نقد کوتاه (34) - a
![]()
توضیح و پوزش : بیش از دو ماه از آخرین قسمت نقد کوتاه می گذرد و در این مدت تعداد نسبتاً زیادی فیلم و سریال دیده ام ، اما به دلایل مختلف از جمله سرگرم بودن به مسابقات المپیک ، فرصت نوشتن نقد کوتاه آنها را پیدا نمی کردم و از بابت این تاخیر پوزش می طلبم . انشاالله از امروز تا چند روز آینده نقد کوتاه این عناوین را در دسته های پنج تایی (برای اینکه فرصت و حوصله نوشتن داشته باشم) در اینجا قرار می دهم ، بنابراین برخلاف دفعات قبلی ، این صفحه را طی این مدت هر روز یا حداکثر یک روز در میان دنبال نمایید . با تشکر .
***

انیمه سریالی
دکا-دنس
فصل اول
Deca-Dence
(2020) :
انیمه دکا-دنس محصول استودیو نسبتاً تازه کار ان یو تی ژاپن ، برخلاف اغلب انیمه های ژاپنی از هیچ مانگا یا رمان دیگری اقتباس نشده در نتیجه محصول کاملاً اورژینال خود این استودیو می باشد . چهره هایی هم که در تولید این انیمه نقش داشته اند اکثراً جوان و گمنام هستند . پس نتیجه یا یک شاهکار است که استعدادهای جدیدی را به مخاطبان صنعت انیمه جهان معرفی می کند ، یا یک محصول سرهم بندی شده و بی کیفیت که فقط توسط یک مشت عشق انیمه فاقد خلاقیت تولید شده باشد! دکا-دنس مطمئناً یک شاهکار نیست! اما آنقدرها هم بی کیفیت نیست هرچند که تقریباً هیچ ایده اصیلی ندارد و پازلی است سرهم بندی شده از ایده های مختلف تکراری . داستان درباره مردمی است که در یک دنیای پساآخرالزمانی ساکن یک شهر متحرک بسیار غول پیکر هستند (در حد شهر لندن فیلم " موتورهای مرگبار ") ، دنیای بیرون توسط هیولاهایی حشره مانند تسخیر شده و هر روز جنگجویان نخبه برای شکار آنها از شهر خارج می شوند در حالی که مردم عادی که با آنها مثل برده ها رفتار می شود فقط باید در شهر بمانند و در قسمت های مختلف آن کار کنند . شخصیت اصلی داستان دختر نوجوانی است به نام ناتسومه که خیلی دلش می خواهد یک جنگجو شود اما پاسخی از فرماندهی دریافت نمی کند و مجبور می شود به عنوان یک تمیزکار در دیواره بیرونی شهر مشغول شود . او سعی می کند با سرکارگری به نام کابوراگی دوست شود اما کابوراگی مردی بشدت تودار و مرموز است و چیزهایی درباره دنیایی که در آن زندگی می کنند می داند که ... مشکل اساسی انیمه دکا-دنس این است که چون داستان چندان قرص و محکمی ندارد ، آن را طوری تعریف می کند که چالش اصلی مخاطب کنار هم گذاشتن قطعات پازل اسرار و معماها باشد ، به این ترتیب مخاطب بجای لذت بردن از تماشای آنچه در برابرش قرار گرفته ، فقط درگیر این است که از کار شخصیت های داستان سر در بیاورد و بعد از تمام شدن سریال هم همچنان نفهمیده چی به چی است! در واقع با اینکه دکا-دنس از هیچ مانگا و رمانی اقتباس نشده ، سازندگانش طوری آن را سر هم بندی کرده اند و از توضیح جزییات خودداری کرده اند ، انگار انتظار داشته اند مخاطبان مثل انیمه های اقتباسی یک پیش آگاهی از آنچه می بینند داشته باشند! شخصیت های داستان هم بجز ناتسومه و کابوراگی که پرداخت قابل قبولی دارند ، همگی تک بعدی و تک شخصیتی هستند و هیچ انعطافی ندارند ، فقط کافی است یک بار با آنها آشنا شوید و سر در بیاورید انسان هستند یا انسان نما ، تا دیگر جذابیتشان را از دست بدهند . خلاصه دکا-دنس از آن انیمه هایی نیست که در بین آثار متنوع و اکثراً با کیفیت انیمه های ژاپنی شانسی برای دیده شدن و ساخته شدن فصل دومش داشته باشد!
***

