نقد کوتاه (34) - e

تصویر

مینی سریال
شاهین و سرباز زمستان

فصل اول

The Falcon and the Winter Soldier
(2021) :

کمپانی مارول تا قبل از این برخلاف سینما ، در سریال سازی از رقیبش (DC) عقب بود و تک و توک سریال های موفق این سال هایش هم چون ارتباط مستقیمی با جهان سینمایی شان نداشتند ، بین طرفداران فیلم ها محبوبیت چندانی پیدا نکردند . اما در حالی که کمپانی رقیب در حال تقویت جهان سینمایی اش و رفع نواقص آن است ، مارول در فاز جدید تمرکز و سرمایه گذاری بیشتری روی سریال سازی داشته و سریال های جدیدش هم برخلاف قبلی ها ارتباط بیشتری با جهان سینمایی اش دارند برای همین طرفداران فیلم های مارول (مثل بنده) را هم تشویق به تماشای خود نموده اند! مارولی ها امسال (2021) سه سریال مرتبط با جهان سینمایی شان رو کرده اند که اولین آنها مینی سریال " شاهین و سرباز زمستان " بود ؛ داستان دو رفیق صمیمی کاپیتان آمریکا که بعد از ماجراهای فیلم " انتقامجویان : پایان بازی " و رفتن استیو راجرز ، از یک طرف باید با فقدان او کنار بیایند و از طرف دیگر هرج و مرج ناشی از بازگشت را سر و سامان بدهند! مینی سریال 6 قسمتی خانم کاری اسکاگلند (که بعد از شکست در عرصه فیلمسازی کاملاً روی سریال سازی متمرکز شد و در سال های اخیر با همکاری در پروژه های محبوبی مثل وایکینگها ، خانه پوشالی و مردگان متحرک ، اسم و رسمی بدست آورد) ، حال و هوایی تقریباً مشابه فیلم های سه گانه کاپیتان آمریکا دارد (منتها بدون خود کاپیتان آمریکا) و سعی شده با حفظ آن فضا و اتمسفر در سریال ، طرفداران فیلم ها اگر هم خیلی اهل سریال دیدن نباشند ، احساس راحتی بیشتری بکنند . سریال چند داستان فرعی را بطور همزمان و موازی دنبال می کند که تقریباً همه آنها عالی هستند اما اصلی ترین این داستان ها در واقع ضعیف ترینشان است ؛ اینکه سم خیلی راحت گول می خورد و سپر کاپیتان آمریکا را به سیاستمداران می سپارد و بعد وقتی آن را دست قهرمان دیگری می بیند جا می خورد و از آنجا به بعد بر سر دوراهی قرار می گیرد که در نهایت نتیجه اش می شود تولد دوباره اش در نقش کاپیتان آمریکای جدید! هم خیلی ساده لوحانه و قابل حدس است و هم خیلی شعارزده . اما از این که بگذریم ، بقیه عناصر سریال عالی هستند و بهتر از همه دانیل برول در نقش زیمو است که حرف و عملش یکی است و برخلاف تصویر نچندان روشنی که از او در فیلم " کاپیتان آمریکا : جنگ داخلی " دیده بودیم ، در این سریال در قالبی بروس وین وار ظهور می کند و نشان می دهد الکی نبوده که توانسته انتقامجویان را به جان هم بیاندازد! خلاصه شاهین و سرباز زمستان نشان می دهد مارولی ها اگر بخواهند ، می توانند موفقیتشان را در سینما به قاب های کوچکتر هم گسترش دهند!


 ***
 

 

تصویر

 

سریال

وانداویژن
فصل اول


WandaVision
(2021) :

وقتی بخواهید سه سریال را درباره یک جهان داستانی تقریباً بطور همزمان بسازید و با فاصله کمی از هم در اختیار مخاطبان قرار دهید دو چالش اصلی پیش رویتان قرار می گیرد ؛ اولاً سریال ها نباید حال و هوایی مشابه هم و خسته کننده داشته باشند ، دوماً باید به ترتیب پخش از نظر کیفیت و جلب رضایت مشتری روندی صعودی داشته باشند تا مخاطب را مشتاق به تماشای سریال های بعدی نگه دارند . کمپانی مارول و تیم های سازنده سه سریال اخیر در شبکه استریم آنلاین دیزنی پلاس ، توانسته اند تا حدود زیادی از پس این دو چالش بر بیایند . سریال 9 قسمتی وانداویژن ساخته مت شاکمن (که در ساخت سریال های فارگو ، بازی تاج و تخت و پسرها مشارکت داشته) شروعی مشابه یک سریال استودیویی سیتکام (کمدی موقعیت) دارد اما هرچه جلو می رود بیننده بیشتر متوجه می شود که یک جای کار می لنگد و بعد که بیننده کاملاً به این نتیجه رسید که سر کار نیست ، تازه اصل قضیه شروع می شود و متوجه می شویم چه اتفاقی افتاده که واندا و ویژن از یک سریال سیتکام 24 ساعته (مشابه فیلم " نمایش ترومن ") سر در آورده اند! این سریال هم همه چیز تمام است و فقط دو نقطه ضعف دارد ؛ اولاً شخصیت شرور آگاتا هارکنس (با بازی کاترین هان) پرداخت کامل و مناسبی ندارد و چون در بیشتر زمان سریال در حال نقش بازی کردن است و فقط در یکی-دو قسمت آخر دستش رو می شود ، در نهایت بیننده نمی تواند به شناخت کافی از او برسد . دوماً نیروهای ارتشی به کلیشه ایی ترین شکل ممکن نمایش داده شده اند ؛ احمق ، خودخواه و فقط دنبال زیاده روی در رسیدن به قدرت تا حد خراب کردن همه چیز . برای همین ماموران اف بی آی و غیر نظامیانی که با آنها همکاری می کنند هم در نهایت به کلیشه ایی ترین شکل ممکن در مقابلشان جبهه گیری می کنند و کار درست را انجام می دهند! با همه اینها همانطور که گفتم وانداویژن هم یک تجربه موفق دیگر برای مارول در سریال سازی است و بخصوص پایان احساسی و سخت آن برای واندا ، نگاه تماشاگران را به این کاراکتر در فیلم ها و سریال های بعدی بشدت تحت تاثیر قرار خواهد داد .


***
 

  

تصویر

مینی سریال

لوکی
فصل اول


Loki
(2021) :

اما سومین سریال مارول که طبق قاعده گفته شده ، باید بهترین بین این سه باشد و هست ، ساخته کیت هرون (که گفته به هیچ عنوان در ساخت فصل دوم شرکت نخواهد داشت!) از همه متفاوت تر است هرچند می توان حال و هوای شوخ و شنگ و غیر عادی اش را با " ثور : راگناروک " مقایسه کرد! در " انتقامجویان : پایان بازی " دیدیم که لوکی بعد از دستگیر شدن در برج استارک با هرج و مرج ناشی از ورود نسخه آینده انتقامجویان ، با کمک تسراک فرار کرد . اما قبل از اینکه بتواند کاری انجام دهد توسط ماموران سازمان TVA دستگیر و به مقر فرماندهی سازمان منتقل می شود تا به عنوان یک ناهنجاری زمانی نابود شود اما یکی از ماموران به نام موبیوس (اوون ویلسون) پیشنهاد می کند از او برای دستگیری یک ناهنجاری بسیار خطرناک استفاده شود . ناهنجاری که معلوم می شود نسخه مونث لوکی از یک خط زمانی دیگر است ... سریال لوکی در عین حالی که فضایی عجیب و شوخ و شنگ دارد بیننده را هرچه بیشتر با ابعاد مختلف شخصیت محبوب لوکی آشنا می کند و نشان می دهد او حتی قبل از متحول شدنش در " ثور : دنیای تاریک " و " ثور : راگناروک " و آن مرگ حماسی در ابتدای " انتقامجویان : نبرد بی نهایت " ، ظرفیت خوب بودن و خودخواه نبودن را داشته است! شخصیت های فرعی هم اکثراً عالی هستند و سوژه بازی با خطوط زمانی متعدد بر خلاف اغلب موارد مشابه ، لوس و غیر قابل باور از کار در نیامده حتی اگر یکی از نسخه های لوکی یک تمساح باشد!!! تنها نقطه ضعف این سریال کاراکتر راوونا (با بازی گوگو امبتا را) است ؛ راوونا طوری رفتار می کند انگار از پشت پرده TVA خیلی بیشتر از موبیوس می داند ، اما بعد از اینکه راز بزرگ فاش می شود ، می فهمیم که راوونا هم به همان اندازه ناآگاه بوده ، و این تناقص باعث می شود بیننده حس فریب خوردگی داشته باشد چون سریال تا پیش از آن سطح توقع بیننده از راوونا را بشدت افزایش داده بود! اما همه اینها را بگذارید کنار . سریال چنان پایان غیر منتظره ایی دارد که بیننده کاملاً مشتاق می ماند لوکی با این دردسری که خودش را گرفتارش کرده چه خواهد کرد؟!


