نقد کوتاه {18}

تصویر

سریال چرنوبیل :

مینی سریال 5 قسمتی چرنوبیل درست زمانی از سوی شبکه HBO پخش گردید  که این شبکه به خاطر افتضاحی که در فصل آخر سریال بازی تاج و تخت به بار آورده بود شدیداً در معرض انتقاد قرار داشت ، اما چرنوبیل عملاً این شبکه را از سقوط نجات داد و مرهمی شد بر زخم آن یکی! اما بنده آن زمان تصمیم گرفتم این سریال را نبینم تا تحت تاثیر جو فوق قضاوت نکنم! حالا بعد از گذشت چند ماه که سریال را دیده ام می توانم به درستی درباره آن قضاوت نمایم! این سریال فیلمنامه ایی نسبتاً قوی دارد ، برای این می گویم نسبتاً قوی چون از یک سو در برقراری تعادل مناسب بین شخصیت های متعددش تا حدودی ناکام مانده و از سوی دیگر از روی برخی مسائل و نکات چنان سرسری می گذرد که بیننده را به فکر می اندازد شبکه HBO با علم به ضعیف بودن فصل آخر سریال بازی تاج و تخت مجبور شده تولید سریال چرنوبیل را در زمانی کمتر از پیشبینی قبلی به اتمام برساند و زودتر از موعد آماده پخش کند! اما از سوی دیگر سریال موفق می شود با قدرت و صحت قابل توجهی بیننده را درگیر یک مسئله علمی بسیار پیچیده نماید که اگر در قالب یک فیلم مستند مطرح می شد مطمئناً بیشتر بیننده ها از همراهی با آن خودداری می کردند . با همه اینها برگ برنده اصلی سریال چرنوبیل فیلمنامه اش نیست ، بلکه بازی های بسیار عالی و قدرتمندانه دو هنرمند کهنه کار و صاحب سبک انگلیسی یعنی جرد هریس و استلان اسکارسگارد در نقش دو مقام مسئول پروژه مهار فاجعه چرنوبیل است که با اینکه از دو دنیای متفاوت هستند (اولی دانشمند است و دومی سیاستمدار) بخوبی همدیگر را درک و در مدیریت بحران تکمیل می نمایند . حتی اگر در واقعیت هم چنین رابطه و بده بستانی بین دو شخصیتی که این دو نفر نقششان را بازی کرده اند وجود نداشته ، اما هریس و اسکارسگارد در پیاده کردن آن کاملاً موفق بوده اند و فقط بخاطر بازی این دو نفر هم که شده سریال چرنوبیل ارزش تماشا را دارد .

***

تصویر

ژوکر :

همانطور که قبل از دیدن این فیلم و براساس شنیده هایم گفته بودم ژوکر را می توان تلفیقی دانست از دو فیلم کلاسیک " راننده تاکسی " و " سلطان کمدی " . البته در عمل ور " راننده تاکسی " اش خیلی بیشتر است و البته بسیار خشن تر و نهیلیستی تر! در واقع دیدی که تاد فیلیپس به چگونگی پیدایش کاراکتر ژوکر دارد و آن را در فیلم پیاده می نماید چنان آشفته و دیوانه وار است که اگر بازی بسیار عالی و سزاوار اسکار خواکین فینیکس (که احتمال زیاد اسکار هم نخواهد گرفت!) نبود ، فیلم می توانست به یک شکست مطلق تبدیل شود! اما فینیکس چنان دیوانه وار و خود تخریب گرایانه به ایفای این نقش پرداخته که حتی برخی از منتقدان نوشته اند تماشای فیلم تا انتهای آن برایشان دشوار یا حتی غیرممکن بوده است! و چند نفر بازیگر را در دنیا سراغ دارید که بتوانند با بازیشان تماشاگر را (آن هم تماشاگرانی حرفه ایی در حد منتقدان سینمایی) را دیوانه کنند! اما نکته ایی که در فیلم خیلی آزار دهنده و در واقع زائد بود نوع رابطه ایی بود که بین ژوکر و بروس وین ، پیش از آنکه آنها در آینده با هم روبرو شوند ، ترسیم می گردد ، که به نظرم خیلی بی خود بود! اینکه آرتور فلک یا همان ژوکر فکر می کند برادر ناتنی و بزرگتر بروس است و روبرو شدن با حقیقت دروغ بودن این تصور یکی از دلایلی است که او را به سمت دیوانگی نهایی سوق می دهد ، به نظرم آنقد ایده بد و دم دستی بود که ترجیح می دهم آن را لو بدهم تا توی ذوقتان نخورد! البته رابطه این دو کاراکتر در فیلم به همینجا ختم نخواهد شد!

