نقدی بر ادبیات فانتزی معاصر غرب (بخش سوم)
وقایع نگاری نارنیا - نوشته سی اس لوئیس (اولین چاپ در ایران ، توسط انتشارات کیمیا)

کلایو استیپلز لویس (سی.اس لویس) متولد ۱۸۹۸ در یک خانواده انگلیسی ساکن در حومه بلفاست (ایرلند شمالی) ، از همان سنین کودکی با دیگران متفاوت بود . زمانی که تنها چهار سال داشت خانواده اش را مجبور کرد او را جک صدا بزنند و تا آخر عمر این اسم رویش ماند . از مدارس شبانه روزی که به اجبار خانواده اش به آنها فرستاده می شد متنفر بود و در نهایت درسش را به صورت خصوصی پیش پروفسوری به نام کرک پاتریک تمام کرد . در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در خط مقدم جبهه فرانسه خدمت کرد و زخمی شد و پس از جنگ با سکونت در آکسفورد توانست کرسی استادی ادبیات لاتین و انگلیسی در دانشگاه معروف شهر را به دست آورد اما با وجود علاقه فراوان دانشجویان به وی ، سبک متفاوت تدریسش باعث شد تا شورای اساتید دانشگاه هیچگاه با اعطای لقب پروفسور به وی موافقت نکند!
لوئیس دوست صمیمی جی.آر.آر. تالکین بود و با اینکه علاقه مندی به اساطیر یونان و روم باستان وی را یک آتئیست کرده بود تلاش های تالکین باعث شد تا وی دوباره به مسیحیت برگردد ، هرچند لوئیس پیروی از کلیسای سلطنتی انگلستان را انتخاب کرد و باعث دلخوری تالکین کاتولیک شد . لوئیس عاشق داستان های سرزمین میانه تالکین بود برای همین بعدها تالکین یکی از نخستین کسانی بود که دست نوشته های لوئیس را از کتاب اول نارنیا خواند و اصلاً از آن خوشش نیامد!
با وجود شیوه متفاوت تدریس لوئیس در دانشگاه ، او یک انگلیسی اصول گرای تمام عیار بود! در آثارش و بخصوص در کتاب های نارنیا می توان اشاره های مختلفی را یافت که در آنها لوئیس علاوه بر اشارات مذهبی ، اشارات اجتماعی هم دارد . او در داستانش پدر و مادر روشنفکر و متجدد اسکراب را تحقیر می کند ، از نظام آموزشی انگلستان انتقاد می کند ، از فمینیسم انتقاد می کند ، و طرحی آرمانی از سلطنت ارائه می نماید : ... شاه پیرو قانون است . زیرا قانون است که او را شاه می کند . من در دور کردن تو از تاج و تخت همان قدر ناتوان هستم که در دور کردن هر نگهبانی از پست نگهبانی اش ... معنی شاه بودن این است : نخستین نفر بودن در هر حمله گریزناپذیر و آخرین نفر بودن در هر عقب نشینی گریزناپذیر ، و هنگامی که گرسنگی بر سرزمین چیره است باید از هر آدمی در سرزمینت لباسهای بهتری بپوشی و بر سر میز غذایی فقیرانه تر ، بلندتر بخندی ... (کتاب پنجم "اسب و آدمش" ، صفحه ۲۰۴)
لوئیس تا اواخر عمر ازدواج نکرد . برادر بزرگترش وارنی همیشه به او وابسته بود و بعلاوه به یکی از دوستانش که در جنگ کشته شد قول داده بود از مادر پیرش نگهداری کند و این مراقبت سال ها طول کشید . زمانی که داستان های نارنیا منتشر شد و لوئیس شهرت فراوانی یافت خوانندگان کتابهایش شروع به مکاتبه با وی کردند . یکی از آنها زنی آمریکایی به نام جویی بود که بعد از مکاتبه با لوئیس و مسافرت کوتاهی به انگلیس از همسرش بیل گریشام (که او هم نویسنده معروفی بود!) طلاق گرفت و با دو پسرش به انگلیس مهاجرت کرد . از نظر کلیسا ازدواج مجدد زنی که قبلاً یک بار در کلیسا عقد کرده ممنوع بود و لوئیس و جویی مجبور شدند ازدواجشان را تنها در دفاتر دولتی ثبت کنند اما زمانی که جویی مبتلا به سرطان شد لوئیس یکی از دوستان کشیشش را مجبور کرد تا خطبه عقد را بخواند . جویی چهار سال با سرطان مبارزه کرد و سرانجام سال ۱۹۶۲ درگذشت . لوئیس هم یک سال بعد فوت کرد و پسران جویی (داگلاس و دیوید) وارث ثروت او شدند (داگلاس گریشام به عنوان رئیس بنیاد سی اس لوئیس تهیه کننده فیلم های نارنیا می باشد) .
