو که ارتباطش با زمین را از دست داده تصور می کند آخرین انسان زنده است اما سیستم دوربین های مداربسته پایگاه همچنان در حال ارسال تصاویر هستند و پایگاه فرماندهی زمین تصمیم می گیرد با هدف روحیه دادن به انسان های باقی مانده که در پایگاه های زیرزمینی زندگی می کنند ، این تصاویر را به صورت زنده پخش نماید حتی اگر بعضی از رفتارهای دونگ یو مایه آبروریزی باشد! ... مرد ماه از نظر علمی به اندازه فیلم اسکات معتبر و دقیق نیست و در بعضی موارد حتی کاملاً نشدنی است! اما جلوه های ویژه خوبی دارد و از نظر کمدی هم موفق است و تماشاگران را راضی نگاه می دارد . پایان بندی احساسی فیلم هم از آن دست مواردی است که تماشاگران غربی کمتر نمونه اش را دیده اند اما برای تماشاگران چینی آشناتر است . با تمام این تفاسیر کلیت فیلم می توانست نمره بالاتری بگیرد اگر آن کاراکتر اضافه ، کانگورو بد اخلاق ، که بعضی شوخی های فیلم حول آن شکل می گیرد ، اصلاً وجود نداشت! و کدام تهیه کننده به نمره بالاتر اهمیت می دهد وقتی فیلمش فقط در سینماهای چین حدود 460 ملیون دلار فروش داشته؟!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

نبرد دریاچه چیانگ جین 2 : پل واترگیت

The Battle at Lake Changjin II : Water Gate Bridge

(2022)

قسمت دوم فیلم نبرد دریاچه چیانگ جین با نام فرعی پل واترگیت (که احتمالاً یک طعنه آشکار سیاسی برای آمریکایی هاست) ساخته چن کایگه ، نسبت به فیلم اول داستان خلوت تری دارد ، تعداد کاراکترها و داستان های فرعی خیلی کمتر است و تمرکز روی خط داستانی اصلی بیشتر حفظ شده . بعلاوه فرصت بیشتری به کاراکترهای آمریکایی داده شده و عملاً به یک فیلم جنگی دو سویه (فیلمی که هر دو طرف نبرد را به یک نسبت نشان می دهد) تبدیل شده هرچند باز هم کاراکترهای آمریکایی کلیشه ایی هستند و رفتاری کاملاً قابل انتظار (برای مخاطب چینی) از خود بروز می دهند! داستان قسمت دوم درست از جایی شروع می شود که نبرد اصلی فیلم اول به پایان رسید و در واقع فیلم دوم از نظر روند زمانی بین پایان نبرد اصلی فیلم اول و پایان نهایی آن فیلم (فرار آمریکایی ها از بندر هانگنام) قرار می گیرد ؛ بعد از نبردی سخت برای تسخیر پایگاه فرماندهی آمریکایی ها ، به نیروهای باقی مانده گروهان هفتم دستور داده می شود به پلی که بر سر راه عقب نشینی نیروهای آمریکایی قرار دارد حمله کرده و با انهدام آن دشمن را به دام بیاندازند . نیروهایی که از پل محافظت می کنند چند برابر بیشتر هستند و تسلیحات بهتری دارند با این وجود چینی ها با امتیاز ابتکار و از خودگذشتگی سعی می کنند به هدفشان دست پیدا نمایند ... داستان منسجم تر و خلوت تر ، جلوه های ویژه چشمگیر ، و نگاهی نسبتاً منصفانه به مقوله بی رحمانه جنگ ، حتی اگر همچنان روی فداکاری و حس میهن پرستی تاکید داشته باشد ، باعث شده تا قسمت دوم نبرد دریاچه چیانگ جین نسبت به فیلم اول بسیار بهتر باشد . هرچند فروش 626 ملیون دلاری فیلم دوم در مقایسه با فروش 913 ملیون دلاری فیلم اول نشان می دهد که تماشاگران چینی بیشتر ترجیح می دهند شاهد پیروزی سربازانشان باشند تا فداکاریشان!!!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)