نقد کوتاه (37) - b

تصویر

 

انیمه سریالی
بچه های در مدار
فصل اول


The Orbital Children
(2022) :

میتسو ایزو از 19 سالگی در کار تولید انیمه های ژاپنی فعالیت داشته و با سابقه طولانی حضور در این حرفه چه به عنوان انیماتور و چه کارگردان ، از نام های شاخص صنعت انیمه سازی ژاپن محسوب می شود ، بنابراین وقتی در نتفلیکس شنیدند که او در حال تولید یک مینی سریال جدید است به سرعت پروژه را قاپیدند تا پخش جهانی آن را بر عهده داشته باشند . اما مینی سریال 6 قسمتی " بچه های در مدار " اصلاً آن چیزی نبود که مخاطب انتظارش را داشت و جزو پروژه های شکست خورده امسال نتفلیکس قرار گرفت . بزرگترین ایراد این انیمه عدم توانایی برقراری ارتباط بین مخاطب و جهان داستانی آن است . ایزو و تیم همکارانش طوری روی این پروژه کار کرده اند انگار که بخش کوچکی از یک جهان انیمه ایی بزرگتر است و بسیاری از پیش نیازها برای درک جهان داستانی آن در فیلم ها و سریال های دیگری روایت شده . اما اصلاً اینطور نیست ، و این مخاطب است که باید با کمک اطلاعات اندک و پراکنده و بعضاً گیج کننده ارائه شده در این 6 قسمت کوتاه ، جهان داستان را در ذهن خود توسعه دهد . این اتفاق دقیقاً درباره کاراکترها هم رخ می دهد . اطلاعات کمی درباره گذشته کاراکترهای معدود این انیمه در اختیار مخاطب قرار می گیرد ، آن هم به صورت قطره چکانی و پراکنده و مخاطب باید به ضرب و زور ذهن خودش این کاراکترها را بشناسد . خلاصه داستان پیچیده این انیمه را اینطور می توان کوتاه کرد که ؛ یک ایستگاه فضایی در مدار زمین محل زندگی آخرین کودکان متولد ماه است . سال ها قبل تلاش انسان ها برای مسکونی کردن ماه با شکست مواجه شد ، از یک طرف هوش مصنوعی مامور نظارت بر پروژه دچار مشکل شد و از طرف دیگر کودکان متولد ماه به شکل مرموزی می مردند . بنابراین انسان ها به زمین بازگشتند بجز دو کودک متولد ماه باقی مانده که تبدیل به یک جاذبه توریستی در مدار زمین شده اند با این وجود هزینه زندگی آنها در این وضعیت آنقدر زیاد است که خیلی ها خواهان پایان دادن به آن هستند . اما درست زمانی که یک گروه توریست جدید وارد ایستگاه می شوند همه چیز به هم می ریزد و معلوم می شود بقایای هوش مصنوعی قبلی از اعماق فضا بازگشته تا انتقام بگیرد و تنها کسانی که می توانند جلویش را بگیرند افراد حاضر در ایستگاه هستند ...

***      
 

    

تصویر


دزدان دریایی : آخرین گنج سلطنتی

The Pirates : The Last Royal  Treasure
(2022) :

" دزدان دریایی : آخرین گنج سلطنتی " طوری تبلیغ می شد انگار که دنباله فیلم موفق " دزدان دریایی " سال 2014 است . اما تنها ارتباطی که می توان بین این دو فیلم یافت اولاً موضوع آن است ، یعنی جستجوی یک مشت دزد دریایی با حال برای پیدا کردن یک گنج حکومتی ، و دوماً نویسنده فیلمنامه که در مورد هر دو اثر چانگ سون ایل است! کل نقاط مشترک این دو فیلم در همین دو نکته خلاصه می شود . نه کارگردان دو فیلم یکی هستند نه ستاره های اصلی آنها و نه حتی داستانشان ارتباطی با هم پیدا می کند و با اینکه از نظر زمان تاریخی بستر روایت ، هر دو فیلم تقریباً به یک دوره تاریخی اشاره دارند (اوایل حکومت جیسئون که سلسله گوریو تازه سرنگون شده) هیچ ارتباط داستانی بین ماجراجویی هایی این دو گروه دزدان دریایی در فیلم دیده نمی شود . با این وجود نمی توان این مسئله را یک ایراد اساسی برای " آخرین گنج سلطنتی " دانست . مشکل اصلی این فیلم کارگردانی ضعیف آن است . دزدان دریایی سال 2014 فیلم بامزه و خوش ساختی بود که شوخی هایش با فرهنگ مردم کره اوایل دوره جیسئون ، حتی برای مخاطبان غیر کره ایی هم بامزه بود . اما آخرین گنج سلطنتی فقط یک کپی بسیار نازل از شوخی های آن فیلم است بدون اینکه کارگردان حتی به درک درستی از نحوه کار کردن آنها رسیده باشد!  بعلاوه ستاره های اصلی فیلم هم اصلاً به هم نمی آیند . در فیلم سال 2014 شیمی بین کیم نام گیل و سون یه جین کاملاً کار می کرد و قابل باور بود ، اما در آخرین گنج سلطنتی دو کاراکتر اصلی (با بازی هان هیو جو و کانگ ها نئول) اصلاً به هم نمی آیند و رابطه شان تا آخر فیلم هم زورکی و غیر قابل باور باقی می ماند .