***
 

 

تصویر

 

بیوه سیاه
.

Black Widow
(2021) :

بعد از بیش از یک سال وقفه در اکران به دلیل شرایط کرونایی ، و تماشای سه سریال هیجان انگیز ، شاید انتظارات از بیوه سیاه بالا رفته بود که حالا اکثر کسانی که فیلم را دیده اند از نتیجه چندان راضی نیستند! نه اینکه فیلم بدی باشد ، فقط جزو بهترین های جهان سینمایی مارول قرار نمی گیرد . فیلم از نظر فنی چیزی کم و کسر ندارد ، بازی ها هم در حد خودشان قابل قبول هستند هرچند به نظر می رسد اسکارلت جوهانسون آن اشتیاق همیشگی در ایفای نقشش را ندارد شاید چون می داند آخرین باری است که این کار را انجام می دهد! مشکل اصلی در فیلمنامه است ؛ فیلمنامه ایی که زیادی همه چیز را ساده می گیرد و از تماشاگر هم توقع دارد بجای پرسیدن سئوال درباره نقاط ابهام ، فقط از تماشای فیلم لذت ببرد! خب شاید اگر بیوه سیاه یک فیلم مستقل و بی ربط بود امکانش وجود داشت ، اما نیست! مثلاً یک سئوال خیلی ساده که فیلم به آن پاسخی نمی دهد این است : دژ آسمانی عظیم اتاق سرخ چطور این همه سال از دید سازمان های قدرتمند و افراد دارای تکنولوژی های پیشرفته مثل شیلد ، تونی استارک یا واکاندایی ها پنهان مانده که ناتاشا از وجودش خبر ندارد؟ اگر مقر اتاق سرخ زیر زمین بود باورش خیلی آسان تر می شد! به هر حال داستان فیلم ساخته خانم کیت شورتلند (که اولین تجربه فیلمسازی اش در سینمای بدنه اصلی هالیوود محسوب می شود و قبلاً فقط فیلم و سریال های مستقل ساخته) از این قرار است ؛ یک خانواده چهار نفره ظاهراً خوشبخت در اوهایو ناگهان دنیایشان زیر و رو می شود چون آمریکایی ها فهمیده اند آنها جاسوسان روسی هستند! فرار به کوبا با موفقیت انجام می شود و از آنجا به بعد آنها از هم جدا می شوند چون اصولاً یک خانواده واقعی نبوده اند! دخترها که یکی شان ناتاشا است در دست سازمان اتاق سرخ اسیر هستند و آموزش داده می شوند تا در بزرگسالی قاتلانی بی رحم با عنوان بیوه سیاه باشند . بعدها ناتاشا ترتیبی می دهد که رهبر اتاق سرخ کشته شود و فکر می کند همه چیز به پایان رسیده ، اما سال ها بعد (از نظر زمان داستانی بعد از وقایع فیلم " کاپیتان آمریکا : جنگ داخلی ") در حال موش و گربه بازی با دولتی های آمریکایی ، متوجه می شود اتاق سرخ همچنان فعال است و یلنا (همانی که در طول اقامت در اوهایو نقش خواهر کوچکش را بازی می کرد) به کمک نیاز دارد و بعد هم برای تمام کردن کار سازمان باید از پدر و مادر قلابی شان کمک بگیرند ...


***
 

  

تصویر

جوخه انتحاری

The Suicide Squad
(2021) :

خیلی از طرفداران معتقدند بزرگترین اشتباه مسئولان کمپانی دیزنی در مسیر تولید دنیای سینمایی مارول ، اخراج موقت جیمز گان (سازنده نگهبانان کهکشان 1 و 2) تحت فشار جمهوری خواهان در سال 2018 بوده است . اشتباهی که از چشم رقیب دور نماند و برادران وارنر و دی سی به سرعت جیمز گان را جذب کردند تا از دنیای سینمایی لیگ عدالت ، هر فیلمی را که خودش دلش می خواهد بسازد! جیمز گان هم که عاشق دیوانه بازی است دست گذاشت روی نسخه جدید جوخه انتحاری! نسخه ایی که با اضافه کردن یک The به عنوان اصلی می خواهد نشان دهد ربطی به فیلم افتضاح قبلی ندارد و دنباله آن نیست ، با این وجود در عمل آن را نفی نمی کند! جیمز گان فیلمی برای DC ساخته که کاملاً عنوان " جوخه انتحاری " برازنده اش است! آخر دیوانه بازی های بی حساب و کتاب ، مرگ های آنچنانی و چندش آور ، و شخصیت هایی که به معنای واقعی کلمه دیوانه اند! این فیلمی است که پاپ کورن خورهای سینما عاشقش می شوند و هنردوستان از تماشایش چندششان خواهد شد! و به نظر می رسد این روزها تعداد هنردوستان از پاپ کورن خورها بیشتر شده چون جوخه انتحاری با همه امیدهایی که برادران وارنر (حتی در شرایط اکران کرونایی) بهش بسته بود در گیشه بشدت شکست خورده و در سیستم استریم HBO MAX هم نتوانست عنوان پرفروش ترین فیلم روز را بدست آورد! فرمانده فلگ (جوئل کینامان) به همراه تیمی از شرورها که هارلی کوئین (مارگوت رابی) هم جزوشان است به جزیره کورتو مالتیس که اخیراً کودتایی در آن رخ داده اعزام می شوند اما در ساحل با حمله نیروهای نظامی بیشتر آنها کشته می شوند! تیم دیگری به رهبری بلاد اسپورت (ادریس البا) که شامل صلح ساز (جان سینا) ، کینگ شارک (سیلوستر استالونه) ، موش گیر دو (دانیلا ملچیر) و مرد نقطه ایی (دیوید دستمالچیان) است از سمت دیگری به جزیره فرستاده شده اند و در واقع گروه اول طعمه هستند! این پنج نفر هر کدام روحیات و مشکلات خودشان را دارند که به وقتش دردسر ساز می شود با این وجود وقتی می فهمند فلگ و کوئین هنوز زنده هستند در کنار ماموریت اصلی سعی می کنند آنها را هم نجات دهند غافل از اینکه ... مارگوت رابی بهترین بازیگر این فیلم است و با توجه به اینکه برای سومین بار در نقش هارلی کوئین فرو رفته آن را با پختگی و جزییات حسی و روحی هرچه بیشتر و بهتری همراه با دیوانه بازی های غافلگیرکننده اش به مرحله اجرا در آورده است . اما شاید در مورد کاراکتر صلح ساز جان سینا کمی سوتفاهم شده باشد! این کاراکتر بدجور روی اعصاب است و بیننده ها اصلاً نمی توانند با او ارتباط برقرار کنند و مشکل اینجاست که کاراکتر صلح ساز باید دقیقاً همینطور باشد! یعنی به جان سینا گفته شده باید عمداً نچسب ترین و دوست نداشتنی ترین کاراکتر این فیلم باشد! کاراکتری که جیمز گان در حال ساخت یک مینی سریال برایش است! حالا تصور کنید تماشای آن سریال چه حالی خواهد داشت؟! البته مسئولان دیزنی هم با گان آشتی کرده و او را سر ساخت نگهبانان کهکشان 3 برگردانده اند ، یعنی الان جیمز گان تبدیل شده به مامور دو جانبه در رقابت بین مارول و دی سی! در نهایت جوخه انتحاری فیلمی است که از تماشایش پشیمان نمی شوید به شرط آنکه آن را همراه خانواده و بخصوص بزرگترها نبینید! دیدن چنین فیلمی که برای کودکان قطعاً ممنوع است ، اما مطمئن باشید اگر همراه افراد 60-50 سال به بالا هم تماشا کنید حتماً با اعتراض شدیدی مواجه خواهید شد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود صحنه های بسیار خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)