مجموعه رمان های نارنیا که انتشار آنها از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۶ به طول انجامید ، حتی بدون در نظر گرفتن توضیحات لوئیس هم یک مجموعه مذهبی-آموزشی-اخلاقی برای کودکان مسیحی محسوب می شود و البته لوئیس هم در کتاب خودزندگینامه اش (شگفت زده از شادی) این نکته را تایید کرده و در نامه نگاری با هوادارانش و یادداشت هایی که به صورت پراکنده می نوشت به آن اشاره نموده و توضیحات بیشتری داده است . او دو روز قبل از مرگش نامه هایی را که دریافت کرده بود دوباره مرور کرد و جایی نوشت : خنده دار است که تمام بچه هایی که به من نامه نوشته اند بی درنگ می فهمند اصلان کیست ، و بزرگها هرگز نمی فهمند! (گنجینه نارنیا ، نوشته برایان سیبلی / آلیسون سیج ، ترجمه امید اقتداری / منوچهر کریم زاده - انتشارات کیمیا ، صفحه ۱۱۲)
بدون تردید مجموعه داستان های نارنیا با وجود تفاوت هایی که با آموزه های اسلام دارند ، خیلی مفیدتر و آموزنده تر از آثار کفرآلودی مثل مجموعه میراث هستند . بقول نجاشی : میان عقیده شما و آنچه ما اعتقاد داریم به قدر این چوب فاصله نیست .
متاسفانه داستان های نارنیا علیرقم داشتن این ویژگی ارزشمند ، بیشتر از هر داستان دیگری مورد انتقاد و نمادیابی قرار گرفته اند ، مثلاً تعدادی از کارشناسان فرهنگی نتیجه گیری کرده اند که اسامی پیتر ، سوزان ، ادموند و لوسی در واقع برگرفته از اسامی چهار شیطان یا چهار دجال یهودیان است : دویل ، سیطن ، دمون و لوسیفر و از همینجا شروع می کنند به نتیجه گیری درباره نبرد آرماگدون و ظهور مسیح یهودیان و ... . در حالی که اغلب این کارشناسان براساس فیلم های نارنیا به چنین نتیجه گیری هایی می رسند نه براساس کتاب هایش .
اگر واقعاً کتاب ها را با آموزه های اسلام مقایسه کنیم نکات شگفت انگیزی کشف خواهیم کرد که با وجود تفاوت هایی که با هم دارند از یک چیز ناشی می شوند : خدا باوری و خدا پرستی لوئیس .
اصلان کیست؟
هیچ کدام از بچه ها بیشتر از شما درباره اصلان نمی دانست ؛ اما لحظه ای که سگ آبی این حرف را زد همه احساس متفاوتی پیدا کردند ... با شنیدن نام اصلان ، هر یک از بچه ها حس کرد که چیزی در درونش تکان خورد . ادموند احساس هراسی اسرارآمیز کرد . پیتر ناگهان احساس دلاوری و ماجراجویی کرد . سوزان احساس کرد رایحه ای دلپذیر یا نغمه ای دلنشین از کنارش گذشته است . و لوسی به آن احساسی دست یافت که وقتی صبح بیدار می شوید و می فهمید روز اول تعطیلات یا روز اول تابستان است ، به شما دست می دهد ( کتاب اول " شیر ، کمد ، جادوگر " ، صفحه ۶۲)
و آقای سگ برای توصیف اصلان شعری می گوید که ترجمه اش می شود : هنگامی که اصلان بیاید ، بدیها به خوبی تبدیل می شود - با غرش او ، اثری از اندوه باقی نمی ماند - هنگامی که دندانهایش را نشان دهد ، زمستان می میرد - و هنگامی که یالش را تکان دهد ، دوباره بهار می آید (همان ، صفحه ۷۱)