***

تصویر

روزی روزگاری در هالیوود :

برای کسانی که عاشق فیلم های قبلی کوئنتین تارانتینو بخصوص دو فیلم " بیل را بکش " باشند ، ممکن است روزی روزگاری ... تبدیل به یک ناامیدی کامل شود! زیرا این فیلم کنترل شده ترین فیلم استاد است و با اینکه فیلم خالی از ایده های دیوانه وار مرسوم وی نیست ، اما در اجرا تارانتینو سعی کرده بجای آن شیوه فیلمسازی نامعمول و کنترل نشده ، این بار فیلمی بسازد که توسط کلاسیک بازها تحسین شود نه توسط کالت بازها! فیلم ماجرای نیمه خیالی یک بازیگر نچندان موفق هالیوود اواخر دهه شصت است که در همسایگی رومن پولانسکی زندگی می کند و دوستی دارد که هم بدلکارش است ، هم راننده اش و هم خدمتکار و بادیگاردش! (در فرهنگ غربی به این جور آدم ها می گویند باتلر که نزدیک ترین ترجمه فارسی به آن می شود پیشکار . البته باتلرها هیچ وقت بدلکاری نمی کنند!) فیلم هر زمان که روی یکی از این دو نفر یعنی بازیگر و بدلکارش (لئوناردو دی کاپریو و برد پیت) تمرکز می کند در اوج است ، اما وقتی با هم در صحنه هستند بخاطر تلاش شدید کارگردان برای جلوگیری از رقابت این دو برای تصاحب صحنه ، با سکانس هایی نسبتاً خنثی مواجه هستیم ، سکانس های مربوط به شارون تیت (با بازی مارگو رابی) و دوستانش هم که عملاً زائد هستند و برای رسیدن به آن بخش پایانی کذایی و سئوال مورد علاقه تارانتینو (چه می شد اگر ...) در فیلم قرار گرفته اند ، و بدتر از آن اینکه کارگردان عملاً وقت چندانی برای آشنا کردن مخاطب با ور شرور داستانش نگذاشته در حالی شخصیت دیوانه و مردم آزار چارلز منسون و دار و دسته شیطان پرستش می توانستند خوراک دیوانه بازی های تارانتینو باشند!!! در مجموع روزی روزگاری در هالیوود به عنوان یک فیلم هنری ، تقریباً کامل است و در آینده کلاسیک خواهد شد ، اما به هیچ عنوان به اندازه آثار قبلی تارانتینو (بخصوص دوگانه بیل را بکش) نزد فیلم بین های حرفه ایی محبوب و ماندگار نخواهد بود!

گلدن گلاب 2019

نامزدهای نهایی جوایز سینمایی و تلوزیونی گلدن گلاب 2019 :

بهترین فیلم درام :

1917 - ژوکر - داستان ازدواج - مرد ایرلندی - دو پاپ

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن زنان کوچک و فورد علیه فراری)

*

بهترین فیلم کمدی یا موزیکال :

نام من دولمیت است - جوجو رابیت - خروج چاقوها - روزی روزگاری در هالیوود - راکتمن

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن گربه ها و الماس های تراش نخورده)

*

بهترین انیمیشن بلند سینمایی :

انجماد 2 - چگونه اژدهای خود را آموزش دهید : دنیای پنهان - لینک گمشده - شیرشاه - داستان اسباب بازی 4

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن بدنم را گم کرده ام)

*

بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان :

بینوایان (فرانسه) - رنج و شکوه (اسپانیا) - انگل (کره جنوبی) - پورتره یک بانو در آتش (فرانسه) - خداحافظی (چین)

*

بهترین بازیگر مرد نقش اول فیلم درام :

آدام درایو (داستان ازدواج) - آنتونیو باندراس (رنج و شکوه) - کریستیان بیل (فورد علیه فراری) - خواکین فینیکس (ژوکر) - جاناتان پرایس (دو پاپ)

*

بهترین بازیگر زن نقش اول فیلم درام :

چارلیز ترون (بمب شل) - سینتیا اریوو (هریت) - رنه زلوگر (جودی) - سائوریس رونان (زنان کوچک) - اسکارلت جوهانسن (داستان ازدواج)

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن لوپیتا نیونگو برای فیلم ما)

*

بهترین بازیگر مرد نقش اول فیلم کمدی یا موزیکال :

