
سال ها قبل (دقیقش را بخواهید ، تیرماه 1390) مطلبی در وبلاگم نوشتم تحت عنوان " پدیده های هزاره جدید سینمای آمریکا " و در آن مروری نمودم بر اشخاص ، شرکت ها و آثاری که در دهه اول قرن بیست و یکم ، در سینمای آمریکا جریان ساز شدند . حالا خیال دارم همان کار را با دهه دوم انجام دهم :

بازی تاج و تخت :
هرچند سریال بازی تاج و تخت یک محصول تلوزیونی از شبکه HBO بود و ظاهراً ارتباط مستقیمی با سینما و هالیوود نداشت ، اما توانست تاثیری عمیق و غیر قابل انکار بر سینمای آمریکا داشته باشد . تا قبل از پخش فصل اول این سریال در سال 2011 محبوب ترین سریال های تلوزیونی عمدتاً آثار کمدی یا درام کم هزینه بودند یا در بهترین حالت تریلرهای ماجرایی و معمایی مثل " لاست " و " فرار از زندان " که صرفاً با یک فیلمنامه قرص و محکم و شخصیت پردازی مناسب و بدون زرق و برق های رایج در هالیوود ، بیننده را با خود همراه می کردند . اما استقبال گسترده از سریال ساخته شده براساس مجموعه رمان " نغمه یخ و آتش " نوشته جورج آر.آر مارتین که از حیث عظمت و ریخت و پاش خیلی زود لقب ارباب حلقه های تلوزیون را به آن دادند ، معادلات را به هم ریخت و خیلی از تهیه کنندگان و کارگردانان مطرح در هالیوود ، متوجه شدند که می توانند با همان بودجه تولید فیلم های سینمایی ، در تلوزیون هم مخاطب فراوانی داشته باشند و تازه خیلی از محدودیت ها و خطوط قرمز سینما را هم در تلوزیون جلوی پای خودشان نمی دیدند ، و اینگونه شد که بخش قابل توجهی از سرمایه هایی که پیشتر روی ساخت پروژه های سینمایی صرف می شد ، راه شبکه های تلوزیونی را در پیش گرفتند و تعدادی از این شبکه ها توانستند برندهایی شوند در حد اعتبار کمپانی های بزرگ هالیوود . بازی تاج و تخت با آن فصل هشتم کذایی به پایان رسیده ، اما تاثیرش حالا حالاها پا بر جاست و طرفدارانش این روزها خودشان را با دیدن سریال هایی مثل " وایکینگ ها " ، " دیدن " و " ویچر " سرگرم می کنند و در انتظار پایان ساخت سریال های جدید دیگری براساس داستان های جنبی " نغمه یخ و آتش " و " ارباب حلقه ها " می باشند .
***

احیای هنر در ژانر ترسناک :
ژانر ترسناک سینمایی دهه اول هزاره را عمدتاً با بنجل های ارزان قیمتی مثل مجموعه " اره " می شناسیم که هرچند پرطرفدار بودند اما لیاقت عنوان " اثری هنری " را نداشتند . فیلم هایی که با حداقل بودجه و یک ایده یکی-دو صفحه ایی شکل می گرفتند و نهایت هدفشان ترساندن تماشاگران با خونریزی مفرط یا ترس های ناگهانی (به قول منتقدان ترس های " بوو ") بود . هنوز هم چنین فیلم هایی تولید می شوند و مخاطب خودشان را دارند ، اما دیگر پرچمدار و شناساننده سینمای ترسناک غرب نیستند و ظرف چند هفته بعد از اکران محو می گردند . حالا سینمای ترسناک غرب را با مجموعه فیلم های " تسخیر شده " و " آن " ، می شناسند ، با " برو بیرون " و " ما " جردن پیل ، با " یک جای ساکت " و " نیمه تابستان " ، با " نفس نکش " و " خزنده " و ... فیلم هایی که یا استانداردهای هنری ژانر ترسناک را جابجا و دوباره تعریف کرده اند یا در بدترین حالت کلیشه های رایج و جا افتاده را به شکلی هنرمندانه به بازی گرفته اند . و البته نباید از حق گذشت که شاید جیمز وان در سال 2013 با فیلم اول " تسخیر شده " توانست ژانر ترسناک را از نظر رونق گیشه احیا کند ، اما این جردن پیل جوان و تازه نفس بود که سال 2017 با فیلم " برو بیرون " به جوان های مستقل ساز و بی پول دل و جرات داد تا ایده های ناب خودشان را پیش تهیه کنندگان مشتاق و پولدار ببرند! از ژانر ترسناک هالیوود در دهه سوم قرن بیست و یکم شگفتی های بیشتری خواهیم دید! جردن پیل ، آری آستر ، جان کرازینسکی ، الکساندر آژا و ... تازه در اول راهشان هستند .