و در جای دیگری می گوید : او می آید و می رود . یک روز او را می بینید و یک روز او را نخواهید دید . او دوست ندارد یک جا بماند ، و البته سرزمین های دیگری هست که باید به آنها سر بزند . عیبی ندارد . او اغلب به اینجا سر می زند . فقط نباید به او سخت بگیرید می دانید که او وحشی است و مثل یک شیر رام نیست . (همان ، صفحه ۱۶۴)
در داستان دوم وقتی لوسی با اصلان روبرو می شود می گوید : اصلان! تو درشت تر شده ای . و اصلان پاسخ می دهد : کوچولو! من بزرگتر نشده ام . اما هر سال که تو بزرگتر می شوی من را بزرگ تر می بینی . (کتاب دوم "شاهزاده کاسپین" ، ص ۱۳۲)
و هنگام وداع آخر کتاب سوم : لوسی با گریه گفت : می دانی ، موضوع نارنیا نیست . تو هستی . ما تو را آنجا نخواهیم دید و چطور می توانیم تو را هرگز نبینیم و زندگی کنیم؟ - اصلان گفت : اما من را خواهی دید ، عزیز دل . - ادموند گفت : شما ، شما آنجا هم هستید قربان؟ - اصلان گفت : هستم . اما در آنجا نام دیگری دارم . به همین دلیل شما به نارنیا آورده شده اید که در اینجا با من آشنا بشوید و در آنجا من را بهتر بشناسید . (کتاب سوم "سفر با کشتی سپیده پیما" ، ص ۲۲۸)
اصلان در کتاب چهارم زمانی که جیل پول می پرسد که آیا دختر بچه ها را می خورد یا نه جواب می دهد : من دخترها ، پسرها ، زنها و مردها ، شاهها و امپراتورها ، شهرها و قلمروها را بلعیده ام (کتاب چهارم "خواهرزاده جادوگر" ، صفحه ۱۹)
و کمی بعد درباره اینکه جیل پول و اوستاس او را صدا کرده اند می گوید : اگر من شما را صدا نمی کردم ، شما من را صدا نمی کردید (همان ، صفحه ۲۲)
و در آخر کتاب وقتی اوستاس تصور می کند کاسپین دوباره زنده شده است اصلان می گوید : او مرده است . بیشتر مردم مرده اند ، می دانی؟ حتی من مرده ام . آنهایی که نمرده اند خیلی کم هستند (همان ، صفحه ۲۲۵)
اما اصلان روح نیست . او در کتاب پنجم نفسش را به شاستا می دمد و می گوید : ببین! این نفس یک روح نیست ... (کتاب پنجم "اسب و آدمش" ، صفحه ۱۴۹)
نقش اصلان در داستان های پنجم و ششم بسیار افزایش یافته . او در کتاب پنجم شخصیت ها را علناً هدایت می کند تا در مسیر درست قرار گیرند : من شیری بودم که تو را وادار کرد به آراویس بپیوندی . من گربه ای بودم که در میان خانه مردگان به تو آرامش داد . من شیری بودم که وقتی در خواب بودی شغالها را از تو دور کرد . من شیری بودم که در آخرین تکه راه به اسبها نیروی ترس دادم تا تو به موقع به شاه لون برسی . و من شیری بودم که آن قایق را که تو ، آن کودک نزدیک به مرگ ، در آن قرار داشتی به طرف ساحل هل دادم ... من به هیچ کس هیچ داستانی نمی گویم ، مگر داستان خودش را (همان ، صفحات ۱۵۰-۱۵۱)
اصلان در کتاب ششم ، آهنگ آفرینش نارنیا را می خواند و ستارگان و خورشید و گیاهان و جانوران در نارنیا پدیدار می شوند . و در کتاب هفتم فرمان به پایان (قیامت) در نارنیا می دهد .
