فیلم های هفته (7)
فیلم های هفته (۷)
مقدمه : این بار زودتر خدمت رسیدم با سری جدید فیلم های هفته . می دانید چرا؟! چون برای اولین بار در چند سال گذشته هیچ فیلم ندیده ای در آرشیوم باقی نمانده اما چون می دانم این هفته فیلم زیاد می آید و دوباره فیلم ندیده خواهم داشت گفتم زودتر خبرش را به شما بدهم تا کنسل نشده!!! البته منظورم فقط فیلم است! هنوز تماشای سریال های ۲۴ ، گمشده ، قلب یخی ، ساخت ایران ، شام ایرانی و ... را شروع نکرده ام!!! فعلاً دارم بن تن می بینم!!!!!!
*

جعبه موسیقی : زیاد از فیلم های آقای فرزاد موتمن خوشم نمی آید اما جعبه موسیقی جزو فیلم هایی است که باید داوریش می کردم ، بعلاوه درباره فیلم کنجکاو هم بودم چون جعبه موسیقی را آقای موتمن چند سال پیش ساخته و جزو اولین فیلم هایش بوده ولی تا بهمن سال قبل اکران نشده بود . فیلم داستانی کلیشه ای داشت که البته شاید اگر در زمان خودش اکران می شد این کلیشه ای بودن کمتر به چشم می آمد! بازی رامبد جوان هم چندان تعریفی نداشت هرچند منطبق با کاراکتر خشک و مامور معذورش بود! اما بازی ارصلان قاسمی که در فیلم هنوز خیلی کوچک است (چون همانطور که گفتم جعبه موسیقی ۵-۶ سال قبل ساخته شده) و همینطور بازی شاهرخ فروتنیان جالب توجه است . داستان هم با اینکه کلیشه ای است و چند سوراخ گشاد دارد جذبتان می کند و تا آخر فیلم را تماشا می کنید . اما آخر فیلم کارگردان بدجور گاف داده چون از یک طرف روی قضیه اهدا عضو بیماران مرگ مغزی خیلی مانور می دهد که خانواده ها باید برای نجات بیماران دیگر رضایت بدهند از آن طرف پسربچه نقش اول فیلم را دوباره زنده می کند درحالیکه پدرش کاملاً قطع امید کرده بوده و برای اهدا عضو رضایت داشته و تازه خودش دکتری است که به دیگران برای اهدا عضو توصیه می کند! در کل اگر این نکته را ندید بگیریم پایان فیلم از نظر دراماتیک قابل قبول بود . فقط یک نکته دیگر! به نظر شما این طرز فکر غلط از کجا آب می خورد که حتماً باید روی عکس پوستر فیلم ها تصویر زن باشد حتی اگر باعث فریب تماشاگر بشود؟! سه بازیگر زن روی پوستر جعبه موسیقی در مجموع ده دقیقه هم در فیلم نیستند درحالیکه از نقش اول یعنی ارصلان قاسمی در این پوستر خبری نیست!!! همین اتفاق برای پوستر فیلم "زمانی برای دوست داشتن" هم افتاده بود و دو بازیگر خانم روی پوستر با اینکه حضور پررنگی در طول فیلم داشتند اما در برابر سه بازیگر کودک فیلم نقش فرعی محسوب می شدند!!!

