نقد کوتاه {21}

تصویر

سرآشپز :

بیشتر قسمت های این فیلم را قبلاً تکه-تکه دیده بودم اما حالا فرصت شد که کامل تماشا کنم . یک کمدی خانوادگی شاد و مفرح که ادعای خاصی ندارد و کاملاً مشخص است تیم سازنده ، از ساخت آن حسابی کیف کرده اند! جان فاورآ که این روزها یکی از مهره های کلیدی کمپانی دیزنی است ، در این فیلم محصول 2014 آمریکا علاوه بر کارگردانی نقش اول هم بوده . فیلم که در واقع نسخه آمریکایی شده فیلمی به همین نام از سینمای فرانسه است درباره یک سرآشپز معروف در لس آنجلس است که پس از منتشر شدن فیلم دعوایش با یک منتقد وبلاگ نویس در فضای مجازی کارش را از دست می دهد و به زادگاهش میامی بر می گردد تا از صفر شروع کند! داستان فیلم کاملاً کلیشه ایی و قابل پیشبینی می باشد و حضور کوتاه چند بازیگر معروف مثل داستین هافمن و رابرت داونی جونیور هم ممکن است توی ذوق کسانی بزند که به هوای تماشای آنها این فیلم را انتخاب کرده اند ، با همه این حرف ها سرآشبز فیلمی است که از تماشایش لذت خواهید برد و شما را پس نخواهد زد . فقط می ماند دو نکته دیگر ؛ سرآشپز از معدود فیلم هایی است که بدون هیچ اشاره و کنایه مستقیم سیاسی نسبت به حکومت کوبا ، تصویری عادی از زندگی کوبایی های مقیم آمریکا به نمایش می گذارد ، و آخر اینکه ، گفتم سرآشپز یک فیلم خانوادگی است ، اما بعضی نکاتش مناسب کودکان نیست! چند تایی شوخی های بی ادبانه و جنسی کلامی دارد و یکی-دو مورد هم در رابطه پدر-فرزندی سرآشپز و پسرش سئوال برانگیز است مثل هدیه دادن یک چاقوی بزرگ مخصوص سرآشپز به پسری ده ساله!

***

تصویر

جوجو رابیت :

اگر بخواهم جوجو رابیت را در یک جمله خلاصه کنم می شود " کمدی سیاه ضد جنگ تراژیک دوست داشتنی غمگینانه انتزاعی "!!! جوجو رابیت تایکا وایتی تی فیلمی است که عده ایی عاشقش شده اند و بلعکس عده ایی آن را یک فیلم لوس الکی بزرگ شده می دانند! خب ، باید بگویم بعد از تماشای فیلم خودم را جزو دسته اول می دانم! جوجو رابیت فیلم بزرگی نیست اما یک شاهکار است! جوجو رابیت یک فیلم هولوکاستی است اما آلمانی های به آخر خط رسیده اش هیولا نیستند! شخصیت اصلی فیلم کودکی است ده ساله با فکر و خیالات یک کودک ده ساله اما جوجو رابیت فیلم مناسب کودکان نیست! همه شخصیت های فیلم ، حتی هیتلر خیالی اش " به خوبی و با دقت به شکلی چند بعدی و چند لایه پرداخت شده اند و بنابراین جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی کاملاً سزاوارش بوده است! اما همانطور که در ابتدا گفتم یکی از خصلت های فیلم انتزاعی بودن آن است پس سعی نکنید از نکات تاریخی و جغرافیایی فیلم غلط اطلاعاتی بگیرید ، فقط باید خودتان را به فیلم بسپارید و در آن غرق شوید! از کمدی اش لذت ببرید و در عمق سیاهی و زشتی که از جنگ ترسیم می کند غوطه ور گردید! تایکا وایتی تی (کارگردان نیوزلندی از پدری مائوری و مادری یهودی!) به همان اندازه عجیب بودن اسمش ، خودش هم عجیب و غریب است! هالیوود او را بعد از چند فیلم مستقل دوست داشتنی درباره کودکان ، کشف کرد و روی صندلی کارگردانی " ثور : راگناروک " نشاند تا یکی از بهترین فیلم های مجموعه انتقامجویان را بسازد! اما وایتی تی با جوجو رابیت نشان می دهد که هالیوود هنوز نتوانسته مقهورش کند در عوض فیلم جدیدش خیلی بیشتر از آثار قبلی دیده می شود!

***

تصویر

انگل :

فیلم جنجالی و برنده اسکار بهترین فیلم سال محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی بونگ جون هو (سازنده فیلم های تحسین شده " خاطرات قتل " ، " میزبان " ، " مادر " و " قطار یخ شکن") واقعاً هم یک شاهکار و در حد اندازه جایزه بزرگی که برده است می باشد ، اما سئوالی که برایم پیش آمده این است که وقتی چهار فیلم هم سنگ پیش رویم دارم کدام را باید بهترین فیلم سال 2019 بدانم؟ هیچ سالی تا این حد انتخاب برایم دشوار نشده بود و این برایم لذت بخش است! تا پیش از این معتقد بودم اگر بخواهم ستاره هایی را که به فیلم های یک سال می دهم جمع بزنم ، سال های 2012 و 2015 احتمالاً بیشترین ستاره را خواهند داشت ، اما حالا دیگر باید بگویم سال 2019 بیشترین بهترین و دوست داشتنی ترین فیلم ها را دیده ام! اما برویم سر انگل! خانواده فقیری که به نان شبشان محتاج هستند فرصتی بدست می آورند تا با کار پیش یک خانواده ثروتمند درآمدی داشته باشند اما آنها با حقه و کلاهبرداری پیش این پولدارهای الکی خوش جا باز می کنند و چنان عادی با این مسئله برخورد می کنند که انگار این زندگی انگل وار را از سال ها پیش هم بارها و بارها تجربه کرده اند! فقط پدر خانواده است که کمی عذاب وجدان دارد اما وقتی اوضاع به هم می ریزد ... مهمترین نقطه قوت فیلم فیلمنامه بسیار قوی ، درگیر کننده و غیر قابل پیشبینی آن است . شاید نتوان شش دانگ اسکارهای بهترین فیلم و کارگردانی که انگل گرفت را قبول کرد اما اسکار بهترین فیلمنامه اورژینال کاملاً حقش بوده حتی اگر رقیب اصلی اش کوئنتین تارانتینو و " روزی روزگاری در هالیوود " اش باشند! بازی های فیلم هم یک دست و عالی است و یکی-دو نکته انحرافی داستان را هم می توان برای پیشبرد آن و رسیدن به لحظه کلیدی نهایی چشم پوشی نمود . اما نکته بسیار جالبی که درباره این فیلم به ذهنم می رسد تصویر به شدت دو قطبی است که از جامعه کره ارائه می دهد! در یک طرف مردمی هستند فقیر و گرسنه که در زیرزمین های اعماق کوچه های پست و تاریک زندگی می کنند و با یک بارندگی هرچه دارند را از دست می دهند! و در طرف دیگر ثروتمندان بی خبر و نادانی هستند که چون نتوانسته اند بخاطر بارندگی جشن تولد ایده آل کودکشان را به او هدیه کنند ظرف چند ساعت مهمانی مفصلی می گیرند! به نظرتان اگر چنین فیلمی در ایران ساخته می شد (که البته بارها و بارها هم ساخته شده!) منتقدان وطنی راجبش چه می گفتند؟

***

تصویر

1917 :

