نقد کوتاه (37) - a
![]()

سریال
آکادمی آمبرلا
فصل های اول و دوم
The Umbrella Academy
(2020-2019) :
این سریال شبکه نتفلیکس ساخته شده براساس کامیک بوکی به همین نام از انتشارات دارک هورس کامیکس ، در بین سوپرسریال های سال های اخیر خیلی به چشم نیامده اما توانسته طیف مخاطب طرفدار خودش را پیدا کند و بزودی پخش فصل سوم آن آغاز خواهد شد . داستان و سناریو در این سریال بزرگترین نقطه ضعف است! موقعیت ها به کلیشه ایی ترین و احمقانه ترین شکل ممکن جفت و جور شده و به عنوان سیر داستانی کنار هم قرار گرفته اند . در عوض شخصیت پردازی ها قابل توجه است و تک تک کاراکترهای اصلی ، داستان و ویژگی های منحصر به فرد خودشان را دارند . البته بازی اغلب بازیگرانش خیلی چنگی به دل نمی زند و اگر بازی ها هم قدرتمند بود این شخصیت ها در ردیف به یادماندنی ترین کاراکترهای تاریخ سریال ها قرار می گرفتند . داستان آب کشیده این سریال بشدت مورد دار که اصلاً نباید بدون سانسور تماشا کنید! از این قرار است : یک پروفسور میلیاردر مرموز هفت نوزاد را که در یک روز متولد شده و دارای قدرت های فراطبیعی هستند به سرپرستی گرفته و در یک موسسه خصوصی به نام آکادمی آمبرلا آموزش می دهد . سال ها می گذرد و هر کدام از بچه ها سرنوشت و راه متفاوتی در پیش می گیرند تا اینکه خبر می رسد پروفسور مرده است ، پس سر و کله فرزندخوانده هایش یکی یکی پیدا می شود و با وجود اختلافات فراوان گرد هم می آیند تا جلوی وقوع آخرالزمانی را که در پیش است بگیرند ... فصل اول سریال پیچیدگی کمتری داشت و با توجه به نقاط ضعف فراوان داستان ، این سادگی توانست تا حدودی نقاط ضعف را بپوشاند ، اما داستان فصل دوم به ناگهان در گردابی از پیچیدگی ها افتاد و اگر علاقه تماشاگران آمریکایی به نوستالژی های دهه شصت میلادی قرن گذشته نبود ، احتمالاً شاهد شکست سنگینش در همان فصل و جمع شدن بساطش بودیم . فصل سوم (که حدود یک ماه دیگر منتشر خواهد شد) دو چالش اساسی در پیش خواهد داشت ؛ اولاً تماشاگران اخیراً خیلی با مقوله سفر در زمان و جهان های موازی درگیر بوده اند و اگر منطق داستانی آکادمی آمبرلا در این موضوع لنگ بزند ، مطمئناً با شکست سریال مواجه خواهیم شد! چالش دوم هم تغییر جنسیت الن پیج به الیوت پیج است! الن پیج در دو فصل قبلی تقریباً نقش اول سریال محسوب می شد و حالا با این اتفاق مطمئناً کار فیلمنامه نویسان برای منطقی کردن این تغییر جنسیت آن هم وسط چاهی که آخر فصل دوم تویش افتاده بودند ، حسابی برایشان دردسرساز بوده است! ظاهراً کار تولید فصل سوم بقدری سخت و پر چالش بوده که تیم تبلیغاتچی های نتفلیکس برای جلوگیری از شکست سریال تمرکز خودشان را گذاشته اند روی حضور یک قهرمان واقعی در این فصل؛ خوآن والتون ملقب به " وانا " نوجوان 15 ساله ایی با بیش از 5 ملیون دنبال کننده در اینستاگرام (توجه داشته باشید که فقط دو نفر از بازیگران اصلی سریال تعداد کمی بیشتری دنباله کننده دارند!) ، که از کودکی به عنوان قهرمان و پدیده رشته های ورزشی بوکس و ژیمناستیک مطرح شده و تازه مدت کوتاهی است به بازیگری رو آورده ، اما نقشش در فصل سوم آکادمی آمبرلا همچنان نامشخص است و با وجود استفاده فراوان تبلیغاتچی ها از تصاویرش ، به نظر نمی رسد بیشتر از یک نقش فرعی داشته باشد!
(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
***