خوابم میاد : فیلم ساخته آقای عطاران برخلاف تبلیغات فراوان و فروش بالایی که داشت اصلاً جالب نبود!!! داستان خیلی بی معنی و منطق بود (حتی داستان یک فیلم کمدی هم باید منطق داشته باشد) شروع و پایان خوبی نداشت و فقط چند سکانس بامزه در میانه فیلم داشت . کاراکترها هم بجز کاراکتر مادر با بازی عالی اکبر عبدی افتضاح بودند بخصوص خود آقای عطاران و خانم زارعی که مثلاً نقش اول های فیلم محسوب می شدند!!! تاکید داستان روی مشکل کنترل ادرار نقش اول هم بدجور حال به هم زن بود! شاید یکی دو بار اولی که مطرح شد بامزه بود اما کم کم تبدیل شد به معضل اصلی کاراکتر اول فیلم! در مجموع این همه سر و صدا و فروش حقش نبود و مطمئناً اگر اکبر عبدی را با آن کاراکتر جالبش نداشت نصف رقم فعلی هم فروش نمی کرد!
وحشی : محصول ۱۹۵۳ آمریکا ساخته لازلو بندک ، با اینکه یکی از معروف ترین و شناخته شده ترین فیلم های مارلون براندو محسوب می شود اما در واقع یک اثر متوسط و کم مایه است که فقط بخاطر حضور براندون توانسته بعد از بیش از نیم قرن جزو فیلم های کلاسیک سینما قرار بگیرد . بازی متد اکتیو براندون و سایر هنرپیشگان فیلم جالب توجه است اما ضعف اصلی از فیلمنامه می باشد که باعث شده برخی رفتارهای شخصیت های فیلم برای یک بیننده قرن بیست و یکمی قابل درک نباشد . البته آمریکا همان آمریکاست و هنوز هم سر کوچکترین مسائل یک عده متوسل به خشونت می شوند اما منطقی که باعث خشونت فیلم شده قابل درک نیست! بعلاوه لحن فیلم به شکلی است که مخاطب انتظار یک پایان تراژیک را می کشد و پایان خوش فیلم در واقع توی ذوق تماشاگر می زند!
![]()
مشت : با اینکه فیلم مشت جزو فیلم های مطرح استالونه محسوب نمی شود اما داستان جالبی دارد! کارگری که در اوج بحران اقتصادی می خواهد حقش را بگیرد اما از کار بیکار می شود و در عوض تبدیل به یکی از رهبران پرقدرت اتحادیه رانندگان کامیون می شود که در نهایت اسیر فساد قدرت شده و همین فساد نابودش می کند . مشت ساخته نورمن جیسون محصول ۱۹۷۸ آمریکا ، بلافاصله بعد از موفقیت فیلم راکی و ستاره شدن استالونه ساخته شد اما مثل راکی مورد توجه قرار نگرفت و فراموش شد . استالونه هم پس از آن کم کم در شیب بازی در فیلم های افتضاح و سطح پایین سقوط کرد .
![]()
اسکار : یکی از آن فیلم های افتضاح و سطح پایین ، همین فیلم اسکار است ساخته جان لندیس محصول ۱۹۹۱ آمریکا که نامزد تمشک طلایی بدترین فیلم سال بود! البته دوبله قوی موسسه رودکی این فیلم افتضاح را تماشایی کرده با این وجود حجم سانسوری که برای پوشاندن افتضاحات فیلم به کار رفته خیلی جلب نظر می کند هرچند اگر این سانسورها نبود مطمئن باشید که حالتان از فیلم به هم می خورد!!!
![]()
نابخشوده : بالاخره بعد از مدتها نوبت تماشای فیلم اسکار گرفته کلینت ایستوود (محصول ۱۹۹۲ آمریکا) شد . اما در مقایسه با فیلم های پر احساس سال های اخیر ایستوود ، نابخشوده اصلاً در حد و اندازه ای نیست که سزاوار اسکار بهترین فیلم سال باشد! اما راستش را بخواهید سال ۱۹۹۲ از نظر هنری یکی از بدترین سال ها بود و نابخشوده در مقایسه با بقیه فیلم های آن سال اسکار حقش بود!!! با این وجود فیلم چیز دندان گیری ندارد و با یک پایان هری کالاهانی فقط می خواهد از کاراکتر کابوی کم حرف و آدمکشی که ایستوود طی چند دهه نقشش را بازی کرد یک اسطوره تمام نشدنی بسازد! درست برخلاف جان وین که کاراکترش را در آخرین فیلم وسترنش (گاوچران ها) کشت تا به نسل بعد از خودش درس آمریکایی بودن بدهد!
![]()
نامه داری : زوج هنری تام هنکس و مگ رایان سه فیلم کمدی/رمانتیک در دهه نود با هم بازی کردند . joe versus the volcano در سال ۱۹۹۰ فیلم چندان موفقی نبود و زود فراموش شد اما بی خواب در سیاتل (۱۹۹۳) ساخته نورا افرون فروشی قابل توجه داشت و به یکی از فیلم های کمدی/رمانتیک معروف تاریخ سینما تبدیل شد ؛ فیلمی بر پایه روابط عاطفی و افلاطونی با داستای قوی که در ایران هم برخلاف اغلب فیلم های کمدی/رمانتیک غربی دوبله و پخش شده است . نامه داری(۱۹۹۸) سومین فیلم بود که باز هم نورا افرون ساخت و فروش خوبی داشت . نامه داری حال و هوایی مشابه بی خواب در سیاتل دارد و با اینکه از نظر داستانی ضعیف تر است اما دو کاراکتر اصلی فیلم به لطف تجربه مگ رایان و تام هنکس در دو فیلم قبلی کاملاً جا افتاده اند و به هم می آیند . در مقایسه با کمدی/رمانتیک های جدید هالیوودی که بیشتر به سمت ابتذال و جذابیت های کاذب جنسی روی آورده اند بی خواب در سیاتل و نامه داری فیلم هایی سالم و جذاب محسوب می شوند بویژه اگر با دوبله قوی ایرانی آنها را تماشا کنید .
![]()
حتماً میشه : این هم یک فیلم معروف از سینمای هندوستان که نگویید همه اش شد فیلم آمریکایی! البته حتماً میشه (۲۰۰۳) به کارگردانی راکش روشن (پدر هرتیک روشن) تا سال ۲۰۰۶ فیلم معروفی نبود اما وقتی در این سال هرتیک روشن در فیلم کریش بازی کرد که دنباله حتماً میشه بود و فروش بالایی در سینماهای هندوستان داشت ، حتماً میشه هم مورد توجه بیشتری قرار گرفت . حتماً میشه یک فیلم کمدی/تخیلی/رمانتیک است درباره پسری که پدرش را در یک تصادف رانندگی از دست داده و خودش هم که در آن تصادف هنوز به دنیا نیامده بوده ضربه سختی می بیند و تبدیل به یک عقب مانده ذهنی می شود . مادرش فداکارانه او را بزرگ می کند و از او در برابر دیگران حمایت می نماید بخصوص اگر این دیگران از سیاره دیگری باشند! در مقایسه با فیلم های تجاری آمریکایی ، حتماً میشه یک قرن عقب است اما اگر با فرمول های سینمای تجاری هندوستان آشنا باشید ، حتماً می شه تبدیل به اثری سرگرم کننده می شود که تقریباً همه عناصر سرگرمی ساز سینمای هندوستان را در خود جای داده و یک جورهایی هم در تلاش است تا نسخه هندی فیلم ئی تی باشد!!!