در کتاب هفتم ، شخصیت های منفی داستان اینطور شایع کرده اند که اصلان و اهریمن (تاش) در واقع هر دو یکی هستند و این موضوع کالورمن جوانی را که تاش را پرستش می کند وادار به پرسش از اصلان می نماید و اصلان می گوید : دروغ است . نه چون او و من یکی هستیم ، چون ما ضد هم هستیم ، من خدمتی را که تو به او کرده ای برای خودم می دانم ، زیرا من و او چنان متفاوت هستیم که هر خدمتی که شیطانی نباشد نمی تواند برای او باشد . پس اگر مردی به تاش سوگند یاد کند و سوگندش را بخاطر حفظ سوگند حفظ کند ، او در واقع به من سوگند خورده است ، حتی اگر خود او نداند ، و من هستم که به او پاداش می دهم ، و اگر مردی به نام من ستم کند ، گرچه می گوید به نام اصلان مرتکب چنین کاری می شود ، اما در واقع او به تاش خدمت می کند و این تاش است که عمل او را می پذیرد ... (کتاب هفتم "آخرین نبرد" ، صفحه ۱۶۴)
و در پایان کتاب هفتم : و ضمن اینکه سخن می گفت دیگر در نظر آنها مثل شیر نبود ... (همان ، صفحه ۱۸۳)
در مجموع توصیفاتی که لوئیس از اصلان می دهد شبیه به توصیفات مسیح(ع) از نظر مسیحیان است . بارها در کتاب ها گفته می شود که اصلان پسر امپراتور آن سوی دریاهاست ، اما در ضمن از سرزمین آن سوی دریاها با عنوان "سرزمین اصلان" یاد می شود نه "سرزمین پدر اصلان" ، و اصلان همچون مسیح(ع) بخاطر یک خائن قربانی می شود و چون بیگناه بوده دوباره زنده می شود و به عنوان منجی نارنیا باز می گردد . در واقع فکر می کنم منظور لوئیس این بوده که خدا و مسیح یکسان هستند (نعوذبالله)! مسیحیان (هرچند به غلط و براساس تعالیم تحریف شده توسط یهودیان) مسیح(ع) را فرزند خدا می دانند . اما احتمالاً لوئیس به این باور بوده که فرزند خدا بودن باعث داشتن یک روح مستقل نمی شود چون خدا روح نیست که فرزندش هم روح داشته باشد ، بلکه مسیح بخشی از وجود خدا بوده . بنابراین در داستان های نارنیا ضمن اینکه اصلان فرزند امپراتور آن سوی دریاها نامیده می شود اما در ضمن در امور دخالت آشکار دارد . آفرینش نارنیا را انجام می دهد ، انسان ها را به سمتی که می خواهد هدایت می کند و اعمال نیک انسان ها را به نام خود می داند ...
خداوند جسم نیست
صفات مخلوقات را برای خدا قائل شدن از جمله اعتقاد به مکان و جهت و جسمیت و مشاهده و رویت ، سبب دور افتادن از معرفت خداوند و آلوده شدن به شرک است ، آری او برتر از همه ممکنات و صفات آنهاست و چیزی همانند او نمی باشد (اعتقاد ما ، نوشته آیت الله العظمی مکارم شیرازی ، چاپ انتشارات نسل جوان قم ، صفحه ۱۸)
هنگامی که بهانه جویان بنی اسرائیل از موسی(ع) تقاضای رویت خدا کردند و گفتند : " هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا خدا را آشکار ببینیم " (سوره بقره - آیه ۵۵) ، موسی آنها را به کوه طور برد و تقاضای آنها را تکرار کرد و از سوی خداوند چنین پاسخ شنید : " هرگز مرا نخواهی دید ولی به کوه نگاه کن اگر در جای خود ثابت ماند مرا خواهی دید و چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد ، آن را همسان خاک نمود ، و موسی مدهوش بر زمین افتاد ، هنگامی که به هوش آمد عرض کرد : خداوندا! منزّهی از این که با چشم دیده شوی ، من به سوی تو باز می گردم و من نخستین مومنانم " (سوره اعراف - آیه ۱۴۳) ( همان ، ص ۱۷)
عدل الهی
طبق توضیح اصلان ، این خود عمل است که مهم است نه نیت و ایمان عمل کننده ، بنابراین کسی که کاری خوب با نیت و ایمان بد انجام دهد هم پاداش عملش را دریافت می کند . اما از نظر اسلام نیت و ایمان عمل کننده هم مهم است و کسی که کافر یا مشرک باشد به خاطر آن مجازات می شود منتهی اگر عمل خوبی انجام داده باشد خداوند متناسب با عملش در مجازاتش تخفیف قائل می شود :
۱- هر یک از سعادت و شقاوت درجات و مراتبی دارد ، نه اهل سعادت در یک درجه و مرتبه اند و نه اهل شقاوت ، این مراتب و تفاوتها درباره اهل بهشت بعنوان درجات و درباره اهل جهنم به عنوان درکات تعبیر می شود .
۲- چنین نیست که همه اهل بهشت از اول به بهشت بروند ، همچنانکه همه اهل جهنم خالد نیستند ، یعنی برای همیشه در جهنم باقی نمی مانند ... یک نفر مسلمان و شیعه باید بداند که فرضاً ایمان سالمی با خود ببرد ، اگر خدای ناخواسته در دنیا مرتکب فسق ها و فجورها و ظلمها و جنایتها بشود مراحل بسیار سختی را در پیش دارد و بعضی از گناهان خطر بالاتری دارد و احیاناً موجب خلود در آتش است .