ایفل
Eiffel
(2021) :
دوستان قدیمی می دانند که یکی از مهمترین علایق بنده مطالعه تاریخ است . بر همین اساس در سینما هم یکی از ژانرهای مورد علاقه ام در کنار فیلم های تاریخی ، فیلم های زندگینامه ایی است . اما همانطور که یک کتاب تاریخی می تواند خسته کننده یا پرت و پلا باشد ، یک فیلم زندگینامه ایی هم می تواند از مسیر واقعی خود در شناساندن یک شخصیت مهم و تاثیرگذار تاریخی منحرف شود . و فیلم ایفل ساخته مارتین بوربلون محصول سینمای فرانسه دقیقاً چنین فیلمی است . در این فیلم ماجرای فراز و نشیب های عشق شکست خورده گوستاو ایفل (که اصلاً معلوم نیست واقعی بوده یا زاده تخیل فیلمنامه نویس) ، بسیار پررنگ تر از آنچه ایفل را واقعاً به شهرت رسانده به تصویر درآمده و کرده های واقعی او بخصوص ساخت برج معروف شهر پاریس ، به صورت میان پرده های کوتاهی در بین روایت این عشق ناکام به تصویر در آمده است . در واقع یکی از مهمترین نقاط ضعف داستان این است که ایفل را به عنوان یک شخصیت نسبتاً ناشناس که مردم پاریس برای ساخت پروژه جاه طلبانه اش به او اعتماد ندارند ، به تصویر در آورده در حالی که در واقعیت گوستاو ایفل سه سال قبل از آغاز ساخت برج ایفل پاریس ، مجسمه آزادی را از طرف ملت فرانسه برای آمریکا ساخت و به آنها اهدا کرد!
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی بدون سانسور توصیه نمی شود)
***

ریشه های جی آی جوی : مار چشم
Snake Eyes : G.I.Joe Origins
(2021) :
بعد از دو فیلم نچندان موفق سری " جی آی جوی " در سال های 2009 و 2013 ، کمپانی پارامونت سعی کرد یک بار دیگر شانس خودش را با این سری که ظاهراً کامیک ها و انیمیشن های پرطرفداری دارد امتحان کند . اما فیلم جدید هم فقط یک شکست دیگر برای این مجموعه و تهیه کنندگانش بود! فیلم ساخته رابرت شوانتیک (که طی یک دهه گذشته جز هدر دادن پول تهیه کننده ها کار مفیدی انجام نداده!) روی یکی از شخصیت های محبوب مجموعه تمرکز کرده و اینکه چطور پایش به ماجراهای سری جی آی جوی باز شده ؛ پسری شاهد کشته شدن پدرش به دست افرادی ناشناس است ، دوازده سال بعد او که به مار چشم معروف شده (بدون اینکه اصلاً توضیح داده شود این لقب را چطور به او داده اند!) در جریان یک درگیری بین دو گروه رقیب تبهکار جان یک نفر را نجات می دهد که معلوم می شود وارث یک خاندان قدرتمند ژاپنی است . مار چشم همراه او به ژاپن می رود و خیلی زود جای خودش را بین اعضا خانواده پیدا می کند اما او در واقع جاسوس گروه رقیب است و ... داستان خیلی سریع و بی منطق پیش می رود ، شخصیت ها خیلی زود به هم اعتماد می کنند یا تصمیم به عوض کردن جبهه خودشان می گیرند ، کل وقایع طی چند روز اتفاق می افتد اما مار چشم طوری بین خانواده مورد پذیرش قرار می گیرد انگار سال هاست او را می شناسند . در واقع به نظرم تاریخچه شخصیت مار چشم در دو فیلم قبلی با اینکه بسیار کوتاه و گذرا بود ، باورپذیری بیشتری داشت تا این فیلم جدید که کاملاً روی او تمرکز کرده است . شخصیت پردازی ها و بازی بازیگران هم بسیار ضعیف است و هیچ تلاشی برای عمق بخشیدن به کاراکترهای تک بعدی و کلیشه ایی شان نداشته اند . در مجموع این فیلم را فقط بخاطر طراحی نسبتاً خوب صحنه های اکشن و شمشیربازی اش می توان تحمل کرد .
(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
***