نقد کوتاه (34) - d

تصویر

انیمه مینی سریالی
حاشیه اقیانوس آرام : سیاه

فصل اول

Pacific Rim : The Black
(2021) :

فیلم اول حاشیه اقیانوس آرام ساخته گیرمو دل تورو چنان طرفداران دو آتشیه پیدا کرده که حتی با وجود دنباله افتضاحش ، هنوز ظرفیت جذب مخاطب را دارد . اما در هالیوود وقتی یک دنباله به سوددهی نرسد ، دیگر خیلی سخت می شود تهیه کنندگان ناخن خشکش را برای ساخت فیلم بعدی راضی کرد . این شد که دل تورو و رفقایش با آگاهی از اینکه اغلب طرفداران این فیلم ژاپنی هستند ، به سراغ استودیو پولیگون رفتند که ید طولایی در انیمه سازی با اقتباس از محصولات هالیوودی دارد و اخیراً هم با سه گانه انیمه گودزیلا مورد توجه قرار گرفته است ، پخش جهانی را هم که نتفلیکس بر عهده گرفته تا خیالشان از بابت دیده شدن محصول راحت باشد . نتیجه انیمه ایی است که از نظر داستانی فقط سوژه را گرفته و ارتباط مستقیمی با دو فیلم ساخته شده ندارد ؛ کایجوها در استرالیا جولان می دهند و دیگر امیدی به حفظ این قاره نیست و دستور تخلیه آن صادر می شود (فقط این وسط نمی دانم چرا ماهواره های مستقر در مدار بر فراز استرالیا را هم نابود می کنند؟!) تیلور و هیلین فرزندان یک زوج خلبان یگر هستند که پدر و مادرشان به امید یافتن کمک آنها را در یک نقطه امن باقی می گذارند و می روند ، پنج سال می گذرد و خبری از کمک نمی شود ، تیلور و هیلین یک یگر آموزشی پیدا می کنند و همزمان مورد حمله یک کایجو بسیار قدرتمند قرار می گیرند و می گریزند ، اما آنها در این قاره وسیع به کجا می توانند بروند؟ ... تمرکز اصلی انیمه روی این نکته است که بزرگترین دشمن بشریت جهالت و غرور خودش است ، که این می تواند پیام ارزشمندی باشد به شرط اینکه اطلاعات اینقدر نصف و نیمه در اختیار قهرمانان و مخاطب قرار نگیرد و جواب های تکمیلی به فصل بعد موکول نشوند! گرافیک انیمه خوب است و اکثر شخصیت ها هم پرداخت مناسب و قابل قبولی دارند اما آنقدر عمق ندارند که به همذات پنداری منتهی شود . صحنه های اکشن نبرد بین یگرها و کایجوها هم برخلاف انتظار بخش کمی از زمان سریال را به خود اختصاص می دهند و به نظر می رسد سازندگان عمداً میزان اکشن و نبردهای غول آسا را محدود نگه داشته اند تا در فصل بعد این گونه سکانس ها کمتر برای مخاطب تکراری باشند! در مجموع این مینی سریال آن چیزی نیست که طرفداران فیلم اصلی را کاملاً راضی کند اما چون ساخت فصل دوم کلید خورده ، آنها منتظرند تا شاید این فصل بتواند اغنایشان کند!


 ***
 

 

تصویر

 

مقصد نهایی گاندام : هاتاوی

Mobile Suit Gundam : Hathaway
(2021) :

در بین عناوین و مجموعه های زیر ژانر مکا (اشاره به عناوینی که در آنها نبردهای رباتی یا ماشین های جنگی غول آسا محوریت دارد) در دنیای مانگا و انیمه های ژاپنی ، هیچ عنوانی به اندازه مجموعه گاندام دوام نیاورده و پر طرفدار نبوده است . مجموعه ایی که اولین بار در سال 1979 به صورت همزمان انتشار رمان ، مانگا و انیمه هایش آغاز شد و از آن زمان تاکنون صدها قسمت سریالی و دهها انیمه سینمایی اش منتشر شده و همچنان در حال ادامه یافتن است و چنان جهان داستانی عظیمی چه از لحاظ تعدد کاراکتر و چه از لحاظ زمانی خلق شده که کمتر کسی حتی در داخل ژاپن می تواند ادعا کند همه آن را از حفظ است! خالق اصلی این مجموعه آقای یوشی یوکی تومینو است که با وجود تقریباً 80 سال سن همچنان موتور محرکه اصلی تولید آن محسوب می شود و تا همین چند سال پیش فیلمنامه نویس اصلی مجموعه بود تا بالاخره قبول کرد دیگر باید کارهای سخت را به دست شاگردانش بسپارد! داستان مجموعه گاندام اگر اشتباه نکنم در یک بازه زمانی چند صد ساله رخ می دهد و هر بار سازندگان فصل ها و فیلم های جدید سراغ گوشه کوچکی از این گستره زمانی وسیع می روند . زمان شروع این بازه زمانی از آینده ایی نچندان دور است که جنگ ها و دشمنی های امروزی بین کشورها همچنان ادامه دارد و با استفاده از تسلیحات جدید از جمله ماشین های غول پیکر جنگی ، بسیار هم ویرانگرتر شده است . در این بین و در مقاطع مختلف قهرمانانی ظهور می کنند که به شیوه های مختلف دنبال پایان دادن به این شرایط هستند اما هر بار در آستانه پیروزی اسیر مشکلات و سیاست بازی های جدیدی می شوند ، به تدریج با گذشت زمان شماری از مردم برای زندگی به فضا کوچ می کنند اما مشکلات ادامه می یابد و اختلافات قومی و نژادی با ظهور نژادهای جدیدی از انسان ها عمیق تر و پررنگ تر می شود ، و باز در هر نسل (بسته به سلیقه و خلاقیت سازندگان هر یک از فصل ها و فیلم ها) قهرمانانی ظهور می کنند که باز به دنبال راهی برای پایان دادن به جنگ ها و خصومت ها هستند ... فیلم انیمه " مقصد نهایی گاندام : هاتاوی " که براساس رمانی به همین نام منتشر شده در سال 1989 ساخته شده و قرار است دو دنباله هم داشته باشد (که هر سه فیلم توسط شوکو موراشی کارگردانی می شود) از نظر زمانی در مجموعه ، بعد از فیلم " مقصد نهایی گاندام : ضد حمله چیر " قرار می گیرد که سال 1988 اکران شده بود! چند سال از دومین جنگ نئو زون گذشته و ظاهراً دنیا در آرامش است اما واقعیت این است که زمین دیگر ظرفیت جمعیت رو به فزونی اش را ندارد . یک شخص مرموز که خود را مفتی(!) نوآ ارین نامیده ، پیشنهاد داده که همه چمعیت به خارج از کره زمین منتقل شوند و به زمین فرصت احیا داده شود اما در حالی که تعداد زیادی از مردم عادی از این طرح استقبال کرده و طرفدار مفتی شده اند ، تقریباً هیچکدام از دولت ها با آن موافق نیستند و مفتی و طرفدارانش را تروریست می نامند . قرار است اجلاسی برگزار شود و تعدادی از مقامات سیاسی برای شرکت در آن سوار یک سفیه فضایی شده اند اما چند نفر که خود را طرفدار مفتی می نامند وارد سفینه شده و سرنشینان را به گروگان می گیرند ، پسر جوانی به نام هاتاوی نوآ به همراه یک افسر پلیس و یک شاهزاده خانم آنها را شکست می دهند ... خلاصه سرتان را درد نیاورم فقط همین قدر بدانید که هاتاوی نوآ که در کودکی به عنوان قهرمان جنگ معروف شده ، در واقع همان مفتی است! ... حتماً متوجه شده اید که دلیل محبوبیت مجموعه گاندام با وجود این همه شاخ و برگ داستانی که دارد چیست؟ آقای تومینو برخلاف اغلب محصولات مشابه (از جمله مجموعه ربوتک که در ایران معروف تر است) به دنبال خلق یک اثر صرفاً اکشن-هیجانی یا علمی-تخیلی نبوده ، بلکه این مجموعه کلاس کاملی است از درس های تاریخ ، فلسفه ، سیاست ، جامعه شناسی و روانشناسی ، و قهرمانان متعددی که در طول زمان داستانی آن ظهور می کنند و به دنبال نجات بشریت هستند ، فقط داخل ربات های جنگی غول آسایشان نمی جنگند بلکه حریفان اصلی شان سیاستمداران کارکشته و طماع و افعی شده می باشند که شکست دادنشان کار هر کسی نیست! اما با همه این حرف ها " مقصد نهایی گاندام : هاتاوی " فیلمی نیست که برای تماشاگران بدون داشتن حداقل شناخت از مجموعه گاندام سرگرم کننده باشد . و ای کاش این مجموعه بطور کامل در ایران دوبله و در دسترس قرار می گرفت (حدود 10 سال قبل یکی از شرکت های شبکه نمایش خانگی تعدادی از قسمت های این انیمه را دوبله و وارد بازار کرد اما به دو علت در کارش شکست خورد ؛ اول فاصله زمانی زیاد بین انتشار قسمت ها که بعضاً تا 5-6 ماه هم می شد ، و دوم اینکه قسمت های تهیه شده برای دوبله و پخش انسجام زمانی و داستانی نداشتند و پراکنده بودند و به همین دلیل بیشتر مخاطبان نمی توانستند با آن ارتباط برقرار نمایند . ای کاش این شرکت ابتدا تحقیق جامعی روی این مجموعه می کرد و نموداری از خط زمانی داستان آن را تهیه می نمود و سپس بر اساس آن نمودار کار را شروع می کرد)