۳- افرادی که به خدا و آخرت ایمان ندارند ، طبعاً هیچ عملی را بمنظور بالا رفتن بسوی خدا انجام نمی دهند ، و چون باین منظور انجام نمی دهند قهراً سیر و سلوکی از آنها بسوی خدا و عالم آخرت صورت نمی گیرد ، پس طبعاً آنها بسوی خدا و ملکوت خدا بالا نمی روند و به بهشت نمی رسند ، یعنی به مقصدی که بسوی آن نرفته اند بحکم آنکه نرفته اند نمی رسند . ۰.
۴- افرادی که بخدا و آخرت ایمان دارند و اعمالی با انگیزه تقرب به خدا انجام می دهند و در کار خود خلوص نیت دارند ، عمل آنها مقبول درگاه الهی است و استحقاق پاداش و بهشت می یابند اعم از آنکه مسلمان باشند یا غیر مسلمان .
۵- غیر مسلمانانی که بخدا و آخرت ایمان دارند و عمل خیر بقصد تقرب بخداوند انجام می دهند ، بموجب آنکه از نعمت اسلام بی بهره اند طبعاً از مزایای استفاده از این برنامه الهی محروم می مانند ، از اعمال خیر آنها آن اندازه مقبول است که با برنامه الهی اسلام منطبق است ...
۶- عمل خیر مقبول ، اعم از آنکه از مسلمان صادر شود یا از غیر مسلمان ، یک سلسله آفتها دارد که ممکن است بعد عارض شود و آنرا فاسد نماید . در راس همه آن آفتها جحود و عناد و کافر ماجرائی است ، علیهذا اگر افرادی غیر مسلمان اعمال خیر فراوانی بقصد تقرب بخدا انجام دهند ، اما وقتی که حقایق اسلام بر آنها عرضه گردد تعصب و عناد بورزند و انصاف و حقیقت جوئی را کنار بگذارند ، تمام آن اعمال خیر هبا و هدر است ...
۷- مسلمانان و سایر اهل توحید واقعی اگر مرتکب فسق و فجور شوند و به برنامه الهی خیانت کنند مستحق عذابهای طولانی در برزخ و قیامت خواهند بود و احیاناً بواسطه بعضی از آن گناهان ، مانند قتل مومن بیگناه عمداً ، برای ابد در عذاب باقی خواهند ماند .
۸- اعمال خیر افرادی که بخدا و قیامت ایمان ندارند و احیاناً برای خدا شریک قائلند موجب تخفیف و احیاناً رفع عذاب آنها خواهد بود .
۹- سعادت و شقاوت تابع شرایط واقعی و تکوینی است نه شرایط قراردادی .
۱۰- آیات و روایاتی که دلالت می کنند خداوند عمل صالح و خیر را قبول می فرماید تنها ناظر به حسن فعلی اعمال نیست . از نظر اسلام ، عمل خیر ، آنگاه خیر و صالح محسوب می گردد که از دو جهت حسن داشته باشد : جهت فعلی و جهت فاعلی .
۱۱- آیات و روایاتی که دلالت میکند اعمال منکران نبوت یا امامت مقبول نیست ، ناظر به آن است که آن انکارها از روی عناد و لجاج و تعصب باشد . اما انکارهائی که صرفاً عدم اعتراف است ، و منشا عدم اعتراف هم قصور است نه تقصیر ، مورد نظر آیات و روایات نیست . اینگونه منکران از نظر قرآن کریم ، مستضعف و مرجون لامرالله بشمار می روند .