***

سریع و خشمگین :
اولین فیلم مجموعه سریع و خشمگین سال 2001 اکران شد و تا سال 2009 که تعدادشان به چهار فیلم رسید ، طرفداران دو آتشه ایی پیدا کرده بود اما وقتی سال 2011 با فیلم پنجم سازندگان خاک آمریکا را ترک کرده و لوکیشن را به ریو بردند این مجموعه جانی مضاعف گرفت و خیلی زود تبدیل به یک فرانچایز میلیاردی جهانی شد . مرگ دردناک پال والکر هم در سال 2013 بجای اینکه ضد تبلیغ شود ، تازه خیلی ها را برای تماشای این مجموعه مجاب نمود . کار به حدی بالا گرفت که سازندگان با تولید اسپین آفی بدون حضور بازیگر اصلی مجموعه (وین دیزل) تازه شروع کرده اند به توسعه دادن آن و تبدیلش به یک دنیای سینمای مستقل که پای ستارگان پولساز دیگری مثل ریان رینولدز ، کوین هارت ، ادریس البا ، کیانو ریوز و ... هم به آن باز شده و خواهد شد . با شرایط فعلی سریع و خشمگین آنقدر بزرگ شده که هر لحظه ممکن است مثل بادکنک بترکد برای همین هم تهیه کنندگان تصمیم گرفته اند سکان تولید چند قسمت بعدی را دوباره دست جاستین لین بدهند که با تولید قسمت های 3 تا 6 آن را به عظمت رساند .
***

میمون فیلسوف آزادی خواه :
در دهه های شصت و هفتاد میلادی قرن گذشته مجموعه فیلم هایی در هالیوود ساخته شدند زیر عنوان " سیاره میمونها " که در آنها با جهانی روبرو بودیم با سلطه میمونها بر انسان ها و با اینکه رگه هایی از بی طرفی در فیلم ها (بخصوص فیلم های آخر) وجود داشت اما طبیعتاً انسان ها قهرمان های اصلی و حق به جانب بودند که در نهایت باید به پیروزی و آزادی می رسیدند . سال 2001 هم تیم برتون با همین محوریت داستانی سیاره میمونهای خودش را ساخت که هرچند در آن زمان با استقبال نسبی مواجه گردید اما حالا یک پروژه منفور و عمداً فراموش شده در هالیوود محسوب می شود . اما سال 2011 روپرت وایت با فیلم " ظهور سیاره میمونها " مجموعه جدید را این بار از نگاه میمونها و البته یک میمون بخصوص به نام سزار که هم فیلسوف بود و هم جنگجویی آزادیخواه کلید زد و از اول اول شروع کرد جایی که انسان ها هنوز حاکم زمین هستند و با دست خودشان زمینه نابودی خود را فراهم می کنند . " ظهور سیاره میمونها " فیلم خوبی بود و با استقبال نسبی مواجه شد اما این " طلوع سیاره میمونها " بود که با اکران در سال 2014 تماشاگران و منتقدان را به یک نسبت عاشق خودش کرد و چنان داستان چند لایه و چند وجهی را در کنار جلوه های ویژه خارق العاده اش به نمایش گذاشت که اگر با اصل فلسفه برابری میمون و انسان در این مجموعه مشکل نداشتم حتماً آن را به عنوان یکی از 10 فیلم برتر دهه دوم هزاره معرفی می کردم! " جنگ برای سیاره میمونها " در سال 2017 هم ادامه دهنده راه برادر بزرگترش بود و هرچند با آن پایان جنگ کذایی اش مشکل دارم ، اما از نظر هنری و فلسفی اثری به مراتب عمیق تر و درگیر کننده تر بود . حالا اختیار مجموعه سیاره میمونها هم مثل خیلی چیزهای دیگر در هالیوود افتاده دست کمپانی دیزنی و قرار است فیلم چهارم توسط وس بال کارگردانی شود (سازنده سه گانه دونده هزار تو) پس از الان منتظر باشید که گند بزنند به همه نقاط مثبت سه گانه اخیر!
