تصویر

سریال دیدن :

ساخته شدن این سریال از یک سو مدیون موفقیت عظیم سریال هایی مثل " بازی تاج و تخت " است و از سوی دیگر مدیون موفقیت فرمت جدید پخش یعنی شبکه های تعاملی اینترنتی که گل سر سبد آنها یعنی نتفلکس در حال تبدیل شدن به رقیبی همتراز با کمپانی های بزرگ هالیوود است! از یک سو خیلی ها با پایان یافتن پخش سریال بازی تاج و تخت دنبال ساخت محصولات مشابهی هستند که خیل طرفداران آن سریال را به خود جلب کند ، و از سوی دیگر به سرافت ایجاد شبکه های تعاملی اینترنتی خودشان افتاده اند تا از این بازار جدید بی بهره نمایند ، و یکی از آنها شرکت باسابقه اپل است که حدود دو ماه قبل شبکه اپل تی وی پلاسش آغاز به کار کرد و سریال دیدن (See) را به عنوان اولین آس خود منتشر نمود . سریالی که توسط استیو نایت (نویسنده سریال تابو) نوشته و توسط فرانسیس لاورنس (سازنده فیلم های " من افسانه هستم " و " بازی های گرسنگی ") کارگردانی شده است . و نکته اینجاست که متن نقطه ضعف ، و کارگردانی ، نقطه قوت سریال است! دقیقاً هم به همین دلیل است که سریال دیدن با استقبال شدید مخاطبان (البته نه به اندازه بازی تاج و تخت) مواجه شده اما نمرات پایینی از منتقدان گرفته است چون برای تماشاگر عامی اجرا و سرگرمی مهمتر است و برای تماشاگر حرفه ایی در حد منتقدان سینمایی ، داستان و مفهوم اولویت دارد . دیدن ، جلوه های ویژه چشمگیری دارد که فراتر از استانداردهای رایج سریال های تلوزیونی هستند ، صحنه های اکشنش کاملاً حساب شده ، پر خون و ظریف (در اجرا) هستند و بازی بیشتر بازیگران اصلی اش عالی است! در واقع از نظر بازیگری آنهایی که نقش نابینایان را بازی می کنند (مثل جیسون موموآ ، الفری ووارد ، سیلویا هاکس ، هرا هیلمار ، کریستین کامارگو و ...) خیلی بهتر و باور پذیرتر از آنهایی هستند که کاراکترشان بینا است . البته این گروه دوم هم سعی خودشان را کرده اند اما ایراد اصلی از فیلمنامه است که نمی تواند آنها را برای مخاطب قابل درک کند! چطور دختری که رمان 1984 جورج اورول را در نوجوانی خوانده ، اینقدر راحت فریب می خورد و به دام می افتد؟ و چطور پدری که سال ها از فرزندانش دور بوده انتظار دارد بدون هیچ توضیحی ، آنها همه رفتار و اعمال او را درک کنند؟ دیدن در مجموع سریالی تماشایی و قابل تحمل است که مصالح خوبی برای توسعه دادن داستان و بالاتر بردن سطح آن در اختیار دارد اما اگر وضعیت فیلمنامه در فصل دوم هم به همین شکل باشد ، ممکن است کارش به ساخت فصل سوم نکشد!

***

تصویر

شیرشاه :

بازسازی مثلاً زنده انیمیشن معروف دیزنی با وجود فروش خارق العاده ایی که داشته ، عملاً چیز تازه ایی برای رو کردن نسبت به همتای اصلی خود ندارد . همان داستان و همان کاراکترها و همان دیالوگ ها که تازه با ظرافت کمتری هم اجرا شده اند چون همه حواس سازندگان به هرچه طبیعی تر و زنده تر بودن حیوانات کامپیوتری فیلم بوده است! از جان فاورآ سه سال قبل کتاب جنگل را دیده بودیم که هم از نظر جلوه های ویژه عالی بود و هم داستانش حرف های جدیدی برای گفتن داشت ، پس خیلی ها امیدوار بودند شیرشاه را هم فاورآ با همین ترکیب ساخته باشد ، اما در عمل تنها وجه تمایز و مثبت نسخه 2019 نسبت به نسخه 1994 این است که به درستی روی مادر سالاری در گله کفتارها تاکید شده است! فقط آن نسخه کلاسیک را در ذهن مجسم کنید و بگویید ماندگارترین سکانسش کدام بود؟ مطمئناً خیلی هایتان خواهید گفت سکانس رژه نازی وار کفتارها در برابر اسکار! خب ، نسخه 2019 فاقد چنین چیزی است چون با وجود سخنرانی تقریباً نعل به نعل اسکار برای کفتارها ، اما سازندگان به این نتیجه رسیده اند که نمی توانند کفتارهای واقعی را (هرچقدر هم که کامپیوتری باشند) به رژه ایی منظم وادار کنند! و همین نکته ظریف است که باعث شده نسخه 2019 آن حس و حال جادویی نسخه اصلی را نداشته باشد و سازندگان هم در عوض اینکه با تغییر برخی عناصر و وارد کردن مضامین تازه به داستان ، جبران مافات کنند ، این نقطه ضعف را به حال خود رها کرده اند تا فقط چهره شیرهایشان طبیعی تر باشد! و پیشنهاد بنده این است که اگر دنبال یک شیرشاه کاملاً طبیعی واقعی هستید سریال مستند " پادشاهی وحشت " را تماشا نمایید!

