تصویر

سرآشپز :

بیشتر قسمت های این فیلم را قبلاً تکه-تکه دیده بودم اما حالا فرصت شد که کامل تماشا کنم . یک کمدی خانوادگی شاد و مفرح که ادعای خاصی ندارد و کاملاً مشخص است تیم سازنده ، از ساخت آن حسابی کیف کرده اند! جان فاورآ که این روزها یکی از مهره های کلیدی کمپانی دیزنی است ، در این فیلم محصول 2014 آمریکا علاوه بر کارگردانی نقش اول هم بوده . فیلم که در واقع نسخه آمریکایی شده فیلمی به همین نام از سینمای فرانسه است درباره یک سرآشپز معروف در لس آنجلس است که پس از منتشر شدن فیلم دعوایش با یک منتقد وبلاگ نویس در فضای مجازی کارش را از دست می دهد و به زادگاهش میامی بر می گردد تا از صفر شروع کند! داستان فیلم کاملاً کلیشه ایی و قابل پیشبینی می باشد و حضور کوتاه چند بازیگر معروف مثل داستین هافمن و رابرت داونی جونیور هم ممکن است توی ذوق کسانی بزند که به هوای تماشای آنها این فیلم را انتخاب کرده اند ، با همه این حرف ها سرآشبز فیلمی است که از تماشایش لذت خواهید برد و شما را پس نخواهد زد . فقط می ماند دو نکته دیگر ؛ سرآشپز از معدود فیلم هایی است که بدون هیچ اشاره و کنایه مستقیم سیاسی نسبت به حکومت کوبا ، تصویری عادی از زندگی کوبایی های مقیم آمریکا به نمایش می گذارد ، و آخر اینکه ، گفتم سرآشپز یک فیلم خانوادگی است ، اما بعضی نکاتش مناسب کودکان نیست! چند تایی شوخی های بی ادبانه و جنسی کلامی دارد و یکی-دو مورد هم در رابطه پدر-فرزندی سرآشپز و پسرش سئوال برانگیز است مثل هدیه دادن یک چاقوی بزرگ مخصوص سرآشپز به پسری ده ساله!

***

تصویر

جوجو رابیت :

اگر بخواهم جوجو رابیت را در یک جمله خلاصه کنم می شود " کمدی سیاه ضد جنگ تراژیک دوست داشتنی غمگینانه انتزاعی "!!! جوجو رابیت تایکا وایتی تی فیلمی است که عده ایی عاشقش شده اند و بلعکس عده ایی آن را یک فیلم لوس الکی بزرگ شده می دانند! خب ، باید بگویم بعد از تماشای فیلم خودم را جزو دسته اول می دانم! جوجو رابیت فیلم بزرگی نیست اما یک شاهکار است! جوجو رابیت یک فیلم هولوکاستی است اما آلمانی های به آخر خط رسیده اش هیولا نیستند! شخصیت اصلی فیلم کودکی است ده ساله با فکر و خیالات یک کودک ده ساله اما جوجو رابیت فیلم مناسب کودکان نیست! همه شخصیت های فیلم ، حتی هیتلر خیالی اش " به خوبی و با دقت به شکلی چند بعدی و چند لایه پرداخت شده اند و بنابراین جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی کاملاً سزاوارش بوده است! اما همانطور که در ابتدا گفتم یکی از خصلت های فیلم انتزاعی بودن آن است پس سعی نکنید از نکات تاریخی و جغرافیایی فیلم غلط اطلاعاتی بگیرید ، فقط باید خودتان را به فیلم بسپارید و در آن غرق شوید! از کمدی اش لذت ببرید و در عمق سیاهی و زشتی که از جنگ ترسیم می کند غوطه ور گردید! تایکا وایتی تی (کارگردان نیوزلندی از پدری مائوری و مادری یهودی!) به همان اندازه عجیب بودن اسمش ، خودش هم عجیب و غریب است! هالیوود او را بعد از چند فیلم مستقل دوست داشتنی درباره کودکان ، کشف کرد و روی صندلی کارگردانی " ثور : راگناروک " نشاند تا یکی از بهترین فیلم های مجموعه انتقامجویان را بسازد! اما وایتی تی با جوجو رابیت نشان می دهد که هالیوود هنوز نتوانسته مقهورش کند در عوض فیلم جدیدش خیلی بیشتر از آثار قبلی دیده می شود!

***

تصویر

انگل :

