نقد کوتاه (39) - b

تصویر

شانس

Luck
(2022)

درباره انیمیشن سینمایی شانس ساخته پگی هلمز محصول شبکه اپل تی وی ، ادعا شده که 140 تا 200 ملیون دلار هزینه ساخت داشته ، اما این ادعا بدجوری بو می دهد! شانس اصلاً شبیه انیمیشن های بزرگ پر خرج نیست و بیشتر شبیه یک محصول نهایتاً 70-60 ملیون دلاری است! پس این وسط یا جان لاسه تر تهیه کننده مشهور این انیمیشن دارد دروغ می گوید تا سر اداره مالیات را کلاه بگذارد ، یا تیم سازنده انیمیشن اصلاً نمی دانسته اند با این همه پول باید چکار کنند؟ خداوکیلی 200 ملیون دلار آن هم برای محصولی که اصلاً قرار نبوده در سینما اکران شود و صرفاً روی شبکه اینترنتی اپل تی وی پلاس قرار گرفته است؟! شانس انیمیشن بامزه ایی است بخصوص در نیمه نخست آن ، اما در نیمه دوم بشدت از جنبه بامزگی آن کاسته می شود و در عوض سازندگان شروع کرده اند به دادن شعارهای گل درشت مثلاً اخلاقی که خیلی هایشان اصلاً توی دیوار هستند و محض رضای خدا یک کارشناس خبره نداشته اند تا آنها را راهنمایی کند که بعضی از حرفها و شعارهایشان واقعاً از نظر روانشناسی درست نیست! داستان این انیمیشن درباره دختر جوانی است به نام سم که با بلاهایی که سرش می آید باید او را بدشانس ترین آدم روی زمین دانست! مردم با کمتر از این میزان بدشانسی هم از زندگی ناامید شده اند و خودکشی کرده اند ، اما سم کاملاً با بدشانسی اش کنار آمده و با وجود همه بلاهایی که انگار یک نفر عمداً دارد سرش می آورد ، باز هم خوش بین و سرزنده است! او بعد از اولین روز پر از بدشانسی زندگی مستقلش (سم در یتیمخانه بزرگ شده و تازه 18 ساله شده است) با یک گربه روبرو می شود که در سازمان مخفی شانس کار می کند و تصادفاً سکه شانسش را پیش سم جا می گذارد . سم بعد از اینکه مطمئن می شود این سکه واقعاً سکه شانس است با بدشانسی! آن را گم می کند و دنبال گربه ، که باب نام دارد ، راه می افتد تا بلکه یک سکه شانس دیگر بدست بیاورد ، البته او سکه را برای خودش نمی خواهد ... سازندگان سریال سعی کرده اند فلسفه وجودی شانس را برای بیننده توضیح دهند و در نهایت به این نتیجه برسند که خوش شانسی و بدشانسی دو روی یک سکه و مکمل هم هستند و زندگی انسان ها بدون وجود یکی از آنها بی معنی می شود . اما این توضیح نتنها در سطح باقی می ماند و به توضیحات جدی تری مثل اینکه خیلی از مردم اصلاً به شانس اعتقاد ندارند نمی پردازد ، بلکه عملاً شانس را تنها موتور محرک زندگی انسان ها معرفی می کند و با این منطق می تواند تاثیر بسیار نامناسبی روی تفکر مخاطبان کودک و نوجوان خود بگذارد .

***

تصویر

مینیونها : ظهور گرو

Minions : The Rise of Gru
(2022)

قسمت دوم انیمیشن سینمایی مینیونها یا در واقع پنجمین فیلم مجموعه " من شرور " به کارگردانی کیل بالدا ، هرچند تا اینجا نتوانسته مثل دو فیلم قبلی اش (مینیونها و من شرور 3) فروشی میلیاردی داشته باشد ، اما در این یخ ترین سال یکی-دو دهه اخیر برای انیمیشن های سینمایی ، فعلاً پرفروش ترین انیمیشن سال 2022 لقب گرفته است . داستان این قسمت در ادامه فیلم اول میمیونها ، و به کودکی گرو مربوط می شود و اینکه او چطور موفق شد با کمک مینیونها و یکی-دو نفر دیگر دنیای تبهکاری را تحت تاثیر قرار داده و برای خودش اسم و رسمی دست و پا کند . ظهور گرو پر از ایده های مختلف و جور واجور است ، در واقع به نظر می رسد فیلمنامه نویسان آن ابتدا یک مجموعه کارت ایده تهیه کرده و بعد سعی کرده اند با نوشتن یک خط داستانی نیم بند و بامزه این ایده ها را به هم متصل کنند! به همین دلیل ظهور گرو نسبت به چهار فیلم قبلی ، داستانی پر فراز و نشیب و مملو از داستان های فرعی مختلف دارد ، و همین پر آیتم بودن باعث شده فیلم برای مخاطبان کم سن و سال که حوصله دنبال کردن یک خط داستانی طولانی را ندارند ، جذابیت بیشتری داشته باشد و به همان اندازه برای مخاطب بزرگسال زیادی کودکانه به نظر برسد!