***

تصویر

مرد ایرلندی :

این روزها راضی نگه داشتن یک تماشاگر کار بسیار سختی شده است! فرقی هم نمی کند تماشاگر دنبال دیدن آثار فقط سرگرم کننده باشد یا تماشاگری حرفه ایی و خوره هنر سینما . یکی از راهکارهای اخیراً مد شده برای جلب رضایت هم در عصری که همه آن را عصر اینترنت و سرعت می دانند ، درگیر نمودن طولانی تر تماشاگر با داستان است و نشان دادن جزییات هرچه بیشتر به وی . " انتقامجویان : پایان بازی " را یادتان هست که سه ساعت طول کشید و همگی پس از دیدنش انگار از یک خواب طولانی پر رویا بیدار شده بودیم ، حالا جدیدترین (و شاید آخرین) فیلم ساخته بزرگترین کارگردان زنده دنیا که تعدادی از بهترین بازیگران زنده دنیا هم در آن بازی کرده اند ، با دست و دلبازی کاملاً حساب شده کمپانی نتفلیکس حدود سه ساعت و نیم طول می کشد و تحمل تماشایش کار هرکسی نیست! نه اینکه مثل جوکر اعصاب خوردکن باشد ، یا مثل " فراست/نیکسون " ران هاوارد ، حوصله سر بر ، که این اتفاقاً بهترین فیلم سال 2019 است و شاید بهترین فیلم اسکورسیزی (که به حق لقب وصیتنامه سینمایی اسکورسیزی لایقش می باشد) و اگر اسکار بهترین فیلم سال را نگیرد ، یکی از بزرگترین حق خوری های تاریخ آکادمی رخ داده است . حرفم این است که " مرد ایرلندی " یک فیلم فست فودی نیست که همه از تماشایش لذت ببرند و حاضر به دیدن آن باشند ، فیلمی نیست که چون فلانی از سریال بازی تاج و تخت خوشش آمده ، از این فیلم هم خوشش بیاید! " مرد ایرلندی " داستان زندگی تبهکاری است به نام فرانک شیرن (معروف به ایرلندی) از ب بسم الله اولین خلافش تا روزی که ناامیدانه از روی ویلچر به در نیمه باز اتاقش در یک خانه سالمندان نگاه می کند و دوربین از او فاصله می گیرد . اینطور که فیلم به ما نشان می دهد شیرن در دنیای مافیا برای خودش کسی بوده و در وقایع مهمی دست داشته حتی اگر در کتاب " دایره المعارف مصور تاریخ مافیا " نوشته فرانک شنتی (چاپ در ایران توسط انتشارات سایان) فقط و فقط یک جمله درباره او یافت شود! اما پیام نهایی فیلم این است که وقتی همه چیز حتی دوستی را فدای قدرت کنی ، در نهایت هیچ چیزی نخواهی داشت! مرد ایرلندی فیلمی است که هیچ ایرادی ندارد کسی اول و وسط و آخر آن را برایتان تعریف کند! مهم این است که سه ساعت و نیم بنشینی و از مجموعه بسیار دیدنی هنرنمایی رابرت دونیرو ، ال پاچینو و بخصوص جو پشی لذت ببری (و افسوس بخوری که چرا پشی بعد از درخششی که در دهه نود داشت (کازینو ، رفقای خوب ، اسلحه مرگبار 4 و حتی تنها در خانه 1 و 2) به یکباره بازیگری دلش را زد و تصمیم گرفت بیش از 15 سال از هالیوود فاصله بگیرد؟) و در کوچکترین جزییات هنرمندانه پیاده شده فیلم غرق شوی تا جایی که حاضر باشی این سه ساعت و نیم را چند بار دیگر تکرار کنی! " مرد ایرلندی " فیلمی است که از الان باید آن را در قفسه فیلم های کلاسیک گذاشت و در آینده ایی نچندان دور پای ثابت ده فیلم برتر تاریخ سینما در نظرسنجی ها خواهد بود! شاید تنها ایراد بنی اسرائیلی که بتوان به فیلم گرفت اندکی خام دستانه بودن جلوه های ویژه نوظهور آن در زمینه طراحی چهره نرم افزاری است که برخلاف موارد مشابه قبلی (سی جی آی و موشن کپچر) بدون نیاز به تجهیزات سخت افزاری بازیگر آزار ، چهره بازیگران را برای سنین مختلف فیلم جوان یا پیر می کند! خب ، نرم افزار آنچه را که از او انتظار داشته اند تا حدودی عملی نموده اما نکته اینجاست که جوان یا پیر شدن بازیگری مثل رابرت دونیرو که حدود نیم قرن است در سطح اول هالیوود فیلم بازی می کند ، فقط با کم و زیاد کردن چین و چروک ها چندان باور پذیر نیست وقتی نتیجه را با چهره واقعی دونیرو در فیلم های دوره جوانی اش (راننده تاکسی ، گاو خشمگین یا حتی سلطان کمدی) مقایسه نمایید . شاید 10 سالی طول بکشد تا این نرم افزار و نسل های بعدی اش بتوانند به آن ایده آل واقعاً مطلوب و غیر قابل تشخیص برسند و " مرد ایرلندی " به عنوان گام اول قابل اغماض می باشد!