۱۲- بنا بنظر حکما اسلام از قبیل بوعلی و صدرالمتألهین ، اکثریت مردمی که بحقیقت اعتراف ندارند قاصرند نه مقصر ، چنین اشخاص اگر خداشناس نباشند معذب نخواهند بود - هرچند به بهشت هم نخواهند رفت ، و اگر خداشناس باشند و بمعاد اعتقاد داشته باشند و عملی خالص قربة الی الله انجام دهند پاداش نیک عمل خود را خواهند گرفت . تنها کسانی بشقاوت کشیده میشوند که مقصر باشند نه قاصر . (کتاب عدل الهی ، نوشته استاد شهید مرتضی مطهری ، چاپ شرکت سهامی انتشار در سال ۱۳۵۲ ، صفحات ۳۶۸ تا ۳۷۱)
خداوند فرزندی ندارد
" یهود گفتند عُزَیر پسر خداست ، و نصاری گفتند مسیح پسر خداست . این سخنی است که با زبان خود می گویند که همانند گفتار کافران پیشین است . خدا آنان را بکشد ، چگونه از حق انحراف می یابند " - سوره توبه ، آیه ۳۰
" آنان برای خدا همتایانی از جن قرار دادند ، در حالی که خداوند همه آنها را آفریده است ، و برای خدا ، به دروغ و از روی جهل ، پسران و دخترانی ساختند " - سوره انعام ، آیه ۱۰۰
" (هرگز) {خداوند} نزاد ، و زاده نشد " - سوره اخلاص ، آیه ۳
مسیح(ع) در قرآن
" مثل (خلقت) عیسی در نزد خدا ، همچون آدم است ؛ که او را از خاک آفرید ، و سپس به او فرمود : موجود باش! و (بی درنگ) موجود شد . (بنابراین ولادت عیسی بدون پدر ، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست) " - سوره آل عمران ، آیه ۵۹
" مسیح فرزند مریم فقط پیامبر خدا بود ؛ پیش از وی نیز پیامبرانی بودند ، مادرش ، زن بسیار راستگوئی بود ؛ هر دو غذا می خوردند (با این حال چگونه ادعای الوهیت مسیح و پرستش مریم را دارید؟) بنگر چگونه نشانه های حق را برای آنها آشکار می سازیم ؛ سپس بنگر چگونه از حق منحرف می شوند! " - سوره مائده ، آیه ۷۵
" و اینکه گفتند ما مسیح - عیسی بن مریم - پیامبر خدا را کشتیم ، در حالی که نه او را کشتند و نه بردار کردند ؛ بلکه امر بر آنها مشتبه شد . و کسانی که در مورد قتل او اختلاف کردند ، نسبت به آن در شک هستند و به هیچ صورت علم به آن ندارند و تنها از پندارهای بی اساس پیروی می کنند و به یقین او را نکشتند (۱۵۷) بلکه خدا او را بسوی خود ، بالا برد . و خداوند ، توانا و حکیم است " - سوره نسا ، آیات ۱۵۷ و ۱۵۸
انسان در داستان های نارنیا
وقتی آقای تامنوس فان اولین بار با لوسی ملاقات می کند او را با عبارتی خطاب قرار می دهد که برای لوسی ناآشنا است : ... آیا درست فهمیدم که شما دختر حوّا هستید؟ (کتاب اول "شیر ، کمد ، جادوگر" ، ص ۸)
هنگامی که پونسی ها سرگرم گفتگو با سگ های آبی هستند پیتر سئوالی را مطرح می کند : چیزی که نمی فهمم این است آقای سگ آبی ، مگر جادوگر خودش آدم نیست؟ - آقای سگ آبی گفت : او می خواهد ما این طور باور کنیم ، و ادعای ملکه بودنش هم بر همین اساس است . اما او دختر حوّا نیست . او از پدر آدم شما به وجود آمده ... از زن اول پدر آدم شما ، که او را لیلیت می نامیدند و این لیلیت از جنها بوده است . او از یک طرف جن است و از طرف دیگر از دیوهاست . نه ، نه ، در این جادوگر یک قطره خون واقعی انسان در جریان نیست (همان ، ص ۷۳)
در کتاب دوم اصلان برای کاسپین توضیح می دهد که چرا می تواند پادشاه نارنیا باشد : ... عالیجناب کاسپین! تو باید تا به حال فهمیده باشی که نمی توانی پادشاه حقیقی نارنیا باشی مگر اینکه مانند پادشاهان روزگار کهن ، پسر آدم باشی و از جهان پسران آدم آمده باشی و .. چنین هم هستی ... تو فرزند آدم و حوا هستی و این آنقدر افتخار آمیز است که سر بدبخت ترین گدا را راست می کند و آن قدر شرم آور است که شانه های بزرگترین امپراتور را خم می کند ... (کتاب دوم "شاهزاده کاسپین" ، صفحات ۲۰۳ و ۲۰۴)