***

تصویر

مرد شمالی

The Northman
(2022)

فیلم ساخته رابرت اگرز (کارگردان فیلم تحسین شده " فانوس دریایی " در سال 2019) با دریافت نمره 82 از 100 در سایت متاکرتیک ، به عنوان یکی از بهترین فیلم های اکران شده در نیمه نخست سال 2022 معرفی شده است ، با این وجود به چند دلیل بنده نتوانستم آنطور که انتظار داشتم با فیلم ارتباط برقرار کنم و آن را دوست داشته باشم ؛ فیلم براساس یک افسانه قدیمی اروپای شمالی ساخته شده (افسانه ایی که ظاهراً منبع الهام ویلیام شکسپیر برای خلق نمایشنامه هملت بوده است) اما سازندگان با ذکر نشانه های تاریخی (سال ها ، مکان ها و اسامی افراد تاریخی) سعی داشته اند به فیلمشان جنبه ایی تاریخی بدهند ، و از سوی دیگر عناصری تخیلی وارد داستان کرده اند که با این تلاش برای تاریخی سازیشان مغایرت دارد! مثلاً الان در سال 2022 هنوز هیچ آزمایشگاهی در دنیا وجود ندارد که بتواند ادعا کند در کمتر از یک ثانیه می تواند توالی خانوادگی دی ان ای افراد را شناسایی کند اما املت (کاراکتر اصلی فیلم با بازی فوق العاده الکساندر اسکارسگارد) این کار را فقط با مزه کردن خون انجام می دهد! آن هم به شکلی که شجره نامه تصویری خانواده اش در ذهنش نقش می بندد! یک مورد دیگر به رسومات عجیب و غریب وایکینگ های فیلم بر می گردد که بیشتر شبیه آداب و رسوم سرخ پوست ها و بومیان آفریقایی است و در منابع تاریخی وایکینگی به چنین رسوماتی اشاره نشده . وایکینگ ها مردم خاصی بوده اند و آداب و رسوم پیچیده ای داشته اند که برخی از آنها شناخته شده و برخی ناشناخته اند ، اما ناشناخته بودن دلیل نمی شود که تیم سازنده فیلم بجای خلق آداب و رسومی که شبیه آداب و رسوم شناخته شده وایکینگی باشد ، از منابع غیر وایکینگی الهام بگیرند! و نکته دیگری که برایم پذیرفتنی نبود نحوه برخورد مادر املت (با بازی نیکول کیدمن) با پسرش بعد از آشکار کردن هویت خود بود ؛ ملکه گودرون بجای اینکه دل پسرش را نرم کند تا دست کم جان پسر کوچکترش در امان باشد ، چنان گستاخانه و پر تنش با املت برخورد کرده و او را علیه خود می شوراند که همان اندک تردید املت برای گذشتن از جان گونار هم از بین می رود . در مجموع " مرد شمالی " فیلمی تماشایی اما سنگین است و چندان مناسب مخاطب عام نمی باشد . مخاطب عام انتظار ندارد قهرمان فیلمش در برابر زنده سوزاندن کودکان خونسرد و بی واکنش باشد ، مخاطب عام انتظار ندارد قهرمان فیلمش بخاطر یک انتقام کورکورانه همه چیز را نابود کند و در نهایت هم توسط یک والکری به سمت والهالا برود انگار که نه انگار! این فیلم هیچ شباهتی به سریال محبوب " وایکینگ ها " ندارد ، و حضور بازیگران دوست داشتنی مثل اتان هاوک ، آنا تیلور جویی و ویلم دافو ، هم کمترین کمکی به مخاطب پسند بودن آن نکرده است!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

یک دست لباس

The Outfit
(2022)

یک فیلم استاندارد و مناسب تدریس در دانشکده سینمایی که نشان می دهد چطور می توان با داشتن تنها یک لوکیشن و تعداد بسیار محدودی بازیگر ، تماشاگر را سرگرم کرد ، آن هم بدون تلاش برای گرفتن ژست های روشنفکرانه و دادن شعارهای گل درشت روانشناسانه فرویدی! " یک دست لباس " شبیه فیلم هایی است که کارگردانان کارکشته و نسل قدیم سراغ ساختشان می روند ، نه یک کارگردان جوان 40 ساله (گراهام مور) در اولین تجربه کارگردانی اش که قبلاً فقط یک بار نامش را شنیده اید (برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای نگارش فیلمنامه " بازی تقلید ") . هفت سال طول کشیده تا مور تصمیم بگیرد چکار می خواهد انجام دهد و چیزی که به آن رسیده ، فراتر از توانایی های هر فیلمساز فیلم اولی هم سن و سال اوست! در واقع خیلی از کارگردانان جوان در اولین تجربه های فیلمسازی شان برای اینکه کم تجربه و خام بودن خود را پنهان کنند به ساخت فیلم هایی رو می آورند که خلاقانه و پر از ایده های عجیب و اورژینال باشد . اما گراهام مور این توانایی و شجاعت را داشته که مثل یک فیلمساز با تجربه ، فیلمی کاملاً استاندارد و استودیویی تولید کند! لئونارد (مارک ریلنس) یک خیاط (یا به قول خودش برشکار) ماهر و کم حرف انگلیسی الاصل است در شیکاگو اواسط قرن بیستم که در مغازه اش کت و شلوارهای عالی می دوزد آن هم در دوره و زمانه ایی که اغلب جوان ها شلوارهای جین به پا می کنند و به همین دلیل اغلب مشتریانش را گنگسترهای مافیایی تشکیل می دهند! میبل (زویی دوچ) منشی لنونارد است که ظاهراً با ریچی (دیلان اوبرایان) پسر روی (سایمون راسل بیل) که رئیس یک باند مافیایی و مشتری اول لئونارد است رابطه دارد . روی در مغازه لئونارد صندوقی دارد که رابطانش پاکت های مشکوک را از طریق آن مبادله می کنند . اخیراً نامه هایی با یک علامت خاص داخل صندوق انداخته شده که ریچی و وردستش فرانسیس (جانی فلین) را به یک تله می کشاند . ریچی زخمی شده و تنها جایی که به ذهنش رسیده پناه بگیرد مغازه لئونارد است و ... کل فیلم در لوکیشن مغازه لئونارد می گذرد و وقایع بیرون فقط توسط کاراکترها روایت می شود ، با این وجود داستان چنان عالی و پرتنش به پیش می رود که حتی برای یک لحظه هم احساس ملال آور بودن را به تماشاگر منتقل نمی کند . بازی ها هم بسیار عالی و سطح بالا هستند و تک تک دیالوگ ها با فکر ساخته و پرداخته شده اند . تنها ایراد فیلم به پرده نهایی آن باز می گردد . لئونارد در تمام طول فیلم طوری رفتار می کند انگار که زیر شخصیت برشکار محجوب و کم حرفش یک شخصیت زیرک و آبزیرکار قرار دارد که در لحظه برای فرار از موقعیت های خطرناک تصمیم گیری می کند ، اما در پرده نهایی فیلم مشخص می شود آنچه واقعاً لئونارد پنهان کرده یک هیولای خشن و بی رحم است . کل فیلم درباره این است که انگار لئونارد می خواهد خلافکاران شهر را بدست خودشان نابود کند و شهر را از دست آنها نجات دهد ، اما در پرده نهایی معلوم می شود لئونارد در واقع می خواسته با نابود کردن خلافکاران شهر هیولای درون خودش را مهار کند . اگر این بخش نهایی تا این حد با کلیت داستان در تضاد نبود ، می شد این فیلم را کامل و بی نقص دانست .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سنگینی طاقت فرسای یک استعداد فراوان