***
 

  

تصویر

بچه های جادویی


The Magic Kids
(2020) :

بچه های جادویی ساخته تیم تراگیسر محصول سینمای آلمان ، حتی در حد سینمای این کشور هم فیلم درجه یکی نیست ، چون سینمای فانتزی کودک و نوجوان آلمان فیلم های به مراتب بهتری را هم در کارنامه دارد (مثل مجموعه فیلم های پر طرفدار " فوتبال وحشی " که اتفاقاً آرون کسیف نقش اول بچه های جادویی ، سابقه بازی در یکی از آنها را هم دارد) ، مشکل نه در جلوه های ویژه است ، نه در داستان که ظرفیت زیادی از آن هدر رفته ، مشکل اصلی در کارگردانی ضعیف و بی منطقی محض برخی سکانس ها است (حتی در یک فیلم تخیلی و فانتزی) و تازه با چنین وضعیتی ، کارگردان و تیم همکارانشان چند سکانس کپی شده از فیلم های معروفی مثل " هری پاتر و سنگ جادو " را هم به محصولشان اضافه کرده اند تا مثلاً بگویند : ما هم بله! بی منطقی حاکم بر ساختار فیلم چنان است که حتی بازیگران بزرگسال عمدتاً معروف (در حد سینمای آلمان) آن هم مجبور به بازی هایی به بشدت بد و احمقانه بوده اند! این وسط فقط بازی های سه بازیگر نوجوان فیلم است که به چشم می آید و تماشای آن را کمی قابل تحمل می کند . آرون کسیف در فیلم نقش ولاد را بازی کرده که همراه پدرش برای زندگی و تحصیل به یک شهر جادویی دعوت شده اند اما کاشف به عمل می آید که شهردار مرموز شهر در واقع به دنبال سنگ جادویی است که ولاد از مادرش به ارث برده . از طرف دیگر ولاد در روز اول مدرسه باید توانایی های جادویی خود را به عنوان یک خون آشام ظاهر کند اما او با دیدن خون دچار حالت تهوع می شود و البته دوستانش هم مشکلات مشابهی پیدا می کنند ؛ پسری که باید گرگینه شود به پشم حساسیت دارد و دختری که باید پری شود در ارتفاع سرگیجه می گیرد! ...


***
 

 

تصویر

 

دوگل

De Gaulle
(2020) :

فیلم های زندگینامه ایی سه دسته هستند ؛ بهترین ها در دسته اول جا می گیرند ، یعنی فیلم هایی که با تمرکز روی یک اتفاق خاص یا نقطه عطف در زندگی شخص مورد نظر آن را به بهترین شکل ممکن (و معمولاً با هدف کسب جوایز سینمایی) به تصویر در می آورند (مثل " لینکلن " استیون اسپیلبرگ یا " تاریک ترین ساعت " جو رایت) . فیلم های دسته دوم بگیر-نگیر دارند ، اینها فیلم هایی هستند که تقریباً تمامی مقاطع مهم یا حتی کل زندگی فرد هدف را به تصویر در آورده و بررسی می نمایند (نمونه های خوبش مثل " یک ذهن زیبا " ران هاوارد یا " تئوری همه چیز " جیمز مارش) . فیلم های دسته سوم ممکن است تمام زندگی آن شخص را به تصویر در آورند یا فقط روی یک مقطع خاص متمرکز شوند اما نتیجه در هر دو حالت یکسان است و با محصولی ضعیف و شکست خورده مواجه می شویم چون اینها فیلم های سفارشی ساز هستند و عمداً طوری ساخته می شوند که نقاط ضعف و تاریکی های شخصیتی فرد مورد نظرشان را نادیده می گیرند و حتی به قیمت تحریف تاریخ از آنها بت هایی شکست ناپذیر می سازند! فیلم دوگل ساخته گابریل لی بومین محصول سینمای فرانسه دقیقاً جزو فیلم های دسته سوم است! سازندگان این فیلم روی مقطع بسیار مهم و سرنوشت سازی از زندگی شارل دوگل متمرکز شده اند که وی طی یک مدت زمان کوتاه چند ماهه از یک افسر رده میانی ارتش به رهبر نهضت مقاومت تبدیل می گردد . اما با اینکه لامبرت ویلسون تمام تلاشش را کرده تا در نقش قهرمان ملی فرانسوی ها قابل باور باشد ، مشکل اصلی از فیلمنامه کاملاً یک طرفه و سفارشی فیلم است که از یک طرف می خواهد دوگل را به عنوان تنها فردی نشان دهد که در بین دولتمردان و ارتشیان فرانسه واقع بین و تسلیم ناپذیر است ، و از آن طرف صرفاً به نشان دادن اینکه انگلیسی ها به دوگل اجازه می دهند در لندن مستقر شود و برنامه رادیویی خودش را داشته باشد ، در پایان فیلم اکتفا می کنند و نکات زیادی ناگفته می ماند مثل حمله انگلیسی ها به ناوگان دریای آزاد فرانسه پس از تسلیم این کشور به آلمان ، و یا این واقعیت که تقریباً هیچکدام از واحدهای مستعمراتی فرانسه حاضر نشدند به دوگل ملحق شوند و با زور اسلحه به اشغال متفقین در آمدند ... فیلم البته در جاهایی که روی دوگل و همسرش و خانواده شان تمرکز دارد بهتر و قابل قبول تر است و این نکته که آنها یک دختر عقب مانده ذهنی دارند ، آن تصویر کامل و بی نقص دوگل در بخش های سیاسی فیلم را خنثی می نماید!