(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی و خشن بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***       
 

    

تصویر

شوالیه سبز

The Green Knight
(2021) :

فیلم ساخته دیوید لویی بشدت مورد تحسین منتقدان قرار گرفته و برداشت ها و تفسیرهای فراوانی درباره لایه های فلسفی و اخلاقی مختلف فیلم صورت گرفته است . اما راستش را بخواهید این فیلم اصلاً برایم جذاب نبود! از نظر بنده فیلم اخلاق مدار موفق فیلمی است که بتواند پیام هایش را به مخاطب عام منتقل کند . چه فایده دارد فیلمی فلسفی و اخلاق مدار بسازید که فقط چهار تا آدم تحصیل کرده و روشنفکر از آن سر در بیاورند؟ شوالیه سبز داستان ماجراجویی سر گوین است برای اینکه او را به سمت تحول روحی عظیمی هدایت کند اما در نهایت معلوم می شود که سر گوین فقط به خودشناسی رسیده است و قرار نبوده آدم ترسو و بی عرضه ایی مثل او در مسیر این ماجراجویی تبدیل به جنگجویی شجاع و لایق تاج و تخت شود! شاید حضور دیو پاتیل در نقش یک اشراف زاده بریتانیای قرون وسطی کمی مسخره به نظر برسد ، اما بازی آقای پاتیل یکی از نقاط قوت فیلم است و چنان خوب توانسته لایه های پیچیده شخصیتی سر گوین را به نمایش در آورد که تصور بازیگر دیگری جز او برای این نقش بسیار دشوار است! دیوید لویی سرگرم کار روی پروژه لایو-اکشن پیتر پن دیزنی است . پیتر پن همینطوری اش یک سوژه نفرین شده محسوب می شود ، فقط امیدوارم لویی نخواهد مثل بن زتلین لایه های زیرین داستان متیو پری را بیرون بکشد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***  
 

    

تصویر

ونوم : بگذار کارنیج بیاید

Venom : Let There Be Carnage
(2021) :

خدا وکیلی اگر علاقه ام به بازی تام هاردی نبود ، به هیچ وجه حاضر نمی شدم این فیلم را تماشا کنم . البته نباید از حق گذشت که " بگذار کارنیج بیاید " کمی نسبت به فیلم اول بامزه تر و خوش ساخت است ، اما این قیاس مثل این می ماند که بگویم آواکادو از هندوانه ابوجهل خوشمزه تر است! حالا حدس بزنید کارگردان این فیلم چه کسی است؟! اندی سرکیس در دو تجربه قبلی کارگردانی اش اصلاً موفق نبود و با توجه به اینکه در هالیوود خیلی ها خاطرخواهش هستند کارگردانی قسمت دوم ونوم را به او سپردند چون مطمئن بودند نتیجه نمی تواند از فیلم اول بدتر باشد و از نظر گیشه هم بالاخره یک فیلم موفق در کارنامه فیلمسازی سرکیس ثبت خواهد شد! پرده آخر پسا تیتراژ بگذار کارنیج بیاید نشان داد که باید در آینده ایی نزدیک شاهد حضور مستقیم کاراکتر ونوم در دنیای سینمایی مرد عنکبوتی (و به طبع آن دنیای سینمایی مارول) باشیم . فقط می توانم بگویم خدا به خیر کند!