The Unbearable Weight of Massive Talent
(2022)

آخرین فیلم درست و حسابی و قابل تحمل با بازی نیکلاس کیم کاپولا (بله درست خواندید ، نام اصلی نیکلاس کیج ، نیکلاس کیم کاپولا است . او این اسم را در آغاز دوران فعالیت بازیگری اش انتخاب کرد تا کسی او را فقط بخاطر عموی معروفش " فرانسیس فورد کاپولا " قبول نکند!) که دیدید کدام فیلم بود؟ " گنجینه ملی " یا " اردنگی زن "؟ (اگر انتخابتان " روح سوار " یا " شاگرد جادوگر " باشد توصیه می کنم دیگر نقدهای بنده را نخوانید!!!) بیشتر از یک دهه است که او نتوانسته نقشی درست و حسابی در یک فیلم درست و حسابی بدست بیاورد و کارنامه اش پر شده از فیلم های رده " ب " و شکست خورده . خب ، شاید با دیدن " سنگینی طاقت فرسای یک استعداد فراوان " به این نتیجه برسید که نیکلاس کیج خود شیفته تر از آن است که قبول کند به آخر خط رسیده و دوران طلایی حرفه اش تمام شده! اما به نظر بنده برای بازی در چنین فیلمی ، ستاره سابق هالیوود اول باید قبول کند که به آخر خط رسیده و راه نجات دیگری ندارد ، وگرنه حاضر نمی شود با حضور در چنین فیلمی خودش را اینگونه به مخاطب نشان دهد! سنگینی طاقت فرسای ... انصافاً فیلم بامزه ایی است و ایده جالبی دارد و یک جورهایی یاوآور فیلم های " خوب ، بد ، جلف " خودمان است! کیج در این فیلم ساخته شده توسط تام گورمیکن نقش خودش را بازی می کند ؛ او به آخر خط بازیگری رسیده و تلاش هایش برای گرفتن نقش مورد علاقه اش به جایی نرسیده بنابراین در نهایت مجبور می شود پیشنهاد مدیر برنامه اش (نیل پاتریک هریس) برای حضور در جشن تولد یک میلیاردر اسپانیایی را قبول کند تا بلکه بتواند به زندگی اش سر و سامانی بدهد . این میلیاردر خاوی گوتیرز (پدرو پاسکوال) نام دارد که عاشق کیج (از نظر هنری!) است و دلش می خواهد با او یک فیلم بسازد ، اما دو مامور مخفی به اطلاع کیج می رسانند که او سر دسته یک باند قاچاق مواد مخدر است و اخیراً دختر یک مقام عالی رتبه اسپانیایی را برای تاثیرگذاری در نتیجه انتخابات دزدیده و کیج باید محل نگهداری آن دختر را پیدا کند ... دیوانه بازی های کیج و پاسکوال در این فیلم تا حدود زیادی جواب داده و آنها را تبدیل به یک جفت هنری قابل باور کرده است . با این وجود ایرادات اساسی به فیلمنامه وارد است ، مثلاً تا وقتی که مستقیماً به مخاطب گفته نشده رئیس واقعی تشکیلات چه کسی است همه چیز به میل و اختیار خاوی است و همه هوایش را دارند ، اما به محض اینکه گره داستان باز می شود ، خاوی دیگر هیچ ارزشی برای گروهش ندارد و همه می خواهند او را بکشند! یا ایده جا زدن کیج بجای یک تبهکار ایتالیایی با کمی گریم ، همینطوری اش مسخره هست بدون در نظر گرفتن اینکه چون 15 سال است کسی آن تهبکار را ندیده ، پس لابد دیگر هیچکس او را نمی شناسد که به کیج مشکوک شود! در مجموع سنگینی طاقت فرسای ... فیلمی نیست که بتواند زندگی هنری نیکلاس کیج را مستقیماً نجات دهد اما مطمئناً توانسته فریاد بی صدای کمک خواهی او را به گوش چند نفری در هالیوود رسانده باشد و در آینده نزدیک باید شاهد حضورش در چند فیلم جدی تر و قابل توجه باشیم!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سیزده زندگی

