نقد کوتاه (44) - b

تصویر

اسکروچ : سرود کریسمس

Scrooge : A Christmas Carol
(2022)

رمان کلاسیک سرود کریسمس چارلز دیکنز یکی از چهار اثر ادبی برتر از نظر تعداد اقتباس های نمایشی می باشد (سه مورد دیگر دراکولای برام استوکر ، پینوکیو و پیتر پن هستند!) . هرچند سال یک بار شاهد یک اقتباس جدید فیلم ، سریال یا انیمیشن (بخصوص تعداد اقتباس های انیمیشنی به علت ظرفیت بالای داستانی این اثر زیاد است) از رمان دیکنز هستیم و به علت نثر فوق العاده نویسنده ، کمتر پیش آمده که این اقتباس ها به منبع اصلی وفادار نبوده و سعی کنند داستان اسکروچ خسیس را از زاویه متفاوتی تعریف نمایند . انیمیشن جدید ساخته استفان دنلی ، بخش شده توسط نتفلیکس ، هم از این قاعده مستثنی نبوده و از نظر روند مراحل داستانی کاملاً به منبع اصلی وفادار می باشد . در عوض تیم سازنده سعی کرده اند کاراکتر ابنینزر اسکروچ را هرچه بیشتر مورد کندوکاو قرار داده و انگیزه ها و دلایل تبدیل شدن او به پیرمردی خسیس و بدعنق و تنها را به بهترین شکل ممکن برای مخاطب تشریح نمایند . ضمن اینکه آنها برای اینکه نشان دهند اسکروچ پیر چطور توانسته با تنهایی اش کنار بیاید کاراکتر سگ خانگی با نام پرونس را برای او به داستان اضافه کردند . تنها ایراد کار داستان این انیمیشن به پرده آخر آن بر می گردد که اسکروچ متحول شده ، همه را برای شام کریسمس به خانه خود دعوت می کند . در داستان اصلی این اسکروچ است که سراغ دوستان و اقوامش می رود و شب کریسمس را با آنها می گذارند و اینکه تیم سازنده می خواهند باور کنیم مردم به همین راحتی اسکورچ را می بخشند و با کنسل کردن برنامه های خودشان به مهمانی او می آیند ، کمی ساده لوحانه است! البته گرافیک این انیمیشن هم خیلی تعریفی ندارد و در حد کارهای خوب تلوزیونی است!


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های ترسناک ، به افراد کمتر از 9 سال توصیه نمی شود)

***

تصویر

افسون نشده

Disenchanted
(2022)

بنده اصلاً اهل تماشای فیلم های موزیکال نیستم و تعداد فیلم های موزیکالی که بطور کامل تماشا کرده ام ، به تعداد انگشتان دو دست هم نیست! اما فیلم " افسون شده " محصول سال 2007 به کارگردانی کوین لیما را خیلی دوست داشتم و تلفیق استادانه انیمیشن های پریانی دیزنی با فیلم زنده را در این اثر بسیار تاثیر گذار یافتم . " افسون نشده " به کارگردانی آدام شانکمن (که موفق ترین فیلم کارنامه اش یعنی " اسپری مو " هم اتفاقاً در سال 2007 اکران شد و از آن زمان تاکنون هیچ فیلم خوبی نساخته!) پخش شده از شبکه دیزنی پلاس ، دنباله آن فیلم محسوب می شود و تمامی عناصر عامل موفقیت آن را به شکلی سطحی تر تکرار نموده است! جیزل (امی آدامز) و رابرت (پاتریک دمپسی) که اخیراً صاحب یک دختر کوچولو شده اند به این نتیجه رسیده اند که زندگی در نیویورک برایشان خسته کننده شده بنابراین علیرقم مخالفت مورگان (گابریلا بلداچینو) دختر رابرت و دختر خوانده جیزل ، به یک شهرک حومه ای به نام مونرویل نقل مکان می کنند . ادوارد و نانسی از آندلوزیا پیش آنها می آیند تا خانه جدید را تبریک بگویند و یک چوب جادویی به آنها هدیه می دهند . با ادامه بداخلاقی های مورگان ، جیزل برای درست کردن اوضاع از چوب جادویی استفاده می کند اما ... فانتزی های پریانی دیزنی هرچند داستانی خیالی و رویایی دارند ، همیشه یک منطق روایی پشتشان هست که باعث می شود مخاطب فضای داستان را بپذیرد و با آن همراه شود . مشکل بزرگ افسون نشده در همین منطق روایی است که عملاً تبدیل شده به بی منطقی و زنجیره حوادثی که در طول فیلم شکل می گیرد و داستان را پیش می برد چنان ساده لوحانه هستند که بیشتر مخاطبان (بجز دختر بچه های خردسال) از خیر پیگیری آن می گذرند تا احساس توهین شدگی ننمایند! با این وجود می توان تماشای فیلم را تا انتها تحمل کرد چون سکانس های بامزه کمدی و موزیکال کم ندارد و داستان بی منطق فیلم در واقع بستری بوده برای نمایش این لحظات .