فیلمی که تماشایش هوش را از سرتان خواهد برد! وقتی کریستوفر نولان فیلمنامه اولیه فیلم " دانکرک " را نوشت ، تصمیم گرفت آن خلاقیت ممتاز زمانی را در بازنویسی فیلمنامه پیاده کند ، اما سم مندز قبل از نوشتن فیلمنامه 1917 اراده کرده بود فیلمی تک برداشته بسازد (هرچند در واقعیت ساختن فیلم جنگی دو ساعته تک برداشته تقریباً غیرممکن است و مندز به کمک فناوری های پیشرفته دیجیتالی نماهای بلند چند دقیقه ایی را هنرمندانه به هم پیوند زده است! به همین دلیل هم به جای اینکه برنده جایزه اسکار بهترین تدوین شود ، جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را گرفته است!) شاید خیلی ها بگویند مهمترین امتیاز فیلم فیلمبرداری بی نقص و شاهکار آن است که برنده اسکار هم شد ، اما مهمتر از نکات فنی ، نگاه بشدت واقع گرایانه و در عین حال داستانگویی است که فیلم به جنگ جهانی اول دارد . جبهه ها و سربازان با دقت و ظرافت مثال زدنی کاملاً منطبق بر واقعیت هستند و با اینکه خود داستان خیالی و زاییده ذهن مندز است ، همه رویدادها و شخصیت ها ما به ازای واقعی دارند و واقعاً در 6 آوریل 1917 آلمانی ها برای پناه گرفتن در یک خط دفاعی کاملاً امن و محافظت شده چند کیلومتر عقب نشینی کردند . یکی از نکات بشدت ظریف و جالب توجه فیلم بی نظمی ، شلختگی و عدم مهندسی ساز بودن سنگرهای خط مقدم انگلیسی ها و در مقابل نظم و تمیزی و استحکام سنگرهای آلمانی (که تازه آلمانی ها برای رفتن به یک خط بهتر آنها را رها کرده اند) است . بازی دو شخصیت اصلی فیلم هم عالی است ؛ جورج مک کی (پسرک شیطان و وراج فیلم ارباب دزدان (2006)) در نقش سرباز میدان دیده ایی که علاقه ایی به رفتن دوباره به دل خطر ندارد اما وقتی مسئولیت وظیفه سنگینی را که بر دوشش گذاشته اند واقعاً احساس می کند دیگر چیزی جلودارش نیست ، و دین-چارلز چپمن (تامن براتیون سریال بازی تاج و تخت) که هرچند به اندازه رفیقش تجربه ندارد اما بخاطر نجات برادرش دست به هر کاری می زند! این دو از یک سال پیش از شروع فیلمبرداری لباس سربازان جنگ جهانی اول را می پوشیدند و همراه با تیم فیلمبرداری در گل و لای چرخ می زدند تا کاملاً در نقششان فرو روند! آنوقت بازیگر کهنه کاری مثل مارک استرونگ که نقشی کوتاه در فیلم دارد فقط در همان روز فیلمبرداری خودش پیدایش می شود و از اینکه همه چیز خیلی راحت و در یک برداشت جفت و جور شده تعجب می کند!

افتخار زرین

برگزیدگان دوازدهمین دوره افتخار زرین سینمای ایران(سال سینمایی 98-1397) :

***   تصویر

افتخار زرین بهترین فیلم : ماجرای نیمروز 2 : رد خون
دیپلم افتخار : متری شیش و نیم
سایر نامزدها : بیست و سه نفر - سرخپوست - شبی که ماه کامل شد - منطقه پرواز ممنوع
***

افتخار زرین بهترین کارگردانی : سعید روستایی (متری شیش و نیم)
دیپلم افتخار : نرگس آبیار (شبی که ماه کامل شد)
سایر نامزدها : بهرام توکلی (غلامرضا تختی) - نیما جاویدی (سرخپوست) - محمد حسین مهدویان (ماجرای نیمروز 2 : رد خون) - سید رضا میر کریمی (قصر شیرین)

***

افتخار زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد : محسن تنابنده (شکستن همزمان بیست استخوان)
دیپلم افتخار : هوتن شکیبا (شبی که ماه کامل شد)
سایر نامزدها : حامد بهداد (قصر شیرین) - پرویز پور حسینی (صدای منو می شنوی؟) - نوید محمدزاده (سرخپوست) - پیمان معادی (متری شیش و نیم)

***

افتخار زرین بهترین بازیگر نقش اول زن : الناز شاکردوست (شبی که ماه کامل شد)
دیپلم افتخار : -
سایر نامزدها : پریناز ایزدیار (سرخپوست) - مژگان بیات (صدای منو می شنوی؟) - ژاله صامتی (درخونگاه) - بهنوش طباطبایی (ماجرای نیمروز 2 : رد خون) - شبنم مقدمی (خداحافظ دختر شیرازی)

***

افتخار زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد : حسن پورشیرازی (قسم)
دیپلم افتخار : نوید محمدزاده (متری شیش و نیم)
سایر نامزدها : مجتبی پیرزاده (شکستن همزمان بیست استخوان) - محمود جعفری (درخونگاه) - جواد عزتی (ماجرای نیمروز 2 : رد خون) - علی نصیریان (مسخره باز)

***

افتخار زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن : فرشته صدر عرفایی (شبی که ماه کامل شد)
دیپلم افتخار : -
سایر نامزدها : نسیم ادبی (ضربه فنی) - پانته آ پناهی ها (درخونگاه) - هانیه توسلی (جهان با من برقص) - آناهیتا درگاهی (چشم و گوش بسته) - ژیلا شاهی (قصر شیرین)

***

افتخار زرین بهترین بازیگر کودک و نوجوان : تیم بازیگران نوجوان فیلم بیست و سه نفر
دیپلم افتخار : تیم بازیگران نوجوان فیلم منطقه پرواز ممنوع
سایر نامزدها : ترلان پروانه (قطار آن شب) - یوسف خسروی (متری شیش و نیم) - نیوشا علیپور (قصر شیرین)

***

افتخار زرین بهترین فیلمنامه : سرخپوست
دیپلم افتخار : متری شیش و نیم
سایر نامزدها : جهان با من برقص - صدای منو می شنوید؟ - قصر شیرین - ماجرای نیمروز 2 : رد خون

***

افتخار زرین بهترین فیلمبرداری :  ماجرای نیمروز 2 : رد خون
دیپلم افتخار : غلامرضا تختی
سایر نامزدها : بیست و سه نفر - سرخپوست - قسم - متری شیش و نیم

***

افتخار زرین بهترین طراحی هنری : بیست و سه نفر
دیپلم افتخار : ماجرای نیمروز 2 : رد خون
سایر نامزدها : پیشونی سفید 3 - سرخپوست - شبی که ماه کامل شد - شکستن همزمان بیست استخوان

***

افتخار زرین بهترین جلوه های ویژه : ماجرای نیمروز 2 : رد خون
دیپلم افتخار : شبی که ماه کامل شد
سایر نامزدها : پیشونی سفید 3 - تورنا2 - سمفونی نهم - مسخره باز

***

افتخار زرین بهترین دید اجتماعی : منطقه پرواز ممنوع
دیپلم افتخار : -
سایر نامزدها : ایده اصلی - جهان با من برقص - زندانی ها - شکستن همزمان بیست استخوان - قسم

***

افتخار زرین بهترین دید هنری : ماجرای نیمروز 2 : رد خون
دیپلم افتخار : سرخپوست
سایر نامزدها : جهان با من برقص - رضا - قصرشیرین - متری شیش و نیم

***

افتخار زرین بهترین پایان فیلم : ماجرای نیمروز 2 : رد خون
دیپلم افتخار : منطقه پرواز ممنوع
سایر نامزدها : بیست و سه نفر - زندانی ها - صدای منو می شنوید؟ - قصر شیرین

***

افتخار زرین بهترین فیلم کودک و نوجوان : منطقه پرواز ممنوع
دیپلم افتخار : ضربه فنی
سایر نامزدها : تپلی و من - تورنا2 - تولدت مبارک - قطار آن شب

***

افتخار زرین بهترین انیمیشن بلند سینمایی : بنیامین
دیپلم افتخار : آخرین داستان
سایر نامزدها : -

***

افتخار زرین بهترین فیلم دفاع مقدس : بیست و سه نفر
دیپلم افتخار : ماجرای نیمروز 2 : رد خون
سایر نامزدها : صدای منو می شنوید؟ - وکیل مدافع

***

افتخار زرین بهترین فیلم کمدی : چشم و گوش بسته
دیپلم افتخار : ایده اصلی
سایر نامزدها : تگزاس 2 - خداحافظ دختر شیرازی - رحمان 1400 - وکیل مدافع

***

جایزه ویژه ایران بزرگ : غلامرضا تختی
دیپلم افتخار : منطقه پرواز ممنوع
سایر نامزدها : آخرین داستان - ایده اصلی - سمفونی نهم - شکستن همزمان بیست استخوان

***

جایزه ویژه بیداری اسلامی : بیست و سه نفر
دیپلم افتخار : منطقه پرواز ممنوع
سایر نامزدها : بنیامین - زندانی ها - شبی که ماه کامل شد - صدای منو می شنوید؟

***

جایزه ویژه یک سال فعالیت هنری : جواد عزتی
دیپلم افتخار : پریناز ایزدیار
سایر نامزدها : حامد بهداد - لیلا حاتمی - هادی حجازی فر - امین حیایی

***

افتخار زرین شجاعت : نرگس آبیار (بخاطر ساخت شبی که ماه کامل شد با موضوع بسیار حساس و چالش برانگیز آن)
دیپلم افتخار : -

*****
****
***
**
*

کبک شیشه ایی بی معنی ترین فیلم مثلاً هنری سال : سوء تفاهم
دیپلم ردی : شاه کش

*

کلاغ شیشه ایی بدترین فیلم : اژدر
دیپلم ردی : ایکس لارج

*

کلاغ شیشه ایی بدترین دید اجتماعی : دایان
دیپلم ردی : آشغال های دوست داشتنی

*

کلاغ شیشه ایی بدترین دید هنری : کلوپ همسران
دیپلم ردی : ماموریت غیرممکن

*

کلاغ شیشه ایی بدترین پایان فیلم : پیلوت
دیپلم ردی : مردی بدون سایه

*

کلاغ شیشه ایی یک سال فعالیت ضد هنری : مهناز افشار (برای دومین سال پیاپی به خاطر ادامه رفتار و گفتار خود تخریبگرایانه و فرار از کشور بجای ماندن و پاسخگو بودن)

اسکار 2019

اولین اسکار بهترین فیلم سال به یک فیلم غیر انگلیسی زبان در سال رویایی هالیوود!!!