***
 

 

تصویر

 

تیتان های نوجوان به پیش! تماشای هرج و مرج فضایی

Teen Titans Go! See Space Jam
(2021) :

اخیراً کمپانی برادران وارنر قسمت دوم یکی از جنجالی ترین محصولات کودک و نوجوان خود را منتشر کرده است ؛ قسمت دوم " هرج و مرج فضایی " که سال 1996 اکران شد و تلفقی بود از دنیای واقعی و دنیای شخصیت های کارتونی لونی تونز ، و نقش اول فیلم هم مایکل جردن بسکتبالیست افسانه ایی بود! فیلم با وجود هزینه تولید بالا و تبلیغات فراوان بشدت از سوی منتقدان مورد حمله قرار گرفت و در نهایت فقط همینقدر فروخت که تهیه کنندگانش متضرر نشوند . اما بعد از سالها مسئولان کمپانی به فکر تولید دنباله آن افتادند و از آنجایی که خیلی از پدر و مادرهای فعلی آمریکایی از این فیلم بدشان می آید و بچه های خود را با آن آشنا نکرده اند ، در یک تصمیم تقریباً خلاقانه کاری کرده اند که کودکان و نوجوانان امروزی هم شانسی برای آشنایی با آن فیلم قدیمی داشته باشند و بعد اگر دلشان خواست سراغ قسمت دوم بروند! تیتان های نوجوان سرگرم کارهای روزمره شان هستند که ناگهان نردلاک ها سر می رسند و با آنها طرح دوستی می ریزند! تنها کسی که با این دوستی مخالف است و به نردلاک ها مشکوک ، رابین است ، اما او حریف همکارانش نمی شود و بعد همگی به تماشای فیلم هرج و مرج فضایی می نشینند البته با کمی دستکاری های کمیک ، توقف های کوتاه برای مزه پرانی ، و البته حذف برخی قسمت های اضافه و کم اهمیت فیلم اصلی ... در مجموع این فیلم برای کسانی که طرفدار مجموعه " تیتان های نوجوان به پیش " باشند جالب توجه و سرگرم کننده است ، اما مطمئن باشید خود هرج و مرج فضایی ، چنان فیلم بدی است که حتی در این قالب هم نمی توان کسی را مشتاق تماشای قسمت دومش کرد! (البته بنده قسمت دوم را دارم اما هنوز فرصت نشده تماشا کنم!)

نقد کوتاه 34 - (c)

تصویر

انیمه سریالی

دورورو
فصل اول

Dororo
(2019) :

انیمه سریالی دورورو در 24 قسمت ساخته شده براساس یک مانگای قدیمی به همین نام نوشته اسامو تزوکا (از چهره های معروف تاریخ مانگای ژاپن و طراح مجموعه های آسترو بوی ، کیمبا شیر سفید ، بلک جک ، متروپلیس و ...) در سال 1967 می باشد که یک بار در سال 1969 و زمانی که صنعت انیمه سازی ژاپن در آغاز راهش بود ، به صورت انیمه ساخته شده و در واقع با کمی تغییرات جزیی ، انیمه جدید ، بازسازی انیمه 50 سال پیش محسوب می گردد! این انیمه محصول استودیو با سابقه تزوکا پروداکشنز (که کمی بعد از پخش نسخه قدیمی انیمه دورورو توسط خود اسامو تزوکا پایه گذاری شد) در اصل داستان پسر جوانی است به نام هیاکیمارو که بخاطر معامله پدرش با شیاطین پیش از تولدش ، بیشتر اعضا بدنش و حواس پنچگانه اش را از دست داده است اما قادر است روح موجودات و شیاطین را تشخیص دهد و سعی دارد با کشتن شیاطین اعضا بدنش را پس بگیرد . در این بین پسر بچه کوچکی به نام دورورو که به تازگی پدر و مادرش را از دست داده با او همراه می شود و سعی دارد جلوی تبدیل شدن هیاکیمارو به یکی از همان شیاطینی را که با آنها می جنگد ، بگیرد ... انیمه دورورو بسیار خشن است و حاوی لحظات تراژیک و ناراحت کننده ایی است که در کمتر انیمه دیگری می توانید مشابهش را پیدا کنید ، اما در عین حال بسیار خوب کارگردانی شده و اگر بتوانید خشونت و تاریکی بیش از حد آن را تحمل کنید ، مطمئناً علاقه مند به سرنوشت کاراکترهایش خواهید شد . این انیمه فقط دو نقطه ضعف دارد ؛ اولاً برخی داستان های حاشیه ایی آن کمی زائد و زیادی در معرض توجه به نظر می رسند ، مثل داستان نجار مسیحی که در کودکی از هیاکیمارو مراقب کرده و اینکه چطور حاضر شده برای زنده ماندن در کشتن مسیحیان دیگر با سامورایی ها همکاری کند و از آن به بعد در عذابی ابدی به سر می برد . دوماً بعضی حوادث و روبرو شدن ها زیادی تصادفی جفت و جور می شوند و برای کسانی که خیلی به تقدیر و سرنوشت اعتقادی ندارند این نکته چندان جالب نیست بخصوص که تاکید سازندگان هم روی این است که هیاکیمارو حاضر نیست سرنوشتش را بپذیرد و برای پس گرفتن اعضا بدنش مبارزه می کند . و در اینجا می رسیم به سئوال اصلی که این انیمه از مخاطبش می پرسد و در جواب دادن به آن هم چندان صراحت ندارد ؛ پدر هیاکیمارو پسرش را فدا کرد تا شیاطین برای مردم سرزمینش آسایش و امنیت به ارمغان آورند و در حالی که در سرزمین های دیگر جنگ و قحطی بیداد می کند ، مردم او زندگی خوبی دارند و از اربابشان راضی هستند ، اما وقتی هیاکیمارو سر می رسد و شروع به کشتن شیاطین می کند این آسایش و امنیت هم از بین می رود و مردم این سرزمین دچار همان وضعیت همسایگانشان می شوند . آیا کار هیاکیمارو خودخواهی است که بخاطر پس گرفتن اعضا بدنش راضی به مصیبت دیگران است ، یا از اول کار پدرش اشتباه بوده که بجای انتخاب روش درست برای اداره کشورش ، به شیاطین متوسل شده است؟


(تماشای این انیمه به دلیل وجود صحنه های بسیار خشن متعدد به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)

 ***
 

تصویر

 

پسر بچه سرباز


Soldier Boy
(2019) :