***

دیزنی و غول چراغ جادو :
یک زمانی باب آیگر بزرگترین افتخارش این بود که برای فرانک سیناترا قهوه می برده! حتی زمانی هم که در سال 2005 بر صندلی مدیر عاملی کمپانی دیزنی تکیه زد هم خودش و هم خیلی های دیگر اعتقاد داشتند این پست در واقع یک عذاب و مکافات برای آیگر است و ظرف یکی-دو سال صندلی را از زیر پایش خواهند کشید ، اما آیگر ماند و حالا در آستانه بازنشستگی ، کمپانی دیزنی را به چنان اژدهای هزار سری تبدیل کرده که در بدترین حالت هم نیم قرن طول خواهد کشید تا بعد از پایان ریاست آیگر ، مدیران ضعیف و ناکارآمد بتوانند همه سرهایش را به باد دهند . اینها فقط گوشه ایی از دستاوردهای آیگر در طول 15 سال ریاستش بر دیزنی است : خرید استودیو انیمیشن سازی پیکسار و تقویت استودیو انیمیشن سازی دیزنی با استفاده از تجارب آنها ، خرید کمپانی مارول و تولید مجموعه عظیم فیلم های ابرقهرمانی انتقامجویان ، خرید لوکاس فیلم و مجموعه جنگ ستارگانش ، خرید کمپانی فوکس و تسلط بر دارایی های فراوان و باارزش این کمپانی ، احداث دیزنی لند شانگهای با بودجه هفت و نیم میلیارد دلاری به عنوان بزرگترین سرمایه گذاری مستقیم فرهنگی آمریکا در خارج از این کشور ، پروژه احیای لایو اکشن انیمیشن های کلاسیک و خاطره انگیز دیزنی و ... و اخیراً هم راه اندازی سرویس پخش اینترنتی دیزنی پلاس که علاوه بر تولیدات انحصاری از حق پخش آرشیو بسیار بزرگ و بی مانند محصولات دیزنی و کمپانی های زیر مجموعه اش هم برخوردار است و خیلی زود پشت نتفلیکس را در این بازار جدید به خاک خواهد مالید! سود ناخالص کمپانی دیزنی در سال 2005 در مجموع کمی بیش از 5 میلیارد دلار بود و حالا این رقم به نزدیک به 15 میلیارد دلار رسیده است و تخمین زده می شود در حال حاضر ارزش کل دارایی های کمپانی دیزنی حدود 94 میلیارد دلار باشد!
***

فیلم های فضایی علمی-تخیلی :
فیلم های فضایی علمی-تخیلی تقریباً از همان آغاز تاریخ سینما (با فیلم " سفر به ماه " ژرژ ملی یس در سال 1902) ظهور کردند و با فراز و نشیب به حیات خود ادامه دادند . همه اتفاق نظر دارند که بزرگترین فیلم این زیر ژانر " 2001 : اودیسه فضایی " استنلی کوبریک است که سال 1968 اکران گردید . پس از آن ظهور مجموعه سریالی " سفر ستاره ایی " یا به قول والدین ما " پیشتازان فضا " و کمی بعد مجموعه " جنگ ستارگان " جورج لوکاس که عملاً لقب " اپرای فضایی " را دریافت کرد باعث شد که جنبه تخیلی فیلم های این زیر ژانر بر جنبه علمی اش بچربد و عملاً اصطلاح علمی-تخیلی دیگر برازنده آنها نبود! این وضعیت چند دهه ادامه یافت و دیگر فیلم های فضایی علمی-تخیلی که جنبه علمی شان بیشتر مورد توجه فیلمساز بود ، با استقبال مواجه نمی شدند و ریسک تقریباً صد درصدی برای شکست در گیشه داشتند ، تا اینکه سال 2013 آلفونسو کوارون با فیلم " جاذبه " توانست یک بار دیگر این زیر ژانر را احیا کند آن هم چه احیایی که فیلمش یکی از دو رقیب اصلی کسب جایزه اسکار بهترین فیلم آن سال بود (که البته برنده نشد) . سال بعدش کریستوفر نولان " میان ستاره ایی " را روانه پرده سینماها کرد که بحق بزرگترین و بهترین فیلم سال بود اما حتی از قرار دادنش در بین نامزدهای نهایی اسکار هم دریغ کردند . سال بعدش (2015) ریدلی اسکات " مریخی " را ساخت که این یکی نامزد اسکار هم شد و بی اغراق بهترین فیلم کارنامه کارگردانش است بعد از دو فیلم جاودانه بلید رانر (1982) و گلادیاتور (2000) . اما بعد از این سه فیلم موفق زیر ژانر