برندگان نود و دومین جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینما (اسکار) بامداد امروز معرفی شدند و در شرایطی که انتظار می رفت یکی از سه فیلم هالیوودی 1917 ، مرد ایرلندی یا فورد علیه فراری برنده جایزه اصلی باشد ، این فیلم کره ایی " انگل " بود که به عنوان اولین فیلم غیر انگلیسی زبان برنده جایزه بهترین فیلم سال شد . از صبح امروز و با اعلام شدن این خبر رسانه ها به دو جناح شدیداً موافق و شدیداً مخالف تقسیم شده اند ؛ موافقان کسب این جایزه توسط یک فیلم غیر هالیوودی و غیر انگلیسی زبان آسیایی را یک نقطه عطف و تحول بزرگ در تاریخ سینما می دانند و مخالفان معتقدند تنها دلیل انتخاب " انگل " سیاسی و لجبازی با ترامپ بوده که به او ثابت کنند آمریکای سفیدی که او می پسندد قبله عالم نیست!

اسامی برندگان بدون اشاره به اسامی نامزدها (به علت ضیق وقت و فشرده بودن برنامه های امروزم) به شرح زیر می باشد :

بهترین فیلم : انگل

بهترین کارگردانی : بونگ جون هوو (انگل)

بهترین بازیگر نقش اول مرد : خواکین فینیکس (جوکر)

بهترین بازیگر نقش اول زن : رنه زلوگر (جودی)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد : برد پیت (روزی روزگاری در هالیوود)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن : لورا درن (داستان ازدواج)

بهترین فیلنامه اورژینال : انگل

بهترین فیلمنامه اقتباسی : جوجو رابیت

بهترین انیمیشن بلند سینمایی : داستان اسباب بازی 4

بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان : انگل

بهترین مستند سینمایی : کارخانه آمریکایی

بهترین مستند کوتاه : اگر تو یک دختری

بهترین فیلم کوتاه : پنجره همسایه

بهترین انیمیشن کوتاه : عشق مو

بهترین موسیقی متن اورژینال : جوکر

بهترین ترانه اورژینال : " دوباره عاشق خودمم " از فیلم راکتمن

بهترین تدوین صدا : فورد علیه فراری

بهترین صداگذاری : 1917

بهترین طراحی صحنه : روزی روزگاری در هالیوود

بهترین فیلمبرداری : 1917

بهترین گریم و چهره پردازی : بمب شل

بهترین طراحی لباس : زنان کوچک

بهترین تدوین : فورد علیه فراری

بهترین جلوه های ویژه سینمایی :
1917

افتخار زرین 12

دوازدهمین دوره جشنواره وبلاگی افتخار زرین سینمای ایران (سال سینمایی 98-1397)

با سلام خدمت کلیه دوستان گرامی .

خیلی کوتاه عرض کنم امسال جمیع شرایط دست به دست هم دادند تا نتوانم مثل سال های قبل با دقت و اعمال حداکثری سلیقه شخصی ، فیلم های سال سینمای ایران را داوری نمایم . در واقع باید اعتراف کنم از بین فیلم های امسال به تعداد انگشتان دو دست هم ندیده ام و از آنجا که نمی خواستم وقفه و توقفی در این مورد پیش بیاید و انشاالله تا زنده هستم به این انتخاب ادامه بدهم ، به ناچار با توسل به شنیده ها و نقدهای رسانه ایی از تقریباً تمامی فیلم های این دوره ، یک داوری مختصر و شتاب زده انجام داده ام که امیدوارم نقایص فراوان آن را به بزرگواری خودتان ببخشید .

اما پیش از اعلام برگزیندگان :

لیست کامل نمرات بنده به فیلم های سینمایی اکران شده در سال سینمایی 98-1397 :
(نمرات از 10 به ترتیب از زیاد به کم می باشد)

ماجرای نیمروز 2 : رد خون : 8

متری شیش و نیم : 8

شبی که ماه کامل شد : 7

سرخپوست : 7

منطقه پرواز ممنوع : 7

بیست و سه نفر : 6.5

شکستن همزمان بیست استخوان : 6.5


صدای منو می شنوید : 6

غلامرضا تختی : 6

قصر شیرین : 6

چشم و گوش بسته : 6

جهان با من برقص : 5.5

بنیامین : 5.5

خانه پدری : 5

آخرین داستان : 5

ایده اصلی : 5

پیشونی سفید 3 : 5

رضا : 5

قسم : 4.5

قطار آن شب : 4.5

هزارتو : 4.5

جان دار : 4.5

چاقی : 4.5

تگزاس 2 : 4.5

درخونگاه : 4

مسخره باز : 4

خداحافظ دختر شیرازی : 4

کروکودیل : 4

ضربه فنی : 4

رحمان 1400 : 4

وکیل مدافع : 4

سونامی : 4

زیر نظر : 4

امیر : 4

تورنادو : 4


سال دوم دانشکده من : 3.5

زندانی ها : 3.5

هتریک : 3.5

بهشت گمشده : 3.5

زغال : 3.5

به دنیا آمدن : 3.5

معکوس : 3.5

سمفونی نهم : 3.5

مطرب : 3.5

سرکوب : 3

چهار انگشت : 3

مردی بدون سایه : 3

اولین امضا برای رعنا : 3

نیوکاسل : 3

سامورایی در برلین : 3

کاتی و ستاره : 3

آشفتگی : 2.5

روسی : 2.5

کار کثیف : 2.5

نبات : 2.5

ژن خوک : 2.5

تولدت مبارک : 2.5

تپلی و من : 2.5

جانان : 2

زهر مار : 2

شاه کش : 2

کارت پرواز : 2

دختر شیطان : 2

برمودا : 2

لیلاج : 1.5

قرارمون پارک شهر : 1.5

ما همه با هم هستیم : 1.5

جن زیبا : 1.5

سوء تفاهم : 1.5

مشت آخر : 1

در سکوت : 1

خانه دیگری : 1

ماموریت غیر ممکن : 1

کلوپ همسران : 1

پیلوت : 0.5

ایکس لارج : 0.5

آشغال های دوست داشتنی : 0

دایان : 0

اژدر : 0

نقد کوتاه {20}

تصویر

بیوه ها :

تریلر جنایی زنانه بیوه ها ساخته استیو مک کوئین (که فیلم قبلی اش " دوازده سال بردگی " برنده اسکار بهترین فیلم سال 2013 شده بود) محصول 2018 آمریکا از نظر کارگردانی مشکلی ندارد و مک کوئین به بهترین وجه از عهده این وظیفه بر آمده است . اما مشکل اساسی بیوه ها در فیلمنامه است! فیلمنامه ایی که مک کوئین به همراه خانم گیلین فلین (نویسنده رمان معروف " دختر گمشده ") آن را نوشته ایرادش این است که درباره انگیزه رفتار شخصیت ها توضیح نمی دهد! اغلب کاراکترهای اصلی تیپکالیزه شده اند و در نتیجه این دو در مقام نویسنده فیلمنامه انتظار داشته اند که تماشاگر به راحتی اهداف و انگیزه های آنها را حدس بزند در حالی که این مسئله در نهایت باعث سردرگمی و سرخوردگی تماشاگر می شود . بازی بازیگران عالی و یک دست است اما وقتی نمی توانند از آن تیپ بودن اجباری فیلمنامه خارج شوند ، چیز شاخصی هم برای عرضه در فصل جوایز برایشان نمانده است . از سوی دیگر بیوه ها یک فیلم تمام فمینیستی شعار زده است که باز به فیلمنامه اش بر می گردد ؛ همه مردهای اصلی فیلم یا شیطان صفت هستند یا در بهترین حالت رقت انگیز ، در حالی که زنان اصلی فیلم همگی آزار دیده و مظلوم واقع شده اند که در نهایت سعی می کنند روی پای خودشان بیاستند . انگار استیو مک کوئین و خانم فلین (که رمان چند لایه دختر گمشده اش با وجود داشتن لایه های فمینیستی ، نگاهی خاکستری به هر دو جنس دارد) برای اینکه بتوانند فیلمی تمام فمینیستی بسازند نشسته اند و چند فیلم اجتماعی ضد مرد ایرانی نگاه کرده اند!