هیدالگو : هیدالگو زمانی روی پرده رفت که تب فیلم ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه هنوز نخوابیده بود و سطح توقع تماشاگران از بازیگر اصلی فیلم یعنی ویگو مورتنسن بالا بود . هیدالگو فیلم بدی نیست اما برای تماشاگرانی که می خواستند همان آراگورن سرزمین میانه را ببینند خیلی دلسرد کننده بود و باعث شد فیلم های بعدی مورتنسن با وجود اینکه از نظر هنری ارزشمند بودند دیگر مورد توجه تماشاگران عامی قرار نگیرند . هیدالگو(۲۰۰۴) ساخته جو جانستون درباره یک سوارکار افسانه ای دو رگه سفیدپوست-سرخ پوست به نام فرانک هاپکینز است در غرب وحشی اواخر قرن نوزدهم که با آخرین قتل عام بزرگ سرخ پوستان دیگر چیز زیادی از فرهنگ و تمدن آنها باقی نمانده و ارتش می خواهد اسب های وحشی معروف آنها را قتل عام کند مگر اینکه سرخوپستان بتوانند آنها را از ارتش بخرند!!! در این میان یک شیخ ثروتمند از عربستان برای هاپکینز دعوتنامه می فرستد تا در مسابقه اسب دوانی صحرایی شیخ شرکت کند چون هاپکینز در مصاحبه با روزنامه ها ادعا کرده اسبش هیدالگو بهترین اسب دنیاست و این حرف برای شیخ که بهترین اسب های نژاد عربی را پرورش می دهد یک توهین بوده ...