***

تصویر

انولا هلمز 2

Enola Holmes 2
(2022)

دو فاکتور موفقیت فیلم اول " انولا هلمز " و محبوبیت زیاد میلی بابی بارون را که کنار هم قرار دهیم ، ساخته شدن قسمت دوم کاملاً منطقی است! انولا هلمز ، خواهر کوچکتر شرلوک هلمز سعی می کند دفتر کاراگاهی مخصوص خودش را باز کند اما چون یک دختر کم سن و سال است کسی او را جدی نمی گیرد تا اینکه یک روز دختربچه ایی از او می خواهد خواهر بزرگترش سارا را که گم شده پیدا کند . انولا متوجه می شود که گم شدن سارا با حوادث مرموزی که در یک کارخانه کبریت سازی اتفاق می افتد در ارتباط است . پس سعی می کند با تعقیب کردن می ، دوست مرموز سارا ، سر از کار آنها در بیاورد اما ... انولا هلمز 2 همچون فیلم اول بامزه و خوب کارگردانی شده است و هری برادبر کارگردان که استقبال تماشاگران از فیلم اولش را دیده ، سعی نکرده در نحوه روایت داستانش تغییری ایجاد کند حتی اگر متهم به کپی برداری از کارگردانان صاحب سبکی مثل گای ریچی شود . بزرگترین مشکل فیلم این است که بجای تمرکز روی داستان اصلی و هجو شخصیت محبوب رمان های سر آرتور کانن دویل از طریق کاراکتر خواهرش ، خیلی سعی دارد مد روز و فمنیستی به نظر برسد . فیلم اول هم همین مشکل را داشت ، اما در فیلم دوم دیگر شورش را در آورده اند! { اسپویل : اگر کانن دویل می فهمید روزی می رسد که بزرگترین دشمن شرلوک هلمز یعنی موریارتی را به شکل یک خانم سیاهپوست به نمایش در خواهند آورد ، چه واکنشی نشان می داد؟ } از طرف دیگر مبارزات زنان برای احقاق حقشان در بریتانیای اواخر قرن نوزدهم ، بخشی که به فعالیت های سارا چپمن اختصاص دارد ، هرچند کمی من درآوردی است ، باور پذیری بیشتری دارد چون خود سارا چپمن یک شخصیت واقعی و از فعالان حقوق زنان در آن زمان بود و تیم سازنده هم سعی نکرده از او یک قهرمان فرا واقعی بسازد ، اما آن بخشی از فیلم که دار و دسته مادر انولا به اسم مبارزه برای حقوق زنان کارهای خطرناک و اکشن انجام می دهند زیادی فانتزی و غیر قابل باور از آب در آمده است . البته این حقیقت دارد که فعالیت های مبارزان حقوق زنان در بریتانیای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یک روی خشن هم داشته ، اما این خشونت در حد همان بمب گذاری های تبلیغاتی کم خسارت بود که مادر انولا در اوایل فیلم یک موردش را به نمایش گذاشت! نه کاراته بازی و تعقیب و گریزهای آنچنانی! انولا هلمز 2 به اندازه فیلم اول مورد توجه قرار نگرفته ، اما اضافه شدن هامیش پاتیل محبوب در نقش دکتر واتسون! در بخش پس از پایان فیلم ، نوید دهنده ادامه دار بودن این مجموعه است .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

آمستردام

Amsterdam
(2022)

جدیدترین ساخته دیوید او راسل را می توان به فردی تشبیه کرد که قصد دارد درباره موضوعاتی مهم سخنرانی کند اما حین سخنرانی آنقدر تند حرف می زند و بدون وقفه از این شاخه به آن شاخه می پرد که عملاً بیشتر شنوندگان اصلاً متوجه حرف های او نمی شوند! برت برندسن (کریستیان بیل) کهنه سرباز مجروح جنگ جهانی اول که کارش ترمیم و زیباسازی جراحات همقطارانش است توسط دوستش هارولد وودزمن (جان دیوید واشنگتن) به الیزابت میکینز (تیلور سوئیفت) معرفی می شود . پدر الیزابت که در جنگ فرمانده واحد آنها بوده اخیراً از دنیا رفته و الیزابت مشکوک است که او را به قتل رسانده باشند پس از برت می خواهد مخفیانه جسد پدرش را کالبد شکافی کند . اما شبی که آنها قرار می گذارند تا نتیجه آزمایش را اطلاع دهند الیزابت به قتل می رسد و برت و هارولد متهم به قتل او می شوند . تنها سرنخشان برای نجات از این مخمصه آنها را به خانه خاندان قدرتمند ووز می رساند و در آنجا با والری ووز (مارگو رابی) مواجه می شوند که در زمان جنگ با آنها دوست شد و در شهر آمستردام دوران خوشی را پشت سر گذاشتند ، اما حالا خواهر (آنی تیلور جویی) و شوهر خواهر او (رامی مالک) به بهانه اینکه والری بیمار است او را محدود و زندانی کرده اند ، از طرف دیگر ... تازه این خلاصه ابتدایی داستان فیلم بدون در نظر گرفتن شاخ و برگ های فراوان و داستان های فرعی بسیار آن است و یک لشکر بازیگران معروف که نقش های فرعی دیگر را بر عهده داشته اند (کریس راک ، زویی سالدانا ، مایک مایرز ، مایکل شنون ، آندرآ ریسبرو ، رابرت دونیرو و ...) . راسل سعی داشته در بستر یک رویداد تاریخی فراموش شده (تلاش ناکام فاشیست های آمریکا برای قدرت گرفتن همزمان با تحولات سیاسی اروپا) یک ملودرام طنز بسازد ، اما نه ملودرامش گیرایی دارد ، از بس که از این شاخه به آن شاخه می پرد ، و نه طنزش واجد جذابیت است ، چون بیشتر بازیگران اصلاً متوجه جنبه طنزآلود قضیه نبوده اند و نقش هایشان را خیلی جدی گرفته اند ، و راسل مجبور شده با حرکات عجیب و غریب در کادر بندی ، فیلمبرداری و تدوین ، کمی جنبه غیر جدی بودن فیلم را به شکل هرچند مصنوعی نمایان تر کند! که همین مسئله به آشفتگی بیشتر فیلم دامن زده است! و یک نکته جالب اینکه می توان شباهتی معنادار بین فیلم آمستردام و سریال پیکی بلایندرز دید! همانقدر که تهدید قدرت گرفتن فاشیست های بریتانیا در سریال محبوب شبکه BBC اغراق شده و غیر واقعی بود ، تهدید قدرت گرفتن فاشیست های آمریکایی در فیلم راسل هم اغراق شده و غیر واقعی است! اصولاً جماعت چند صد هزار نفری نازی های آمریکا که می خواستند ادای نازی های آلمان را در بیاورند و به شیوه آنها قدرت را بدست بگیرند یک مشت دلقک بیشتر نبودند! واقعیت این است که بدون در آوردن ادای نازی ها ، چندین نفر در تاریخ آمریکا با افکار آشکارا نژادپرستانه و فاشیستی در انتخابات پیروز شدند و بر کرسی ریاست جمهوری این کشور تکیه زدند که آخرینشان همین دونالد ترامپ روانی بود! تازه آنهایی را که تظاهر به لیبرال بودن می کرده اما در پشت پرده تفکرات آنچنانی داشتند را که نمی توان شمرد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