***

تصویر

ترس و لرز 2 : هالووین تسخیر شده :

ترس و لرز 2 محصول 2018 آمریکا ساخته اری سندل دنباله نچندان با رابطی است بر فیلم " ترس و لرز " راب لترمن ساخته شده در سال 2015 . هالووین تسخیر شده مثل فیلم اول هم ترسناک است و هم کمدی-فانتزی ، اما داستانش شتاب بیشتری دارد و این شتاب باعث شده تا برخلاف فیلم اول فرصت کمتری برای معرفی و پردازش شخصیت های اصلی باقی بماند . داستان و رفتار شخصیت ها چنان بر پایه بدهیات پیش می رود که انگار سازندگان فیلم فراموش کرده اند اولین منطق فیلم این است که وقایع غیر عادی در یک دنیای عادی رخ می دهد . و همین نکته باعث شده تا فیلم در بیشتر دقایق احمقانه پیش برود و برخلاف فیلم اول که کمی سرگرم کننده بود ، عملاً هیچ وجه سرگرم کننده ایی برای افراد بالای 10 سال ندارد .

***

تصویر

پرندگان خشمگین 2 سینمایی :

محصول 2019 آمریکا به کارگردانی تروپ وان اورمان ، هم مثل ترس و لرز 2 از مشکل شتاب بیش از حد داستان رنج می برد اما دست کم در اینجا بیشتر شخصیت ها را از قسمت قبلی می شناختیم و چند شخصیت جدید هم اندک شخصیت پردازی قابل قبولی دارند . از سوی دیگر شوخی های پرندگان خشمگین 2 دو را می توان به دو دسته تقسیم کرد ؛ دسته اول که یا در ادامه شوخی های فیلم اول هستند یا راجب جوجه کوچولوهای شجاع و بی کله می باشند ، اینها بامزه اند بخصوص برای بچه ها ، اما دسته دوم شوخی ها که بیشتر به شخصیت های عقاب انیمیشن بر می گردد نتنها برای بچه ها گنگ و نامفهوم است ، بلکه برای بزرگترها هم چندان جذاب در نیامده و اتفاقاً ممکن است بزرگترها از وجود چنین مواردی در یک انیمیشن کودکانه ناراحت و معذب هم بشوند . با این وجود پرندگان خشمگین 2 آنقدر بامزه هست که از تماشایش پشیمان نشوید .

***

تصویر

به سوی ستارگان :

جدیدترین فیلم زیر ژانر فضایی-علمی-تخیلی هالیوود ساخته جیمز گری و بازی برد پیت و تامی لی جونز ، هرچند با استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران مواجه گردید اما آنطور که انتظار داشتم به دلم نچسبید! این فیلم از نظر بنده دو اشکال اساسی دارد : اولاً نمی تواند لحن مشخصی به خود بگیرد! از یک طرف سعی دارد مثل فیلم " سولاریس " تارکوفسکی اثری فیلسوفانه و روان شناختی باشد و از طرف دیگر مثل " میان ستاره ایی " کریستوفر نولان ماجراجویانه و تماشاگر پسند ، اما در به کمال رساندن هر دو لحن ناکام مانده . به نظرم اگر گری روی یکی از این دو لحن تمرکز می کرد با اثری به مراتب بهتر مواجه می بودیم : یا مثل " سولاریس " محبوب منتقدان ، یا مثل فیلم نولان محبوب تماشاگران . اما دلیل دوم به اشتباهات فاحش علمی فیلم بر می گردد . کوارون در " جاذبه " ، نولان در " میان ستاره ای " و اسکات در " مریخی " ، چنان حواسشان به رعایت اصول علمی شناخته شده در فضا بوده که حتی سختگیرترین دانشمندان هم اعتراف کرده اند با وجود برخی اشتباهات کوچک این فیلم ها واقعاً لیاقت عنوان " علمی " را دارند . اما " بسوی ستارگان " در خیلی از موارد دقیق و علمی نیست و مرتکب اشتباهات فراوانی می شود که حتی از دید یک تماشاگر عادی مثل بنده هم پنهان نمی ماند! به عنوان مثال سفینه ایی که باید شخصیت اصلی را از مریخ به نپتون ببرد و هفته ها (فعلاً در واقعیت و از نظر محققان ناسا سفر یک سفینه سرنشین دار از مریخ به نپتون نزدیک  به 20 سال طول می کشد) در راه باشد ، فضای بسیار محدودی در حد یک موشک مداری کنونی دارد و اصلاً معلوم نیست سوخت و هوا و آذوقه در کجای این سفینه کوچک جا گرفته! یا در آخر فیلم وقتی صحبت از سیاره های غیر مسکونی منظومه های دیگر می شود تصاویری نشان داده می شود که همگی تصاویر قمرهای شناخته شده مشتری و زحل هستند و با یک سرچ ساده در گوگل قابل دسترس ، این یعنی سازندگان فیلم حتی اندکی برای تنوع سعی نکرده اند این عکس ها را دستکاری و تبدیل به تصاویری خیالی از سیاره های دور دست و ناشناخته نمایند! تنها چیز واقعاً جذاب این فیلم خود براد پیت است که تمام سعی اش را کرده کاراکترش مناسب لحن فیلسوفانه و روان شناختی فیلم باشد و لحن تماشاگر پسند و عامیانه بودن را نادیده گرفته است .

***

تصویر

داستان اسباب بازی 4 :

اصلاً فکر نمی کردم فیلم چهارم داستان اسباب بازی تا این حد جذاب ، متفاوت و درگیر کننده باشد و مطمئن هستم اگر اسکار بهترین انیمیشن سال را دریافت نکند در حقش جفا شده است! جاش کولی که سال ها در پیکسار سمت های مختلفی داشته ، این بار در اولین تجربه کارگردانی اش اولاً بخوبی توانسته به بزرگترهای استودیو ادای احترام کند و فیلمش را کاملاً وام دار سه فیلم قبلی بسازد اما در عوض شخصیت ها در این قسمت چنان پرداخت شده و چند لایه هستند که نظیرش را حتی در فیلم های زنده هم کمتر دیده ایم . مهمترین ویژگی شخصیت پردازی داستان اسباب بازی 4 این است که برخلاف قسمت های قبلی هیچ شخصیت سیاهی در آن نیست! حتی عروسکی هم که سعی می کند با کمک نوچه های ترسناکش با شخصیت های اصلی در بیافتد هم انگیزه های قابل دفاعی دارد و در نهایت ... در این یکی هیچ بچه تخص و خرابکاری وجود ندارد و عروسک ها از بودن با بچه ها لذت می برند ، بعلاوه در اینجا ما شاهد عروسک هایی هستیم که تعاریف متفاوتی از دادن لذت و شادی به بچه ها دارند . داستان اسباب بازی 4 انیمیشنی است که باید حتماً ببینید و به سن و سال خودتان هم توجه نکنید!

***

تصویر

خروج چاقوها :

فیلم ساخته رایان جانسون (سازنده فیلم های " لوپر " و " جنگ ستارگان : آخرین جدای ") این روزها بیشتر بخاطر فیلمنامه اش در جشنواره های معتبر آخر سال مورد توجه قرار گرفته و جوایزی را هم به خود اختصاص داده است . البته اشتباه نکنید! فیلم هم خوش ساخت است و هم مجموعه بزرگ بازیگران طراز اولش در نقش های خود عالی هستند (هرچند به علت تعدد کاراکترها عملاً بجز دو-سه کاراکتر خاص ، بقیه حضور چندانی در فیلم ندارند) . اما همانطور که گفتم نقطه قوت اصلی فیلمنامه اش می باشد! فیلمنامه نوشته خود رایان جانسون که بیننده را به یاد آثار آگاتا کریستی می اندازد اما پیچش های داستانی اش چنان ظریف و غافل گیرانه هستند که حتی خود خانم کریستی هم اگر زنده بود مطمئناً از دیدن آن هیجان زده می شد! فیلم داستان خانواده ثروتمند و به ظاهر خوشبخت پدر سالاری است که با مرگ ناگهانی و فجیع این پدر همه رازها توسط یک کاراگاه خصوصی آشکار می گردد ... تماشای این فیلم را هم از دست ندهید بخصوص اگر طرفدار آثار معمایی-جنایی با سبک و سیاق داستان های هرکول پوآرو و خانم مارپل هستید .