انیمیشن سریالی
دوتا : خون اژدها
فصل اول
Dota : Dragon's Blood
(2021) :
صنعت انیمیشن سازی کره جنوبی برخلاف سینمای هنری و تجاری شان ، چندان موفق نیست و فاصله زیادی تا رسیدن به رقبای ژاپنی دارند . انیمیشن سریالی دوتا : خون اژدها محصول مشترک آمریکا و کره جنوبی که توسط نتفلیکس پخش شده است ، تلاشی است برای پا گرفتن این صنعت در کره جنوبی . اما همانطور که می دانید دلیل اصلی شهرت و محبوبیت انیمه های ژاپنی در خلاقیت بی حد و مرزشان نهفته است ، در حالی که سازندگان انیمیشن دوتا نشان دادند خالی از هرگونه خلاقیتی هستند و صرفاً دنبال بازسازی یک گیم معروف و تبدیل آن به انیمیشن برای جذب طرفداران بازی های دوتا بوده اند و نه بیشتر . این انیمیشن دقیقاً با همین هدف ساخته شده و بنابراین توضیح زیادی درباره جهانی که داستان در آن رخ می دهد نمی دهد چون انتظار دارد بیننده ، یک گیمر دوتا باز باشد . شخصیت اصلی یک شوالیه اژدهاکش به نام داویان است که مجبور می شود علیرقم میلش به مصاف یک هیولای شیطانی برود و یک اژدهای پیر هم در این نبرد به او کمک می کند اما بعد از پایان نبرد روح اژدهای پیر وارد جسم داویان می شود و از آن به بعد است که دردسرهای او شروع می شود و این در حالی است که جنگ بزرگی هم بین الف ها در شرف وقوع می باشد ... در مجموع همانطور که گفتم این انیمیشن خالی از خلاقیت است و حرف نویی برای مخاطب ندارد اما صحنه های اکشنش خوب پرداخت شده اند و اگر انیمه ها و انیمیشن های اکشن شمشیری و اژدهاکشی دوست داشته باشید ، یا مثلاً از سریال " ویچر " خوشتان آمده باشد ، حتی اگر دوتا باز نباشید ، از تماشای این انیمیشن لذت خواهید برد .
***

آنتروپوید
{انسان نما}
Anthropoid
(2016) :
فیلم سینمایی آنتروپوید (انسان نما) محصول مشترک انگلستان و جمهوری چک ، از آن دست فیلم های تاریخی است که صرفاً دنبال بازسازی یک واقعه بوده اند و دنبال نشان دادن یک زاویه جدید از ماجرا یا آنچه پشت پرده رخ داده ، نمی روند . این فیلم توسط یک کارگردان گمنام و دست چندم به نام شان الیس کارگردانی شده اما سازندگان برای اینکه اندک توجهی را به خود جلب نماید از تعدادی از بازیگران مطرح انگلیسی مثل سیلیان مورفی و توبی جونز بهره گرفته اند . این فیلم داستان چند کماندو چک است که در انگلیس آموزش دیده و توسط دولت در تبعید چک در لندن مامور شده اند فرماندار بدنام نازی ها در پراگ ، راینهارد هایدریش ، را به قتل برسانند . نام رمز این عملیات آنتروپوید است ... همانطور که گفتم این فیلم یک بازسازی صرف واقعه است ، آن هم نه یک بازسازی همه جانبه و داستان عملاً فقط از نگاه دو تا از کماندوها روایت می شود آن هم در حالی که این دو نفر و اکثر شخصیت های دیگر درگیر در این عملیات کشته می شوند و ما عملاً نمی دانیم برخی جزییات چگونه به دست سازندگان این فیلم رسیده است؟! یا مثلاً سوژه عملیات یعنی هایدریش را فقط در زمان وقوع ترورش می بینیم ، نه قبلش و در زمان برنامه ریزی کماندوها از نزدیک رویت می شود و نه حتی بعد از ترورش ، و بیننده هم مثل کماندوها که فکر می کنند عملیاتشان شکست خورده بعداً می شنود که هایدریش در بیمارستان مرده است! یا مورد قابل اشاره دیگر این است که با وجود اینکه چند نفری به کماندوها درباره عواقب ترور هایدریش هشدار می دهند ، در فیلم این هشدارها هیچ چالش فکری و روحی برای کماندوها ایجاد نمی کند و بعد از مرگ هایدریش هم از خبر قتل عام مردان روستای لدیتسه خیلی سرسری عبور می شود در حالی که سازندگان می توانستند مانور بیشتری روی این واقعه هولناک داشته باشند تا هرچه بیشتر بیننده را از نازی ها متنفر کنند! اگر علاقه مند به تاریخ باشید ، آنتروپوید جذابیت هایی برایتان خواهد داشت ، در غیر این صورت تماشای آن برایتان وقت تلف کردن خواهد بود!
***