پادشاه زن

The Woman King
(2022)

یکی از جنبه های خوب تغییر گرایش و دیدگاه در صنعت فیلمسازی این است که سراغ معرفی شخصیت هایی می روند که تا دیروز کاملاً ناشناخته و گمنام (برای افکار عمومی جهانی) بوده اند! در همین راستا (گرایش به نگاه زنانه و فمنیستی در هالیوود) جدیدترین فیلم ساخته جینا پرنس بیدوود (کارگردان فیلم " نگهبانی از دیرباز ") داستانی درباره آگوجیه هاست ؛ زنانی جنگجو که خود را وقف دفاع از پادشاهی کوچک داهومی در غرب آفریقا (حوالی کشور بنین امروزی) می کردند . فیلمنامه نوشته دانا استیونز درباره یکی از جنگجویان افسانه ایی آگوجیه به نام نانیشکا (با بازی وایولا دیویس) است که گفته می شود نقش مهمی در پیروزی بزرگ داهومی بر کشور قدرتمند رقیب اویو در سال 1823 داشته است . البته اطلاعات بسیار کمی از جزئیات واقعی زندگی نانیشکا در دست است و فیلمنامه با ملاک قرار دادن حقایق اندک موجود ، بیشتر زائیده تخیل نویسنده است ، بعلاوه کمی هم تحریف تاریخ! مثلاً بزرگترین منبع درآمد پادشاهی داهومی از تجارت برده بود و حتی سر این قضیه چندین بار با بریتانیا (که از سال 1833 هرگونه فعالیت تجاری در زمینه برده داری را در داخل و خارج از قلمرو خود ممنوع و غیرقانونی اعلام کرده بود) درگیر شدند ، اما در فیلم اینطور نشان داده می شود که آگوجیه ها و گیزو (با بازی جان بویگا - پادشاه داهومی ، که اتفاقاً از راه تجارت برده توانست کشورش را به اوج قدرت خود برساند) دل خوشی از برده داری ندارند و تا جایی که مصالح سیاسی اجازه دهد با آن مبارزه می کنند! و در عوض اویوها (که اتفاقاً مسلمان هستند!) همه فکر و ذکرشان شکار مردم و فروش آنها به عنوان برده است! واقعیت این است که همه پادشاهی های کوچک و بزرگ غرب آفریقا ، پیش از اینکه در اواخر قرن نوزدهم یکی یکی به اشغال استعمارگران دربیایند ، از راه تجارت برده کسب درآمد می کردند . آنها تا پیش از آمدن تاجران برده اروپایی ، وقتی در جنگی پیروز می شدند ، بیشتر مردم قبیله مغلوب را قتل عام کرده و فقط تعداد کمی را به عنوان کنیز و برده خود زنده نگه می داشتند یا به معدود تاجران عربی که از شمال صحرا می آمدند می فروختند ، اما با آمدن تاجران برده اروپایی و پیشنهادهای وسوسه برانگیزشان ، عملاً جنگ های بین قبیله ایی غرب آفریقا تبدیل شد به رقابت برای گرفتن اسیر بیشتر و فروختن به سفیدپوستان! از اینها که بگذریم " پادشاه زن " داستانی نسبتاً جذاب و درگیر کننده دارد ، هرچند جور شدن تصادفی بعضی رویدادها زیادی ساده لوحانه است! ناوی (تسو اومبدو) دختر جوان سرکشی است که حاضر نیست به بهانه ازدواج توسط پدرخوانده اش به هرکسی فروخته شود! پدرخوانده هم که دیگر حسابی عصبانی شده او را پیش آگوجیه ها می فرستد . ناوی خیلی زود با ایزوگی (لاشانا لینچ) که یک جنگجوی قدیمی و رده بالاست دوست می شود و کم کم توجه نانیشکا را به سوی خود جلب می کند ، اما بعد از آزمونی که در آن ناوی به پیروزی می رسد ، نانیشکا پی به رازی مخوف درباره او می برد ... بازی اغلب هنرپیشگان فیلم ، بخصوص خانم ها ، در حد قابل قبولی است ، اما ایراد بزرگی که دارند زیادی مدرن بودن آنهاست! وایولا دیویس تا حدودی توانسته نقش را آنطور که انتظار می رود در بیاورد ، اما کاراکترهای بازی شده توسط تسو اومبدو و لاشانا لینچ شباهت زیادی به دختران آفریقایی 200 سال پیش ندارند و می توانستند خیلی راحت در قرن بیست و یکم زندگی کنند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

