هابیت : فیلم یا کتاب؟!

فیلم "هابیت : سفر غیرمنتظره" چند هفته پیش به دستم رسید و از آن موقع تا به حال پنج-شش بار تماشایش کرده ام! خداییش این منتقدان غربی چی می گن فیلم کش دار است و اکشنش کم است؟!

شاید زمان فیلم نسبت به کتابش خیلی زیاد باشد اما جکسون این زمان را هدر نداده است یا به قول منتقدان وطنی آب به فیلمش نبسته!!!

اتفاقاً به نظرم بهترین قسمت های فیلم بخش های تعاملی آن است نه بخش های تقابلی! مثلاً قسمت مهمانی شام اوایل فیلم را خیلی دوست دارم و تا به حال چند بار فقط آن بخشش را نگاه کرده ام!

البته فیلم تفاوت هایی با کتاب دارد اما این تفاوت ها در خدمت بالا رفتن هیجان و ضرباهنگ فیلم است اما جکسون در بسیاری جاها به خوبی نشان می دهد که تا چه حد عاشق کتاب تالکین است .

مثلاً آن مکالمه اولیه بامزه بین بیلبو و گاندلف و آن صبح بخیر گفتن های بامزه (که البته در نسخه فارسی کتاب "روز خوش!" ترجمه شده است) در اصل چکیده مکالمه کتاب است چون آن چیزی که در کتاب در قالب این مکالمه آمده چند پاراگراف طولانی تر است و فقط باعث کش آمدن صحنه می شود!

وقتی دروف ها یکی یکی و چند تا چند تا در خانه بیلبو را می زنند و داخل می شوند چهار نفر آخر هستند که روی هم می افتند و یکی از آنها تورین (یا ثورین) است اما جکسون می خواهد ابهت و غرور تورین را پیش بیلبو حفظ کند برای همین تورین جداگانه و آخر از همه با وقاری شاهانه از راه می رسد و بلافاصله بیلبو را زیر سئوال می برد تا نشان بدهد رئیس چه کسی است!!!

آنجایی که گروه دارد از کوهستان عبور می کند در کتاب اشاره شده که آنها از دور غول های بزرگ را می بینند که برای تفریح سنگ ها را به اطراف پرتاب می کنند و بعد چون طوفان می شود آنها دنبال پناهگاه می گردند اما جکسون در فیلم همین غول های بزرگ سنگی را تبدیل به یک چالش جدی می کند!

اما مهمترین تفاوت کتاب هابیت با فیلم این است که جکسون آزوگ را نگه داشته تا آن را تبدیل به بدمن فیلم کند و اضطراب و هیجان در طول فیلم را افرایش دهد درحالی که در کتاب ، آزوگ در همان نبرد بزرگ دروازه های موریا کشته شده و این پسرش است که وقتی خبر کشته شدن فرمانروای گابیلین ها را به دست گاندلف و تورین می شنود به سمت اره بور لشکر می کشد و جنگ پنج سپاه را راه می اندازد!

بنابراین می بینید که اتفاقاً عناصر هیجان انگیز فیلم از کتاب خیلی بیشتر است اما دلیل اینکه منتقدان به طولانی بودن فیلم ایراد می گیرند به حجم کتاب بر می گردد نه محتوای کتاب! آنها فکر می کنند چون کتاب هابیت چندان حجیم و طولانی نیست ، ساخت سه فیلم از روی آن توسط جکسون صرفاً یک اقدام کاسب کارانه است و با این پیش داوری به تماشای فیلم می نشینند .

خب شاید از یک لحاظ بتوان این ایراد را وارد دانست اما مسئله اینجاست که تالکین در کتاب هابیت خیلی روی توصیف ها متوقف نمی شود و بیشتر وقایع را شرح می دهد و به سرعت جلو می رود در حالی اگر به توصیف ها اهمیت بیشتری می داد کتابش خیلی طولانی تر می شد . در واقع تنها توصیف درست و حسابی تالکین در همان آغاز کتاب درباره هابیت داستان و خانه و زندگی اش است چون هابیت موجودی است که خودش خلق کرده اما وقتی به معرفی دورف ها می رسد خیلی رویشان متمرکز نمی شود چون انتظار دارد که خواننده غربی بداند منظور او از "دورف" چه موجودی است و همینطور موجوداتی مثل "گابلین" یا "الف" که در بسیاری از افسانه ها و اساطیر غربی وجود دارند . در واقع ما تا وقتی بیلبو دارد تلاش می کند برای فرار از وارگ ها از درخت بالا برود نمی فهمیم یک هابیت تا چه اندازه نسبت به یک دورف کوتاه تر است چون آنها خیلی راحت شاخه ها را گرفته اند و رفته اند بالا اما بیلبو برای اینکه دستش به شاخه ها برسد باید برود روی شانه یکیشان!

خلاصه بنده کاملاً از فیلمی که پیتر جکسون ساخته راضی هستم و اطمینان دارم دو فیلم بعدی هم اگر بهتر نباشند دست کم به همین خوبی و زیبایی و چشم نوازی که خواهند بود!

اما اول یک توصیه به شما دوستان ؛ هیجان شناور شدن در داستان های سرزمین میانه را از دست ندهید! بنده رمان های فانتزی زیادی خوانده ام ، از نارنیا و هری پاتر بگیر تا آرتمیس فاول و کتاب های دارن شان و از خواندن اغلب آنها لذت برده ام . اما سرزمین میانه تالکین چیز دیگری است! یک دنیای کامل با تاریخچه ، شخصیت ها و افسانه های فراوان . بنده تا به حال علاوه بر سه کتاب ارباب حلقه ها و کتاب هابیت ، کتاب های سیلماریلیون ، فرزندان هورین و حتی اطلس سرزمین میانه را خوانده ام و خیلی مشتاقم اگر روزی بقیه کتاب هایی که تالکین و پسرش درباره سرزمین میانه نوشته اند در ایران ترجمه شود آنها را هم تهیه نمایم!