فضایی علمی-تخیلی یک بار دیگر افت کرده است . فیلم نامزد اسکار ورود (2016) دنیس ولینو را با اینکه جزو این زیر ژانر می دانند عملاً روی زمین می گذشت و فضایی در کار نبود ، مسافران (2016) مورتن تیلدام هم زیادی رمانتیک بود و چند گاف علمی فاحش داشت ، ارقام پنهان (2016) تئودور ملفی و نخستین انسان (2018) دیمیون شزل هم اصلاً تخیلی نبودند و براساس واقعیت ساخته شدند و زندگی (2017) دانیل اسپینوزا هم که یک کپی نازل از بیگانه ها بود! اما چند ماه قبل " به سوی ستارگان " جیمز گری با بازی برد پیت و تام لی جونز اکران گردید که هرچند شخصاً با آن مشکل دارم و بعداً در نقد کوتاه راجبش خواهم نوشت ، اما استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران از آن نشان داد که هنوز می توان به جان گرفتن دوباره این زیر ژانر امیدوار بود .
***

Me Too#
تا همین سه-چهار سال پیش گنده تر از هاروی واینشتاین در هالیوود نداشتیم! کسی که به او لقب آخرین مغول را داده اند (جریان های تاریخ نگار هالیوود به بنیانگذاران یهودی کمپانی های بزرگ هالیوود در دهه های دوم و سوم قرن گذشته لقب " مغول ها " را داده اند و هاروی واینشتاین را برای این آخرین مغول می نامیدند چون ظاهراً آخرین تهیه کننده و کمپانی دار یهودی بزرگ هالیوود بود که نامش بین کاغذ بازی ها گم نمی شد و مردم او را به اندازه ستاره های بزرگ بازیگری می شناختند) . اما دنیا برای واینشتاین در اکتبر 2017 به آخر رسید . یک خانم بازیگر گمنام از او بخاطر آزار جنسی شکایت کرد و ظرف چند روز دهها نفر دیگر اقدام به طرح شکایت و بیان خاطرات وحشتناک خود از واینشتاین نمودند که چگونه دختران جوان کم تجربه و مشتاق به ستاره شدن را به دام می اندازد و بیشتر آنها هم بعد از دستمالی شدن بجای ستاره شدن سر از فیلم و سریال های درجه چندم می آوردند! واینشتاین را از کمپانی خودش و آکادمی هنرهای سینمایی آمریکا اخراج کردند . اما کار به همین جا ختم نشد و خیلی زود تعداد زیادی از هنرپیشگان ، کارگردانان ، تهیه کنندگان و عوامل تولید مورد اتهام قرار گرفتند ، اتهاماتی که نه فقط از سوی زنان ، بلکه از سوی مردان هم مطرح می شد! مردانی که در نوجوانی و جوانی توسط ستارگان بزرگ مرد و حتی زن مورد آزار قرار گرفته بودند . در یکی از مشهور ترین نمونه ها کوین اسپیسی از سوی مردی متهم شد که دو دهه قبلش و زمانی که نوجوانی زیر سن قانونی بوده مورد آزار قرار گرفته است . اسپیسی را از فصل آخر سریال معروف " خانه پوشالی " کنار گذاشتند و ریدلی اسکات هم مجبور شد با حذف سکانس های بازی اسپیسی در فیلم " همه پول های دنیا " ظرف چند روز این سکانس ها را با بازی کریستوفر پالمر دوباره فیلمبرداری کند . اسپیسی همین چند هفته قبل از اتهام تجاوز و آزار آن مرد در نوجوانی تبرئه شد اما فعلاً کسی جرات ندارد طرفش برود بخصوص که علناً به هم.جن.سگرا بودن خود اعتراف کرده! طی سه سال گذشته افراد زیادی مثل واینشتاین و اسپیسی متهم شده اند حتی مورگان فریمن که به عنوان چهره ایی محترم و علاقه مند به مذاهب و ادیان الهی شناخته می شود! خیلی از مردان در هالیوود علناً می گویند که سر صحنه فیلمبرداری و پشت دوربین حتی جرات ندارند از کنار بازیگران و عوامل زن عبور کنند که یک وقت گرفتار سو تفاهم نشوند!!! اما همه این داستان ها ظاهر قضیه است! آدم های بدبین می گویند علنی شدن فساد در هالیوود فقط برای این است که دیگر مخفی نباشد و کمی که گذشت و آب ها از آسیاب افتاد ، همه