Thirteen Lives
(2022)

یادتان هست چند سال پیش در نقد کوتاه فیلم " دو پاپ " چه گفته بودم؟ : " معمولاً فیلم هایی که درباره وقایعی ساخته می شوند که هنوز زمان زیادی از وقوعشان نگذشته ، فیلم های خوب و قابل قبولی می باشند چون تعداد اینطور فیلم ها خیلی کم است و با توجه به اینکه اصل واقعه هنوز از ذهن مخاطبان پاک نشده ، فقط کارگردانان شجاع و ماهری سراغ ساخت اینطور فیلم ها می روند که حرفی تازه برای گفتن و زاویه پنهانی برای آشکار کردن داشته باشند " . فیلم " سیزده زندگی " ساخته ران هاوارد (کارگردان برنده اسکار با فیلم " یک ذهن زیبا ") محصول مشترک آمریکا ، انگلیس و تایلند ، شرح ماجرای گیر افتادن 12 نوجوان فوتبالیست تایلندی و مربی شان در اعماق یک غار در شمال تایلند همزمان با برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال 2018 می باشد که اخبار جام جهانی را تحت الشعاع قرار داد و توجه جهان را به سمت خود جلب کرد . حالا به نظر شما سیزده زندگی با در نظر گرفتن قاعده گفته شده در بالا فیلم موفقی است؟ فیلم ران هاوارد بعد از یک مقدمه طولانی ، روی این نکته متمرکز شده که پس از زنده پیدا کردن بچه ها در عمق سه کیلومتری غاری که تقریباً 2500 متر آن زیر آب است ، تازه گروه نجات با چالش اصلی چگونه زنده خارج کردن آنها از غار مواجه شده و به ناچار عملیات پیچیده و بسیار خطرناکشان را در سکوت خبری کامل به اجرا گذاشته اند . در آن زمان به رسانه ها اینطور گفته شد که بچه ها را بعد از یک دوره کوتاه آموزش غواصی از غار خارج خواهند کرد ، و با اینکه بعدها معلوم شد این حرف برای فریب رسانه ها و لاپوشانی حقیقت ماجرا بوده ، بسیاری (از جمله خود بنده) بعد از نجات بچه ها دیگر اخبار این ماجرا را پیگیری نکردند که پی به حقیقت آن ببرند و تازه با تماشای این فیلم است که زوایای کمتر گفته شده عملیات نجات بر همگان روشن می شود . با این وجود سیزده زندگی فیلم کاملی نیست و خیلی مسائل ناگفته باقی مانده یا به شکلی سطحی از آن عبور شده است . مثلاً همه جهان پیگیر اخبار عملیات نجات بودند و می دانند که این سیزده نفر نجات پیدا کرده اند ، پس چرا کارگردان تصمیم گرفته در طول 9 روز نخست عملیات که هنوز هیچکس خبر نداشت آنها زنده هستند یا نه؟ هیچ تصویری از آنها نشان ندهد و تماشاگر را هم به اندازه گروه نجات در زمان زنده یافتن آنها غافلگیر کند (که عملاً با توجه به پیش زمینه فکری گفته شده غیرممکن بوده است) ، آیا 9 شبانه روز تلاش این بچه ها و مربی شان برای زنده ماندن در شرایطی غیرممکن ، ارزش به تصویر در آوردن را نداشته است؟ یا شاید کارگردان با توجه به گروه بازیگری که در اختیار داشته به این نتیجه رسیده که نتیجه نهایی رضایت بخش نخواهد بود؟ نکته دیگر درباره تیم بازیگران حرفه ایی فیلم است ؛ ویگو مورتنسن ، کالین فارل ، جوئل ادگرتون ، تام بیتمن و پال گلیسون ، ایفاگر نقش گروه غواصان داوطلب بریتانیایی هستند که ظاهراً نقش اصلی را در عملیات نجات برعهده داشته اند ، اما این بازیگران عملاً کمترین تلاشی برای فرو رفتن در نقش شخصیت های اصلی و واقعی گروه نجات انجام نداده اند! انگار که اگر بجای اسم آن افراد ، از اسامی خودشان در فیلم استفاده می کردند هیچ تفاوتی در نتیجه نهایی حاصل نمی شده است! شاید سختی حضور در لوکیشن طبیعی و بشدت خیس فیلم روی بازی آنها تاثیر گذاشته و شاید هم حضور در جمع چند صد نفری بازیگران و سیاهی لشکرهای تایلندی که احتمالاً بیشترشان اصلاً زبان انگلیسی بلد نبوده اند ، اما به هر حال نتیجه نهایی نشان می دهد حضور بازیگران کمتر شناخته شده بجای آنها هم فرق زیادی ایجاد نمی کرده است! و نتیجه نهایی فیلمی است نسبتاً موفق در زیر ژانر " عملیات نجات " که ارزش تماشا دارد و ممکن است حتی در فصل جوایز پیش رو کمی مورد توجه قرار گیرد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (39) - a

تصویر

انیمه سریالی
حمله به تایتان
فصل چهارم (دو بخش اول)

Attack on Titan
(2022)

