نقد کوتاه {23}

تصویر

پیانیست :

محصول 2002 آمریکا به کارگردانی رومن پولانسکی برنده سه جایزه اسکار بهترین کارگردانی ، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلمنامه اقتباسی ، از آن فیلم هایی است که با هدف تبلیغ هولوکاست ساخته و با پروپاگاندای رسانه ایی محض در فصل جوایز 2002 به موفقیت رسید! و دقیقاً به همین دلیل است که این فیلم بعد از حدود دو دهه تقریباً فراموش شده و بازیگر نقش اولش سالهاست در هیچ فیلم تراز اول هالیوودی نه دیده شده و نه درخشیده است! و این را مقایسه کنید با همتایش یعنی " فهرست شیندلر " استیون اسپیلبرگ که دقیقاً با هدف تبلیغ هولوکاست ساخته شد و با پروپاگاندای رسانه ایی در فصل جوایز 1993 به موفقیت رسید و امروز جزو مهمترین و ماندگارترین فیلم های دهه نود هالیوود محسوب می شود! چرا؟ چون اسپیلبرگ با همه تلاشی که در این فیلم برای تایید و تبلیغ هولوکاست داشت ، اما هنر فیلمسازی اش را فدای این هدف نکرد و توانست سکانس هایی به یاد ماندنی در فیلم خلق کند که تا سال ها فراموش نخواهند شد! اما پولانسکی در پیانیستش چه کرده؟ چه سکانسی از آن در خاطر کسانی که آن را دیده اند به یاد مانده؟ پولانسکی و فیلمنامه نویسش اسکار گرفتند اما واقعاً چه کار خاصی در این فیلم کرده بودند که لایق اسکار باشند؟ تنها نکته واقعاً قابل توجه فیلم بازی آدرین برودی است که آن هم اسکار بردنش در برابر بازی فوق العاده دانیل دی لوئیس در " دار و دسته های نیویورکی " بی عدالتی محض را نشان می دهد! پیانیست از آن فیلم هایی است که اگر در ایران ساخته می شد با انگ هایی مثل " فیلم دولتی " و " فیلم نفتی " نواخته می گردید چون به راحتی می توان آن را با فیلمی مثل " یتیم خانه ایران " مقایسه کرد! فیلم ابوالقاسم طالبی فیلم تاریخی با محوریت نسل کشی ایرانیان در زمان جنگ جهانی اول است که در آن هنر سینما فدای پیام سیاسی و ایدئولوژیک فیلم شده و به همین دلیل از سوی رسانه های غربگرای مخالف این ایدئولوژی بشدت کوبیده شد! " پیانیست " هم فیلمی است که برخلاف ظاهر قضیه و همه جوایزی که برنده شده ، درست برخلاف فهرست شیندلر ، هنر سینما را فدای پیام سیاسی و ایدئولوژیک خود نموده است . صرف نظر از ضعف های متعدد فنی و هنری فیلم ، پیانیست از نظر تاریخی هم پر اشکال و تحریف گراست! فقط به چند نمونه کوتاه اشاره می کنم : 1) در فیلم شورش یهودیان در گتو ورشو پس از آن صورت می گیرد که بسیاری از آنها به اردوگاه های مرگ فرستاده شده اند ، اما در واقعیت و به گواهی مورخان مستقل انتقال یهودیان از گتو ورشو به اردوگاه های کار اجباری پس از شورش به شکل گسترده آغاز شد! 2) در فیلم ادعا می شود یهودیان را به صورت روزانه و فوج فوج با قطار به اردوگاه می برند در حالی که هیچ غذایی به اردوگاه برده نمی شود ، اما در واقعیت زمانی که متفقین اردوگاه های به اصطلاح مرگ را فتح کردند صدها هزار نفر از یهودیان و سایر اسرای اردوگاه ها زنده بودند و گرسنگی و کمبود غذا فقط در ماه های پایانی جنگ که شیرازه رایش از هم گسسته بود بر اردوگاه ها سایه افکند . 3) در پایان فیلم شخصیت اصلی و دوستش به محل کارخانه مانندی می روند که نمی دانند کاربردش چیست اما بیننده با توجه به تبلیغات گسترده رسانه های حامی هولوکاست می تواند ماهیت و کاربرد کارخانه را حدس بزند! هرچند واقعیت این است که صرف نظر از واقعی بودن چنین ماهیتی ، اغلب کوره های به اصطلاح آدم سوزی اردوگاه ها را بعد از ورود ، متفقین تخریب کردند و سال ها بعد با هزینه جریان های صهیونیستی دوباره سازی نمودند . شاید تنها نکته واقعگرایانه و خالی از ایراد فیلم جایی است که افسر عالی رتبه آلمانی در آستانه شکست ، وارد دفتر موقت محل کارش می شود و بعد از عبور از خیل منشیان و کارمندان دفتری ، سر میزش چند سند را بعد از مطالعه امضا می کند! و این واقعیت ارتش رایش آلمان است که دوست و دشمن آن را به عنوان منضبط ترین ارتش جهان می شناختند و متفقین پس از اشغال آلمان به صدها هزار سند رسمی ارتش دست یافتند که حتی می توانستند بگویند در فلان روز جنگ چه مقدار سیب زمینی برای غذای سربازان خط مقدم استفاده شده ، اما هیچ سندی با امضای هیتلر یا سایر مقامات عالی رتبه رایش پیدا نشد که نسل کشی سیستماتیک و با برنامه قبلی یهودیان در اردوگاه ها را تایید نماید!

