نقد کوتاه {32}
![]()

انیمه سریالی
دفتر مرگ
(2008-2007) :
انیمه دفتر مرگ محصول استودیو مدهاوس ژاپن به کارگردانی تتسورو آرکی ، با اینکه موضوع و حال و هوایی کاملاً متفاوت دارد ، اما از همان قسمت اول بیینده را یاد مجموعه معروف " حمله تایتان ها " می اندازد! باید هم اینطور باشد چون دفتر مرگ اولین اثر کارگردانی است که یک دهه بعد با نبرد تایتان ها به شهرت جهانی رسید! دفتر مرگ با اینکه نسبتاً طولانی است (37 قسمت) اما فصل بندی نشده و کل آن به شکل پیوسته و تک فصلی پخش گردیده که شاید برای بیننده امروزی کمی آزار دهنده باشد چون بیینده سریال های امروزی عادت کرده بعد از 8 ، 10 یا نهایتاً 16 قسمت ، داستان به یک اوج برسد و بعد مدتی به بیننده فرصت استراحت داده شود . از سوی دیگر اینطور به نظر می رسد که داستان از اواسط سریال افت کرده و نویسندگان در یک حلقه بی پایان از تکرار افتاده اند که با وجود تلاش فراوان آنها برای وارد کردن شخصیت های جدید ، عملاً بیننده با بی حوصله گی به تماشای اثر ادامه می دهد فقط برای اینکه ببیند آیا ضد قهرمان داستان به مجازاتی که لیاقتش را دارد می رسد یا نه؟ این ضد قهرمان پسر نوجوان باهوشی است به نام لایت یاگامی که احساس می کند جهان به جایی پرگناه و خسته کننده تبدیل شده! اتفاقاً یک موجود شیطانی شینوگامی به نام ریوک هم با لایت هم نظر است برای همین کاری می کند تا دفتر مرگش بدست لایت بیافتد ؛ دفتری که نام هرکس در آن نوشته شود به شرط تصویر کردن چهره اش در ذهن نویسنده دفتر ، ظرف چند ثانیه آن شخص خواهد مرد . لایت ابتدا از این دفتر برای کشتن جنایتکاران خطرناک استفاده می کند اما وقتی پای پلیس به میان می آید لایت هم به قاتلی بی رحم تبدیل می شود ...
(تماشای این سریال به دلیل وجود صحنه های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)
***
سریال
تاریک
(2020-2017) :
نتفلیکس بعد از تبدیل شدن به برند اول پخش اینترنتی محصولات سینمایی و تلوزیونی در آمریکا ، دنبال راهی برای توسعه بازار خود فراسوی مرزهای کشور مادر می گشت ، بخصوص که کم کم سر و کله کمپانی های قدرتمند هالیوود هم در بازار جدید پیدا می شد . راهی که نتفلیکس در پیش گرفت سرمایه گذاری روی محصولات کشورهای دیگر بود که اتفاقاً تا اینجا خیلی هم خوب جواب داده است . سریال اسپانیایی سرقت پول ، و همین سریال آلمانی تاریک (دارک) نمونه های شاخص این موفقیت هستند . این سریال کارگردانی شده توسط آقای باران بو اودار (متولد سوئیس ، با ریشه های آلمانی ، ترکی و روسی) در سه فصل و مجموعاً 26 قسمت ، براساس این سئوال فلسفی بسیار معروف که قرن هاست فلاسفه و اندیمشدان را درگیر خود نموده شکل گرفته : اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟! و نویسنده اصلی سریال هم خانم یانتیه فریز (همسر بو اودار) به همراه همکارانش در دو فصل نخست کاملا روی پرورش دادن داستانشان براساس این پرسش معروف تمرکز کرده اند ، اما در فصل سوم و آخر ناگهان جهت داستان را عوض می کنند و به این نتیجه می رسند که اصلاً خود این سئوال ، سئوالی اشتباه و انحرافی است! اگر ردپای این پیچش در طول دو