(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***    
 

      

تصویر

 

ریکاردو بودن


Being The Ricardos
(2021) :

سومین ساخته آرون سورکین (فیلمنامه نویس و کارگردان محبوب و مورد علاقه فصول جوایز آخر سال) از آن دست فیلم هایی است که قدرت و هنرمندی ستاره هایش در مقابل دوربین را به رخ می کشد . خاویر باردوم و نیکول کیدمن تمام استعداد و توانایی بازیگریشان را در این فیلم به کار گرفته اند و به چنان سطحی از القا به مخاطب رسیده اند که تماشاگر فراموش می کند آنها در واقعیت زن و شوهر نیستند! کیدمن و باردوم در این فیلم نقش لوسیل بال و دزی آرناز را بازی می کنند ؛ زوج ظاهراً خوشبختی که در دهه پنجاه ستاره های یک سریال بسیار محبوب تلوزیونی به نام " عاشقتم لوسی " بودند . سریال در اوج موفقیت و محبوبیت قرار دارد اما از یک طرف نشریات زرد آرناز را متهم به خیانت به بال کرده اند و از طرف دیگر اسم بال در کارزار ضد کمونیستی سناتور مک کارتی به میان آمده ، بنابراین بال و آرناز از یک طرف باید از حیثیت و اعتبار خودشان دفاع کنند و از طرف دیگر برنامه را سرپا نگه دارند اما ... منتقدان همیشه گفته اند بزرگترین نقطه قوت فیلمنامه های سورکین دیالوگ های هوشمندانه و قدرتمند آنها است . ریکاردو بودن هم از این قاعده مستثنی نیست و شنیدن مکالمات عمدتاً طولانی بین کاراکترها در این فیلم اصلاً حوصله مخاطب را سر نمی برد . اما همانطور که اول کار گفتم بزرگترین نقطه قوت فیلم بازی های آن است که سه نامزدی اسکار را برایشان به ارمغان آورد ؛ نیکول کیدمن ، خاویر باردوم ، و جی کی سیمونز طبق معمول عالی که نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد . تنها نقطه ضعف فیلم پایان توی ذوق زن آن است! اینکه با همه تلاش های بال و آرناز برای نجات حیثیت شخصی و سریالشان ، در نهایت زندگی مشترکشان به شکست انجامید واقعی است ، اما شیوه اجرای آن در فیلم بعد از همه آن تلاش ها و حمایت هایی که از هم داشتند ، مایوس کننده است .



(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (37) - a

تصویر

سریال

آکادمی آمبرلا
فصل های اول و دوم


The Umbrella Academy
(2020-2019) :