***

تصویر

مسافرخانه یوکی :

مسافرخانه یوکی محصول 2018 ژاپن که در واقع خلاصه سینمایی شده یک انیمه سریالی با همین نام می باشد ، از نظر گرافیکی شبیه کارهای هایائو میازاکی و شاگردانش است و از این حیث در بین کارهای استودیو سازنده اش (DLE) متمایز می باشد . اما فرق بزرگ این انیمه با کارهای میازاکی و پیروانش ، در ماهیت آن است! میازاکی و زیر دستانش (در استودیو گیبلی) داستان هایی را تعریف می کنند که جهان شمول هستند و مخاطبان سراسر دنیا می توانند با آنها ارتباط و با قهرمانانش همزاد پنداری نمایند . اما مسافر خانه یوکی منحصراً برای دخترهای نوجوان ژاپنی ساخته شده (هرچند آنقدر خوب است که در ایران هم دوبله و پخش شود!) و هدف از ساختش آموزش مسئولیت پذیری نسبت به خانواده و جامعه و احترام به فرهنگ ها و سنت ها به این قشر از جامعه ژاپن می باشد . شخصیت اصلی این انیمه دختری است به نام یوکی که در یک تصادف رانندگی پدر و مادرش را از دست می دهد اما خودش با کمک روح یک پسر بچه زنده می ماند و حالا که والدینش را از دست داده باید پیش مادربزرگش برود که صاحب یک مسافرخانه کوچک و سنتی در شهری محلی و توریست پذیر است و با کمک ارواح یاد بگیرد چطور در اداره مسافرخانه به مادربزرگش کمک کند و مسئولیت پذیر باشد چون آبروی مسافرخانه ، آبروی همه اهالی شهر است ... . همانطور که گفتم مسافرخانه یوکی با اینکه برای یک قشر خاص ساخته و هدفگذاری شده ، اما آنقدر خوب است که ارزش تماشا برای ما را هم داشته باشد هرچند خلاصه کردن یک سریال 24 قسمتی در یک فیلم 94 دقیقه ایی باعث شده تا بخصوص در نیمه دوم فیلم ، داستان کمی شتاب زده و زمخت شود!

***

تصویر

شجاعترین :

محصول 2019 چین به کارگردانی تونی چان ، هرچند نتوانست موفقیت تجاری " زمین سرگردان " را تکرار نماید اما بخشی از حرف هایی که درباره آن فیلم گفتم ، درباره این یکی هم صادق است! هرچند شجاعترین یک فیلم فاجعه ایی غیر تخیلی است و الهام گرفته از انفجارهای صنعتی مرگبار 12 آگوست 2015 در تیانجین می باشد با این پیش فرض که اگر انفجارهای مشابهی در بندر نفتی ژینگانگ دالیان رخ دهد چه خواهد شد؟ ، اما پاسخش به این پیش فرض را با بسیج انبوه و فداکارانه آتش نشانان برای مهار فاجعه به نمایش می گذارد ، آتشنشانانی که اگر عضو حزب کمونیست باشند نباید در برابر درخواست فرمانده خود برای فداکاری و زدن به دل آتش چون و جرا کنند و نمی کنند! فیلم دو مشکل اساسی دارد که باعث شده به آن موفقیت تجاری مد نظر تهیه کنندگانش نرسد ؛ اولی همین پیوند زدن مهار آتش و جلوگیری از وقوع یک فاجعه انسانی بزرگ با ایدئولوژی کمونیستی است که باعث می شود برخی رفتارها و انتخاب های کاراکترهای متعدد فیلم قابل فهم و درک نباشد ، و دومی جلوه های ویژه نچندان استادانه و گاه حتی خام دستانه فیلم است که وقتی تماشاگران چینی آن را با جلوه های ویژه عالی " زمین سرگردان " مقایسه می کنند باعث سرخوردگی شان می شود .