چهارمین فصل از محبوب ترین انیمه جهان ، چه در بخش اول (16 قسمت اول که از دسامبر 2020 تا مارس 2021 پخش شده) و چه در بخش دوم (12 قسمت که در فاصله ژانویه تا آوریل 2022 پخش گردید) ، روند و لحنی متفاوت نسبت به سه فصل قبلی در پیش گرفت و هواداران مجموعه را کاملاً غافلگیر کرد . در سه فصل قبلی با داستانی یک طرفه مواجه بودیم پر از معماها و سئوالات بی جواب و کمترین اطلاعاتی از آنچه خارج از جزیره پاردایس در جریان بود به مخاطب داده نمی شد ، زمانی هم که در اواخر فصل سوم اطلاعات مختصری در برابر بیننده قرار گرفت ، باز هم هیچ تغییری در نگرش منطقی داستان در تشخیص دوست و دشمن ایجاد نشد . بعلاوه این اطلاعات به نحوی تصویر سازی شده بود که کاملاً برای مخاطب آشنا و یادآور گتوهای یهودیان نیمه نخست قرن بیستم اروپا و تبعیض نژادی اعمال شده نسبت به آنها بود و بسیاری این سئوال را مطرح کردند که آیا " حمله به تایتان " اصلاً با حمایت صهیونیسم جهانی تولید شده که به چنین محبوبیتی دست یافته؟ اما در فصل چهارم اوضاع کاملاً دگرگون شد . در این فصل تقریباً بدون هیچ هشداری مرز بین خوب و بد از همان ابتدا از بین رفت و سازندگان سریال شروع کردند به برملا نمودن آهسته و تدریجی رازهای متعددی که مخاطب انتظارشان را می کشید . اما پاسخ ها با آنچه که انتظارش می رفت متفاوت بود و همین به بزرگترین نقطه قوت سریال در این فصل تبدیل شده است . حالا دیگر آرون ییگر آن پسر بچه بی باک و لجباز و کنجکاو نیست که می خواست یک تنه همه تایتان ها را بکشد ، او به مرد جوان کینه جو و بی رحمی تبدیل شده که حاضر است برای نجات دوستانش تمام دنیا را نابود کند و گناهکار و بیگناه را با هم بسوزاند . بخش پایانی فصل چهارم که فینال نهایی سریال است و فعلاً زمان مشخصی برای پخشش اعلام نشده ، کارزار رویارویی متحدانی ناهمگون و غیر منتظره در برابر ارتش ویرانگر آرون ییگر خواهد بود! آیا آنها خواهند توانست آروون را از خر شیطان پیاده کنند یا شاهد نابودی دنیا به دست او خواهند بود؟


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

سریال
مردگان متحرک
فصل یازدهم (دو بخش اول)

The Walking Dead
(2022)

ظاهراً قرار است سریال محبوب " مردگان متحرک " هم در بخش سوم فصل یازدهم به سرانجام خود برسد و بالاخره تمام شود (البته اینطور که بویش می آید مسئولان AMC حالا حالا ها با تولید سریال های جنبی برای این مجموعه سر هواداران را گرم خواهند کرد ، حتی اگر خود هواداران این را دوست نداشته باشند!) . خب ، فصل یازدهم تا اینجا چه داشته که آن را نسبت به فصل های قبلی متمایز کند؟ مطلقاً هیچ چیز! و دقیقاً تکرار همان الگوی آشنای فصول قبلی که البته این بار به خاطر دو قسمت شدن فصل یازدهم دو بار تکرار می شود ؛ نابودی دشمن بخش قبلی در ابتدا ، معرفی دشمنی جدید و خطرناک تر ، و در تنگنا قرار گرفتن در برابر دشمن جدید در انتهای بخش . از ریک گریمز (آندرو لینکلن) همچنان هیچ خبری نیست (هرچند در " جهان فراتر از مردگان متحرک " ...) ، میشون (دانیا گوررآ) هم که در اواخر فصل دهم غیبش زد و هنوز معلوم نیست بعد از همراه شدن با آن گروه بزرگ چه اتفاقاتی برایش افتاده است؟ از اینها که بگذریم ، فصل یازدهم هم همچنان برای هواداران جذاب و سرگرم کننده است . همچنان نقطه قوت اصلی سریال کاراکترهای فوق العاده جذاب آن هستند . بخصوص در این فصل کاراکتر دریل (نورمن ریدز) به نهایت پختگی رسیده و به شخصیت محوری داستان تبدیل شده است در حالی که بقیه کاراکترها در همان سطح باز هم فوق العاده قبلی باقی مانده اند! حتی نیگن (جفری دن مورگان) هم که در این فصل کاملاً متحول شده و دیگر هیچ شباهتی به آن شخصیت شرور آغاز آشنایی با مخاطب ندارد ، در واقع همان نیگن همیشگی است که برای حفاظت از خانواده و دوستانش هر کاری می کند . باید دید سازندگان سریال برای بخش سوم فصل و در واقع پرده نهایی سریال چه تدارکی دیده اند؟ آیا کلونی مشترک المنافع (یا آنطور که در دوبله می گویند " جمهوری ") سقوط خواهد کرد؟ آیا بالاخره سرنوشت ریک و میشون آشکار خواهد شد؟ آیا بالاخره معلوم خواهد شد که اصلاً این جهنم زامبی چطور روی دنیای سریال فرود آمده؟


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

سریال
جهان فراتر از مردگان متحرک
فصل دوم

The Walking Dead World Beyond
(2022)