و یک توصیه به آقای جکسون! کاری به حرف منتقدان و تماشاگران و تهیه کنندگان نداشته باشید . من یکی که فهمیدم شما هم مثل خودم عاشق سرزمین میانه هستید برای همین توصیه می کنم بعد از تمام شدن کار هابیت و قبل از اینکه فرصتتان در این دنیا به پایان برسد ، بروید سراغ افسانه های باشکوه سیلماریلیون ، که فقط خودتان از پسشان بر می آیید . چند موضوع پیشنهادی هم برای فیلم ها دارم :

سیلماریلیون : سوگند فئانور

سیلماریلیون : حماسه برن و لوتین

سیلماریلیون : اتحاد مایدروس

سیلماریلیون : فرزندان هورین

سیلماریلیون : جنگ خشم

سیلماریلیون : آکالابت

و در آخر برای اینکه به شما ثابت کنم ارزشش را دارد :

آرگورن پسر آراتورن از نسل ایزیلدور (۱) پسر الدرون بنیان گذار پادشاهی های گوندور و آرنور است . الدرون قبل از سقوط نومه نور فرمانروای آندونیه بود که بعد از پادشاهان اصیل ترین خاندان نومه نور بودند چون نسبشان به سیلمارین دختر شاه تار-الندیل (چهارمین پادشاه نومه نور) می رسید . پادشاهان نومه نور از نسل الروس (۲) بودند ، نیمه الفی که انسان بودن را برگزید . الروس برادر الروند بود که او الف بودن را برگزید (بنابراین لرد الروند عموی بزرگ همه پادشاهان نومه نور محسوب می شود از جمله آراگورن!)

اما الروس و الروند ؛ پدرشان آرندیل دریانورد بود که به نمایندگی از انسان ها و الف ها به آمان سفر کرد و از والار برای جنگ با ملکور یاری خواست! و مادرشان الوینگ بود . آرندیل دریانورد پسر تور و ادریل بود . تور پسر هور بود ، از فرماندهان بزرگ انسان های خاندان هالت که در نبرد بزرگ نیرنائت آرنودیاد (اشک های بیشمار) تا به آخر در کنار برادرش هورین جنگید و کشته شد . و ادریل دختر تورگون بود فرمانروای شهر پنهان گوندولین و شاه برین الف های نولدور بعد از کشته شدن پدرش فین گولفین و برادرش فین گون در جنگ با ملکور . و مادرشان الوینگ که نسبی بس بالاتر داشت! ؛ الوینگ دختر دیور زیبارو بود ، آخرین فرمانروای الف های دوریات که در حمله فرزندان فئانور (۳) خودش و همسرش و دو پسرش کشته شدند و فقط الوینگ جان سالم به در برد . و دیور زیبارو پسر همان برن و لوتین افسانه ای بود که یکی از سیلماریل ها را از تاج مورگوت (۴) دزدیدند و پس از مرگ ، ایلوواتار به آنها رخصت دوباره زیستن در سرزمین میانه را داد . برن پسر باراهیر دلیر بود از خاندان آدمیان بئور اما لوتین یگانه فرزند تینگول بود ، فرمانروای دوریات و پادشاه بزرگ همه الف های تله ری . و مادر لوتین میلیان مایا بود . مایاها فرشتگان خدمتگزار والار بودند (والار فرشتگان اعظم بودند که به دستور ایلوواتار (خداوند) برای پیدایش و ساخت سرزمین میانه پایین آمدند و ملکور هم یکی از آنها بود که شورش کرد و سائرون هم مایای خادم ملکور بود!) و میلیان تنها فرشته ای بود که همسری از مردم سرزمین میانه اختیار کرد و برایش فرزندی (لوتین) آورد! ...

۱- فاصله بین ایزیلدور و آرگورن تقریباً سه هزار سال است!

۲- فاصله بین الدرون و الروس تقریباً ۳۴۰۰ سال است! بنابراین لرد الروند در زمان ماجرای حلقه حدود ۶۵۰۰ سال سن دارد و البته بانو گالادریل باید دست کم هزار سال از وی مسن تر باشد و باز هم البته شخصیتی که جکسون در فیلم ها نشان نمی دهد به نام " گیردان کشتی ساز " در بین بزرگان و فرمانروایان الف های سرزمین میانه بیشترین سن را دارد چون از نخست زادگان است و کشتی سازی را از زمان تاریکی - زمانی که هنوز ماه و خورشید بر سرزمین میانه نتابیده بودند - آغاز کرده است!

۳- فئانور زمانی که ملکور سیلماریل هایش را دزدید و از آمان به سرزمین میانه گریخت علیه والار شورش کرد و با همراهی فرزندانش به نام ایلوواتار سوگند یاد کرد سیلماریل را نزد هرکه باشد (خواه ملکور یا والار یا مردم و موجودات سرزمین میانه) خواه به خواهش یا جبر و زور بازستاند و هرچند خودش خیلی زود در جنگ با ملکور کشته شد اما فرزندانش در راه این سوگند شوم خون های زیادی ریختند و یک به یک هلاک شدند .

۴- الف ها و انسان های سرزمین میانه ملکور را مورگوت صدا می زدند و بعد از سومین شورش ملکور ، والار هم دیگر کمتر از نام قدسی وی استفاده کردند .

کیف کردید!!!