***

تصویر

اسرار زندگی حیوانات خانگی 2 :

قسمت اول انیمیشن اسرار زندگی حیوانات خانگی در سال 2016 را خیلی دوست نداشتم ، چون اولاً ایده تکراری داشت ، دوماً خط داستانی زیادی کودکانه بود و برای مخاطب بزرگسال خیلی جذابیت نداشت ، و سوماً با آن پایان بندی کذایی و تبلیغ حیوان داشتن بجای خانواده و فرزند داشتن ، بدجور ضد اخلاقی شده بود! قسمت دوم محصول 2019 به کارگردانی کریس رنود ، کماکان دو ایراد اول را دارد ، اما ایراد سوم تا حدود زیادی بر طرف شده است . در اینجا دیگر صاحب مکس و دوک همسر و فرزند دارد و از زندگی مجردی خبری نیست و جالب اینکه این مکس است که بیشتر از کیتی و شوهرش نگران حال لیان می باشد و دچار وسواس و استرس بیش از حد شده است! فیلم هرچند هنوز در نشان دادن حیوان دوستی و حیوان پروری زیاده روی می کند اما توانسته در مقابل با خانواده دوستی و فرزند دوستی ، تعادلی نسبی برقرار نماید و به همین دلیل خیلی بیشتر از قسمت اول به دل می نشیند .

***

تصویر

آن : بخش دوم :

قسمت دوم فیلم آن (It) به اندازه قسمت اول جذاب نیست . چرا؟ چون شخصیت های اصلی داستان در فیلم اول همگی نوجوانان کم سن و سالی بودند که ترس ها و رازهایشان در مقایسه با سنشان قابل باور و پذیرش بود ، اما در فیلم دوم 27 سال گذشته و حالا تبدیل به زن و مردانی میانسال و با تجربه و عمدتاً موفق شده اند ، اما هنوز در مواجه با پنی وایز و ترس ها و رازهایشان ، مثل دوران کودکی رفتار می کنند و تجربه سال ها زندگی و موفقیت اجتماعی ، هیچ تاثیری در این مواجه برایشان ندارد! و این برای تماشاگران چندان قابل باور و پذیرش نیست حتی اگر یک استاد روانشناسی بخواهد دو ساعت در توجیه این رفتار سخنرانی کند! (مثال زدم نه اینکه در فیلم باشد!) بعلاوه این بزرگسالان بخشی از آن ترس و رازها را با وجود ناخوشایند بودنشان به بزرگسالی هم کشانده اند! بورلی که توسط پدر دیوانه و شکاکش شکنجه می شد گیر شوهری دیوانه و شکاک و شکنجه گر افتاده! ، ادی که مادری خطر ترس ، خود مریض پندارگر و وسواسی داشت گیر همسری خطر ترس ، خود مریض پندانگر و وسواسی افتاده! ، و استنلی که از همه ترسوتر بود ، بجای وفای به حد انتحار را انتخاب می کند!!! همه اینها باعث می شود که شخصیت های آن : بخش دوم ، نتوانند همذات پنداری واقعی تماشاگر را بر انگیزند! و مشخص نیست این ایراد از فیلمنامه است یا از کتاب ، که نویسنده نامدار آن استیون کینگ حضوری کوتاه هم در فیلم دارد! اما آن : بخش دوم چندان هم خالی از جذابیت نیست! در واقع اگر رفتارهای غیر منطقی و بچه گانه قهرمانان داستان را  در نظر نگیریم ، بقیه جزییات فیلم به همان جذابی قسمت اول است ، بخصوص جاهایی که خاطرات فراموش شده دوران کودکی شان را به یاد می آورند! و به نظر می رسد این بخش ها همزمان با ساخت فیلم اول فیلمبرداری شده اند و گرفتار معضل بزرگ شدن شخصیت های نوجوان بعد از گذشت دو سال ، نگردیده اند!