زندگی دیگران : دستگاه امنیتی آلمان شرقی به یک نویسنده روشنفکر مشکوک است به همین خاطر یک مامور کارکشته باید بر زندگی خصوصی نویسنده نظارت کند تا سرنخی از ارتباطاتش با غرب بدست آورد . زندگی دیگران محصول ۲۰۰۶ آلمان به کارگردانی فلورین هنکل که برنده اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان شد ، دوبله خوبی دارد و ارزش تماشا دارد بخصوص با آن پایان احساسی اش . قوه محرک اصلی داستان این فیلم رابطه نویسنده با همسرش است که روی روحیه و احساسات مامور مخفی تاثیر می گذارد و این رابطه تا حدود زیادی در نسخه دوبله حذف شده با این وجود باز هم فیلم آنقدر قوی است که می توانید آن را تا انتها تماشا کنید و اصلاً متوجه حذفیاتش نشوید .

نجات دهنده خواهرم : این فیلم محصول ۲۰۰۹ آمریکا ساخته نیک کاساوتیس ، از آن درام های خانوادگی قوی است که می تواند اشکتان را در آورد! ابیگیل برسلین که چند وقتی است کم کار شده در این فیلم نقش دختری را بازی می کند که به شیوه آزمایشگاهی و کنترل شده به دنیا آمده تا از اعضا بدنش برای نجات خواهر بزرگ مبتلا به سرطانش استفاده کنند و او ظاهراً از این وضعیت خسته شده و از پدر و مادرش شکایت می کند ... فیلم بازی های بسیار قوی و لحظات احساسی شگفت انگیزی دارد بخصوص آن پیچش داستانی غم انگیز آخر فیلم که قرار نیست همه چیز به خیر و خوشی تمام شود!

جزیره شاتر : نمی دانم ایده پایان مبهم دو فیلم سرآغاز و جزیره شاتر از کیست اما حسابی حال گیری است! جزیره شاتر به کارگردانی مارتین اسکورسیزی محصول ۲۰۱۰ آمریکا که بخاطر بد موقع اکران شدن شانس رقابت در فصل جوایز را از دست داد و در عوض خوب فروخت در پایانش نقطه مشترکی با فیلم کریستوفر نولان دارد (البته یک نقطه مشترک دیگر هم دارند ، اگر گفتید؟!!!!) . در پایان سرآغاز نولان اجازه نمی دهد که ما بفهمیم بالاخره فرفره می ایستد یا نه؟! به این ترتیب تماشاگران فیلم دو دسته می شوند و نمی شود فهمید حق با کدام طرف است؟ در جزیره شاتر هم درحالیکه همه چیز به پایان رسیده ناگهان اسکورسیزی یک نمای کوتاه از برج فانوس دریایی نشان می دهد که یعنی مقصد گروه است! در اینجاست که تماشاگر دو دل می شود که بالاخره دکتر حقیقت را می گوید یا توهمات مارشال واقعی بوده است؟! بازی های فیلم فوق العاده اند و داستان پیچیده فیلم جذبتان خواهد کرد فقط پایان فیلم است که حسابی شما را سر کار می گذارد!

تام سایر : این تام سایر محصول ۲۰۱۱ آلمان به کارگردانی هرمان هانتگبرت جدیدترین اقتباس از کتاب معروف مارک تواین می باشد که با در نظر گرفتن استانداردهای فیلمسازی روز دنیا یک فیلم متوسط اما اقتباسی وفادارانه محسوب می شود . شاید جالب ترین نکته فیلم رابطه دوستانه بین دو کاراکتر تام سایر و هاک فین است که دو کودک بازیگر فیلم بخوبی آن را اجرا کرده اند تا جایی که مطمئن می شوید این دو در پشت صحنه فیلم هم دوستانی صمیمی هستند . بین فیلم هایی که اخیراً شرکت هنرنمای پارسیان وارد بازار کرده احتمالاً تام سایر از همه جذاب تر و قابل تحمل تر است! این شرکت اول سال قصد داشت درخت زندگی ترنس مالیک را به بازار بدهد اما موفق نشد و حالا کارش رسیده به فیلم های مرلین و کتاب دیوها ، مدرسه جاسوسی ، ویکی وایکینگه و گنج فرمانروایان و تام سایر!