***

تصویر

فورد علیه فراری :

یادتان هست پارسال گفته بودم فصل جوایز 2019 داغ و هیجان انگیز خواهد بود؟ حالا خودم به حرف خودم رسیده ام! سال 2019 از آن سال هایی است که انتخاب بهترین فیلم سال برایم روز به روز دشوارتر می شود! تعریف " 1917 " سم مندز را زیاد شنیده ام و اینکه می گویند احتمال زیاد اسکار بهترین فیلم سال را خواهد گرفت ، اما هنوز آن را ندیده ام که شخصاً قضاوتش کنم . تا قبل از دیدن فیلم جیمز منگولد  سفت و سخت می گفتم اسکار بهترین فیلم سال باید به " مرد ایرلندی " اسکورسیزی برسد ، اما حالا که " فورد علیه فراری " را دیده ام دیگر نمی توانم تصمیم قطعی بگیرم! " مرد ایرلندی " بی شک در قد و قامت یک فیلم برنده اسکار است ، اما " فورد علیه فراری " هم لیاقت این جایزه را دارد! فیلمی که شدیداً مرا یاد فیلم " سخنرانی پادشاه " تام هوپر می اندازد! هوپر هم سال 2010 از یک داستان به ظاهر ساده و فاقد قطب منفی واقعی که همه هم از آن اطلاع داشتند ، فیلمی ساخت با فیلمنامه قدرتمند و درگیر کننده و مجموعه بازی هایی عالی و اسکارپسند و البته کاملاً کلاسیک و استاندارد . " فورد علیه فراری " هم دقیقاً همین ویژگی ها را دارد!  البته فیلم فاقد قطب منفی نیست اما برخلاف ظاهر قضیه قطب منفی در برابر تیم رانندگی فورد ، نه تیم رانندگی فراری ، که در واقع خود مدیران ارشد شرکت فورد هستند که مرتب چوب لای چرخ می گذارند و اجازه نمی دهند تیم رانندگی آنطور که خودشان می خواهند پیش بروند! مت دیمون و کریستیان بیل در این فیلم عالی هستند ، همینطور جان برنتال ، کاترینا بلف ، تریس لتز ، جاش لوکاس ، ری میکینون و ... اما انتظارم از نوآ جوپی نوجوان بیشتر بود! جوپی در فیلم اعجوبه (2017) عالی بود اما در یک جای ساکت (2018) بازی بشدت منفعلانه داشت (ظاهراً عمداً تا بازی عالی ملیسنت سیموندز ناشنوا را تحت الشعاع قرار ندهد) . در " فورد علیه فراری " هم بازی جوپی کنترل شده و زیر سطح عالی است چون ظاهراً منگولد نمی خواسته او از حد یک نوجوان معمولی وابسته به والدین فراتر برود . به هر حال " فورد علیه فراری " یک فیلم هنری همه چیز تمام است که بخوبی توانسته با تماشاگران ارتباط برقرار کند و پرفروش شود .

اطلاعیه

قابل توجه دوستان عزیزی که منتظر معرفی فیلم های مهم اکران 2020

در این وبلاگ می باشند ؛

با عرض پوزش از تاخیر پیش آمده ، ماجرای شهادت سردار سلیمانی و

حوادث پس از آن آنقدر عظیم و بهت آور بود که بنده تا مدتی

اصلاً رغبت نوشتن درباره موضوعات دیگر را نداشتم

الان هم که مدتی است دوباره نوشتن را (بخصوص در سایت سنترال کلوب)

از سر گرفته ام آنقدر موضوعات متنوع و مختلف به وجود آمده و

فرصت نوشتنم هم نسبت به قبل کمتر شده ، که

شروع نوشتن این مطلب مورد انتظار شما را مرتباً به تعویق

انداخته ام . انشالله سعی می کنم در همین هفته کار روی آن را

آغاز کنم و حداکثر تا پایان هفته آینده تکمیل و درج نمایم .

فعلاً مطلبی که درباره " پدیده های مهم سینمای هالیوود در دهه

دوم هزاره " نوشته ام را مطالعه فرمایید .

با تشکر .

پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

سال ها قبل (دقیقش را بخواهید ، تیرماه 1390) مطلبی در وبلاگم نوشتم تحت عنوان " پدیده های هزاره جدید سینمای آمریکا " و در آن مروری نمودم بر اشخاص ، شرکت ها و آثاری که در دهه اول قرن بیست و یکم ، در سینمای آمریکا جریان ساز شدند . حالا خیال دارم همان کار را با دهه دوم انجام دهم :

 

تصویر

بازی تاج و تخت :

هرچند سریال بازی تاج و تخت یک محصول تلوزیونی از شبکه HBO بود و ظاهراً ارتباط مستقیمی با سینما و هالیوود نداشت ، اما توانست تاثیری عمیق و غیر قابل انکار بر سینمای آمریکا داشته باشد . تا قبل از پخش فصل اول این سریال در سال 2011 محبوب ترین سریال های تلوزیونی عمدتاً آثار کمدی یا درام کم هزینه بودند یا در بهترین حالت تریلرهای ماجرایی و معمایی مثل " لاست " و " فرار از زندان " که صرفاً با یک فیلمنامه قرص و محکم و شخصیت پردازی مناسب و بدون زرق و برق های رایج در هالیوود ، بیننده را با خود همراه می کردند . اما استقبال گسترده از سریال ساخته شده براساس مجموعه رمان " نغمه یخ و آتش " نوشته جورج آر.آر مارتین که از حیث عظمت و ریخت و پاش خیلی زود لقب ارباب حلقه های تلوزیون را به آن دادند ، معادلات را به هم ریخت و خیلی از تهیه کنندگان و کارگردانان مطرح در هالیوود ، متوجه شدند که می توانند با همان بودجه تولید فیلم های سینمایی ، در تلوزیون هم مخاطب فراوانی داشته باشند و تازه خیلی از محدودیت ها و خطوط قرمز سینما را هم در تلوزیون جلوی پای خودشان نمی دیدند ، و اینگونه شد که بخش قابل توجهی از سرمایه هایی که پیشتر روی ساخت پروژه های سینمایی صرف می شد ، راه شبکه های تلوزیونی را در پیش گرفتند و تعدادی از این شبکه ها توانستند برندهایی شوند در حد اعتبار کمپانی های بزرگ هالیوود . بازی تاج و تخت با آن فصل هشتم کذایی به پایان رسیده ، اما تاثیرش حالا حالاها پا بر جاست و طرفدارانش این روزها خودشان را با دیدن سریال هایی مثل " وایکینگ ها " ، " دیدن " و " ویچر " سرگرم می کنند و در انتظار پایان ساخت سریال های جدید دیگری براساس داستان های جنبی " نغمه یخ و آتش " و " ارباب حلقه ها " می باشند .

***

تصویر

احیای هنر در ژانر ترسناک :

ژانر ترسناک سینمایی دهه اول هزاره را عمدتاً با بنجل های ارزان قیمتی مثل مجموعه " اره " می شناسیم که هرچند پرطرفدار بودند اما لیاقت عنوان " اثری هنری " را نداشتند . فیلم هایی که با حداقل بودجه و یک ایده یکی-دو صفحه ایی شکل می گرفتند و نهایت هدفشان ترساندن تماشاگران با خونریزی مفرط یا ترس های ناگهانی (به قول منتقدان ترس های " بوو ") بود . هنوز هم چنین فیلم هایی تولید می شوند و مخاطب خودشان را دارند ، اما دیگر پرچمدار و شناساننده سینمای ترسناک غرب نیستند و ظرف چند هفته بعد از اکران محو می گردند . حالا سینمای ترسناک غرب را با مجموعه فیلم های " تسخیر شده " و " آن " ، می شناسند ، با " برو بیرون " و " ما " جردن پیل ، با " یک جای ساکت " و " نیمه تابستان " ، با " نفس نکش " و " خزنده " و ... فیلم هایی که یا استانداردهای هنری ژانر ترسناک را جابجا و دوباره تعریف کرده اند یا در بدترین حالت کلیشه های رایج و جا افتاده را به شکلی هنرمندانه به بازی گرفته اند . و البته نباید از حق گذشت که شاید جیمز وان در سال 2013 با فیلم اول " تسخیر شده " توانست ژانر ترسناک را از نظر رونق گیشه احیا کند ، اما این جردن پیل جوان و تازه نفس بود که سال 2017 با فیلم " برو بیرون " به جوان های مستقل ساز و بی پول دل و جرات داد تا ایده های ناب خودشان را پیش تهیه کنندگان مشتاق و پولدار ببرند! از ژانر ترسناک هالیوود در دهه سوم قرن بیست و یکم شگفتی های بیشتری خواهیم دید! جردن پیل ، آری آستر ، جان کرازینسکی ، الکساندر آژا و ... تازه در اول راهشان هستند .

***

تصویر

سریع و خشمگین :

اولین فیلم مجموعه سریع و خشمگین سال 2001 اکران شد و تا سال 2009 که تعدادشان به چهار فیلم رسید ، طرفداران دو آتشه ایی پیدا کرده بود اما وقتی سال 2011 با فیلم پنجم سازندگان خاک آمریکا را ترک کرده و لوکیشن را به ریو بردند این مجموعه جانی مضاعف گرفت و خیلی زود تبدیل به یک فرانچایز میلیاردی جهانی شد . مرگ دردناک پال والکر هم در سال 2013 بجای اینکه ضد تبلیغ شود ، تازه خیلی ها را برای تماشای این مجموعه مجاب نمود . کار به حدی بالا گرفت که سازندگان با تولید اسپین آفی بدون حضور بازیگر اصلی مجموعه (وین دیزل) تازه شروع کرده اند به توسعه دادن آن و تبدیلش به یک دنیای سینمای مستقل که پای ستارگان پولساز دیگری مثل ریان رینولدز ، کوین هارت ، ادریس البا ، کیانو ریوز و ... هم به آن باز شده و خواهد شد . با شرایط فعلی سریع و خشمگین آنقدر بزرگ شده که هر لحظه ممکن است مثل بادکنک بترکد برای همین هم تهیه کنندگان تصمیم گرفته اند سکان تولید چند قسمت بعدی را دوباره دست جاستین لین بدهند که با تولید قسمت های 3 تا 6 آن را به عظمت رساند .