ما فیلم های بسیار خوبی از روسها درباره جنگ جهانی دوم دیده ایم و به همین دلیل فکر می کنیم همه فیلم های روسی جنگ جهانی دومی عالی هستند ، اما نگو فیلم های بد و ضعیف هم می سازند منتها چون بیشترشان فرصت دیده شدن در خارج از روسیه را پیدا نمی کنند ، ما فکر می کنیم همه فیلم های جنگی روسی عالی هستند! پسر بچه سرباز ساخته خانم ویکتوریا فاناسیوتینا یکی از آن فیلم های ضعیف است و معلوم نیست چطور از دست روسها در رفته که به خارج از این کشور راه یافته است؟! این فیلم ظاهراً داستان واقعی یک پسر بچه شش ساله است که در جریان تهاجم آلمانی ها از خانواده اش جدا می شود و بعد از اینکه توسط تعدادی از سربازان روسی پیدا می شود با آنها می ماند و توسط فرمانده هنگ به فرزندخواندگی پذیرفته شده و به کوچکترین سرباز جنگ بزرگ میهنی ارتش سرخ ملقب و نشان شجاعت دریافت می کند . این فیلم برخلاف اغلب فیلم های جنگی روسی جلوه های ویژه و درگیری های آنچنانی ندارد و بضاعتش بیشتر در حد فیلم های تلوزیونی به نظر می رسد! هنرنمایی بازیگران هم چنگی به دل نمی زند و حتی بازیگر خردسال فیلم هم که اینطور وقت ها به نقطه قوت فیلم ها تبدیل می شوند ، هیچ جذابیت و استعدادی ندارد! حتی تدوین و فیلمبرداری فیلم هم خیلی مبتدیانه و بی ظرافت بوده و هیچ موفقیتی در افزایش جذابیت و تنش اندک موجود در فیلم نداشته است! خلاصه فیلم پسر بچه سرباز همانقدر ضعیف و فراموش شدنی است که خود سرگئی آلیوشکین واقعی بود! طبق منابع اینترنتی سرگئی بعد از دو سال حضور در خط مقدم توسط پدرخوانده اش به مدرسه نظام فرستاده شد و جوانترین شاگرد تاریخ مدارس نظامی روسیه لقب گرفت اما به علت سیگار کشیدن و عدم رعایت مسائل انضباطی بعد از چند سال اخراج شد و به وکالت رو آورد و تا مرحله دادستانی هم پیش رفت اما در این کار هم شکست خورد و در سن 53 سالگی زمانی که به عنوان مشاور حقوقی یک کارخانه کار می کرد بر اثر سکته قلبی در ایستگاه اتوبوس از دنیا رفت!


***
 

 

تصویر

 

انولا هلمز

Enola Holmes
(2020) :

بعضی فیلم ها هستند که تنها انگیزه ساختشان موج سواری روی یک موضوع خاص ، یا استفاده از شهرت و محبوبیت یک بازیگر خاص است! انولا هلمز هم برای موج سواری بر جریان فمنیست بازی های اخیر هالیوود ساخته شده و هم برای استفاده از شهرت و محبوبیت میلی بابی براون . این فیلم ساخته هری برادربر (که پیش از این موفق ترین تجربه کارگردانی اش ساخت دو قسمت سریال " کشتن ایو " بوده) در عوض با دست و دلبازی تهیه کنندگانش از جمله کمپانی نتفلیکس ، هم از نظر فنی چیزی کم و کسر ندارد و هم از تعداد زیادی از بازیگران بزرگ و معروف بهره برده است . فیلمنامه را هم جک تورن نوشته که با سابقه نگارش فیلم های موفق " اعجوبه " (2015) و " هوانوردان " (2019) و سریال " نیروی اهریمنی اش " ، با سبک کاری که انجام داده کاملاً آشنایی داشته است . خب ، پس فیلم انولا هلمز یک فیلم همه چیز تمام است ، بجز اینکه کمی در کارگردانی لنگ می زند و زیادی هم شعاری و فمنیستی است! در این فیلم میلی بابی براون نقش انولا هلمز را بازی می کند ، خواهر کوچکتر شرلوک (هنری کاویل) و مایکرافت (سم کلفلین) هلمز که مادرش (هلنا بوهم کارتر) او را به تنهایی در یک منطقه دور افتاده و ییلاقی بزرگ کرده و به او راه های مبارزه و ماجراجویی را آموخته است ، و بعد یک شب ناپدید می شود! شرلوک و مایکرافت سریعاً از راه می رسند و متوجه می شوند خواهرشان با اینکه در آستانه بزرگسالی است اصلاً چیزی از رفتارهای در شان یک دختر جوان اشرافی قرن نوزدهمی نمی داند! در حالی که شرلوک کاملاً منفعل است و نمی داند حرف های برادرش را تایید کند یا هوش و استعداد انولا را تمجید ، مایکرافت می خواهد انولا را به یک مدرسه شبانه روزی بفرستد تا آداب معاشرت بیاموزد ، اما انولا برای پیدا کردن مادرش با استفاده از سرنخ هایی که از او به جا مانده فرار می کند و راهی لندن می شود و سر راهش با یک  پسر جوان اشراف زاده عضو مجلس اعیان آشنا می شود که او هم از دست خانواده اش گریخته است و ورود این دو به لندن همزمان است با جنجال بر سر طرح اعطا حقوق اجتماعی به زنان در مجلس ... خلاصه با فیلمی طرف هستیم که همه چیز جامعه مردسالار بریتانیای اواخر قرن نوزدهم را زیر سئوال برده است حتی شرلوک هلمزش را! میلی بابی براون تقریباً همیشه نقش دخترهای باهوش و نامتعارف را بازی کرده است اما مطمئناً نقش انولا هلمزش از همه آنها نامتعارف تر است و او به خوبی توانسته زمختی رفتار دختری را که نمی خواهد مثل دختران دیگر باشد در این نقش به نمایش بگذارد حتی زمانی هم که سعی می کند برای گیر نیافتن همرنگ جماعت شود این متفاوت بودنش را کاملاً نشان می دهد! از این دختر خانم جوان در آینده بسیار خواهیم شنید و اگر سنگ بزرگی جلوی پایش نیاندازند می تواند به یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینما تبدیل شود!



***
 

 

تصویر

 

آشوب مداوم

Chaos Walking
(2021) :

داگ لیمان از آن کارگردان هایی است که اگر روزش باشد فیلم هایی می سازد که هیچ وقت فراموش نمی کنید (هویت بورن ، آقا و خانم اسمیت و لبه فردا) اما اگر روزش نباشد کاری می کند که تهیه کنندگان فیلم هایش به غلط کردم بیافتند! (جهنده ، بازی منصفانه و ساخت آمریکا) . آشوب مداوم جزو دسته دوم است! این فیلم براساس رمان " چاقوی ایستادگی " ، اولین رمان از سه گانه آشوب مداوم نوشته پاتریک نس ، ساخته شده ، آن هم چه ساخته شدنی! روند تولید فیلم از سال 2016 آغاز و قرار بود اوایل سال 2019 اکران شود اما چون نتیجه کار رضایت بخش نبود اکرانش به تعویق افتاد تا برخی سکانس ها دوباره فیلمبرداری شوند و بعدش هم که خورد به کرونا و یک سال دیگر هم به این شکل عقب افتاد! حالا تصورش را بکنید که بنده این فیلم را دیده ام و اصلاً هم از نتیجه راضی نیستم ، آنوقت نسخه اولیه فیلم چه بوده؟! تام هالند در این فیلم نقش جوانترین عضو یک کلونی کوچک کاملاً مردانه را روی سیاره دنیای جدید ، ایفا کرده است . اولین گروه انسان های مهاجر بعد از ورود به این سیاره با پدیده عجیبی مواجه شدند ؛ تفکرات ذهنی مردان به شکل تصاویری صدا دار در اطراف سرشان قابل رویت است و کمتر کسی می تواند آنچه در ذهنش می گذرد را از دیگران مخفی کند! به جوانترها گفته شده همه زن ها در حمله بومیان سیاره کشته شده اند و آنها آخرین بازماندگان می باشند ، اما اوضاع با ورود یک سفیه جدید تغییر می کند و رازهایی بر ملا می شوند که دنیای قهرمان داستان را زیر و رو می کنند ... با اینکه مجموعه آشوب مداوم جزو کتاب های پرفروش و پر طرفدار در آمریکا بوده ، باور اینکه این همه حماقت و اشتباه در فیلمنامه فقط به خود فیلمنامه بر می گردد و از منبع اصلی نیست واقعاً دشوار می باشد بخصوص اگر بدانیم خود پاتریک نس هم در نگارش فیلمنامه دست داشته! خیلی ابهامات و سئوالات طوری بی جواب می مانند که تماشاگر حتی در صورت ساخته شدن قسمت های بعدی هم انتظار پاسخی را نداشته باشد! بازی ها هم افتضاح هستند و از همه بدتر خود تام هالند است که ما قبلاً بازی های خیلی بهتری از او دیده بودیم حتی در نقش مرد عنکبوتی! بازی مدس میکلسون کمی از بقیه قابل تحمل تر است اما او هم همان نقش منفی های همیشگی اش را با ظرافت کمتری به نمایش گذاشته انگار که می دانسته این فیلم ارزش صرف انرژی بیشتری را ندارد! با اینکه فیلم یک محصول علمی-تخیلی است و ظاهراً روی یک سیاره بیگانه می گذرد ، سازندگان خیلی وقت خودشان را با جلوه های ویژه تلف نکرده اند و بیشتر داستان در لوکیشن های طبیعی یا با دست ساخته شده می گذرد و فقط فصل نهایی است که کمی بیشتر برایشان خرج برداشته! خلاصه آشوب مداوم فیلمی نیست که ارزش وقت گذاشتن داشته باشد بخصوص که می دانیم با این شرایط از دنباله هم خبری نخواهد بود!