و چرا فرزندان آدم باید بر نارنیا حکومت کنند؟ چون در کتاب ششم این دیگوری کرگ و پالی پلامر هستند که ناخواسته جادیس را به نارنیا می برند و اصلان می گوید : ... و چون نژاد آدم این بلا را به اینجا آورده ، نژاد آدم برای رویارویی با آن کوشش خواهد کرد ... (کتاب ششم "خواهرزاده جادوگر" ، صفحه ۱۲۷)
انسان در اسلام
آدمی نه تنها بر حیوان برتری دارد ، که در سایه پاره ای ویژگی ها و امتیازات خویش ، در کل جهان آفرینش از موقعیتی ممتاز و منزلتی والا برخوردار است . در اینجا گوشه ای از این امتیازات را از نظر می گذارنیم :
۱- خلیفه خداوند در زمین : " و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت : من در زمین جانشینی خواهم گماشت " - سوره بقره ، آیه ۳۰
۲- برترین ظرفیت علمی : " و (خدا) همه (معانی) نام ها را به آدم آموخت ؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود : اگر راست می گویید ، از اسامی اینها به من خبر دهید - گفتند : منزّهی تو! ما را جز آنچه (خود) به ما آموخته ای ، هیچ دانشی نیست ؛ تویی دانای حکیم - فرمود : ای آدم ، ایشان را از اسامی آنان خبر ده " - سوره بقره ، آیات ۳۱ تا ۳۳
۳- امنتدار الهی : " ما امانت (الهی و بار تکلیف) را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم ، پس از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند و انسان آن را برداشت ، راستی او ستمگری نادان بود " - سوره احزاب ، آیه ۷۲
۴- جهان ، کارگزار آدمی : " آیا ندانسته اید که خدا آنچه را که در آسمان ها و آنچه را که در زمین است ، مسخّر شما ساخته و نعمت های ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است؟ " - سوره لقمان ، آیه ۲۰
۵- مسجود فرشتگان : " (و) چون فرشتگان را فرمودیم : برای آدم سجده کنید ، به سجده در افتادند " - سوره بقره ، آیه ۳۴
۶- کرامت ذاتی انسان : " و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم " - سوره اسراء ، آیه ۷۰
( کتاب معارف اسلامی ۱ ، نوشته محمد سعیدی مهر و امیر دیوانی ، دفتر نشر معارف ، چاپ سی و نهم ، صفحات ۹۹ تا ۱۰۲)
لیلیت ؛ حقیقت یا افسانه؟
در قرآن کریم و در روایات معتبر اسلامی هیچ کجا از موجود مونثی با نام لیلیت یا هر نام دیگری که اشاره به این موجود باشد دیده نمی شود . در اساطیر یهود و مسیحیت لیلیت به عنوان همسر اول حضرت آدم(ع) معرفی شده که از جنیان بوده و خداوند وی را مامور به همراهی با آدم نموده اما چون حاضر به تسلیم نمی شود از بهشت می گریزد و ... که خلاصه همه این افسانه ها را می توانید در این صفحه مشاهده کنید .
با اینکه علمای اسلامی صراحتاً وجود لیلیت را رد نکرده اند و تنها به عنوان افسانه مسیحی یا یهودی از آن اسم برده اند اما بعید می دانم این افسانه حقیقت داشته باشد چون طبق آیات قرآن کریم حضرت آدم(ع) و همسرش (حوّا) تا پیش از خوردن از میوه ممنوعه بهشتی هیچ درکی از جنسیت و شرم نداشته اند ، در حالی که در افسانه های یهود و مسیحیان گفته شده که لیلیت حاضر به تسلیم در آمیزش با آدم نبوده و برای همین از بهشت فرار کرده و در ادامه آن خلقت حوّا و خوردن از میوه ممنوعه و شرم کردن و غیره آمده است .