***

تصویر

میمون فیلسوف آزادی خواه :

در دهه های شصت و هفتاد میلادی قرن گذشته مجموعه فیلم هایی در هالیوود ساخته شدند زیر عنوان " سیاره میمونها " که در آنها با جهانی روبرو بودیم با سلطه میمونها بر انسان ها و با اینکه رگه هایی از بی طرفی در فیلم ها (بخصوص فیلم های آخر) وجود داشت اما طبیعتاً انسان ها قهرمان های اصلی و حق به جانب بودند که در نهایت باید به پیروزی و آزادی می رسیدند . سال 2001 هم تیم برتون با همین محوریت داستانی سیاره میمونهای خودش را ساخت که هرچند در آن زمان با استقبال نسبی مواجه گردید اما حالا یک پروژه منفور و عمداً فراموش شده در هالیوود محسوب می شود . اما سال 2011 روپرت وایت با فیلم " ظهور سیاره میمونها " مجموعه جدید را این بار از نگاه میمونها و البته یک میمون بخصوص به نام سزار که هم فیلسوف بود و هم جنگجویی آزادیخواه کلید زد و از اول اول شروع کرد جایی که انسان ها هنوز حاکم زمین هستند و با دست خودشان زمینه نابودی خود را فراهم می کنند . " ظهور سیاره میمونها " فیلم خوبی بود و با استقبال نسبی مواجه شد اما این " طلوع سیاره میمونها " بود که با اکران در سال 2014 تماشاگران و منتقدان را به یک نسبت عاشق خودش کرد و چنان داستان چند لایه و چند وجهی را در کنار جلوه های ویژه خارق العاده اش به نمایش گذاشت که اگر با اصل فلسفه برابری میمون و انسان در این مجموعه مشکل نداشتم حتماً آن را به عنوان یکی از 10 فیلم برتر دهه دوم هزاره معرفی می کردم! " جنگ برای سیاره میمونها " در سال 2017 هم ادامه دهنده راه برادر بزرگترش بود و هرچند با آن پایان جنگ کذایی اش مشکل دارم ، اما از نظر هنری و فلسفی اثری به مراتب عمیق تر و درگیر کننده تر بود . حالا اختیار مجموعه سیاره میمونها هم مثل خیلی چیزهای دیگر در هالیوود افتاده دست کمپانی دیزنی و قرار است فیلم چهارم توسط وس بال کارگردانی شود (سازنده سه گانه دونده هزار تو) پس از الان منتظر باشید که گند بزنند به همه نقاط مثبت سه گانه اخیر!

***

 

تصویر

دیزنی و غول چراغ جادو :

یک زمانی باب آیگر بزرگترین افتخارش این بود که برای فرانک سیناترا قهوه می برده! حتی زمانی هم که در سال 2005 بر صندلی مدیر عاملی کمپانی دیزنی تکیه زد هم خودش و هم خیلی های دیگر اعتقاد داشتند این پست در واقع یک عذاب و مکافات برای آیگر است و ظرف یکی-دو سال صندلی را از زیر پایش خواهند کشید ، اما آیگر ماند و حالا در آستانه بازنشستگی ، کمپانی دیزنی را به چنان اژدهای هزار سری تبدیل کرده که در بدترین حالت هم نیم قرن طول خواهد کشید تا بعد از پایان ریاست آیگر ، مدیران ضعیف و ناکارآمد بتوانند همه سرهایش را به باد دهند . اینها فقط گوشه ایی از دستاوردهای آیگر در طول 15 سال ریاستش بر دیزنی است : خرید استودیو انیمیشن سازی پیکسار و تقویت استودیو انیمیشن سازی دیزنی با استفاده از تجارب آنها ، خرید کمپانی مارول و تولید مجموعه عظیم فیلم های ابرقهرمانی انتقامجویان ، خرید لوکاس فیلم و مجموعه جنگ ستارگانش ، خرید کمپانی فوکس و تسلط بر دارایی های فراوان و باارزش این کمپانی ، احداث دیزنی لند شانگهای با بودجه هفت و نیم میلیارد دلاری به عنوان بزرگترین سرمایه گذاری مستقیم فرهنگی آمریکا در خارج از این کشور ، پروژه احیای لایو اکشن انیمیشن های کلاسیک و خاطره انگیز دیزنی و ... و اخیراً هم راه اندازی سرویس پخش اینترنتی دیزنی پلاس که علاوه بر تولیدات انحصاری از حق پخش آرشیو بسیار بزرگ و بی مانند محصولات دیزنی و کمپانی های زیر مجموعه اش هم برخوردار است و خیلی زود پشت نتفلیکس را در این بازار جدید به خاک خواهد مالید! سود ناخالص کمپانی دیزنی در سال 2005 در مجموع کمی بیش از 5 میلیارد دلار بود و حالا این رقم به نزدیک به 15 میلیارد دلار رسیده است و تخمین زده می شود در حال حاضر ارزش کل دارایی های کمپانی دیزنی حدود 94 میلیارد دلار باشد!

***

تصویر

فیلم های فضایی علمی-تخیلی :

فیلم های فضایی علمی-تخیلی تقریباً از همان آغاز تاریخ سینما (با فیلم " سفر به ماه " ژرژ ملی یس در سال 1902) ظهور کردند و با فراز و نشیب به حیات خود ادامه دادند . همه اتفاق نظر دارند که بزرگترین فیلم این زیر ژانر " 2001 : اودیسه فضایی " استنلی کوبریک است که سال 1968 اکران گردید . پس از آن ظهور مجموعه سریالی " سفر ستاره ایی " یا به قول والدین ما " پیشتازان فضا " و کمی بعد مجموعه " جنگ ستارگان " جورج لوکاس که عملاً لقب " اپرای فضایی " را دریافت کرد باعث شد که جنبه تخیلی فیلم های این زیر ژانر بر جنبه علمی اش بچربد و عملاً اصطلاح علمی-تخیلی دیگر برازنده آنها نبود! این وضعیت چند دهه ادامه یافت و دیگر فیلم های فضایی علمی-تخیلی که جنبه علمی شان بیشتر مورد توجه فیلمساز بود ، با استقبال مواجه نمی شدند و ریسک تقریباً صد درصدی برای شکست در گیشه داشتند ، تا اینکه سال 2013 آلفونسو کوارون با فیلم " جاذبه " توانست یک بار دیگر این زیر ژانر را احیا کند آن هم چه احیایی که فیلمش یکی از دو رقیب اصلی کسب جایزه اسکار بهترین فیلم آن سال بود (که البته برنده نشد) . سال بعدش کریستوفر نولان " میان ستاره ایی " را روانه پرده سینماها کرد که بحق بزرگترین و بهترین فیلم سال بود اما حتی از قرار دادنش در بین نامزدهای نهایی اسکار هم دریغ کردند . سال بعدش (2015) ریدلی اسکات " مریخی " را ساخت که این یکی نامزد اسکار هم شد و بی اغراق بهترین فیلم کارنامه کارگردانش است بعد از دو فیلم جاودانه بلید رانر (1982) و گلادیاتور (2000) . اما بعد از این سه فیلم موفق زیر ژانر فضایی علمی-تخیلی یک بار دیگر افت کرده است . فیلم نامزد اسکار ورود (2016) دنیس ولینو را با اینکه جزو این زیر ژانر می دانند عملاً روی زمین می گذشت و فضایی در کار نبود ، مسافران (2016) مورتن تیلدام هم زیادی رمانتیک بود و چند گاف علمی فاحش داشت ، ارقام پنهان (2016) تئودور ملفی و نخستین انسان (2018) دیمیون شزل هم اصلاً تخیلی نبودند و براساس واقعیت ساخته شدند و زندگی (2017) دانیل اسپینوزا هم که یک کپی نازل از بیگانه ها بود! اما چند ماه قبل " به سوی ستارگان " جیمز گری با بازی برد پیت و تام لی جونز اکران گردید که هرچند شخصاً با آن مشکل دارم و بعداً در نقد کوتاه راجبش خواهم نوشت ، اما استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران از آن نشان داد که هنوز می توان به جان گرفتن دوباره این زیر ژانر امیدوار بود .