***

تصویر

ملفیسنت : سر دسته اهریمنان :

قسمت دوم لایو اکشن زیبای خفته ، با نام ملفیسنت : سر دسته اهریمنان ، محصول 2019 آمریکا ، این امتیاز را دارد که دیگر نیازی به وفادار بودن کلی یا نسبی به منبع اصلی نداشته و بنابراین دست فیلمنامه نویسان و تیم سازنده در ایده پردازی کاملاً باز بوده ، ایده هایی که بعضی واقعاً عالی هستند و کارکردی مفید دارند ، اما برخی تا حد احمقانه بودن یا تحمیلی بودن (براساس سیاست های اخلاقی و ضد اخلاقی کلی اخیر کمپانی دیزنی) سطح پایین می باشند . مثلاً ایده مورد علاقه بنده آن غار بزرگ تبعیدگاه اهریمنان بود که مطمئناً الهام گرفته از طرح های دانشمندان ناسا از زیستگاه های مداری قرون آینده است! اما در مقابل ایده اینکه بعد از یک نبرد سخت و پر تلفات یک دفعه همه با هم دوست شوند و همه چیز بدون هیچ کینه و کدورتی ختم به خیر شود واقعاً بچه گانه و غیر عقلانی بود! از طرف دیگر ایده جذاب ملفیسنت در نقش مادر عروس بدبین و غرغرو در مراسم خواستگاری را بگذارید در برابر ایده نخ نمای ملکه بدجنس و توطئه گر در نقش مادر داماد!

***

تصویر

جنگ ستارگان : اپیزود نهم - خیزش اسکای واکر :

به عنوان یک هوادار مجموعه جنگ ستارگان که بخصوص سه فیلم از چهار فیلم اخیر مجموعه را خیلی دوست داشتم ، از تماشای خیزش اسکای واکر حسابی ناامید شدم! فیلمنامه نویسان دقیقاً همان نقاط ضعف " سولو : یک داستان جنگ ستارگان " را به توان 2 کرده و با شدت تمام گند زده اند به این فیلم آخری!!! اولاً فیلم برخلاف " نیرو بر می خیزد " ، " یاغی اول " و " آخرین جدای " که خیلی هوشمندانه از المان های آشنای دو سه گانه قدیمی برای پیشبرد داستان استفاده و آنها را با عناصری جدید اما آشنا ترکیب می کردند ، سراغ ایده های جدید و بکر رفته تا تازگی و تنوع ایجاد کند اما در پرداخت آنها بطور کامل شکست خورده . دوماً و در مقابل اولاً دقیقاً جایی که باید ایده پردازی و نوگرایی به خرج می داده تا نشان دهد حالا که کایلو رن (بن سولو) صدراعظم را کشته و به قدرت رسیده چطور قرار است به آن رستگاری مورد نظر تماشاگران برسد ، ناگهان و بی مقدمه سر و کله پالپاتین پیدا می شود بدون اینکه در دو اپیزود قبلی هیچ رد و سرنخی به ما داده باشند! که اگر داده بودند این حضور ناگهانی پالپاتین در این حد احمقانه و غیر منطقی نمی شد! سوماً ارتقا ناگهانی نیروهای بن و ری و تبدیل تماس های ذهنی دو گانه آنها به انتقال فیزیکی اشیا ، فقط برای توسعه نیروهای جدای جهت استفاده در فیلم های دیگر ، وقتی هیچ پیش زمینه ندارد و حتی یودای بزرگ هم این کار را نمی کرده ، باز خیلی احمقانه و غیر منطقی شده است! در واقع فیلمنامه نویسان خیزش اسکای واکر ، فقط به بهانه ایجاد تنوع و نو آوری بسیاری از قوانین نانوشته ترسیم شده برای دنیای جنگ ستارگان را که هوادارانش سال ها با آنها مانوس بوده اند نقض و نابود کرده اند!

***

تصویر

سوپرمن : پسر سرخ :