" جهان فراتر از مردگان متحرک " به عنوان یکی از سریال های جنبی مجموعه مردگان متحرک (اولین سریال جنبی " از مردگان متحرک بترسید " نام دارد که تاکنون 7 فصل آن منتشر شده و ظاهراً رابطه داستانی تنگاتنگی با سریال اصلی دارد اما متاسفانه تاکنون به زبان فارسی دوبله نشده است . " جهان فراتر ... " دومین سریال جنبی است ، و سومین سریال جنبی هم " داستان هایی از مردگان متحرک " نام دارد که از همین چند روز قبل پخشش آغاز شده) ، شروع امیدوار کننده ایی در فصل اول نداشت و به همین دلیل فصل دوم آن با استقبال کمتری مواجه شد و هنوز هیچ تصمیمی برای ساخت ادامه آن گرفته نشده . با این وجود تقریباً همه آنهایی که فصل دوم را دیده اند متفق القول می باشند که فصل دوم نسبت به فصل اول بهتر است و داستان جذاب تری دارد و بخصوص سرنخ هایی که از ارتباطش با سریال اصلی در این فصل رو می شود ، دنبال کنندگان را تا حدودی غافلگیر کرده است! هوپ (الکسا منصور) در آزمایشگاه جمهوری مدنی به پدرش جو (لئوپولد بنت) ملحق می شود تا سر از کار ارتش جمهوری مدنی در بیاورد ، از طرف دیگر ایریس (آلیا رویال) و دوستانش کم کم در یک دهکده نزدیک آزمایشگاه جمع می شوند و با کمک برخی از اهالی دهکده نقشه حمله به آنجا را طرح می کنند ، اما هاک (آنت ماهندرا) که حالا عامل نفوذی آنها در ارتش محسوب می شود به دردسر افتاده است زیرا مادرش از کار برکنار شده و به جایش جادیس (پولیانا مکینتاش) که یک افسر رده بالای جمهوری است جایگزین شده ... جادیس یکی از کاراکترهای نچندان محبوب اما کلیدی سریال اصلی بود که آخرین بار ریک گریمز زخمی را با خودش سوار هلی کوپتر کرد و ناپدید شد! او در گفتگو با هاک و مادرش سرنخ های مبهمی از اتفاقی که برای ریک افتاده می دهد تا مخاطبان را نسبت به پیگری سریال و کشف سرنخ های بیشتر مشتاق نماید . اما غافلگیری نهایی در پایان فصل اتفاق می افتد که سرنخی مهم درباره آنچه باعث وقوع آخرالزمان زامبی شده ارائه می دهد . با همه این حرف ها کیفیت پایین فصل اول ، ضربه اساسی به سریال زده ، و البته در این فصل هم با اینکه داستان جذابیت بیشتری پیدا کرده ، همچنان کیفیت نهایی محصول پایین تر از آن بوده که یک بار دیگر مخاطبان را راضی به تماشا نماید . بنابراین سرنخ ها درباره ریک و آخرالزمان زامبی ، بدون ساخته شدن فصل سوم جهان فراتر ... باید به بخش نهایی سریال اصلی ، یا یکی دیگر از سریال های جنبی ، منتقل گردد .


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

سریال
وایکینگها والهالا
فصل اول

Vikings : Valhalla
(2022)