چیز به روال سابق باز می گردد منتها این بار علنی! اما از طرف دیگر خیلی ها می گویند این موج چهارم مبارزات جریان های فمینیستی است! سال 2005 هشتگی به نام Me Too# در شبکه اجتماعی مای اسپیس ایجاد شد که البته خیلی مورد استقبال قرار نگرفت اما اکتبر 2017 یکی از شاکیان واینشتاین از آن استفاده کرد و بقیه را هم تشویق نمود که هرکس در محل کار مورد آزاد یا تبعیض جنسی و حتی نژادی قرار گرفته از آن استفاده کند و می تو خیلی زود فراگیر شد و ملیون ها نفر در سرتاسر جهان به آن پیوستند . حالا دیگر این هشتگ نتنها نماد مبارزه با آزار و اذیت رئیسان و کارمندان زورگو علیه زنان زیردستشان هست حتی دگرباشان هم از آن سو استفاده می کنند تا اعمال خودشان را موجه سازنند! در هالیوود از دهه هشتاد قرن پیش بطور جدی ساخت فیلم هایی با محوریت زنان آسیب دیده یا مبارز آغاز شد و این فیلم ها با حمایت جریان های فمینیستی داخل و خارج از هالیوود مورد توجه قرار گرفتند ، اما سینمای تجاری و بدنه اصلی هالیوود همچنان مردسالارانه باقی ماند و اگر هم اکشن وومن ها و ابرقهرمانان زنی در فیلم ها سر و کله شان پیدا می شد یا شخصیت های فرعی بودند یا به عنوان شخصیت اصلی فیلمشان با کله سقوط می کرد! اما در سال های اخیر و بخصوص بعد از آغاز جریان می تو ، توجه سینمای بدنه اصلی به زنان و محوریت قرار دادن آنها در فیلم های گیشه ایی هرچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است! فقط همان سکانسی را که در اوج نبرد نهایی فیلم " انتقامجویان : پایان بازی " یک دفعه همه کاراکترهای زن در کنار هم قرار می گیرند و هیچ کاراکتر مردی در قاب نیست به یاد بیاورید . اگر می تو نبود این لحظه نمادین در پایان بازی شکل نمی گرفت!!!
***

اژدهای زرد :
این روزها چینی ها بخاطر ویروس کرونا کمی اوضاعشان به هم ریخته است ، اما مطمئن باشید کرونا با همه زور و توانش فقط می تواند چند ماهی روز موعود تبدیل شدن چین به بزرگترین اقتصاد سینمایی دنیا را به تعویق بیاندازد! یک زمانی سینمای چین را فقط با فیلم های رزمی می شناختند یا فیلم های جنگی سفارشی درباره دوران جنگ جهانی دوم و جنگ داخلی . سینمایی که در واقع بیشترش روی انگشت فیلمسازان هنگ کنگی می چرخید و خیلی ها نمی دانستند سینمای چین با سینمای هنگ کنگ زمین تا آسمان فرق می کند . اما از یک جایی به بعد اوضاع عوض شد! حکومت کمونیست چین شروع کرد به ساختن سینمای های بیشتر و ارزان تر ، دست فیلمسازان داخلی را در تولید آثار متنوع تر باز کرد و به کمپانی های بزرگ هالیوود اجازه داد در چین سرمایه گذاری کنند! نتیجه چه شد؟! سال 2010 یعنی زمانی که چرخ اجرای این برنامه ها تازه به راه افتاده بود و هنوز بازدهی آشکاری نداشت در حدود 7 هزار سینمای چین 290 ملیون قطعه بلیط فروخته شد به مبلغ کل حدوداً 10 میلیارد یوآن . سال 2018 در 60 هزار سینمای چین بیش از یک میلیارد و هفتصد ملیون قطعه بلیط فوخته شده به مبلغ کل 61 میلیارد یوآن! اگر ده سال پیش فیلم های هالیوودی همه ده رده اول پرفروش ترین فیلم های سال را در چین از آن خود می کردند ، حالا حداقل 5 فیلم تولید داخل هستند . آن هم با چه فروش هایی! چیزی نمانده (البته بعد از کرونا) که رقم فروش داخلی یک فیلم تولید سینمای چین به یک میلیارد دلار برسد! حالا کمپانی های هالیوودی وقتی فیلمی گیشه پسند می سازند 50% به سلیقه آمریکایی ها فکر می کنند و 50% به سلیقه چینی ها ، اما شاید 10 سال دیگر این نسبت 80 به 20 شده باشد!