نویز سفید

White Noise
(2022)

تشبیهی که برای فیلم " آمستردام " به کار بردم ، در اینجا هم تا حدودی صادق است با این تفاوت که در اینجا لکنت و تپق های مکرر سخنران باعث ناکامی در اثر گذاری بر شنوندگان می شود! نوآ بومبک در جدیدترین فیلمش می خواهد ایرادات فرهنگ آمریکایی و بخصوص تاثیر پذیری بیش از حد از رسانه ها را به نقد بکشد و همزمان چندین پیام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دیگر هم بدهد ، اما نتیجه کار آشفته تر و الکن تر از آن است که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد! جک (آدام درایور) استاد درس مطالعات هیتلر در کالج روی هیل است . علیرقم تسلط بالای او به جنبه های مختلف زندگی دیکتاتور آلمان ، زبان آلمانی اش ضعیف است و تلاش زیادی می کند تا ضمن مخفی ماندن این ضعف ، این مشکل را بر طرف نماید . بهترین دوست و همکار جک ، موری (دن چیدل) متخصص فرهنگ آمریکایی است و خیلی علاقه دارد درس مطالعات الویس (الویس پریسلی) را راه اندازی کند اما به اندازه جک بر کارش تسلط و مهارت ندارد . جک با همسر چهارمش و چهار فرزندی که هرکدام پدر و مادری متفاوت دارند ، زندگی می کند و خلاصه زندگی خیلی شلوغ و آشفته ایی دارد و خیلی هم از مردن می ترسد و کابوس های وحشتناکی در این زمینه می بیند! در این شرایط وقوع یک حادثه و تصادف باعث ایجاد یک بحران زیست محیطی در شهر می شود و در شرایطی که جک و خانواده اش مرحله به مرحله تحت تاثیر رسانه ها و شایعات به این بحران واکنش نشان می دهند ... اوج و بهترین بخش فیلم (که اتفاقاً با تشبیه بنده برای فیلم در تضاد است!) سخنرانی پرشور و مکمل جک و موری درباره تشابهات و تفاوت های زندگی اجتماعی هیتلر و الویس سر کلاس درس مشترکشان است که به شکلی آشفته کننده با تصاویر وقوع تصادف در هم آمیخته شده است . اما بقیه فیلم ، حتی بخش هایی که به دلیل شرایط بحرانی ، اضطراب و آشفتگی باید موج بزند ، عملاً بی روح ، کسل کننده و پر تکلف هستند . بومبک آنقدر در پنهان کردن پیام هایش در لابه لای لایه های مختلف فیلم عالی عمل کرده که عملاً فقط سطحی ترین و روترین پیام فیلم برای همه قابل دریافت است ؛ اینکه آمریکایی ها چقدر راحت تحت تاثیر شایعات و رسانه ها هیجان زده شده و از کاه کوه می سازند! آقای بومبک حالا نکند با همین پیام هم برای مخاطبتان نقش چوپان دروغگو را بازی کرده باشید؟!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیراخلاقی ، و سخت بودن مفهومی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (44) - a

تصویر

سریال انیمه
حمله تایتان ها
بخش ویژه 1 {قسمت 29 فصل چهارم}

Attack on Titan : The Final Chapters - Special 1
(2023)