هیولا در پاریس : محصول ۲۰۱۱ فرانسه به کارگردانی بیبو برگرون ، را نمی توان خیلی دست بالا گرفت ، یک انیمیشن متوسط با داستانی قابل حدس و پایانی همه چیز کامل! شاید تنها نکته قابل توجه فیلم نوستالژی است که فیلمساز به پاریس دهه های نخست قرن بیستم دارد درست مثل نگاه وودی آلن به چنین پاریسی در فیلم "نیمه شب در پاریس" .

مکانیک : مکانیک (۲۰۱۱) ساخته سیمون وست شاید در ابتدا یک فیلم ناب جیسون استتهامی به نظر برسد که داستانش را فقط برای ستاره فیلم های اکشن رده ب نوشته اند اما در واقع این فیلم بازسازی یک فیلم قدیمی به همین نام محصول ۱۹۷۲ است با بازی چارلز برانسون! این کجا و آن کجا!!! اما مکانیک در هر حال برای طرفداران استتهام فیلمی جذاب و تماشایی است ، پر اکشن و خون و خون ریزی که خیلی به داستان کاری ندارد و نکته اخلاقی اش هم این است که اگر نمک خوردی نباید نمک دان بشکنی حتی اگر قبلاً صاحب نمک دان فعلی نمک دان دیگری را شکسته باشد!!!

پنگوئن های آقای پاپر : جیم کری دیگر آن شور و نشاط فیلم های سابقش را ندارد . با اینکه پنگوئن های آقای پاپر فیلمی با مزه است اما نه از نظر داستانی حرفی برای گفتن دارد و نه از نظر بازیگری ، بخصوص بازی کسل کننده جیم کری که فقط دارد سعی می کند ادای کاراکترهای فیلم های معروفش را در بیاورد! جیم کری هم مثل خیلی از کمدین های معروف دهه نود به آخر خط رسیده و اگر می خواهد اسمش در تاریخ سینما بماند باید حضور در فیلم های کمدی را متوقف کند .

خانه امن : فیلم ۲۰۱۲ ای دانیل اسپیونزا با بازی دنزل واشنگتن و رایان رینولدز شروعی عالی دارد ؛ یک جاسوس سابق تحت تعقیب که اطلاعات مهمی در اختیار دارد برای در امان ماندن از سوقصد کنندگانش به کنسولگری آمریکا در کیپ تاون پناه می برد و حالا ماموران سیا باید در خانه امن کیپ تاون وی را بازجویی نمایند! فیلم از نیمه که رد می شود لنگ می زند بخصوص که تا مدتی تلاش می کند تماشاگر را در مورد هویت خائن فریب دهد ، با این وجود پایان نسبتاً خوبی برای فیلم رقم می خورد . اما یک سئوال : چرا فیلمسازان آمریکایی با ساختن فیلم هایی مثل خانه امن در تلاش هستند تا حضور و عملیات های سازمان های جاسوسی آمریکا در نقاط مختلف دنیا را عادی جلوه دهند؟ چرا نکته منفی از نظر این فیلمسازان وجود عناصر فاسد و قدرت طلب در دستگاه های جاسوسی است نه خود حضور این جاسوسان در نقاطی که اصلاً نباید به آنها ربطی داشته باشد؟! فکر می کنید چند نفر از تماشاگران آمریکایی هنگام تماشای خانه امن از خودشان پرسیده باشند "چرا سیا باید وسط یک منطقه متروکه و دور افتاده در آفریقای جنوبی خانه امن داشته باشد؟!!!"
bamn ، همه جا bamn است!