***
 

 

تصویر

 

گردش در جنگل


Jungle Cruise
(2021) :

سازندگان گردش در جنگل هم مثل اغلب فیلم های اخیر هالیوودی کمی به فمنیست بازی رو آورده اند ، اما چطور می شود فیلمی با حضور دواین جانسون (راک) را فیلمی زنانه و فمنیستی نامید؟! همین نکته ثابت می کند خیلی از رفتارهای امروز در هالیوود نمایشی و ظاهری است و بسیاری از دست اندرکاران این صنعت هنوز اعتقاد واقعی و قلبی به آنچه می گویند ندارند و خدای اول و آخرشان فقط پول است! این فیلم که با بودجه 200 ملیون دلاری ساخته شده اولین تجربه کمدی سازی جیمز کولت سرا بعد از تعدادی فیلم درجه دو اکشن و ترسناک محسوب می شود و انصافاً باید گفت تنها چیزی که تماشای فیلم را قابل تحمل می کند بعضی سکانس های کمدی خوب کارگردانی شده است . این فیلم داستان زن دانشمند و ماجراجویی است به نام لیلی هاگتون که اعتقاد دارد می تواند محل شکوفه های جادویی حیات بخش را که درمان همه بیماری ها هستند در جنگل های آمازون پیدا کند ، اما انجمن علوم سلطنتی انگلستان خواسته او را چون یک زن است رد می کند . لیلی و برادر مبادی آدابش به آمازون می روند تا ادعای خود را اثبات کنند و در آنجا با یک ناخدای عجیب و غریب (راک) آشنا می شوند که خیلی بیشتر از آنکه نشان می دهد از اسرار آمازون آگاهی دارد ، آنها در مسیر پیدا کردن شکوفه های جادویی باید با یک شاهزاده آلمانی و زیر دریایی اش ، و یک کنکیستادور اسپانیایی طلسم شده و افرادش مقابله کنند ... خیلی از ایده های فیلم کپی شده از فیلم های دیگر هستند و بخصوص شباهت های فیلم با مجموعه دزدان دریای کارائیب انکار نشدنی است! باید هم اینطور باشد چون ایده اولیه گردش در جنگل هم درست مثل دزدان دریای کارائیب از پارک تفریحات دیزنی گرفته شده است! و فیلم اصلاً از اینکه جدی گرفته نشود ابایی ندارد! آخه کی با زیردریایی در آمازون می چرخد؟ جسی پلمونس که سابقه طولانی در ایفای نقش های مکمل کوتاه و حاشیه ایی در هالیوود داشته ، حالا در اولین نقش آفرینی واقعاً قابل دیدنش نقش شاهزاده خواکیم مودب و خبیث را تا حدودی خوب از آب در آورده و در آینده باید شاهد تعداد بیشتری از نقش آفرینی های مشابهش در فیلم های هالیوودی باشیم .

نقد کوتاه (34) - b

تصویر

انیمه سریالی
بونگو و کیمیاگر
فصل اول

Bungo and Alchemist
(2020) :

برخی فیلم ها و سریال ها هستند که در کنار جنبه های مختلف هنری و سرگرمی مربوط به خودشان ، اطلاعات عمومی مخاطب را هم درباره یک موضوع خاص تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی و ... بالا می برند و بنده برای سازندگان این قبیل محصولات صرف نظر از کیفیتشان احترام زیادی قائل هستم . انیمه سریالی بونگو و کیمیاگر هم از همین دست است که محتوا را بهانه ایی ساخته برای آشنایی مخاطب با نویسندگان موج نوی ادبیات اجتماعی ژاپن اواخر قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم و آثارشان . نویسندگانی که در مقام مقایسه برای ما ایرانی ها می توان آنها را معادل صادق هدایت ، جلال آل احمد یا بزرگ علوی خودمان در نظر بگیریم . البته تا جایی که بنده متوجه شدم این گروه از نویسندگان ژاپنی مثل آنگو ساکوگوچی ، دن کازانو ، هارو ساتو ، آکوتاگاوا ریونوسکه و ... به دلیل محبوبیت بالایی که در ژاپن دارند در چند انیمه دیگر هم منبع الهام خلق کاراکترهایی مشابه بوده اند ، اما سازندگان بونگو و کیمیاگر مستقیماً سراغ خودشان رفته و آنها را به عنوان قهرمانان اصلی و البته با ظاهری جذاب و جوان ، وارد داستان این انیمه کرده اند . این نویسندگان یا در واقع تصویری از روح این نویسندگان عضو انجمنی هستند که با لکه ها مبارزه می کنند ؛ لکه ها موجودات شروری اند که با دستکاری در داستان رمان های معروف آنها را از تاریخ ادبیات محو می کنند و وظیفه اعضا انجمن است که با ورود به داستان های خودشان از آنها محافظت کرده و با لکه ها بجنگند ... سر در آوردن از جزییات داستان برای مخاطبی مثل بنده که هیچ شناختی از ادبیات ژاپن ندارد سخت است و شاید همین مسئله بزرگترین نقطه ضعف آن برای دیده شدن در بازار جهانی باشد ، اما در مجموع سرگرم کننده و جذاب است و باعث می شود مخاطبان کنجکاو به دنبال کسب اطلاعات بیشتری از این نویسندگان و آثارشان کمی در اینترنت جستجو کنند که این ارزشمند است! البته یک نکته منفی داستان این است که با خودکشی های متعدد برخی از این نویسندگان بخصوص اوسامو دازایی شوخی های فراوانی می شود اما چون اصولاً در فرهنگ ژاپنی خودکشی کار بدی نیست ، این شوخی ها در جهت تقبیح این عمل نیستند و برای مخاطبان غیر ژاپنی این نکته پذیرفتی نیست! بونگو و کیمیاگر توسط کمپانی باسابقه او-ال-ام ژاپن تولید شده که با مجموعه انیمه های پوکومون در جهان شناخته شده است ، اما همانطور که گفتم تمرکز این انیمه روی موضوع ادبیات ژاپن که در خارج از این کشور چندان شناخته شده نیست (مگر آنهایی که توسط کارگردانان بزرگی مثل آکیرو کوراساوا به فیلم تبدیل شده باشند) باعث شده تا در جذب مخاطب جهانی موفق نباشد و فعلاً معلوم نیست دنباله اش ساخته خواهد شد یا نه؟


 ***
 

 

تصویر

 

کتاب دوستان ناتسومه سینمایی


Natsume's Book of Friends the Movie
(2018) :