ذوق و اشتیاق سازندگان محبوب ترین انیمه سریالی دنیا برای به نمایش در آوردن هرچه سریعتر آخرین قسمت های محصولشان چنان زیاد است که نتوانسته اند تا کامل شدن آن طاقت بیاورند و سه قسمت بعدی فصل چهارم را در قالب یک تک قسمت ویژه در روز 4 مارس 2023 منتشر نمودند . ارن یگر در حال نابود کردن دنیاست و بیگناه و گناهکار برایش فرقی ندارند . دوستان و دشمنانش با هم متحد شده اند و به دنبال راهی هستند که جلوی او را بگیرند . ارن از این مسئله خبر دارد و توانایی متوقف نمودن آنها را نیز دارد اما می خواهد اجازه دهد آنها با اختیار خودشان برای نجات دنیا بجنگند ، شاید که راهی برای متوقف کردن او از ادامه دادن این جنایت پیدا کنند ... صحنه های مربوط به کشتار و نابودی که بویژه در یک سوم ابتدایی این بخش به تصویر در آمده اند ، بسیار تکان دهنده و هولناک هستند . این نابودی و ویرانی مرگبار و انگیزه های ناشی از آن را می توان به تعابیر و تفاسیر مختلف و متفاوتی تعمیم داد . به عنوان مثال یک جنگ جهانی هسته ایی می تواند به همین میزان نابود کننده و مرگبار باشد و انسان های گناهکار و بی گناه را به یک نسبت به کام مرگ بکشاند . اما تفسیری که به نظر نزدیک تر می رسد ، تشبیه این وقایع به آرمگدون است . طبق اعتقاد یهودیان افراطی (صهیونیست ها) ، که در فصل سوم دیدیم چه شباهت آشکاری بین مردم الدیایی و یهودیان وجود دارد ، بعد از نبرد آخرالزمان یا آرمگدون فقط قوم برگزیده یعنی قوم یهود باقی مانده و بر دنیا حکومت خواهند کرد . ارن یگر هم می خواهد با نابود کردن تمام سرزمین های خارج از پارادیس ، یک بار برای همیشه به ظلم و ستم ها بر مردم الدیا پایان دهد و آنها را تنها وارثان زمین سازد! پس می توان گفت ارن یگر همان مسیح یا منجی است که صهیونیست ها منتظر ظهور او در جنگ آرمگدون هستند (توجه داشته باشید که تعبیری که یهودیان افراطی از مسیح آخرالزمان دارند با حضرت مسیح (ع) متفاوت است و اصلاً به همین دلیل در طول تاریخ بین یهودیان و مسیحیان اختلاف و دشمنی بوده است) . حال باید دید در قسمت های پایانی سریال ، نتیجه نهایی نبرد بین ارن یگر و مخالفانش چه خواهد شد و تعبیر و نتیجه گیری نهایی که سازندگان سریال " حمله تایتان ها " به دنبالش بوده اند چگونه است؟ هنوز تاریخ مشخصی برای انتشار قسمت های پایانی اعلام نشده اما پیشبینی می شود در نیمه دوم سال 2023 و به همین شکل متمرکز انتشار یابد .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سریال
مردگان متحرک
فصل یازدهم (بخش سوم)

The Walking Dead
(2022)

بالاخره سریال " مردگان متحرک " به پایان رسید ، اما به پایان نرسید!!! فصل پایانی سریال محبوب شبکه AMC و بخصوص قسمت آخر آن ، مصداق بارز " غش در معامله " است . جایی که بعد از یازده فصل و 177 قسمت ، بسیاری از خطوط داستانی و خورده داستان ها ناتمام مانده و تهیه کنندگان سریال در انتهای قسمت پایانی وعده به نتیجه رسیدن آنها در سریال های جدید " شهر مردگان " ، " دریل دیکسون " ، " ریک و میشون " ، سری جدید " ترس از مردگان متحرک " و ... را می دهند . خب ، چرا نمی شود همه این داستان ها را در قالب همان سریال ادامه داد؟ چون لابد از نظر حقوقی به ضرر تهیه کنندگان و کمپانی سازنده بوده و حالا که سریال " مردگان متحرک " بطور رسمی تمام شده ، می توانند برای سریال های جدیدتر قراردادهای جدید و به صرفه تری با بازیگران و عوامل تولید امضا نمایند!!! بخش پایانی فصل یازدهم ، به اندازه دو بخش قبلی مورد توجه طرفداران مجموعه قرار نگرفت ، چون اولاً همانطور که قبلاً هم اشاره کرده بودم ، روند وقوع حوادث همان مسیر کلیشه ایی قبلی بود و بجز یک مورد ، هیچ تازگی و غافلگیری جدیدی برای هواداران نداشت ، آن یک مورد هم (زامبی های جهش یافته که می توانستند روی حرکاتشان کنترل بیشتری داشته باشند و از در و دیوار بالا بروند) چندان به مذاق تماشاگران خوش نیامده بود . دوماً مخاطبان انتظار داشتند که سازندگان فقط به پایان بردن همین ماجرای جاری اکتفا نکرده و به حداقل یکی - دو پرسش کلیدی از داستان های ناتمام مانده پاسخ دهند که بجز یکی-دو سرنخ خیلی گنگ چیز دیگری عرضه نشد . در عوض قسمت پایانی توانست جبران کل ناکامی های این بخش را بنماید و به عنوان پایانی قابل قبول برای این سریال ثبت شود ، چون هم برای طرفدارن قدیمی مجموعه چندتایی نکته آشنا و نوستالژی بازی داشت و هم در پایان با کنار هم گذاشتن مجموعه تصاویری از کاراکترهای محبوب مجموعه و جملات امیدبخششان ، به مخاطبان یادآوری کرد که چرا بیش از یک دهه سرگرم دنبال کردن این سریال بودند . حال باید دید سازندگان این مجموعه که دیگر اسم محصولشان را " جهان مردگان متحرک " گذاشته اند ، چه نقشه راهی برای خود ترسیم کرده اند ، تا اینجا که هیچکدام از سریال های جنبی مجموعه از نظر کیفیت نتوانسته اند مخاطبان را راضی کنند و تنها دلیل ادامه یافتن " ترس از مردگان متحرک " هم پاسخ دادن به تعدادی از سئوالات نچندان مهم سریال اصلی و حضور کاراکترهای محبوبی مثل مورگان جونز (که خیلی ناگهانی در پایان فصل هشتم " مردگان متحرک " ناپدید شد) بوده است .