فیلم جنجالی و برنده اسکار بهترین فیلم سال محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی بونگ جون هو (سازنده فیلم های تحسین شده " خاطرات قتل " ، " میزبان " ، " مادر " و " قطار یخ شکن") واقعاً هم یک شاهکار و در حد اندازه جایزه بزرگی که برده است می باشد ، اما سئوالی که برایم پیش آمده این است که وقتی چهار فیلم هم سنگ پیش رویم دارم کدام را باید بهترین فیلم سال 2019 بدانم؟ هیچ سالی تا این حد انتخاب برایم دشوار نشده بود و این برایم لذت بخش است! تا پیش از این معتقد بودم اگر بخواهم ستاره هایی را که به فیلم های یک سال می دهم جمع بزنم ، سال های 2012 و 2015 احتمالاً بیشترین ستاره را خواهند داشت ، اما حالا دیگر باید بگویم سال 2019 بیشترین بهترین و دوست داشتنی ترین فیلم ها را دیده ام! اما برویم سر انگل! خانواده فقیری که به نان شبشان محتاج هستند فرصتی بدست می آورند تا با کار پیش یک خانواده ثروتمند درآمدی داشته باشند اما آنها با حقه و کلاهبرداری پیش این پولدارهای الکی خوش جا باز می کنند و چنان عادی با این مسئله برخورد می کنند که انگار این زندگی انگل وار را از سال ها پیش هم بارها و بارها تجربه کرده اند! فقط پدر خانواده است که کمی عذاب وجدان دارد اما وقتی اوضاع به هم می ریزد ... مهمترین نقطه قوت فیلم فیلمنامه بسیار قوی ، درگیر کننده و غیر قابل پیشبینی آن است . شاید نتوان شش دانگ اسکارهای بهترین فیلم و کارگردانی که انگل گرفت را قبول کرد اما اسکار بهترین فیلمنامه اورژینال کاملاً حقش بوده حتی اگر رقیب اصلی اش کوئنتین تارانتینو و " روزی روزگاری در هالیوود " اش باشند! بازی های فیلم هم یک دست و عالی است و یکی-دو نکته انحرافی داستان را هم می توان برای پیشبرد آن و رسیدن به لحظه کلیدی نهایی چشم پوشی نمود . اما نکته بسیار جالبی که درباره این فیلم به ذهنم می رسد تصویر به شدت دو قطبی است که از جامعه کره ارائه می دهد! در یک طرف مردمی هستند فقیر و گرسنه که در زیرزمین های اعماق کوچه های پست و تاریک زندگی می کنند و با یک بارندگی هرچه دارند را از دست می دهند! و در طرف دیگر ثروتمندان بی خبر و نادانی هستند که چون نتوانسته اند بخاطر بارندگی جشن تولد ایده آل کودکشان را به او هدیه کنند ظرف چند ساعت مهمانی مفصلی می گیرند! به نظرتان اگر چنین فیلمی در ایران ساخته می شد (که البته بارها و بارها هم ساخته شده!) منتقدان وطنی راجبش چه می گفتند؟

***

تصویر

1917 :

فیلمی که تماشایش هوش را از سرتان خواهد برد! وقتی کریستوفر نولان فیلمنامه اولیه فیلم " دانکرک " را نوشت ، تصمیم گرفت آن خلاقیت ممتاز زمانی را در بازنویسی فیلمنامه پیاده کند ، اما سم مندز قبل از نوشتن فیلمنامه 1917 اراده کرده بود فیلمی تک برداشته بسازد (هرچند در واقعیت ساختن فیلم جنگی دو ساعته تک برداشته تقریباً غیرممکن است و مندز به کمک فناوری های پیشرفته دیجیتالی نماهای بلند چند دقیقه ایی را هنرمندانه به هم پیوند زده است! به همین دلیل هم به جای اینکه برنده جایزه اسکار بهترین تدوین شود ، جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را گرفته است!) شاید خیلی ها بگویند مهمترین امتیاز فیلم فیلمبرداری بی نقص و شاهکار آن است که برنده اسکار هم شد ، اما مهمتر از نکات فنی ، نگاه بشدت واقع گرایانه و در عین حال داستانگویی است که فیلم به جنگ جهانی اول دارد . جبهه ها و سربازان با دقت و ظرافت مثال زدنی کاملاً منطبق بر واقعیت هستند و با اینکه خود داستان خیالی و زاییده ذهن مندز است ، همه رویدادها و شخصیت ها ما به ازای واقعی دارند و واقعاً در 6 آوریل 1917 آلمانی ها برای پناه گرفتن در یک خط دفاعی کاملاً امن و محافظت شده چند کیلومتر عقب نشینی کردند . یکی از نکات بشدت ظریف و جالب توجه فیلم بی نظمی ، شلختگی و عدم مهندسی ساز بودن سنگرهای خط مقدم انگلیسی ها و در مقابل نظم و تمیزی و استحکام سنگرهای آلمانی (که تازه آلمانی ها برای رفتن به یک خط بهتر آنها را رها کرده اند) است . بازی دو شخصیت اصلی فیلم هم عالی است ؛ جورج مک کی (پسرک شیطان و وراج فیلم ارباب دزدان (2006)) در نقش سرباز میدان دیده ایی که علاقه ایی به رفتن دوباره به دل خطر ندارد اما وقتی مسئولیت وظیفه سنگینی را که بر دوشش گذاشته اند واقعاً احساس می کند دیگر چیزی جلودارش نیست ، و دین-چارلز چپمن (تامن براتیون سریال بازی تاج و تخت) که هرچند به اندازه رفیقش تجربه ندارد اما بخاطر نجات برادرش دست به هر کاری می زند! این دو از یک سال پیش از شروع فیلمبرداری لباس سربازان جنگ جهانی اول را می پوشیدند و همراه با تیم فیلمبرداری در گل و لای چرخ می زدند تا کاملاً در نقششان فرو روند! آنوقت بازیگر کهنه کاری مثل مارک استرونگ که نقشی کوتاه در فیلم دارد فقط در همان روز فیلمبرداری خودش پیدایش می شود و از اینکه همه چیز خیلی راحت و در یک برداشت جفت و جور شده تعجب می کند!