***

سه تفنگدار :
یکی از سیاست های جنجالی رئیس جمهور فعلی آمریکا احداث دیوار حائل در مرز مکزیک و جلوگیری از مهاجرت غیر قانونی مردم آمریکای لاتین (بخصوص مکزیکی ها) به آمریکاست که به زعم وی می تواند بحران بیکاری و افزایش جمعیت طبقات فقیر و سطح پایین جامعه آمریکا را کاهش دهد و اتفاقاً این یکی از شعارهایی است که با وجود انتقادات فراوان خیلی هم در بین طبقه متوسط آمریکا طرفدار دارد و باعث رای آوردن وی شد! اما اوضاع هالیوود کاملاً متفاوت است و جامعه سینمایی آمریکا در هر خط مشی هم که پیرو سیاست های کاخ سفید باشند ، در این مورد خلاف جریان شنا کرده است! الخاندرو گونزالس ایناریتو ، گیرمو دل تورو و آلفونسو کوارون ، سه کارگردان مکزیکی تباری هستند که در دهه نود به آمریکا مهاجرت کردند و اتفاقاً در داخل خاک مکزیک هم کم مشکل نداشته و ندارند که باعث شده از زمان مهاجرت به آمریکا روی هم به تعداد انگشتان دو دست هم در مکزیک آفتابی نشوند! و هر سه آنها هم بعد از چند اثر تجربی و نیمه موفق ، در دهه اول قرن بیست و یکم خودشان را نشان دادند و به شهرت رسیدند . گیرمو که خوره فیلم های فانتزی و اساطیری و ترسناک بود با ستون فقرات شیطان (2001) ، پسر جهنمی (2004) و بخصوص هزارتوی پن (2006) معروف شد . کوارون بعد از درام جنجالی و مادرت را هم ... (2001) ، ترجیح داد بچسبد به بدنه اصلی هالیوود و دو فیلم تجاری هری پاتر و زندانی آزکابان (2004) و فرزندان انسان (2006) را تبدیل به آثاری فراموش نشدنی برای مخاطبان عام هالیوود نمود . اما ایناریتو رفت به سمت سینمای هنری و جشنواره ایی و با سه فیلم عشق سگی (2000) ، 21 گرم (2003) و بابل (2006) جوایز زیاد و تحسین منتقدان را برای خودش خرید . و خیلی عجیب است که هر سه نفر بعد از سال 2006 یک دوره فترت 5-6 ساله را تجربه کردند که در این مدت یا فیلمی نساختند یا اگر هم ساختند مورد توجه قرار نگرفت . و بعد آلفونسو کوارون سال 2013 یک دفعه " جاذبه " را رو کرد! فیلمی فضایی-علمی-تخیلی که هرچند جایزه اسکار بهترین فیلم سال را به " دوازده سال بردگی " استیو مک کوئین باخت اما اسکار بهترین کارگردانی را نصیب کوارون نمود . سال بعدش نوبت به ایناریتو رسید که با " مرد پرنده ایی " این بار هم اسکار بهترین فیلم را گرفت و هم اسکار بهترین کارگردانی را . سال 2015 ایناریتو خیلی زود بازگشت با " بازگشته از مرگ " که چون خیلی ها در آکادمی هنر آمریکا فکر می کردند اعطا اسکار بهترین فیلم در دو سال پیاپی به آثار یک کارگردان ممکن است زیاده روی باشد ، این بار فقط اسکار بهترین کارگردانی را به ایناریتو دادند! سال 2017 هم نوبت رسید به گیرمو دل تورو با فانتزی فیلسوفانه اش " شکل آب " که با تصاحب اسکارهای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی کلکسیون سه تفنگدار را تکمیل نمود . اما سال 2018 کوارون که هنوز اسکار بهترین فیلم را نگرفته بود این بار با