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سریال
دیدن
فصل سوم

See
(2022)

فصل سوم و آخر سریال " دیدن " نتوانست به اندازه فصل دوم موفق باشد و دوباره مثل فصل اول ، ضعف فیلمنامه و عدم توجه سازندگان به نکاتی ظاهراً جزیی اما کلیدی و مهم برای مخاطبان ، به پاشنه آشیل آن تبدیل شد . مثلاً رن در پایان فصل دوم موضعش را کاملاً مشخص کرده بود اما در این فصل کوچکترین تردیدی برای فرار و هشدار دادن به هانیوا از خود نشان نداد . یا مثلاً هنگامی که نیروهای تورمادا پنسا را محاصره می کنند ما هیچ سربازی را در حال دفاع از شهر نمی بینیم در حالی که همه جا صحبت از بسیج نیروها است و در نهایت بابا واس و دوستش مجبور می شوند به تنهایی با کل ارتش دشمن مواجه شوند! تصمیم نهایی کوفون درباره آینده هم که جای بحث زیادی دارد و هرچند شجاعانه ، اما احمقانه و پر ریسک به نظر می رسد! دیدیم که جرلامارل با آن همه ادعا به محض اینکه بینایی اش را از دست داد ناتوان شد و به سرعت حذف گردید ، حالا کوفون که یک عمر بینا زندگی کرده و هیچ تجربه ایی از زندگی در تاریکی ندارد چطور فکر می کند می تواند به عنوان یک نابینا پدر خوبی باشد؟! و آن ته بندی آخر سریال ، وقتی که هانیوا و رن با جامعه ایی از بینایان در ساختمان کتابخانه مرکزی نیویورک مواجه می شوند ، طراحی صحنه به شکلی است که انگار همه این بینایان اخیراً و در همین چند روز گذشته در این مکان جمع شده اند ، در حالی که دیالوگ ها و نقشه ایی که دو دختر را به آنجا کشانده چیز دیگری می گوید . کمی به هم ریختگی و نمایش پیشرفت تحقیقات در طراحی صحنه این سکانس باید به چشم می آمد . به هر حال برای مخاطبی که توجه به جزئیات و نکات کلیدی داستانی برایش اولویت نداشته باشد ، دیدن همچنان مهیج و سرگرم کننده ، با شخصیت پردازی هایی قوی ، به پایان می رسد ، و همان بهتر که به پایان رسید چون یک سریال هرچقدر طولانی تر باشد تکیه اش بر جزئیات و نکات کلیدی داستانی بیشتر می شود و نباید دیوارش از ابتدا کج گذاشته شده باشد!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سریال
وست ورلد
فصل چهارم

Westworld
(2022)

سریال محبوب اما نانجیب وست ورلد ، بعد از شروع طوفانی که در فصل اول داشت ، در فصل های دوم و سوم نتوانست به همان نسبت مخاطبان را مجذوب سازد و نتیجه شد ریزش شدید مخاطب در فصل چهارم . هرچند فصل چهارم در مقایسه با فصل های قبلی کمتر سراغ بی حیایی و برهنگی رفته بود و می شد با خیال راحت تری آن را تماشا کرد! مشکل اصلی مخاطبان با پایان تلخ سریال بود ، اینکه تقریباً همه شخصیت های اصلی مجموعه نابود می شوند و در نهایت هم هیچ راهی برای نجات بشریت از انقراض وجود ندارد و صرفاً خاطره انسان ها توسط دلورس باقی خواهد ماند! خب ، از سازندگانی که تا این حد پرده در و بی حیا بودند ، رسیدن به چنین نتیجه یاس آوری هم دور از ذهن نبوده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سریال
پرورش یافته توسط گرگ ها
فصل دوم

Raised by Wolves
(2022)