بعد از پایان سریال محبوب " وایکینگ ها " ، تهیه کنندگان این سریال هم مثل هر تهیه کننده پول دوست دیگری ، خیلی زود به این نتیجه رسیدند که نمی توانند به آسانی از سوژه پولسازشان دست بکشند ، بخصوص که این بار پای نتفلیکس به میان آمده بود و این کمپانی حاضر شد برای پخش اختصاصی سریال جنبی تولیدیشان پول خوبی پرداخت کند . نتیجه نهایی سریالی فعلاً 8 قسمتی (در فصل اول) بوده که با استقبال نسبی مواجه شده و برای ادامه حداقل دو فصل دیگر چراغ سبز دریافت کرده است . والهالا ، داستانی پر شتاب و پر پیچ و خم دارد و اصلی ترین نقطه ضعف سریال هم همین است چون فقط یکی-دو قسمت به تماشاگر فرصت آشنا شدن با کاراکترها را می دهد و بعد خیلی سریع می رود سراغ حوادث و از این اتفاق به آن اتفاق ، طوری که بیننده در برخی جاها واقعاً گیج و سردرگم می شود و گاهی اینطور به نظر می رسد که سریال در تولید اولیه خیلی طولانی تر بوده و بخش های زیادی از آن در مرحله تدوین کنار گذاشته شده است! سریال کاراکترهای اصلی متعددی دارد و عملاً تمرکز روی یکی از آنها غیرممکن است ؛ بعد از مدتها صلح ، وایکینگ های انگلستان به دستور شاه اتلرد قتل عام می شوند ، شاه کانوت (بردلی فریگارد) برای حمله به انگلستان و گرفتن انتقام کشته شدگان از تمامی بزرگان وایکینگ دعوت می کند تا در کاتگات جمع شوند ، این اجتماع در شرایطی رخ می دهد که بین وایکینگ های کافر و مسیحی شکاف عمیقی ایجاد شده و هر لحظه ممکن است علیه هم وارد جنگ شوند . در این میان یک جوان گرینلندی به نام لایف اریکسون (سم کورلت) و خواهرش فریدیس (فریدا گوستاوسون) و جمعی از دوستانشان وارد کاتگات می شوند و مشاور یک ارل قدرتمند مسیحی به نام اولاف هارالدسون (یوهانس هویکور یوهانسون) را که سال ها قبل به فریدیس تجاوز کرده ، به قتل می رسانند . با وساطت هارالد (لئو سوتر) برادر اولاف که عاشق فریدیس شده ، غائله ختم به خیر می شود و لایف همراه لشکر کانوت برای نبرد به انگلستان می رود در حالی که فریدیس در کاتگات می ماند و به توصیه فرمانروای کاتگات راهی اوبسالا (جایگاه مقدس پرستش خدایان قدیمی اسکاندیناوی) می شود اما در بین راه او و همراهانش مورد حمله عضوی از یک فرقه جنگجویان متعصب مسیحی قرار می گیرند که می خواهند همه کافران را قتل عام کنند ... یک نکته بشدت آزار دهنده در مورد سریال والهالا این است که شدیداً ضد مسیحی می باشد! بیشتر مسیحی ها در این سریال یا افرادی بی رحم ، متعصب و کینه جو هستند یا در بهترین حالت جاه طلب و خودخواه . در شرایطی که اغلب مورخان معتقدند روند گرویدن وایکینگ ها به مسیحیت نسبتاً مسالمت آمیز بوده و آنها برای رسیدن به منافع ارتباط با جهان مسیحی ، چندان روی اعتقادات گذشته شان پافشاری به خرج نداده و در عوض بخشی از آنها را به فرهنگ عامه مسیحیت وارد کرده اند (روندی که در سریال اصلی وایکینگ ها نیز تا حدودی شاهدش بودیم) ، در سریال والهالا شاهد کشتارها و شکنجه های بی رحمانه ایی هستیم که وایکینگ های مسیحی برای ترویج دین جدید علیه اقوام غیر مسیحی خود اعمال می کنند و چهره ایی زشت و خشن از این دین در سریال نقش می بندد . هیچ مورخی منکر اعمال وحشیانه و جنایتکارانه که برخی مسیحیان در طول تاریخ به اسم دین مرتکب شده اند نیست ، اما لحن سریال والهالا به حدی از ضد مسیحیت رسیده که انگار هیچ کدام از عوامل تولید سریال علاقه و اعتقادی به این دین ندارند و رویای بازگشت اعتقادات کفرآمیز گذشته را در سر می پرورانند! تقریباً همه شخصیت های اصلی سریال شخصیت هایی تاریخی و حقیقی هستند و روند وقوع حوادث اصلی هم تا حدود زیادی با واقعیت مطابقت دارد جز اینکه مثلاً می دانیم غلبه شاه کانوت بر انگلستان بعد از مرگ پدرش شاه اسون ریش چنگالی اتفاق افتاد ، اما در اواخر سریال اسون ریش چنگالی خیلی غیر منتظره و البته خیلی جذاب ، سر و کله اش پیدا می شود و لایف اریکسون را به دردسری می اندازد که باید دید چطور در فصل دوم از آن نجات خواهد یافت؟!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

سریال
اوبی وان کنوبی
فصل اول

Obi-Wan Kenobi
(2022)

(به خودم قول داده ام که دیگر سریال های انیمیشنی مجموعه را نگاه نکنم چون با وجود علاقه زیادی که به جنگ ستارگان دارم ، انیمیشن های سریالی متعدد آن هیچ وقت به دلم ننشسته اند! بنابراین خیالتان راحت که قرار نیست سراغ این سریال ها برویم)

بعد از شکست آخرین فیلم های مجموعه جنگ ستارگان ، تهیه کنندگان این مجموعه هم به سریال سازی روی آورده اند و در شرایطی که هنوز معلوم نیست فیلم بعدی (با کارگردانی تایکا وایتی تی) چه زمانی اکران خواهد شد؟ ، هر چند وقت یک بار سر هواداران را با یک مینی سریال جدید گرم می کنند . مینی سریال " اوبی وان کنوبی " نسبت به " مندلورین " که قبلاً راجبش توضیح داده بودم یک تفاوت اساسی دارد (سریال " کتاب بوبا فت " را که مربوط به مندلورین است هنوز تماشا نکرده ام) ، داستان مندلورین ارتباط مستقیمی با خط داستانی اصلی جنگ ستارگان نداشت و بیشتر با عناصر آشنا و شخصیت های فرعی مثل بوبا فت شکل یافته بود ، اما سریال اوبی وان کنوبی همانطور که از نامش هم مشخص است کاملاً در خط داستانی اصلی قرار می گیرد و با هدف پاسخ دادن به یکی از سئوالات قدیمی درباره اولین فیلم مجموعه (امید تازه) ساخته شده است ؛ اینکه پرنسس لیا اوبی وان را از کجا می شناخت که بعد از حمله دارت ویدر به سفینه اش از او درخواست کمک کرد؟ داستان مینی سریال 6 قسمتی ساخته دبورا چاو (که کارگردانی دو قسمت از سریال مندلورین را هم بر عهده داشت) حدود 10 سال بعد از وقایع فیلم " جنگ ستارگان : انتقام ثیت " آغاز می شود ؛ اوبی وان کنوبی (اوان مک گرگور) که امیدش را به پیروزی بر امپراتوری از دست داده زندگی یکنواخت و روزمره ایی در سیاره تاتوین دارد و تنها دلخوشی اش نظارت دورادور بر زندگی لوک اسکای واکر است ، حتی زمانی هم که یک جدای فراری از او درخواست کمک می کند ، او را می راند و کمی بعد جدای بدست مفتشان امپراتوری کشته می شود . از طرف دیگر لیا در سیاره آلدرون به عنوان شاهدخت خاندان اورگنا زندگی خوب و اشرافی دارد اما او یک دختر بچه بازیگوش و ماجراجو است و همین شیطنت هایش کار دستش می دهد ؛ یک گروه مزدور که از طرف مفتشی به نام خواهر سوم (موسس اینگرام) اجیر شده اند لیا را می دزدند چون خواهر سوم می داند سناتور اورگانا و اوبی وان دوستان نزدیکی هستند و حتماً از جدای پنهان شده درخواست کمک خواهد شد ... سریال در تحریک حس نوستالژی هواداران مجموعه کاملاً موفق است و حتی حضور کوتاه هیدن کریستنسن در نقش آناکین اسکای واکر جوان (در خاطرات اوبی وان) با وجود تغییر محسوس چهره اش ، برای هواداران قدیمی مجموعه لذت بخش است ، اما ایراد بزرگی که می توان به سریال گرفت این است که خلاقیت چندانی در آن دیده نمی شود ، تقریباً تمامی ایده ها و حوادث پیاده شده در سریال نمونه های مشابهی در کل مجموعه داشته اند ، خب البته داشتن ایده های جدید و اورژینال بعد از 11 فیلم و دو سریال (بدون در نظر گرفتن سریال های انیمیشنی) کمی سخت به نظر می رسد ، اما سازندگان این مجموعه در واقع از وقتی کار به دست دیزنی افتاده وارد چرخه تکرار شده اند و بجز فیلم " جنگ ستارگان : اپیزود هشتم - آخرین جدای " ، هیچکدام از فیلم و سریال های دیگر ساخته شده از سال 2015 به این سمت آن حس و حال تازگی و غافلگیرانه بودن فیلم های قبلی (بخصوص سه فیلم اصلی اولیه) را نداشته اند .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