درام اجتماعی " رما " (که شدیداً آدم را یاد فیلم های اجتماعی سیاه ایرانی می اندازد!) بازگشت تا به حقش برسد و البته باز نرسید و به اسکار بهترین کارگردانی اکتفا کرد! از ایناریتو که فعلاً خبری نیست ، کوارون هم همراه با پسرش جانوس فیلمنامه ایی نوشته اند به نام " پسر و کفش هایش " که هنوز معلوم نیست خودشان می سازند یا دست شخص دیگری می سپارند ، اما دل تورو حسابی گرم کار است از یک طرف ورژن جدیدی از داستان پینوکیو را می سازد که داستانش در دل ایتالیای فاشیست می گذرد و از طرف دیگر تهیه کننده چند فیلم دیگر است که معروف ترینشان " جادوگران " با کارگردانی رابرت زمه کیس می باشد .
***

VOD و نتفلیکس :
راجب نتفلیکس و کارهایش طی این یکی-دو سال گذشته در مطالب و مقالات گوناگون فراوان نوشته ام . در کشور خودمان وقتی بحث VOD می شود یاد دعوای صدا و سیما و دولت می افتیم! صدا و سیما با استناد به متن صریح قانون اساسی می گوید صدور مجوز و نظارت بر VOD ها باید بر عهده ما باشد اما دولت با این استدلال نچندان منطقی که زمان نگارش قانون اساسی اینترنت و اینجور چیزها نبوده پس منظور تدوین کنندگان قانون اساسی هم نمی توانسته شامل حال آنها شود ، می گویند صدور مجوز و نظارت بر VOD ها باید بر عهده وزارت ارشاد و وزارت ارتباطات باشد (که تازه بین خودشان هم دعوا دارند!) . برندهایی هم که تاکنون توانسته اند تا حدودی در این عرصه موفق باشند (فیلیمو و نماوا) هنوز نتوانسته اند به چارچوب مشخصی در کارشان برسند و فقط سه تفاوت با سایت های غیر مجاز دانلود دارند : قانونی بودن ، پولی بودن و غیر دانلودی بودن . اما در آمریکا VOD نتنها به پدیده ایی جا افتاده و مشخص تبدیل شده بلکه نتفلیکس و سایر برندهای فعال در این عرصه آنقدر قدرتمند شده اند که توانسته اند جشنواره های معتبر سینمایی را به پذیرش آثار انحصاری خود در رقابت با محصولات سینمایی وادار کنند . نتفلیکس نامی است که یک دهه قبل به عنوان بزرگترین برند اجاره دهنده DVD فیلم ها شناخته می شد ، اما حالا نتنها بزرگترین و پر مخاطب ترین سایت VOD دنیاست بلکه تبدیل به یک تولید کننده شده و همپای کمپانی های بزرگ هالیوود و شبکه های تلوزیونی اقدام به تولید و انتشار فیلم و سریال های انحصاری پر مخاطب می نماید . فقط بودجه پیشبینی شده این شرکت برای تولید محصولات انحصاری در سال 2020 هفده میلیارد دلار است! باید هم اینطور باشد! کم کم رقبای هالیوودی در حال ورود به عرصه VOD هستند و تعداد محصولاتی که نتفلیکس می تواند حق پخششان را از آنها بخرد روز به روز کمتر می شود! از همه خطرناک تر برای نتفلیکس ، دیزنی پلاس است که هنوز از راه نرسیده کنترل پخش کل آرشیو محصولات دیزنی و کمپانی های زیر مجموعه اش را بدست گرفته . شاید تا ده سال دیگر نتفلیکس در بازار VOD محو شده باشد اما مطمئناً خود VOD تبدیل به پلتفرم اصلی تماشای فیلم در برابر سینماهای سنتی خواهد شد .