خیلی خوب است که ریدلی اسکات 85 ساله ، قبل از اینکه عجل سراغش بیاید ، همچنان دنبال جواب بزرگ است ، اما ای کاش اینقدر تحت تاثیر چرت و پرت های اریش فن دنیکن و پیروانش نبود تا بتواند واقع بینانه تر مسائل را تحلیل و به جواب برسد! همانطور که در توضیحات فصل اول این سریال شبکه اچ بی او مکس گفته بودم ، در جهان داستانی سریال " پرورش یافته توسط گرگ ها " ، زمین بر اثر جنگی ویرانگر بین آتئیست ها (ناخداباوران) و میترائیست ها (پیروان یک دین من درآوردی - برای اینکه به کسی بر نخورد - که اعتقاد دارند جواب رسیدن به خالق در سیاره کپلر 22 است!) نابود شده و بازماندگان هر دو تفکر با هدایت هوش مصنوعی ، خود را به سیاره جدید رسانده اند . در این سیاره آثاری یافت می شود که نشان می دهد صدها هزار سال قبل حیات هوشمند در آن وجود داشته ، اما حالا تنها موجودات قابل توجه سیاره (بجز پرندگان) هیولاهای ماهی-انسانی هستند که در یک دریای اسیدی زندگی می کنند . اما چیز دیگری هم در این سیاره وجود دارد ؛ یک سیگنال یا نجوای پنهان که فقط میترائیست های معتقد آن را می شنوند و به آنها می گوید چه کارهایی انجام دهند تا به هدفش برسد ، هدفی به غایت دهشتناک . اما در پایان فصل دوم می بینیم که فقط سیگنال مرموز نیست که جان بازماندگان را تهدید می کند ، بلکه هوش مصنوعی باستانی هم که رهبری آتئیست ها را بر عهده گرفته نقشه چندان خوشایندی برای نجات آنها ندارد ... سریال در فصل اول به شکلی بود که نمی شد با قاطعیت موضع سازندگان آن را مشخص کرد . میترائیست ها واقعاً توسط یک نیروی نادیدنی راهنمایی می شدند و ماهیت این نیرو چندان مشخص نبود . اما در فصل دوم کاملاً روشن می شود که این نیروی نادیدنی یک نیروی ماورایی نیست بلکه سیگنالی است که از مبدایی نامشخص مخابره می شود و هدفی جز نابودی انسان ها ندارد . اما از طرف دیگر آتئیست ها هم بازی می خورند ، چون قدرتی که رهبریشان را در انتهای فصل دوم برعهده گرفته تنها به فکر نجات جسمی آنهاست و برایش مهم نیست در این مسیر چه آسیبی به روح و ماهیت آنها خواهد زد! این نشان می دهد که سازندگان سریال " پرورش یافته توسط گرگ ها " (که ریدلی اسکات از پشت صحنه هدایت کننده آنهاست) هیچ یک از دو مسیر ترسیم شده برای رسیدن به سعادت را قابل قبول نمی دانند و اگر فصل سومی در کار باشد ، احتمالاً از طریق کاراکتر مادر به جواب دیگری خواهند رسید . فعلاً که خبری از تایید ساخت فصل سوم توسط سرمایه گذاران نیست!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سریال
نیروی اهریمنی اش
فصل سوم

His Dark Materials
(2022)