جانوران سخنگو در نارنیا :
در کتاب ششم ، با آهنگ آفرینشی که اصلان می خواند جانوران از دل خاک بیرون می آیند ، بعد اصلان از هر حیوان یک جفت را انتخاب کرده و سپس دستور آفرینش را می دهد که عبارت "جانوران سخنگو باش " هم جزو آن است و موجوداتی که اصلان انتخاب کرده تغییر می کنند ، چهره شان باهوش تر می شود و اندازه هایشان کمی کوچکتر یا بزرگتر می شود (تا بیشتر به اندازه انسان نزدیک شوند) و سپس به آنها می گوید : ای موجودات ، من خودتان را به شما می دهم . من این سرزمین نارنیا را برای همیشه به شما می دهم . من جنگلها ، میوه ها ، رودها را به شما می دهم . من ستاره ها را به شما می دهم و من خودم را به شما می دهم . جانوران زبان بسته ای را هم که برنگزیده ام به شما می دهم . با آنها مهربان باشید و دوستشان بدارید ، اما مانند آنها رفتار نکنید وگرنه دیگر جانوران سخنگو نخواهید بود ، زیرا شما از میان آنها برگزیده شده اید و می توانید به میان آنها بازگردید . چنین نکنید . (کتاب ششم "خواهرزاده جادوگر" ، صفحه ۱۰۹)
این جانوران سخنگو یک ویژگی که دارند هیچ وقت ایمانشان را از دست نمی دهند و تغییر رویه نمی دهند چون تغییر رویه و ایمان برایشان یعنی اینکه دیگر جانوران سخنگو نیستند . در کتاب دوم ترافل هانتر گورکن می گوید : ... ما جانوران تغییر نمی کنیم . ما فراموش نمی کنیم . من پیتر شاه کبیر و بقیه آنهایی را که در کایرپاراول فرمانروایی کردند همان قدر باور می کنم که خود اصلان را باور می کنم . (کتاب دوم "شاهزاده کاسپین" ، صفحه ۶۴)
اما همین ویژگی جانوران در کتاب هفتم کار دستشان می دهد . آنها نمی توانند تصور کنند که شیفت میمون درباره اصلان به آنها دروغ می گوید برای همین فریب خورده و اسیر دست دشمنانشان می شوند . در نهایت وقتی قیامت در نارنیا برپا می شود بعضی از جانوران سخنگو به بهشت راه پیدا می کنند اما بقیه : ... در چهره جانوران سخنگو ، ترس و نفرت فقط چند صدم ثانیه دوام می یافت . می توانستید ببینید که آنها دیگر جانور سخنگو نبودند ... (کتاب هفتم "آخرین نبرد" ، صفحه ۱۵۴)
البته در طول داستان ها جانوران سخنگو دیگری هم بودند که گنگ شدند . مثل حنایی گربه که وجود اصلان و تاش را باور نداشت و آنها را مسخره می کرد اما وقتی با تاش روبرو شد از شدت ترس قدرت تکلمش را از دست داد و دیگر سخنگو نبود .
آیا حیوانات سخن می گویند؟
" و سلیمان وارث داود شد و گفت : ای مردم! به ما زبان مرغان آموختند ؛ و از هرگونه نعمتی عطا کردند ؛ و این همان بخشش آشکار است " - سوره نمل ، آیه ۱۶
" تا به وادی مورچگان رسیدند . موری گفت : ای موران! به خانه های خوذد بروید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند! " - سوره نمل ، آیه ۱۸
" (هد هد) مدتی نچندان دراز مکث کرد . پس از آن بیامد و گفت : به چیزی که تو به آن آگاه نشده ای ، خبر یافتم و برایت از سبا خبری بقین آورده ام " - سوره نمل ، آیه ۲۲
آیا رستاخیز برای حیوانات هم وجود دارد؟
بی گمان نخستین شرط حساب و جزا مساله عقل و شعور و به دنبال آن ، تکلیف و مسئولیت است . طرفداران این عقیده می گویند زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام شگفت انگیزی است که روشنگر سطح عالی فهم و شعور آنهاست . کیست که درباره مورچگان و زنبوران عسل و زندگی عجیب آنها و نظام حیرت آور لانه و کندو سخنانی نشنیده باشد؟ مسلماً اینها را به آسانی نمی توان ناشی از غریزه دانست زیرا غریزه معمولاً سرچشمه کارهای یکنواخت است ، اما اعمالی که در شرایط خاصی که قابل پیشبینی نیست به عنوان واکنش انجام می شود ، به فهم و شعور شبیه تر است تا به غریزه . مثلاً گوسفندی که در عمر خود گرگ ندیده است ، برای نخستین بار که آن را می بینید ، به خوبی خطرناک بودن این دشمن را تشخیص می دهد و به هر وسیله که بتواند ، برای دفاع از خود و نجات از خطر ، متوسل می شود . از اینها گذشته در آیات متعددی از قرآن مطالبی دیده می شود ، که دلیل قابل ملاحظه ای برای فهم و شعور بعضی از حیوانات محسوب می شود ... در روایات اسلامی نیز در زمینه رستاخیز حیوانات احادیث متعددی دیده می شود ، از جمله از ابوذر نقل شده است که گفت : ما خدمت پیامبر(ص) بودیم که پیش روی ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند . حضرت فرمود : می دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند : نه . فرمود : ولی خدا می داند چرا و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد . ( برگزیده تفسیر نمونه (جلد اول) ، زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی ، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، چاپ اول ، صفحات ۶۱۶ و ۶۱۷)
ادامه دارد ...
![]()
bamn ، همه جا bamn است!