فصل نخست قابل مشاهده بود ، مطمئناً رسیدن به این نتیجه می توانست برای بیننده کاملاً قانع کننده باشد ، اما فصل سوم طوری پیش می رود که انگار تا قبل از ساخته شدن فصل دوم ، هیچ ایده مشخصی برای پایان دادن به سریال وجود نداشته و بعد از آن تیم نویسنده سریال ناگهان به این تصمیم رسیده اند! وقایع سریال در یک شهر کوچک خیالی در آلمان به نام ویندن می گذرد که در مجاورت یک نیروگاه هسته ایی قرار دارد . شخصیت اصلی داستان جوناس نام دارد که در ابتدای سریال با خودکشی پدرش میشل مواجه می شود و بعد از مدتی بستری شدن در یک آسایشگاه به مدرسه بر می گردد در حالی که در مدت غیبت او یکی از همکلاسی هایش ناپدید شده و همه درباره این قضیه حرف می زنند . بارتوش بهترین دوست جوناس پیشنهاد می کند شب به مخفیگاه فرد مفقود شده در جنگل نزدیک دهانه یک غار بروند تا بلکه بتوانند مواد مخدر مخفی شده توسط او را پیدا کنند . مارتا ، فرانسیسکا ، هلگه و میکل کوچک هم به آنها ملحق می شوند اما اتفاقاتی در جنگل می افتد و میکل گم می شود و جوناس با کمی راهنمایی توسط فردی مرموز متوجه می شود میکل در زمان سفر کرده و همان پدرش میشل بوده است ... شخصیت پردازی و بازی هنرپیشگان هرچند در سطحی عالی نیست اما قابل قبول است ، منتها در فصل سوم همان عوض شدن مسیر داستان باعث به هم ریختن ساختار شخصیت پردازی ها می شود و بیننده نمی تواند ویژگی های جدید شخصیت هایی را که دو فصل با آنها همراه بوده ، در این فصل سوم به شکلی باور پذیر بیابد .
(تماشای سریال به دلیل وجود صحنه های متعدد غیر اخلاقی ، بدون سانسور اکیداً توصیه نمی شود)
***

انیمه سریالی
دوروهیدورو
(2020) :
مهمترین ویژگی استودیو ام ای پی پی ای ژاپن این است که خودشان را به یک سبک خاص از انیمه محدود نمی کنند و محصولات مختلفی متعلق به سبک های متعدد انیمه در یک دهه گذشته تولید کرده اند . با این حال شاید بتوان گفت دوروهیدورو عجیب ترین و پیچیده ترین محصول این استودیو است . داستان مردی با کله تمساح که گذشته اش را فراموش کرده و برای پیدا کردن جادوگری که این بلا را سرش آورده حاضر است همه جادوگران را بکشد حتی اگر بچه باشند ... یکی از عجیب ترین ویژگی های دوروهیدورو این است که با اینکه تقریباً همه کاراکترهای اصلی اش در دو جناح مقابل هم آدم هایی ترسناک و خطرناک و جنایتکار هستند ، عملاً ما با هر دو طرف همراه می شویم ، داستان زندگی شان را می فهمیم و پی به خصوصیات مثبتی در آنها می بریم که باعث می شود با آنها همدردی کنیم و مشتاق باشیم راهی برای آشتی و اتحاد پیش پایشان گذاشته شود! تازه به همه اینها اضافه کنید این نکته را که همه این کاراکترها قدرت هایی شیطانی و اهریمنی دارند و در واقع منشا قدرت های جادویشان از جهنم است اما نتنها آن را پذیرفته اند بلکه به آن کاملاً افتخار هم می کنند و حشر و نشر با موجودات اهریمنی در دنیای انیمه دوروهیدورو کاملاً طبیعی به حساب می آید! خلاصه این انیمه از آن دست محصولاتی است که احتمالاً حسابی از تماشایش لذت می برید اما عمراً بتوانید با منطقش کنار بیایید! و دست آخر سازندگانش را به شیطان پرستی متهم خواهید کرد!