این انیمه سینمایی همانطور که از اسمش قابل حدس است ، دنباله ایی است بر یک انیمه سریالی با همین عنوان که در فاصله سال های 2008 تا 2017 در شش فصل پخش گردید براساس مجموعه مانگایی به همین نام نوشته یوکی میدوریکاوا و محصول استودیوهای براینز باس و شوکا ژاپن . و این فیلم هم توسط استودیو شوکا و با کارگردانی تاکاهیرو اوموری ساخته شده است . اگر مثل بنده سریال این انیمه را ندیده باشید ، سر در آوردن از داستان و شناخت شخصیت ها کمی دشوار می شود چون با اینکه شخصیت اصلی تا حدودی به مخاطب این فیلم معرفی می گردد ، اما بیشتر شخصیت های فرعی بدون معرفی باقی می مانند و مثل کسی که ما قبلاً با او آشنا باشیم ، در داستان می آیند و می روند . شخصیت اصلی پسر نوجوان آرام و سر به زیری است به نام تاکاشی ناتسومه که می تواند ارواح را ببیند و با آنها صحبت کند . تاکاشی دفتری دارد که متعلق به مادر بزرگش ریکو ناتسومه بوده . ریکو هم مثل تاکاشی قدرت برقراری ارتباط با ارواح را داشته و چون دختر پر شر و شوری بوده با ایجاد این دفتر و نوشتن اسم ارواحی که در بازی از او شکست می خوردند در آن ، آنها را برده خود می کرده است! یک گربه شکمو به نام استاد نیانکو راهنمای تاکاشی در استفاده از قدرت هایش است اما او بیشتر دنبال غذا و پرخوری است تا کمک به تاکاشی و همین مسئله باعث ایجاد دردسری می شود که سوژه اصلی این فیلم است! پیشنهاد می کنم اگر قصد تماشای این فیلم را دارید ، اول سعی کنید سریال آن را تماشا کنید (که بعید می دانم به فارسی دوبله شده باشد) تا بهتر بتوانید با داستان و شخصیت های آن ارتباط برقرار نمایید . ضمناً این فیلم یک دنباله هم دارد که همین امسال (2021) پخش شده اما دوبله فارسی اش را هنوز جایی ندیده ام!


***

 

 

تصویر


در جستجوی اژدها : داستان تو

Dragon Quest : Your Story
(2019) :

در جستجوی اژدها : داستان تو ، هم محصول ژاپن است اما چون یک انیمیشن سه بعدی CG است از نظر فنی نمی توان آن را انیمه نامید! تاکاشی یامازاکی کارگردان این اثر بیشتر یک فیلمساز است تا یک انیمیشن ساز با این وجود سابقه ساخت انیمیشن و انیمه را هم در کارنامه اش دارد که معروف ترینش " با هم بمان دورایمون " (2014) جزو انیمه های سینمایی پرفروش در گیشه جهانی بوده . داستان تو همانطور که می توانید حدس بزنید اقتباسی است از مجموعه بازی های معروف و قدیمی " در جستجوی اژدها " ، و در اینجا بخصوص قسمت پنجم این بازی که اولین بار سال 1992 منتشر شد منبع اصلی بوده است . فیلم بشدت از نظر محتوا و مراحل پیشبرد داستان به داستان اصلی بازی وفادار است و برای کسانی که آن را بازی کرده باشند شدیداً نوستالژیک خواهد بود ، بخصوص که حتی با برخی از مراحل بازی که شکلی غیر منطقی با کلیت آن داشتند شوخی هم می کند! اما همین مسئله برای کسانی که اهل بازی کردن نباشند و بخصوص آشنایی با بازی در جستجوی اژدها نداشته باشند ، و دنبال اثری با داستان قرص و محکم و جذاب باشند ، تبدیل به نقطه ضعف و پاشنه آشیل آن می شود ، چون سازندگان این انیمیشن زمان و تمرکز زیادی را روی سکانس های اکشن و درگیری گذاشته اند و در عوض بیشتر بخش های داستانی و غیر اکشن ، درست مثل دموهای یک بازی ، زودگذر و کم عمق هستند! شخصیت اصلی پسری است به نام لوکا که مادرش توسط یک موجود شیطانی به نام لادجا دزدیده شده تا با کمک قدرت های جادویی او دروازه جهنم را برای ورود استاد بزرگ نیمزو اهریمنی باز کند . لوکا و پدرش برای نجات مادرش و شاهزاده ایی به نام هری وارد قلعه نیمزو می شوند اما پدر لوکا کشته می شود و لوکا و هری بعد از 10 سال بردگی در آن قلعه موفق به فرار می شوند ...

***

 

 

تصویر

ایوان بی همتا


The One and Only Ivan
(2020) :

ایوان بی همتا اقتباسی است از کتابی به همین نام نوشته کاترین اپگیت در سال 2012 ، که آن کتاب هم با الهام از زندگی واقعی گوریلی به نام ایوان برای کودکان نوشته شد . تئا شروک در دومین تجربه فیلمسازی اش سعی کرده ضمن وفادار ماندن به هر دو منبع اقتباسی رمان و واقعیت ، اثری فانتزی خلق کند تا برای مخاطبان کودک و نوجوان جذابیت داشته باشد ، و نتیجه چیزی شده شبیه به نسخه لایو اکشن دامبو ، البته کمی سطح پایین تر! و دقیقاً مشکل اساسی فیلم هم از همین جا ناشی می شود ؛ اینکه می خواسته اند به اصل ماجرا وفادار باشند اما گوریلشان درک عمیقی از مشکلات اقتصادی صاحبش دارد ، از یک بچه فیل نگهداری می کند و می خواهد به قولی که به مادرخوانده بچه فیل داده عمل کند ... و تازه نقاشی هم که به عنوان اوج نهایی فیلم می کشد در حد آثار نقاشان بزرگ است در حالی ایوان واقعی فقط کمی رنگ سبز روی تابلو ریخته بود و مردم اینطور برداشت کردند که او می خواهد در طبیعت باشد و از زندگی در قفس خسته شده! تنها نقطه قوت بی عیب و نقص فیلم برایان کرانستون است که مثل همیشه عالی است و چیزی از هنر بازیگری اش برای فیلم کم نگذاشته حتی اگر چنین اثر سطحی و کم مایه یی باشد! ایوان واقعی حدود 50 سال زندگی کرد و در سال 2012 در باغ وحش آتلانتا مرد تا به عنوان یکی از مسن ترین گوریل های در اسارت نامش ثبت شود اما گفته شده که او در باغ وحش آتلانتا هم در کنار گوریل های دیگر چندان شاد نبود و هیچ وقت نتوانست بچه ایی از خود داشته باشد!


***

 

 

تصویر

ارتش مردگان

Army of the Dead
(2021) :

زک اسنایدر پیش از اینکه با 300 و فیلم های DC برادران وارنر معروف شود ، اولین فیلمش یک فیلم زامبی به نام " طلوع مردگان " (2004) بود و بعد از 16-15 سال در حالی که سرگرم سرهم بندی نسخه کارگردان فیلم " لیگ عدالت " بود ، در کنارش یک فیلم زامبی دیگر ساخته به نام " ارتش مردگان " که ظاهراً با استقبال زیادی هم از سوی مشترکان سایت نتفلیکس مواجه شده و جزو پرفروش های امسالشان بوده . اما از نظر بنده که این ارتش مردگان همچین آش دهان سوزی هم نبود! فیلم شروع خوبی دارد و با آن تکه های جالب کمدی-گرافیکی معرفی شخصیت هایش نوید یک فیلم سرزنده و پر تنش را می دهد اما بعد با یک مقدمه چینی نسبتاً طولانی برای جمع شدن گروه مواجه می شویم و وقتی هم تازه اصل قضیه و زدن به دل زامبی ها آغاز می گردد ، هیچ چیز تازه ایی نمی بینیم ؛ همان کشت و کشتارهای همیشگی ، همان حماقت های همیشگی ، همان خیانت های همیشگی ، همان فداکاری های همیشگی ، همان گاف های فیلمنامه همیشگی ، و در نهایت همان قسر در رفتن همیشگی ویروس زامبی برای اینکه بتواند در دنباله فیلم هم کشت و کشتار کند! البته همه اینها نسبتاً خوب کارگردانی شده ، اما وقتی حرف تازه ایی برای گفتن ، و چیز جدیدی برای نمایش دادن نباشد ، این همه تبلیغاتی که برایش شده ، معنای خود را از دست می دهد .