این ایده که اگر شخصیت های کامیک های ابرقهرمانی در شرایطی متفاوت از داستان اورژینال پرورش می یافتند سرنوشتشان چگونه رقم می خورد؟ ، تاکنون بارها در کامیک ها و انیمیشن های سریالی مارول و بخصوص دی سی مورد توجه و بهره برداری قرار گرفته است . سوپرمن : پسر سرخ محصول 2020 آمریکا هم که بدون اکران سینمایی مستقیماً روی DVD به بازار عرضه شده براساس همین ایده شکل گرفته است ، اینکه سوپرمن نوزاد بجای آمریکا در روسیه کمونیستی پرورش یافته و پس از آنکه پی به پشت صحنه کثیف حکومت استالین می برد او را می کشد و خودش دیکتاتور شوروی می شود تا آرمان شهر رویایی مارکس را بسازد و در مقابل آمریکا به رهبری رئیس جمهور لکس لوتر که همسر لوئیس لین است در برابر تمامیت خواهی سوپرمن از آزادی انسان دفاع می کند! تازه بتمن را هم داریم که در حد یک تروریست بی اخلاق پایین کشیده شده! فیلم از نظر سیاسی لحنی دو پهلو و متناقض دارد ، در نیمه نخست فیلم همه جا حق با سوپرمن و اتحاد جماهیر شوروی اوست و این آمریکایی ها هستند که وحشیانه و جنایتکارانه دست به خرابکاری می زنند ، اما درست زمانی که به نظر می رسد یک رسانه غربی توانسته جای حق و باطل تاریخی جنگ سرد را در محصولش عوض کند ، ورق بر می گردد و این سوپرمن است که متوجه می شود اشتباه می کرده و حق با لوتر و آمریکایی ها بوده است!!!

***

تصویر

زنان کوچک :

محصول 2019 آمریکا به کارگردانی گرتا گروینگ ، آخرین فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم سال 2019 بود که دیدم و حالا با اطمینان تمام می توانم بگویم سال 2019 تنها سالی است که همه فیلم های نامزد اسکار بهترین فیلم سالش را بطور کامل تماشا کرده و کم و بیش هم همه شان را دوست داشته ام! بزرگترین چالش خانم گروینگ برای ساخت زنان کوچک این بود که می خواست فیلمش در بر گیرنده همه فرازهای مهم هر دو کتاب زنان کوچک و همسران خوب (دنباله زنان کوچک که به اندازه اولی در ایران معروف نیست) باشد (تازه شانس آوردیم که نمی خواست سراغ دو کتاب بعدی لوییزا می الکات یعنی مردان کوچک و پسران جو برود!) و گنجاندن این فرازها در یک فیلم سینمایی حتی اگر 135 دقیقه هم باشد ، ممکن است به انسجام داستان و فیلمنامه لطمه وارد کند . خانم گروینگ برای حل این مشکل همان راه حلی را در پیش گرفت که آدام مک کی سال 2018 در فیلم معاون انجام داده بود یعنی در هم ریزی زمانی داستان ، و البته باید گفت خانم گروینگ خیلی بیشتر و بهتر از مک کی از عهده این کار بر آمده و توانسته این در هم ریزی زمانی را بی آنکه باعث پس زدن مخاطب شود در پیشبرد و نمایش فراز های مهم دو کتاب (که از نظر زمان وقوع داستان 7 سال با یکدیگر فاصله دارند) به کار گیرد . یک عامل موفقیت دیگر خانم گروینگ طنز ظریفی است که بخصوص در نیمه نخست فیلم جریان دارد و باعث جذب مخاطب و همراهی اش با داستان می شود تا به لحظات سوزناک و اشکی اواخر فیلم برسد! بازی های فیلم هم همگی عالی و سطح بالا هستند ، تنها ایراد کوچک فلورنس پگ است که خیلی عالی از پس نقش امی مارچ جوان در حال ازدواج بر آمده اما در نقش نوجوانی امی مارچ اصلاً قابل باور نیست!

اطلاعیه

با سلام مجدد خدمت کلیه دوستان گرامی و تبریک سال نو و اعیاد شعبانیه

،

همانطور که پیشتر هم گفته بودم به علت حوادث رخ داده در روزهای

آغازین سال میلادی 2020 و ترور شهید سلیمانی ، اقدام به

معرفی فیلم های مهم اکران سینمای آمریکا به تاخیر افتاد و قول داده

بودم در اولین فرصت در این زمینه اقدام نمایم .

اما در حال حاضر به علت شیوع جهانی بیماری کرونا کووید-19 سینماها

در اغلب کشورهای جهان از جمله آمریکا تعطیل می باشند و فیلم هایی

که در نوبت اکران قرار داشته اند در هفته های گذشته و احتمالاً هفته های

آینده فرصت روی پرده رفتن را نداشته و نخواهند داشت ،

در نتیجه جدول نوبت اکران ها در آمریکا فعلاً فاقد اعتبار می باشد و

برای معرفی فیلم هایی که قرار است روی پرده بروند ، باید تا پایان

بحران شیوع کرونا و بازگشایی سینماها صبر نمود .

حتی ممکن است در صورت طولانی شدن این شرایط برخی فیلم ها

بجای اکران سینمایی مستقیماً توسط سایت های VOD عرضه شده

و عملاً شیوع کرونا پایان کار سینمای سنتی باشد!