سریال
شوالیه ماه
فصل اول

Moon Knight
(2022)

" شوالیه ماه " یکی دیگر از سریال های متعدد اخیر مارول است که در ادامه جهان داستانی یکپارچه این کمپانی تولید شده اما با یک تفاوت عمده ؛ برخلاف فیلم و سریال دیگر مارول که علاوه بر شخصیت و سوژه اصلی تازه معرفی شده ، دست کم یکی-دو کاراکتر از فیلم و سریال های دیگر مارول هم حضور داشتند تا رشته های پیوند محصول جدید با کل مجموعه شکل بگیرد ، در سریال شوالیه ماه نتنها هیچ یک از کاراکترهای قبلی مارول حضور ندارند ، بلکه هیچ اشاره ایی هم به حوادث و رویدادهای این جهان سینمایی نمی شود . ظاهراً سازندگان نگران برخی بازخوردها درباره کاراکتر روان پریششان بوده اند و به این نتیجه رسیده اند بهتر است در گام اول کاملاً مستقل عمل کنند و اگر نتیجه نهایی رضایت بخش بود بعداً شوالیه ماه را درگیر مسائل بزرگتر جهان داستانی مارول نمایند! مینی سریال 6 قسمتی ساخته جرمی اسلیتر (سازنده سریال " آکادمی آمبرلا ") درباره مرد میانسالی است که فکر می کند اختلال خواب دارد (با بازی جیسون ایزاکس) اما در واقع مبتلا به اختلال چند شخصیتی حاد است! او دلش می خواهد استیو باشد ؛ یک مرد کم رو ، بی دست و پا و خوره باستان شناسی ، اما روی اصلی اش مارک است ؛ مبارز ، جسور و بی کله ، که همسری به نام لیلا (می قلماوی) دارد و روحش را به یک خدای باستانی مصری به نام خونس فروخته و تبدیل به مبارزی به نام شوالیه ماه شده است . مارک/استیو متوجه شده اند که مردی به نام آرتور هروو (اتان هاوک) که پیروان فراوانی دارد می خواهد مقبره گمشده خدای آموت را یافته و با آزاد سازی او ، جهان را از گناه پاک کند ، اما مشکل اینجاست که آموت می تواند گناهان آینده را هم ببیند و بنابراین کسانی را هم که هنوز مرتکب گناه نشده اند نابود می کند حتی اگر بچه باشند ، پس مارک/استیو با کمک خونس باید جلویش را بگیرند اما ... تلاش سازندگان سریال برای نشان دادن یک ذهن چند پاره شده و دچار اختلال ، باعث خلق سریالی شده که نسبت به سریال های قبلی مارول لحنی پیچیده تر و هذیان آلود دارد ، از طرف دیگر آنها دنبال تولید یک اثر سرگرم کننده بوده اند ، نه یک محصول روانشناسانه پیچیده در حد فیلم " درخشش " استنلی کوبیریک ، نتیجه سریالی شده که نمی تواند همه طیف های مخاطب را راضی کند ؛ از یک طرف عده ایی با لحن پیچیده و هذیانی و رفت و برگشت های مداوم ذهنی سریال مشکل خواهند داشت ، و از طرف دیگر افراد تحصیل کرده در رشته روانشناسی هم آن را بشدت زیر سئوال برده و نسبت به نحوه نشان دادن ساده انگارانه یک ذهن روانپریش چند شخصیتی ، معترض می شوند . از سوی دیگر نحوه نمایش خدایان مصر باستان هم زیادی بچگانه است و هیچ بیننده ای قانع نمی شود که خدایان مصر باستان با این شکل و شمایل چند هزار سال مورد پرستش بوده اند! با همه این حرف ها " شوالیه ماه " در مجموع سریالی سرگرم کننده است و سرعت بالای وقوع حوادث باعث می شود تا بیننده های عادی خیلی به اینجور مسائل توجه نکنند و صرفاً از تماشای اثر لذت ببرند!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)