آواز 2
Sing 2
(2021) :
می خواهم آواز 2 را با قسمت اولش مقایسه کنم . برای این کار لازم است هر دو انیمیشن را به سه بخش یا سه پرده تقسیم کنیم ؛ پرده اول شکل گیری ماجرا و شناساندن شخصیت ها ، پرده دوم آماده سازی و فراز و فرودهای مهیا شدن برای اجرای برنامه نهایی ، و پرده سوم هم اجرای برنامه نهایی . در مقایسه پرده اول دو فیلم ، قسمت اول به مراتب بهتر و قوی تر و جذاب تر بود ، ضمن اینکه سازندگان فیلم دوم عملاً نیازی برای معرفی شخصیت های اصلی احساس نکرده اند و این فرصت را داشته اند که روی شکل گیری ماجرا تمرکز کنند اما باز هم نتوانسته اند به اندازه فیلم اول موفق باشند . اما در پرده دوم فیلم دوم بسیار موفق تر است و ایده های جالب و بامزه فراوانی در این بخش انیمیشن به نمایش در می آید که حتی با چندین بار تماشا هم خسته کننده نمی شود در حالی که پرده دوم فیلم اول فقط برای همان بار اول جذاب بود و در دفعات بعدی تماشا به راحتی می شود آن را نادیده گرفت . اما در مورد بخش سوم یا پرده سوم باید گفت هر دو فیلم در این قسمت قدرتمند و جذاب هستند و بخصوص برای کسانی که به موسیقی علاقه فراوانی داشته و پیگیر کارهای کلاسیک موسیقی آمریکایی هستند ، هر دو این فیلم ها را در این بخش به آثاری جذاب و فراموش نشدنی تبدیل می کند . انیماتورهای استودیو ایلومینیشن کمپانی یونیورسال هیچ ادعایی نداشته اند که محصولشان از نظر گرافیکی یا بیان پیام های عمیق اخلاقی با آثار پیکسار و دیزنی رقابت کند ، در عوض محصولی سرگرم کننده عرضه نموده اند که حتی می تواند برای کسانی مثل بنده هم که خیلی اهل موسیقی و خواننده بازی نیستیم جذاب باشد .
***

کودا
KODA
(2021) :
بعضی وقت ها تعریف کردن یک داستان ساده و سر راست ، خیلی بیشتر از ساختن فیلم های روانشناسانه سنگین و پر تکلف و چند لایه جواب می دهد ، و فیلم کودا ساخته شیان هدر نمونه بارز همین بعضی وقت هاست ، فیلم ساده و جمع و جور و کم خرج و خودمانی که کارش را از جشنواره ساندنس ژانویه 2021 شروع کرد و 14 ماه بعد اسکار بهترین فیلم سال را به چنگ آورد . این فیلم داستان یک خانواده 4 نفره است که سه عضوش ناشنوا هستند ؛ روبی تنها عضو شنوای خانواده است که مجبور است همراه پدر و برادرش برای ماهیگیری به دریا برود ، اما او علاقه ایی به این شغل ندارد و می خواهد در رشته موسیقی ادامه تحصیل بدهد و حتی یک معلم موسیقی هم پیدا کرده که بطور خصوصی به او درس می دهد . مشکل اما این است که پدر و مادر روبی آدم های چندان اجتماعی نیستند و به افراد خارج از خانواده شان اعتماد ندارند و فکر می کنند همه دنبال آزار و سواستفاده از ناتوانی شان هستند به همین دلیل توقع مسئولیت پذیری بیش از حدی از دخترشان دارند . در این بین برادر روبی که در ابتدا طرز فکری مشابه پدر و مادرش دارد وارد رابطه عاشقانه ایی با گرتی ، بهترین دوست روبی ، می شود و کم کم تغییرات آغاز می گردد ... هر سه بازیگر ناشنوای فیلم واقعاً ناشنوا هستند و این مسئله بزرگترین چالش شیان هدر و همکارانش برای ساخت فیلم بوده ، با این وجود بازی هر سه واقعاً عالی است و حیف که فقط توری کاستور توانست نامزد و برنده جایزه اسکار (اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد) شود . سایر بازیگران فیلم هم در کارشان موفق هستند و اصلاً مشخص نیست چرا غیر کاستور هیچکدام دیگر نامزد اسکار نشدند؟! در واقع نامزدی های اسکار کودا بسیار کم بود و این فیلم با نامزدی در سه بخش " بهترین فیلم " ، " بهترین فیلمنامه اقتباسی " و " بهترین بازیگر نقش مکمل مرد " و البته بردن هر سه جایزه ، به اولین فیلمی تبدیل شد که با تنها سه نامزدی در بخش های مختلف (آن هم بدون نامزدی در بخش بهترین کارگردانی) جایزه اصلی را از آن خود کرده است . کودا فیلمی نیست که در بلند مدت جزو فیلم های اسکار گرفته ماندگار و فراموش نشدنی قرار گیرد و احتمالاً بعدها بحث های زیادی خواهد شد که چرا انتخابگران اسکار ترجیح داده اند در برابر فیلم های پیچیده ایی مثل " قدرت سگ " ، " تلماسه " ، " بالا رو نگاه نکن " ، " کوچه کابوس " و حتی فیلم های کمتر پیچیده ایی مثل " بلفاست " و " شاه ریچارد " ، سراغ صاف و ساده و صادق ترین گزینه بروند؟
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور توصیه نمی شود)
bamn ، همه جا bamn است!