این سریال شبکه نتفلیکس ساخته شده براساس کامیک بوکی به همین نام از انتشارات دارک هورس کامیکس ، در بین سوپرسریال های سال های اخیر خیلی به چشم نیامده اما توانسته طیف مخاطب طرفدار خودش را پیدا کند و بزودی پخش فصل سوم آن آغاز خواهد شد . داستان و سناریو در این سریال بزرگترین نقطه ضعف است! موقعیت ها به کلیشه ایی ترین و احمقانه ترین شکل ممکن جفت و جور شده و به عنوان سیر داستانی کنار هم قرار گرفته اند . در عوض شخصیت پردازی ها قابل توجه است و تک تک کاراکترهای اصلی ، داستان و ویژگی های منحصر به فرد خودشان را دارند . البته بازی اغلب بازیگرانش خیلی چنگی به دل نمی زند و اگر بازی ها هم قدرتمند بود این شخصیت ها در ردیف به یادماندنی ترین کاراکترهای تاریخ سریال ها قرار می گرفتند . داستان آب کشیده این سریال بشدت مورد دار که اصلاً نباید بدون سانسور تماشا کنید! از این قرار است : یک پروفسور میلیاردر مرموز هفت نوزاد را که در یک روز متولد شده و دارای قدرت های فراطبیعی هستند به سرپرستی گرفته و در یک موسسه خصوصی به نام آکادمی آمبرلا آموزش می دهد . سال ها می گذرد و هر کدام از بچه ها سرنوشت و راه متفاوتی در پیش می گیرند تا اینکه خبر می رسد پروفسور مرده است ، پس سر و کله فرزندخوانده هایش یکی یکی پیدا می شود و با وجود اختلافات فراوان گرد هم می آیند تا جلوی وقوع آخرالزمانی را که در پیش است بگیرند ... فصل اول سریال پیچیدگی کمتری داشت و با توجه به نقاط ضعف فراوان داستان ، این سادگی توانست تا حدودی نقاط ضعف را بپوشاند ، اما داستان فصل دوم به ناگهان در گردابی از پیچیدگی ها افتاد و اگر علاقه تماشاگران آمریکایی به نوستالژی های دهه شصت میلادی قرن گذشته نبود ، احتمالاً شاهد شکست سنگینش در همان فصل و جمع شدن بساطش بودیم . فصل سوم (که حدود یک ماه دیگر منتشر خواهد شد) دو چالش اساسی در پیش خواهد داشت ؛ اولاً تماشاگران اخیراً خیلی با مقوله سفر در زمان و جهان های موازی درگیر بوده اند و اگر منطق داستانی آکادمی آمبرلا در این موضوع لنگ بزند ، مطمئناً با شکست سریال مواجه خواهیم شد! چالش دوم هم تغییر جنسیت الن پیج به الیوت پیج است! الن پیج در دو فصل قبلی تقریباً نقش اول سریال محسوب می شد و حالا با این اتفاق مطمئناً کار فیلمنامه نویسان برای منطقی کردن این تغییر جنسیت آن هم وسط چاهی که آخر فصل دوم تویش افتاده بودند ، حسابی برایشان دردسرساز بوده است! ظاهراً کار تولید فصل سوم بقدری سخت و پر چالش بوده که تیم تبلیغاتچی های نتفلیکس برای جلوگیری از شکست سریال تمرکز خودشان را گذاشته اند روی حضور یک قهرمان واقعی در این فصل؛ خوآن والتون ملقب به " وانا " نوجوان 15 ساله ایی با بیش از 5 ملیون دنبال کننده در اینستاگرام (توجه داشته باشید که فقط دو نفر از بازیگران اصلی سریال تعداد کمی بیشتری دنباله کننده دارند!) ، که از کودکی به عنوان قهرمان و پدیده رشته های ورزشی بوکس و ژیمناستیک مطرح شده و تازه مدت کوتاهی است به بازیگری رو آورده ، اما نقشش در فصل سوم آکادمی آمبرلا همچنان نامشخص است و با وجود استفاده فراوان تبلیغاتچی ها از تصاویرش ، به نظر نمی رسد بیشتر از یک نقش فرعی داشته باشد!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود) 

***      

 

   

تصویر

ایفل

Eiffel
(2021) :

دوستان قدیمی می دانند که یکی از مهمترین علایق بنده مطالعه تاریخ است . بر همین اساس در سینما هم یکی از ژانرهای مورد علاقه ام در کنار فیلم های تاریخی ، فیلم های زندگینامه ایی است . اما همانطور که یک کتاب تاریخی می تواند خسته کننده یا پرت و پلا باشد ، یک فیلم زندگینامه ایی هم می تواند از مسیر واقعی خود در شناساندن یک شخصیت مهم و تاثیرگذار تاریخی منحرف شود . و فیلم ایفل ساخته مارتین بوربلون محصول سینمای فرانسه دقیقاً چنین فیلمی است . در این فیلم ماجرای فراز و نشیب های عشق شکست خورده گوستاو ایفل (که اصلاً معلوم نیست واقعی بوده یا زاده تخیل فیلمنامه نویس) ، بسیار پررنگ تر از آنچه ایفل را واقعاً به شهرت رسانده به تصویر درآمده و کرده های واقعی او بخصوص ساخت برج معروف شهر پاریس ، به صورت میان پرده های کوتاهی در بین روایت این عشق ناکام به تصویر در آمده است . در واقع یکی از مهمترین نقاط ضعف داستان این است که ایفل را به عنوان یک شخصیت نسبتاً ناشناس که مردم پاریس برای ساخت پروژه جاه طلبانه اش به او اعتماد ندارند ، به تصویر در آورده در حالی که در واقعیت گوستاو ایفل سه سال قبل از آغاز ساخت برج ایفل پاریس ، مجسمه آزادی را از طرف ملت فرانسه برای آمریکا ساخت و به آنها اهدا کرد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی بدون سانسور توصیه نمی شود)

***       

 

   

تصویر

ریشه های جی آی جوی : مار چشم

Snake Eyes : G.I.Joe Origins
(2021) :