(تماشای این انیمه به دلیل وجود صحنه های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)
***

مینی سریال
گامبی وزیر
(2020) :
بعد از موفقیت بالایی که مینی سریال درام چرنوبیل شبکه HBO سال 2019 بدست آورد ، نتفلیکس این فرصت را هم در هوا قاپید و متوجه شد ساخت یک مینی سریال قدرتمند درام بدون اکشن و اضافات تخیلی و فانتزی ، به شرط داشتن سوژه ایی جذاب پتانسیل جذب بالای مخاطب را دارد . نتیجه اش هم شد مینی سریال گامبی وزیر به کارگردانی اسکات فرانک که پیشتر به عنوان یک فیلمنامه نویس درجه یک اما گزیده کار در هالیوود شناخته می شد و در واقع این مینی سریال اولین تجربه جدی کارگردانی اش محسوب می شود! مینی سریالی 7 قسمتی براساس رمانی به همین نام نوشته والتر تویس ، درباره دختر یتیمی که بازی شطرنج را از سرایدار پرورشگاه یاد می گیرد و خیلی زود تبدیل به یک نابغه بزرگ و جنجالی می شود اما بزرگترین مانعش برای رسیدن به قهرمانی جهان خودویرانگری اش با اعتیاد به الکل و مسکن های مخدر است ... گامبی وزیر با اینکه داستانی به ظاهر ساده و کم تنش دارد ، اما یک درام خوش ساخت و کلاسیک است در حد مثلاً فیلم اسکار گرفته سخنرانی پادشاه ؛ به همان سادگی و به همان ظرافت و خوش ساختی! داستان با اینکه با مصالح کمی شکل گرفته به خوبی قوام یافته و بیننده را درگیر می کند ، کارگردانی و فیلمبرداری فوق العاده است ، و بازی ها هم در نوع خودشان سطح بالا و فکر شده هستند و از همه بهتر خود خانم آنا تیلور جویی است که به بهترین و عالی ترین شکل ممکن نقش اول سریال را آن هم در چند مقطع سنی مختلف با باورپذیری کامل ارائه نموده است . شاید تنها ایراد بنی اسرائیلی که بتوان به فیلم گرفت این است که در آخرین قسمت همه دوستان شطرنج باز الیزابت (که همه شان هم پسر هستند) به شکلی کاملاً نمایشی و تصنعی دور هم جمع شده اند تا از پشت تلفن او را راهنمایی کنند آن هم در شرایطی که اصلاً نمی دانستیم با اینکه آنها همدیگر را به عنوان شطرنج بازهایی بزرگ می شناسند ، آیا خبر دارند که همگی دوستان صمیمی و علاقه مند به الیزابت هم هستند یا نه؟
***

گودزیلا علیه کنگ
(2021) :
گودزیلا علیه کنگ شاید خیلی بهتر از گودزیلا (2014) و کنگ : جزیره جمجمه (2017) نباشد اما بدون شک یک سر و گردن بالاتر از گودزیلا : پادشاه هیولاها (2019) قرار می گیرد آن هم به یک دلیل خیلی مهم ؛ در پادشاه هیولاها بیننده نمی توانست عظمت وقوع حوادث را احساس کند چون واکنش کاراکترهای انسانی فیلم به وقایع ساختمان شکنی که پیرامونشان رخ می داد بسیار ضعیف و در حد باد پنکه بود! فیلم 2014 گرت ادوارزد دقیقاً عکس این مسئله را به بهترین شکل ممکن به نمایش گذاشته بود ، و در فیلم کنگ : جزیره جمجمه هم کوچکی و حقارت کاراکترهای انسانی در برابر هیولاها عملاً اسباب هجو و خنده می شد! اما در گودزیلا علیه کنگ ، به شکلی کاملاً متفاوت احساس لمس عظمت وقایع به بیننده منتقل می شود و این شکل عبارت است که تصویر نبردهای بین هیولاها از نگاه خود آنها به شکلی کاملاً دقیق به نحوی که مشخص شود چرا این هیولاها ، انسان ها و ساخته هایشان را به هیچ می انگارند! اما فیلم یک مشکل اساسی دارد! اینکه در عین جدی بودن ، بعضی رفتارها و اعمال هیولاهای فیلم حتی با منطق خود جهان سینمایی شکل گرفته در مجموعه هم قابل پذیرش نیست! اینکه کینگ کنگ تبری دارد که دست کمی از تبر تانوس کش تور ندارد! و اصلاً هم مشخص نیست خودش این تبر را ساخته یا اجدادش یا موجوداتی دیگر؟ اینکه گودزیلا می تواند با یک نفس آتشینش از شهر هنگ کنگ سوراخی به مرکز کره زمین باز کند ، ظرف کمتر از چند دقیقه ، و آنقدر هم بزرگ که کینگ کنگ بتواند از آن رد شود! اینکه گودزیلا موقع پیروز شدن بر کینگ کنگ پوزخند می زند! و دقیقاً همین پوزخند را کمی بعد مگاگودزیلا تحویلش می دهد در حالی که شاهد آن پوزخند اولی نبوده است! و ... خلاصه این فیلمی است که اگر از سینه چاکان این ژانر باشید حسابی از تماشایش لذت می برید اما برخلاف ادعای برخی ها ، نمی توان آن را بهترین فیلم هیولایی تاریخ سینما نامید!
![]()
bamn ، همه جا bamn است!