دانیل کریگ (خروج چاقوها) - ادی مورفی (نام من دولمیت است) - لئوناردو دی کاپریو (روزی روزگاری در هالیوود) - رومن گریفین دیویس (جوجو رابیت) - تائرون ادگرتون (راکتمن)

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن آدام سندلر برای فیلم الماس های تراش نخورده)

*

بهترین بازیگر زن نقش اول فیلم کمدی یا موزیکال :

آنا دی آرماس (خروج چاقوها) - آکوافینا (خداحافظی) - بینی فلدستین (کتابخوان) - کیت بلانشت (کجا می روی ، برنادت) - اما تامپسون (آخر شب)

*

بهترین بازیگر مرد نقش مکمل :

ال پاچینو (مرد ایرلندی) - آنتونی هاپکینز (دو پاپ) - براد پیت (روزی روزگاری در هالیوود) - جو پشی (مرد ایرلندی) - تام هنکس (یک روز زیبا در محله)

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن ویلم دافو برای فیلم فانوس دریایی)

*

بهترین بازیگر نقش مکمل زن :

آنت بنینگ (گزارش) - جنیفر لوپز (شیادان) - کیتی بتس (ریچارد جوئل) - لورا درن (داستان ازدواج) - مارگوت رابی (بمب شل)

*

بهترین کارگردانی :

بونگ جون هو (انگل) - مارتین اسکورسیزی (مرد ایرلندی) - کوئنتین تارانتینو (روزی روزگاری در هالیوود) - سام مندز (1917) - تاد فیلیپس (ژوکر)

(شگفتی بزرگ : نامزد نشدن نوآ بومبچ برای فیلم داستان ازدواج)

*

بهترین فیلمنامه :

داستان ازدواج - روزی روزگاری در هالیوود - انگل - مرد ایرلندی - دو پاپ

*

بهترین ترانه فیلم اورژینال :

ترانه " ارواح زیبا " از فیلم گربه ها - ترانه " به سوی ناشناخته " از فیلم انجماد 2 - ترانه " بیاستید " از فیلم هریت - ترانه " من دوباره عاشق شدم " از فیلم راکتمن - ترانه " بهار " از فیلم شیر شاه

*

بهترین موسیقی متن اورژینال :

1917 - ژوکر - زنان کوچک - داستان ازدواج - یتیم های بروکلین

*

بهترین سریال درام :

دروغ های کوچک بزرگ - کشتن ایو - جلسات - تاج - نمایش صبح

*

بهترین سریال کمدی یا موزیکال :

بری - فلیبگ - روش کامینسکی - خانم میزل شگفت انگیز - سیاستمدار

*

بهترین مینی سریال :

کچ 22 - چرنوبیل - فوس/وردون - بلندترین صدا - شگفت انگیز

و ...

نقد کوتاه {17}

تصویر

آنها نباید پیر شوند :

مستند " آنها نباید پیر شوند " مجموعه ایی است از تصاویر و فیلم های آرشیوی باقی مانده از جنگ جهانی اول که به همت پیتر جکسون (کارگردان سه گانه ارباب حلقه ها) ترمیم ، اصلاح رنگ و تدوین شده و با نوارهای صوتی ضبط شده از کهنه سربازان آن جنگ که دهها سال قبل خاطراتشان را بازگو نموده اند ، صدا گذاری شده است! و تمام این اعمال به بهترین شکل ممکن هم انجام گرفته اند و این مستند را از بعد فنی به یک نمونه بی همتا تبدیل نموده اند . اما نکته بسیار مهم این است که راویان این مستند بطور کامل از بین سربازان یا افسران رده پایین هستند و بنابراین وقایع جنگ جهانی اول از نگاه آنها بیان می شود . این ویژگی یک رویه مثبت دارد و یک رویه منفی! رویه مثبت این است که منابع موجود مطالعاتی از جنگ جهانی اول عمدتاً نگاهی کلی به رخدادها دارند و وقایع را از نگاه کارشناسان و تحلیل گران و ژنرال ها ثبت کرده اند و نمی توانند این نکته را که سربازان خط مقدم در دل آن وقایع چه احساسی داشته اند منتقل نمایند . اما رویه منفی قضیه این است که سربازان راوی فیلم با همه گله هایی که از کمبودها و مشکلات دارند ، کمتر تصمیم فرماندهان و سیاستمداران را زیر سئوال می برند و با شرایط کنار می آیند! در واقع کل چیزی که مستند " آنها نباید پیر شوند " می گوید این است که جوانان انگلیسی و فرانسوی و آلمانی که در سال 1914 عازم جبهه های جنگ شدند بخاطر حس میهن دوستی که داشتند دست به این کار زدند و سال 1918 که به خانه هایشان برگشتند از آنچه در کنار همرزمانشان گذرانده بودند پشیمانی نداشتند حتی اگر مردم عادی نتوانند آنها را درک کنند!