قبلاً (سه سال قبل) در توضیحات فصل نخست این سریال گفته بودم که فیلیپ پولمن (نویسنده مجموعه رمان " نیروی اهریمنی اش ") یک آتئیست (ناخداباور - منکر خدا) است . او در سایت شخصی اش خود را یک اومانیست (انسان گرا) معرفی می کند . اومانیسم هم یکی از شاخه های آتئیسم محسوب می شود منتها برخی از اومانیست ها این حرف را قبول ندارند و سعی می کنند تعریفی که از انسان گرایی دارند را با تعریف خداباوری پیوند دهند . خیلی بعید است فیلیپ پولمن جزو این دسته از اومانیست ها باشد و نوشته اش نشان می دهد که گرایش او به آتئیسم و بخصوص ماتریالیسم (ماده گرایی) بسیار بیشتر است . در فصل سوم سریال شبکه BBC بانو کلتر (رث ویلسون) حسابی حس مادرانه اش گل کرده و سعی دارد از لایرا (دافنه کین) در برابر توطئه های کلیسا محافظت کند . اما لایرا خواهان این محافظت مستبدانه نیست و با کمک ویل (امیر ویلسون) می گریزد و سپس به دنیای مردگان می روند تا راجر را پیدا و نجات دهند . از سوی دیگر لرد ازریل (جیمز مک اوی) سرگرم گردآوری سپاهی از موجودات جهان های مختلف است تا علیه قانونگذار اعلام جنگ دهد و ... کاراکتر لرد ازریل در سریال و رمان پولمن یک آتئیست کامل و یک واقع گرای محض است و هر آنچه را مربوط به داستان ها و باورهای مذهبی باشد خرافه و افسانه می داند و برای برانداختن آنها علیه نیرویی که خود را فرمانروای عالم می داند دست به مبارزه می زند . اما با اینکه این فرمانروا یا قانونگذار در رمان و سریال فرشته شیاد و دروغگویی بیش نیست ، اما پولمن نشان می دهد که نظر ازریل هم به طور کامل صحیح نیست و داستان ها و باورهای مذهبی ریشه در حقایق دارند و برخی از آنها برای برقراری تعادل در جهان ، باید تکرار شوند! لایرا و ویل حکم آدم و حوایی را دارند که همدیگر را دوست دارند اما چون نوجوان هستند و هنوز درک درستی از عشق ندارند ، وارد رابطه جدی با هم نشده اند ، پس وظیفه یک مار نمادین (منظور ابلیس است که در روایات مذهبی خود را به شکل مار در آورد و در بهشت به آدم و حوا نزدیک و باعث رانده شدنشان شد) است که آنها را به درک لازم از عشق برساند! مقامات کلیسا نمی خواهند ماجرای آدم و حوا تکرار شود چون آن را باعث سقوط و رانده شدن دوباره بشریت می دانند و به همین دلیل دنبال لایرا هستند تا او را نابود کنند . کلیسا و مذهب در جهان های مختلف داستان همگی یک هدف دارند ؛ ساختن انسان هایی پوچ و عاری از احساس که فقط قادر به پرستش خالق باشند! درک پولمن از مذهب در همین حد سطحی است و لایه های مختلف آن را نمی بیند . فرقی هم نمی کند منظور کدام دین و مذهب باشد . نوشته های او نشان می دهد که در حد مطالعه کتاب های سطحی مثل " تاریخ ادیان " جان ناس ، درباره ادیان مختلف تحقیق کرده و بنابراین به چنین دید سطحی و حقیرانه ایی از مذهب و دین رسیده است . پولمن توضیح نمی دهد که چطور این فرشته شیاد که ادعای خدایی دارد! قادر به شکست دادن ازریل و کولتر نیست اما می تواند سرنوشت پس از مرگ میلیاردها میلیارد انسان را به دست بگیرد و روح آنها را اسیر خود سازد! در واقع یکی از ترس های آتئیست ها از سرنوشت پس از مرگ است و تعبیری که از زندگی جاودانه پس از مرگ پیش خودشان ساخته اند شکلی از زندگی سرد و کسل کننده ، یکنواخت و بی پایان است ، پس از پذیرش آن فراری هستند! پولمن توضیح نمی دهد چرا سرنوشت جهان ها و غبار ، بین این همه انسان و موجودات دیگر ، فقط به عشق بین لایرا و ویل گره خورده است؟ مگر روزانه هزاران نفر عشق را تجربه نمی کنند؟ اگر منظور او این است که چون لایرا و ویل از دو جهان مختلف هستند عشقشان منحصر به فرد است ، پس چرا این عشق را ناکام و بدفرجام می سازد؟ آیا از نظر او صرفاً عشقی حقیقی است که عاشق تلخی اش را تجربه کند؟
از اینها که بگذریم ، کیفیت سریال هم در حد قابل قبولی نیست! بازی ها عالی هستند و همه بازیگران در نقش های خود جا افتاده اند ، اما در طراحی و کارگردانی یک شتابزدگی و ساده سازی عجولانه به چشم می خورد انگار که تیم سازنده سریال خیلی علاقه و احساسی برای اثری که در حال ساختش بوده اند خرج نکرده اند! در جهان مردگان ، صرفاً ارواحی را می بینیم که انگار همین تازگی مرده اند و بجز تل بی پایانی از اشیا و زباله های روی هم تلمبار شده ، هیچ نشانی از ارواح انسان هایی که طی هزاران سال در آنجا به دام افتاده باشند وجود ندارد! لوین لیود در نقش راجر هم قشنگ یک سر و گردن از زمان بازی اش در فصل اول بلندتر شده ، اما سازندگان کوچکترین تلاشی برای به چشم نیامدن این نکته نکرده اند! نبرد بزرگ بین نیروهای ازریل و قانونگذار هم چندان آب و تابی ندارد و بسیاری از جزئیات مفصل این نبرد در رمان ، در اینجا حذف شده یا تقلیل پیدا کرده اند . تنها جایی که تیم سازنده کمی ظرافت به خرج داده و بیشتر جزئیات توصیف شده در رمان را رعایت کرده اند در خلق جهان مولفاها بوده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک ، غیراخلاقی و ملحدانه ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

نقد کوتاه - توضیح

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان گرامی . انشالله که از ماه مبارک رمضان نهایت بهره را برده باشید .

باز هم پوزش! پوزش بابت وقفه ایی دوباره و عقب افتادن مطالب . نمی دانم چرا هرچقدر عزمم را جزم می کنم تا کار را پیش ببرم و نقدهایم به روز باشد ، باز کک یک چیز دیگری پابرهنه می دود در پاچه ام و سرم را گرم می کند! شب عیدی در حالی که داشتم برای نوشتن بخش جدیدی آماده می شدم ، یک دفعه فیلم یاد هندوستان کرد و نشستم پای بازی " روم توتال وار 1 " ، تازه با کد تقلب سه هفته طول کشید که تهش را در بیاورم! در ماه رمضان هم که دوستان قدیمی در جریان هستند خیلی حال و حوصله و تمرکز نوشتن ندارم!

خلاصه ، باز هم پوزش . طی روزهای آینده انشالله اگر مشکلی پیش نیاید و جماعت کک ها بگذارند ، نقدهای جدیدی را خدمتتان عرضه خواهم کرد . نقدهایی داغ اما نچندان تازه از فیلم و سریالهای درجه 1 و 2 و حتی 3! فصل آخر مردگان متحرک ، آمستردام ، انولا هلمز 2 ، آر آر آر ، آواتار : راه آب ، نهنگ و ...

فقط دو نکته ؛

اول اینکه منتظر نقد فیلم " بابل " یا " بابیلون " دیمون شزل نباشید! 5 دقیقه اولش را که دیدم مشمئز شدم و حالت تهوع گرفتم! آخه بشر! اسم هرچیزی را که نمی شود هنر گذاشت!!!

دوماً اگر واقعاً خواننده این مطالب هستید ، یک نقدی ، انتقادی ، نکته ایی ، تشکری! و ... برایم بگذارید که خیالم راحت شود واقعاً خواننده دارم و این نقدها را برای در و دیوار نمی نویسم!

با تشکر .