بعد از دو فیلم نچندان موفق سری " جی آی جوی " در سال های 2009 و 2013 ، کمپانی پارامونت سعی کرد یک بار دیگر شانس خودش را با این سری که ظاهراً کامیک ها و انیمیشن های پرطرفداری دارد امتحان کند . اما فیلم جدید هم فقط یک شکست دیگر برای این مجموعه و تهیه کنندگانش بود! فیلم ساخته رابرت شوانتیک (که طی یک دهه گذشته جز هدر دادن پول تهیه کننده ها کار مفیدی انجام نداده!) روی یکی از شخصیت های محبوب مجموعه تمرکز کرده و اینکه چطور پایش به ماجراهای سری جی آی جوی باز شده ؛ پسری شاهد کشته شدن پدرش به دست افرادی ناشناس است ، دوازده سال بعد او که به مار چشم معروف شده (بدون اینکه اصلاً توضیح داده شود این لقب را چطور به او داده اند!) در جریان یک درگیری بین دو گروه رقیب تبهکار جان یک نفر را نجات می دهد که معلوم می شود وارث یک خاندان قدرتمند ژاپنی است . مار چشم همراه او به ژاپن می رود و خیلی زود جای خودش را بین اعضا خانواده پیدا می کند اما او در واقع جاسوس گروه رقیب است و ... داستان خیلی سریع و بی منطق پیش می رود ، شخصیت ها خیلی زود به هم اعتماد می کنند یا تصمیم به عوض کردن جبهه خودشان می گیرند ، کل وقایع طی چند روز اتفاق می افتد اما مار چشم طوری بین خانواده مورد پذیرش قرار می گیرد انگار سال هاست او را می شناسند . در واقع به نظرم تاریخچه شخصیت مار چشم در دو فیلم قبلی با اینکه بسیار کوتاه و گذرا بود ، باورپذیری بیشتری داشت تا این فیلم جدید که کاملاً روی او تمرکز کرده است . شخصیت پردازی ها و بازی بازیگران هم بسیار ضعیف است و هیچ تلاشی برای عمق بخشیدن به کاراکترهای تک بعدی و کلیشه ایی شان نداشته اند . در مجموع این فیلم را فقط بخاطر طراحی نسبتاً خوب صحنه های اکشن و شمشیربازی اش می توان تحمل کرد .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***  
 

   

تصویر

آواز 2

Sing 2
(2021) :

می خواهم آواز 2 را با قسمت اولش مقایسه کنم . برای این کار لازم است هر دو انیمیشن را به سه بخش یا سه پرده تقسیم کنیم ؛ پرده اول شکل گیری ماجرا و شناساندن شخصیت ها ، پرده دوم آماده سازی و فراز و فرودهای مهیا شدن برای اجرای برنامه نهایی ، و پرده سوم هم اجرای برنامه نهایی . در مقایسه پرده اول دو فیلم ، قسمت اول به مراتب بهتر و قوی تر و جذاب تر بود ، ضمن اینکه سازندگان فیلم دوم عملاً نیازی برای معرفی شخصیت های اصلی احساس نکرده اند و این فرصت را داشته اند که روی شکل گیری ماجرا تمرکز کنند اما باز هم نتوانسته اند به اندازه فیلم اول موفق باشند . اما در پرده دوم فیلم دوم بسیار موفق تر است و ایده های جالب و بامزه فراوانی در این بخش انیمیشن به نمایش در می آید که حتی با چندین بار تماشا هم خسته کننده نمی شود در حالی که پرده دوم فیلم اول فقط برای همان بار اول جذاب بود و در دفعات بعدی تماشا به راحتی می شود آن را نادیده گرفت . اما در مورد بخش سوم یا پرده سوم باید گفت هر دو فیلم در این قسمت قدرتمند و جذاب هستند و بخصوص برای کسانی که به موسیقی علاقه فراوانی داشته و پیگیر کارهای کلاسیک موسیقی آمریکایی هستند ، هر دو این فیلم ها را در این بخش به آثاری جذاب و فراموش نشدنی تبدیل می کند . انیماتورهای استودیو ایلومینیشن کمپانی یونیورسال هیچ ادعایی نداشته اند که محصولشان از نظر گرافیکی یا بیان پیام های عمیق اخلاقی با آثار پیکسار و دیزنی رقابت کند ، در عوض محصولی سرگرم کننده عرضه نموده اند که حتی می تواند برای کسانی مثل بنده هم که خیلی اهل موسیقی و خواننده بازی نیستیم جذاب باشد .