 

***

 

تصویر

Me Too#

تا همین سه-چهار سال پیش گنده تر از هاروی واینشتاین در هالیوود نداشتیم! کسی که به او لقب آخرین مغول را داده اند (جریان های تاریخ نگار هالیوود به بنیانگذاران یهودی کمپانی های بزرگ هالیوود در دهه های دوم و سوم قرن گذشته لقب " مغول ها " را داده اند و هاروی واینشتاین را برای این آخرین مغول می نامیدند چون ظاهراً آخرین تهیه کننده و کمپانی دار یهودی بزرگ هالیوود بود که نامش بین کاغذ بازی ها گم نمی شد و مردم او را به اندازه ستاره های بزرگ بازیگری می شناختند) . اما دنیا برای واینشتاین در اکتبر 2017 به آخر رسید . یک خانم بازیگر گمنام از او بخاطر آزار جنسی شکایت کرد و ظرف چند روز دهها نفر دیگر اقدام به طرح شکایت و بیان خاطرات وحشتناک خود از واینشتاین نمودند که چگونه دختران جوان کم تجربه و مشتاق به ستاره شدن را به دام می اندازد و بیشتر آنها هم بعد از دستمالی شدن بجای ستاره شدن سر از فیلم و سریال های درجه چندم می آوردند! واینشتاین را از کمپانی خودش و آکادمی هنرهای سینمایی آمریکا اخراج کردند . اما کار به همین جا ختم نشد و خیلی زود تعداد زیادی از هنرپیشگان ، کارگردانان ، تهیه کنندگان و عوامل تولید مورد اتهام قرار گرفتند ، اتهاماتی که نه فقط از سوی زنان ، بلکه از سوی مردان هم مطرح می شد! مردانی که در نوجوانی و جوانی توسط ستارگان بزرگ مرد و حتی زن مورد آزار قرار گرفته بودند . در یکی از مشهور ترین نمونه ها کوین اسپیسی از سوی مردی متهم شد که دو دهه قبلش و زمانی که نوجوانی زیر سن قانونی بوده مورد آزار قرار گرفته است . اسپیسی را از فصل آخر سریال معروف " خانه پوشالی " کنار گذاشتند و ریدلی اسکات هم مجبور شد با حذف سکانس های بازی اسپیسی در فیلم " همه پول های دنیا " ظرف چند روز این سکانس ها را با بازی کریستوفر پالمر دوباره فیلمبرداری کند . اسپیسی همین چند هفته قبل از اتهام تجاوز و آزار آن مرد در نوجوانی تبرئه شد اما فعلاً کسی جرات ندارد طرفش برود بخصوص که علناً به هم.جن.سگرا بودن خود اعتراف کرده! طی سه سال گذشته افراد زیادی مثل واینشتاین و اسپیسی متهم شده اند حتی مورگان فریمن که به عنوان چهره ایی محترم و علاقه مند به مذاهب و ادیان الهی شناخته می شود! خیلی از مردان در هالیوود علناً می گویند که سر صحنه فیلمبرداری و پشت دوربین حتی جرات ندارند از کنار بازیگران و عوامل زن عبور کنند که یک وقت گرفتار سو تفاهم نشوند!!! اما همه این داستان ها ظاهر قضیه است! آدم های بدبین می گویند علنی شدن فساد در هالیوود فقط برای این است که دیگر مخفی نباشد و کمی که گذشت و آب ها از آسیاب افتاد ، همه چیز به روال سابق باز می گردد منتها این بار علنی! اما از طرف دیگر خیلی ها می گویند این موج چهارم مبارزات جریان های فمینیستی است! سال 2005 هشتگی به نام Me Too#  در شبکه اجتماعی مای اسپیس ایجاد شد که البته خیلی مورد استقبال قرار نگرفت اما اکتبر 2017 یکی از شاکیان واینشتاین از آن استفاده کرد و بقیه را هم تشویق نمود که هرکس در محل کار مورد آزاد یا تبعیض جنسی و حتی نژادی قرار گرفته از آن استفاده کند و می تو خیلی زود فراگیر شد و ملیون ها نفر در سرتاسر جهان به آن پیوستند . حالا دیگر این هشتگ نتنها نماد مبارزه با آزار و اذیت رئیسان و کارمندان زورگو علیه زنان زیردستشان هست حتی دگرباشان هم از آن سو استفاده می کنند تا اعمال خودشان را موجه سازنند! در هالیوود از دهه هشتاد قرن پیش بطور جدی ساخت فیلم هایی با محوریت زنان آسیب دیده یا مبارز آغاز شد و این فیلم ها با حمایت جریان های فمینیستی داخل و خارج از هالیوود مورد توجه قرار گرفتند ، اما سینمای تجاری و بدنه اصلی هالیوود همچنان مردسالارانه باقی ماند و اگر هم اکشن وومن ها و ابرقهرمانان زنی در فیلم ها سر و کله شان پیدا می شد یا شخصیت های فرعی بودند یا به عنوان شخصیت اصلی فیلمشان با کله سقوط می کرد! اما در سال های اخیر و بخصوص بعد از آغاز جریان می تو ، توجه سینمای بدنه اصلی به زنان و محوریت قرار دادن آنها در فیلم های گیشه ایی هرچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است! فقط همان سکانسی را که در اوج نبرد نهایی فیلم " انتقامجویان : پایان بازی " یک دفعه همه کاراکترهای زن در کنار هم قرار می گیرند و هیچ کاراکتر مردی در قاب نیست به یاد بیاورید . اگر می تو نبود این لحظه نمادین در پایان بازی شکل نمی گرفت!!!

***

تصویر

اژدهای زرد :

این روزها چینی ها بخاطر ویروس کرونا کمی اوضاعشان به هم ریخته است ، اما مطمئن باشید کرونا با همه زور و توانش فقط می تواند چند ماهی روز موعود تبدیل شدن چین به بزرگترین اقتصاد سینمایی دنیا را به تعویق بیاندازد! یک زمانی سینمای چین را فقط با فیلم های رزمی می شناختند یا فیلم های جنگی سفارشی درباره دوران جنگ جهانی دوم و جنگ داخلی . سینمایی که در واقع بیشترش روی انگشت فیلمسازان هنگ کنگی می چرخید و خیلی ها نمی دانستند سینمای چین با سینمای هنگ کنگ زمین تا آسمان فرق می کند . اما از یک جایی به بعد اوضاع عوض شد! حکومت کمونیست چین شروع کرد به ساختن سینمای های بیشتر و ارزان تر ، دست فیلمسازان داخلی را در تولید آثار متنوع تر باز کرد و به کمپانی های بزرگ هالیوود اجازه داد در چین سرمایه گذاری کنند! نتیجه چه شد؟! سال 2010 یعنی زمانی که چرخ اجرای این برنامه ها تازه به راه افتاده بود و هنوز بازدهی آشکاری نداشت در حدود 7 هزار سینمای چین 290 ملیون قطعه بلیط فروخته شد به مبلغ کل حدوداً 10 میلیارد یوآن . سال 2018 در 60 هزار سینمای چین بیش از یک میلیارد و هفتصد ملیون قطعه بلیط فوخته شده به مبلغ کل 61 میلیارد یوآن! اگر ده سال پیش فیلم های هالیوودی همه ده رده اول پرفروش ترین فیلم های سال را در چین از آن خود می کردند ، حالا حداقل 5 فیلم تولید داخل هستند . آن هم با چه فروش هایی! چیزی نمانده (البته بعد از کرونا) که رقم فروش داخلی یک فیلم تولید سینمای چین به یک میلیارد دلار برسد! حالا کمپانی های هالیوودی وقتی فیلمی گیشه پسند می سازند 50% به سلیقه آمریکایی ها فکر می کنند و 50% به سلیقه چینی ها ، اما شاید 10 سال دیگر این نسبت 80 به 20 شده باشد!

***

 

تصویر

سه تفنگدار :