***

تصویر

هدیه سریع و آتشین : هابز و شاو :

نهمین فیلم از مجموعه سریع و آتشین که به اشتباه برخی آن را به عنوان سریع و آتشین 9 می شناسند! همانطور که از اسمش پیداست یک میان وعده می باشد برای سرگرم نگه داشتن طرفداران مجموعه تا زمان آماده شدن فیلم اصلی بعدی! چیزی که اصطلاح فنی اش می شود اسپین آف! و باز همانطور که از اسم فیلم مشخص است قهرمانان آن هابز (دواین جانسون) و شاو (جیسون استتهام) هستند و از دومنیک تورتو (وین دیزل) و نوچه هایش خبری نیست! فیلم یک اکشن سریع و سرپا است با کلی داستانک های فرعی و بازیگران معروفی که خیلی هایشان فقط در حد یکی-دو دقیقه در فیلم دیده می شوند و لابد قرار است در فیلم های بعدی حضور بیشتری داشته باشند . اما اصلاً حرف داستان و فیلمنامه را نزنید و فقط از تماشای وجه سرگرم کننده آن لذت ببرید . انتقاد بجایی هم که خیلی از منتقدان به این فیلم وارد کرده اند این است که بجز دو کاراکتر اصلی اش ، هیچ وجه مشترک دیگری با فیلم های مجموعه سریع و آتشین ندارد و بیشتر به فیلم های جیمز باند یا ماموریت غیر ممکن شبیه شده . البته از حق نباید گذشت که خالی بندی ها و نقض قوانین جاذبه نیوتونیش را از چند فیلم اخیر مجموعه خودش به ارث برده است!

***

تصویر

پادشاه :

جدیدترین ساخته دیوید میچد هرچند چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفته اما شخصاً اگر اسمش را در لیست نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم سال ببینم با وجود همه مدعیان و نام های بزرگی که امسال حضور دارند ، تعجب نخواهم کرد! چون به شخصه از تماشای آن لذت بردم . برای اینکه بتوانم منظور خودم را برسانم باید فیلم را با چند اثر مشابه مقایسه کنم . در مقایسه با شجاع دل (1995) مل گیبسون ، فیلم درام کمتری دارد و بیشتر روی وقایع مهم اوایل سلطنت هنری پنجم تمرکز می کند ، اما در مقایسه با پادشاه یاغی (2018) خیلی دراماتیزه تر و روان تر است! در عین حال نبرد آژینکورتی که در فیلم می بینیم به همان هولناکی و دقیقی نبرد استرلینگ بریج فیلم شجاع دل است و از این حیث سازندگان هیچ محدودیتی نداشته اند! از سوی دیگر فیلم توانسته مناسبات موجود در دربار انگلستان اوایل قرن پانزدهم را تقریباً به همان خوبی نشان دهد که در فیلم الیزابت (1998) شکار کاپور مشابهش را دیده بودیم و از افتادن به دام نمایش های تمثیلی و پر اغراق مشابه فیلم الکی بزرگ شده سوگلی (2018) یورگوس لانتیموس ، خودداری شده است . از سوی دیگر بازی های فیلم هم تقریباً همگی یک دست و سطح بالا هستند و بخصوص بازی های تیموتی شالامی (در نقش هنری پنجم) و شان هریس و جوئل ادگرتون (مشاوران هنری) لیاقت نامزدی اسکار دارند ، فقط بازی افتضاح روبرت پاتینسون (در نقش شاهزاده فرانسوی دوپین) است که به این یک دستی لطمه می زند! و البته پادشاه از آن فیلم های تاریخی شدیداً مرد محور است که هیچ شخصیت کلیدی خانمی ندارد و به همین خاطر معدود هنرپیشگان خانم فیلم هم فرصت به رخ کشیدن هنر بازیگریشان را نیافته اند (که البته برای سانسورچی ها خبر خوبی است چون صرف نظر از ملاحظات سیاسی و خشونتی ، از نظر اخلاقی کل صحنه های نامناسب فیلم 5 دقیقه هم نمی شود!)