***    
 

    

تصویر

 

کودا

KODA
(2021) :

بعضی وقت ها تعریف کردن یک داستان ساده و سر راست ، خیلی بیشتر از ساختن فیلم های روانشناسانه سنگین و پر تکلف و چند لایه جواب می دهد ، و فیلم کودا ساخته شیان هدر نمونه بارز همین بعضی وقت هاست ، فیلم ساده و جمع و جور و کم خرج و خودمانی که کارش را از جشنواره ساندنس ژانویه 2021 شروع کرد و 14 ماه بعد اسکار بهترین فیلم سال را به چنگ آورد . این فیلم داستان یک خانواده 4 نفره است که سه عضوش ناشنوا هستند ؛ روبی تنها عضو شنوای خانواده است که مجبور است همراه پدر و برادرش برای ماهیگیری به دریا برود ، اما او علاقه ایی به این شغل ندارد و می خواهد در رشته موسیقی ادامه تحصیل بدهد و حتی یک معلم موسیقی هم پیدا کرده که بطور خصوصی به او درس می دهد . مشکل اما این است که پدر و مادر روبی آدم های چندان اجتماعی نیستند و به افراد خارج از خانواده شان اعتماد ندارند و فکر می کنند همه دنبال آزار و سواستفاده از ناتوانی شان هستند به همین دلیل توقع مسئولیت پذیری بیش از حدی از دخترشان دارند . در این بین برادر روبی که در ابتدا طرز فکری مشابه پدر و مادرش دارد وارد رابطه عاشقانه ایی با گرتی ، بهترین دوست روبی ، می شود و کم کم تغییرات آغاز می گردد ... هر سه بازیگر ناشنوای فیلم واقعاً ناشنوا هستند و این مسئله بزرگترین چالش شیان هدر و همکارانش برای ساخت فیلم بوده ، با این وجود بازی هر سه واقعاً عالی است و حیف که فقط توری کاستور توانست نامزد و برنده جایزه اسکار (اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد) شود . سایر بازیگران فیلم هم در کارشان موفق هستند و اصلاً مشخص نیست چرا غیر کاستور هیچکدام دیگر نامزد اسکار نشدند؟! در واقع نامزدی های اسکار کودا بسیار کم بود و این فیلم با نامزدی در سه بخش " بهترین فیلم " ، " بهترین فیلمنامه اقتباسی " و " بهترین بازیگر نقش مکمل مرد " و البته بردن هر سه جایزه ، به اولین فیلمی تبدیل شد که با تنها سه نامزدی در بخش های مختلف (آن هم بدون نامزدی در بخش بهترین کارگردانی) جایزه اصلی را از آن خود کرده است . کودا فیلمی نیست که در بلند مدت جزو فیلم های اسکار گرفته ماندگار و فراموش نشدنی قرار گیرد و احتمالاً بعدها بحث های زیادی خواهد شد که چرا انتخابگران اسکار ترجیح داده اند در برابر فیلم های پیچیده ایی مثل " قدرت سگ " ، " تلماسه " ، " بالا رو نگاه نکن " ، " کوچه کابوس " و حتی فیلم های کمتر پیچیده ایی مثل " بلفاست " و " شاه ریچارد " ، سراغ صاف و ساده و صادق ترین گزینه بروند؟



(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (37) - مقدمه

با سلام مجدد خدمت دوستان گرامی .

باز هم با مجموعه جدیدی از بسته های نقد کوتاه طی روزهای آینده در خدمت شما خواهم بود . فقط خواستم این توضیح را بدهم که منتظر نقد کوتاه فیلم های " خانه گوچی " ساخته ریدلی اسکات ، " لیکریش پیتزا " پال توماس اندرسون و " تراژدی مکبث " جوئل کوئن ، و انیمه های سریالی " نیروی آتش " و " افسانه قهرمانی ارسلان " نباشید! هیچکدام این آثار ضعیف و بد نبودند ، اما بعد از تماشای بخش کوتاهی از آنها به این نتیجه رسیدم که با سلیقه بنده همخوانی ندارند و با توجه به مشغله های فراوان ، بهتر است رویشان وقت نگذارم . در مورد فیلم اسکات باید بگویم می شد آن را تا انتها تماشا کنم اگر گریم شخصیت هایش تا این حد افتضاح ، اغراق شده و شلخته نبود! کلاً از دیدن فیلم هایی با این سبک گریم خوشم نمی آید! خیر سرشان راجب مهمترین و معروف ترین خاندان دنیای مد فیلم ساخته اند!

به هر صورت منتظر نقد کوتاه فیلم و سریال هایی مثل " کودا " ، " ما همه مردیم " ، " پیکی بلیندرز " ، " مرد عنکبوتی راهی به خانه نیست " و " بتمن " جدید باشید .