یکی از سیاست های جنجالی رئیس جمهور فعلی آمریکا احداث دیوار حائل در مرز مکزیک و جلوگیری از مهاجرت غیر قانونی مردم آمریکای لاتین (بخصوص مکزیکی ها) به آمریکاست که به زعم وی می تواند بحران بیکاری و افزایش جمعیت طبقات فقیر و سطح پایین جامعه آمریکا را کاهش دهد و اتفاقاً این یکی از شعارهایی است که با وجود انتقادات فراوان خیلی هم در بین طبقه متوسط آمریکا طرفدار دارد و باعث رای آوردن وی شد! اما اوضاع هالیوود کاملاً متفاوت است و جامعه سینمایی آمریکا در هر خط مشی هم که پیرو سیاست های کاخ سفید باشند ، در این مورد خلاف جریان شنا کرده است! الخاندرو گونزالس ایناریتو ، گیرمو دل تورو و آلفونسو کوارون ، سه کارگردان مکزیکی تباری هستند که در دهه نود به آمریکا مهاجرت کردند و اتفاقاً در داخل خاک مکزیک هم کم مشکل نداشته و ندارند که باعث شده از زمان مهاجرت به آمریکا روی هم به تعداد انگشتان دو دست هم در مکزیک آفتابی نشوند! و هر سه آنها هم بعد از چند اثر تجربی و نیمه موفق ، در دهه اول قرن بیست و یکم خودشان را نشان دادند و به شهرت رسیدند . گیرمو که خوره فیلم های فانتزی و اساطیری و ترسناک بود با ستون فقرات شیطان (2001) ، پسر جهنمی (2004) و بخصوص هزارتوی پن (2006) معروف شد . کوارون بعد از درام جنجالی و مادرت را هم ... (2001) ، ترجیح داد بچسبد به بدنه اصلی هالیوود و دو فیلم تجاری هری پاتر و زندانی آزکابان (2004) و فرزندان انسان (2006) را تبدیل به آثاری فراموش نشدنی برای مخاطبان عام هالیوود نمود . اما ایناریتو رفت به سمت سینمای هنری و جشنواره ایی و با سه فیلم عشق سگی (2000) ، 21 گرم (2003) و بابل (2006) جوایز زیاد و تحسین منتقدان را برای خودش خرید . و خیلی عجیب است که هر سه نفر بعد از سال 2006 یک دوره فترت 5-6 ساله را تجربه کردند که در این مدت یا فیلمی نساختند یا اگر هم ساختند مورد توجه قرار نگرفت . و بعد آلفونسو کوارون سال 2013 یک دفعه " جاذبه " را رو کرد! فیلمی فضایی-علمی-تخیلی که هرچند جایزه اسکار بهترین فیلم سال را به " دوازده سال بردگی " استیو مک کوئین باخت اما اسکار بهترین کارگردانی را نصیب کوارون نمود . سال بعدش نوبت به ایناریتو رسید که با " مرد پرنده ایی " این بار هم اسکار بهترین فیلم را گرفت و هم اسکار بهترین کارگردانی را . سال 2015 ایناریتو خیلی زود بازگشت با " بازگشته از مرگ " که چون خیلی ها در آکادمی هنر آمریکا فکر می کردند اعطا اسکار بهترین فیلم در دو سال پیاپی به آثار یک کارگردان ممکن است زیاده روی باشد ، این بار فقط اسکار بهترین کارگردانی را به ایناریتو دادند! سال 2017 هم نوبت رسید به گیرمو دل تورو با فانتزی فیلسوفانه اش " شکل آب " که با تصاحب اسکارهای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی کلکسیون سه تفنگدار را تکمیل نمود . اما سال 2018 کوارون که هنوز اسکار بهترین فیلم را نگرفته بود این بار با درام اجتماعی " رما " (که شدیداً آدم را یاد فیلم های اجتماعی سیاه ایرانی می اندازد!) بازگشت تا به حقش برسد و البته باز نرسید و به اسکار بهترین کارگردانی اکتفا کرد! از ایناریتو که فعلاً خبری نیست ، کوارون هم همراه با پسرش جانوس فیلمنامه ایی نوشته اند به نام " پسر و کفش هایش " که هنوز معلوم نیست خودشان می سازند یا دست شخص دیگری می سپارند ، اما دل تورو حسابی گرم کار است از یک طرف ورژن جدیدی از داستان پینوکیو را می سازد که داستانش در دل ایتالیای فاشیست می گذرد و از طرف دیگر تهیه کننده چند فیلم دیگر است که معروف ترینشان " جادوگران " با کارگردانی رابرت زمه کیس می باشد .

***

تصویر

VOD و نتفلیکس :

راجب نتفلیکس و کارهایش طی این یکی-دو سال گذشته در مطالب و مقالات گوناگون فراوان نوشته ام . در کشور خودمان وقتی بحث VOD می شود یاد دعوای صدا و سیما و دولت می افتیم! صدا و سیما با استناد به متن صریح قانون اساسی می گوید صدور مجوز و نظارت بر VOD ها باید بر عهده ما باشد اما دولت با این استدلال نچندان منطقی که زمان نگارش قانون اساسی اینترنت و اینجور چیزها نبوده پس منظور تدوین کنندگان قانون اساسی هم نمی توانسته شامل حال آنها شود ، می گویند صدور مجوز و نظارت بر VOD ها باید بر عهده وزارت ارشاد و وزارت ارتباطات باشد (که تازه بین خودشان هم دعوا دارند!) . برندهایی هم که تاکنون توانسته اند تا حدودی در این عرصه موفق باشند (فیلیمو و نماوا) هنوز نتوانسته اند به چارچوب مشخصی در کارشان برسند و فقط سه تفاوت با سایت های غیر مجاز دانلود دارند : قانونی بودن ، پولی بودن و غیر دانلودی بودن . اما در آمریکا VOD نتنها به پدیده ایی جا افتاده و مشخص تبدیل شده بلکه نتفلیکس و سایر برندهای فعال در این عرصه آنقدر قدرتمند شده اند که توانسته اند جشنواره های معتبر سینمایی را به پذیرش آثار انحصاری خود در رقابت با محصولات سینمایی وادار کنند . نتفلیکس نامی است که یک دهه قبل به عنوان بزرگترین برند اجاره دهنده DVD فیلم ها شناخته می شد ، اما حالا نتنها بزرگترین و پر مخاطب ترین سایت VOD دنیاست بلکه تبدیل به یک تولید کننده شده و همپای کمپانی های بزرگ هالیوود و شبکه های تلوزیونی اقدام به تولید و انتشار فیلم و سریال های انحصاری پر مخاطب می نماید . فقط بودجه پیشبینی شده این شرکت برای تولید محصولات انحصاری در سال 2020 هفده میلیارد دلار است! باید هم اینطور باشد! کم کم رقبای هالیوودی در حال ورود به عرصه VOD هستند و تعداد محصولاتی که نتفلیکس می تواند حق پخششان را از آنها بخرد روز به روز کمتر می شود! از همه خطرناک تر برای نتفلیکس ، دیزنی پلاس است که هنوز از راه نرسیده کنترل پخش کل آرشیو محصولات دیزنی و کمپانی های زیر مجموعه اش را بدست گرفته . شاید تا ده سال دیگر نتفلیکس در بازار VOD محو شده باشد اما مطمئناً خود VOD تبدیل به پلتفرم اصلی تماشای فیلم در برابر سینماهای سنتی خواهد شد .

جداول فروش سالانه

جداول فروش سالانه سینماهای آمریکا با فرمت pdf :

2007   2008   2009  2010   2011   2012  

2013   2014   2015  2016
 
2017   2018

2019



***

و چارت مقایسه فروش ماهانه سینماهای آمریکا در چند سال اخر :

تصویر

***

چند نکته پیرامون آمار و ارقام فروش در گیشه آمریکای شمالی طی سال 2019 :

1- سینماهای آمریکای شمالی (آمریکا و کانادا) طی سال 2019 در مجموع 11319834831 ملیون دلار فروش داشتند که این رقم در مقایسه با فروش سال 2018 کاهش 4.8% را نشان می دهد .

2- اما تعداد فیلم هایی هم که در سال 2019 در سینماهای آمریکای شمالی روی پرده رفتند با کاهش 8.7% نسبت به تعداد 993 فیلم اکران شده در سال 2018 به عدد 907 کاهش یافت .

3- به این ترتیب میانگین ظاهری فروش فیلم ها در گیشه آمریکا در طول سال 2019 عدد 12480524 دلار بوده که در مقایسه با رقم 11973154 دلار سال 2018 افزایش 4.1% را نشان می دهد .

4- مطمئناً کاهش تعداد فیلم های اکران شده در سینماهای آمریکای شمالی طی سال 2019 رابطه مستقیمی با کوچ برخی فیلمسازان به شبکه های توزیع اینترنتی (بخصوص نتفلیکس) دارد که آثارشان بدون اکران در سینماها مستقیماً از طریق اینترنت عرضه شده اند (مثل فیلم " مرد ایرلندی " ساخته مارتین اسکورسیزی)

5- از سوی دیگر گیشه سال 2019 بطور کامل در تسخیر محصولات کمپانی غول آسای والت دیزنی بود به نحوی که از 8 فیلم پرفروش سال هفت فیلم متعلق به دیزنی و یک فیلم هم با مشارکت دیزنی تولید شده بود! پس از دیزنی و با اختلافی بسیار زیاد کمپانی برادران وارنر سال نسبتاً خوبی را پشت سر گذاشت ، اما بقیه کمپانی های بزرگ هالیوود نتوانستند در گیشه سینماها به سودآوری برسند و به ناچار دخل و خرجشان را براساس درآمدهای دیگر هماهنگ نمودند .

با این تفاسیر به نظر می رسد پیشبینی ها درباره غلبه یافتن تدریجی بسترهای پخش اینترنتی بر سینمای سنتی در حال محقق شدن است و با این روند طی 5-6 سال اینده فقط فیلم هایی برای اکران در سینماها روی پرده خواهند رفت که دنبال ثبت رکوردهای فروش باشند و بیشتر فیلمساران کمتر تجاری ساز به اینترنت کوچ خواهند نمود .