مولان
Mulan
(2020) :
در بین انیمیشن های کلاسیک دیزنی ، انیمیشن مولان جزو محبوب ها برای بنده است ، برای همین خیلی طول کشید تا خودم را راضی کنم به تماشای این فیلمی که ندیده می دانستم قرار است چه ببینم ، و کاملاً هم حق داشتم! فیلم ساخته نیکی کارو (که بعد از فیلم بشدت تحسین شده " وال سوار " در سال 2002 دیگر نتوانست آثاری در خور توجه بسازد) جلوه های ویژه نسبتاً خوبی دارد و چند سکانس کمدی و بامزه خوش ساخت هم که آدم را یاد کارهای خوب گای ریچی می اندازد (هرچند نام گای ریچی در بین عوامل تولید فیلم نیست اما با توجه اینکه بازسازی انیمیشن علاالدین را برای والت دیزنی انجام داده هیچ بعید نیست غیر مستقیم از او مشورت گرفته باشند) در آن وجود دارد . اما در مورد بقیه جزییات فیلم کاملاً مردود است! داستان کم مایه و شخصیت پردازی ضعیف ، عدم شناخت کافی از تاریخ و فرهنگ چین (به نظر می رسد با وجود حضور برخی عوامل و بازیگران چینی ، شناخت سازندگان فیلم از چین بیشتر در حد عکس های کارت پستالی بوده است!) ، شعارهای بشدت گل درشت و زورکی فمنیستی ، متحول شدن های لحظه ایی کاراکترها و ... همه و همه عواملی هستند تا نتوانیم آنطور که از تماشای انیمیشن مولان لذت برده بودیم ، از تماشای فیلمش هم لذت ببریم!
***

یک مکان ساکت : قسمت دوم
A Quiet Place : Part II
(2021) :
قسمت نخست فیلم یک مکان ساکت در سال 2018 توجهات زیادی را به خود جلب کرد و توانست فروش فوق العاده ایی داشته باشد . اصلی ترین دلیل موفقیت این فیلم قهرمانان قابل درک و لمس آن بودند ، قهرمانانی که نه مثل اکثر فیلم های ترسناک کلیشه ایی هالیوود نه خیلی احمق بودند ، نه خیلی باهوش ، و نه خیلی جان سخت و نامیرا ، و فقط با اتکا به حس بقا خود و خانواده شان توانستند بر مشکلات غلبه کنند . قسمت دوم هم که قرار بود اوایل سال 2020 اکران شود اما به دلیل شیوع کرونا اکرانش بیش از یک سال به تعویق افتاد ، دقیقاً بر همین مبنا بنا شده است و حس بقا و نیاز به زیستن و زنده بودن است که کاراکترها را به ادامه مبارزه با هیولاها تشویق می نماید . بعلاوه فیلم برای جبران اینکه اصل غافلگیری را نسبت به قسمت قبلی تا حدود زیادی از دست داده ، سرعت وقوع حوادث را بالا برده و عملاً سکانس های فاقد تنش و زائد به حداقل ممکن رسیده اند . در این قسمت به جبران نبود پدر خانواده (که در قسمت نخست خود جان کرازینسکی کارگردان فیلم و همسر امیلی بلانت در واقعیت ، نقشش را بازی می کرد) دوست صمیمی او اِمِت (با بازی سیلیان مورفی) به داستان اضافه شده با این وجود اولویت پیشبرد داستان با دو کاراکتر اِولین (امیلی بلانت) و دخترش ریگن (ملیسنت سیمونز در واقعیت هم ناشنوا) است و حتی به مارکوس (نوآ جوپی) هم به اندازه آن دو میدان داده نمی شود ، چون به هر حال دوره فمنیست بازی در هالیوود است و اولویت قهرمان بازی با خانم هاست! با همه این حرف ها داستان چند ایراد دارد که باعث می شود به اندازه فیلم اول از منتقدان نمرات بالا نگیرد ؛ مثلاً آن گروه داخل اسکله که هستند و چه هدفی دارند؟ چرا مارکوس باید با آن پای مجروح حس فضولی اش گل کند و خودش را به دردسر بیاندازد؟ چرا رهبر جزیره نشین ها (دجیمون هانسو) آنقدر راحت خودش را به کشتن می دهد و ...
![]()
bamn ، همه جا bamn است!