فیلم های هفته 3
فیلم های هفته (۳)
مقدمه : این دو هفته ایی فیلم و سریال خیلی نگاه کردم و حسابی دستم پر است . اما سر این قضیه توهین به پیامبر اسلام (ص) هم خیلی شاکی هستم برای همین قرار نیست خیلی عشق هالیوودی باشم!!!
*
گشت ارشاد :
جنجالی ترین فیلم سال به کارگردانی سعید سهیلی! ما که طبق رسممان همان روز اول ورود فیلم به شبکه نمایش خانگی یک نسخه اش را برای خودمان تهیه کردیم و کاری به جمع آوری بعدش نداشتیم ، این نسخه ایی هم که گرفتیم چون نسخه شهرستان بود ضمائم نداشت اما خداییش خود فیلم کلی ایراد دارد دیگه احتیاج نیست به ضمائمش گیر بدهیم!!! فیلم انصافاً خوش ساخت است و بازی های خوب و دیالوگ های حساب شده ایی دارد و به عنوان یک فیلم کمدی هم می خنداند اما بهانه فیلمساز برای نشان دادن به اصطلاح واقعیت های جامعه باعث شده تا از آن طرف پشت بام بیفتد . کسی منکر وجود معضلاتی که فیلم مطرح می کند نیست اما وقتی به جای اینکه یکی از این موارد را بگیری و یک فیلمنامه محکم برایش بنویسی ، همه آنها را برای پر کردن صفحاتت تجمیع کنی می شود سیاه نمایی!
آخر فیلم را هم که حسابی خراب کرده!!! سه شخصیت اراذل و اوباش فیلم برای احقاق حق مظلوم در برابر ظالم می ایستند بدون اینکه حتی توسل به قانون را امتحان کرده باشند! و وقتی هم یکی از آنها کشته می شود توسط فرشته ایی که شبیه دختر آرزوهایش است و یک پژو ۲۰۶ آلبالویی که در تابلوی کائنات آرزو کرده بود (ترویج یکی از عقاید خرافی فرقه های خلق الساعه!!!) راهی بهشت می شود بدون اینکه مشخص شود مجازات این همه حق الناسی که گردش است چه می شود؟!
(اسلام می گوید وقتی انسانی در راه دفاع از حق ، دین ، وطن ، ناموس و ... شهید می شود خداوند از حق خودش بابت مجازات گناهان معنوی آن شخص می گذرد اما از حق الناس نمی گذرد!)
پرستوهای عاشق :
براساس رسالت داوری! که قبلاً گفته ام این فیلم مثلاً کمدی کم مایه ساخته فریال بهزاد را هم تماشا کردم . فیلم از نظر داستان و بازیگری هیچ حرفی برای گفتن ندارد و تکرار کلیشه های نخ نما شده ژانر کمدی-رمانتیک سینمای ایران است! تنها چیزهای تماشایی فیلم نماهای رودخانه های زاینده رود و پل های تاریخی اصفهان است که آن هم از بس تکرار می شود دیگر لذتی ندارد . اصلاً خیابان های حاشیه رودخانه زاینده رود آنقدر بد مسیر هستند که ما اصفهانی ها فقط وقتی مقصدمان داخل همین خیابان ها باشد واردشان می شویم و به عنوان مسیرهای عبوری رویشان حساب نمی کنیم!!!
چگونه میلیاردر شدم :
و همین طور این یکی! البته این فیلم کمدی ساخته علی عبدالعلی زاده سعی داشته داستان نسبتاً تازه تر و کمتر تکرار شده ای تعریف کند اما فیلم فاقد هرگونه پیام مفید و قابل اشاره ایی است و صرفاً بر اساس این حرف عوامانه ساخته شده که برای توجیه مال و منال خیلی چشمگیر یکی می گویند "مال از ما بهترونه!"
در جستجوی قلب :
این انیمیشن فنلاندی ساخت سال ۲۰۰۷ ، از نظر گرافیکی با اینکه به شیوه سنتی ساخته شده قابل قبول و چشم نواز است اما از نظر داستانی حرف تازه ایی برای گفتن ندارد و صرفاً تلاشی است برای تقلید از انیمیشن های پریانی و جادویی دو-سه دهه قبل هالیوود و کارهای مشابه ژاپنی و انگلیسی . کلاً ارزش یک بار دیدن را دارد اما خیلی زود فراموش خواهد شد .
دنیای پنهانی آریتی :
این انیمه ژاپنی که با عنوان "بند انگشتی" وارد شبکه نمایش خانگی کشور شده محصول سال ۲۰۱۰ و ساخته یکی از شاگردان هیائو میازاکی به نام هیروماسا یونی بایاشی می باشد و البته خود استاد هم به عنوان تهیه کننده و فیلمنامه نویس بر کار نظارت داشته . فیلم براساس رمان معروف "کوتوله ها" نوشته مری نورتون ساخته شده که تاکنون چندین فیلم و سریال با اقتباس از آن ساخته شده که آخرینش "کوتوله ها" ساخته پیتر هیئویت سال ۱۹۹۷ و با بازی جان گودمن است که فیلم چندان موفقی نبود . اما انیمه "دنیای پنهانی آریتی" با اینکه برای کسانی که اقتباس های تصویری قبلی این اثر را دیده اند در ظاهر کلیشه ایی جلوه می کند در عمل بهترین اقتباس سینمایی از کتاب خانم نورتون محسوب می شود با همان زیبایی های چشم نواز آثار میازاکی و تماشای آن را به همه کسانی که از دیدن پانیو ، شهر اشباح ، قصری در آسمان و ... لذت برده اند توصیه می کنم .
تیرانداز چپ دست :
نسل امروز سینماروها دیگر از آن ادا و اطوار های اکتیو متدی دهه پنجاه و شصت که ستارگان آن زمان سینما با حرکات اغراق شده جلوی دوربین می پریدند و وقتی تصویر روی چهره شان زووم می شد با تمام اعضا صورتشان احساسات کاراکترشان را نمایش می دادند خوششان نمی آید . با این حال بازیگرانی مثل پل نیومن با همین شیوه بازیگری توانستند جایگاه ستاره ایی برای خودشان بدست آورند . "تیرانداز چپ دست" ماجرای یکی از تبهکاران معروف غرب وحشی معروف به بیلی کید است و آرتور پن کارگردان تمام تلاش خودش را کرده تا بیلی کید واقعی را به نمایش بگذارد ؛ یک جوان سر خود و لجباز که مثل یک بچه اول خرابکاری می کند بدون اینکه فکر عواقب بعدش باشد و همیشه به دنبال توجیه جنایاتی است که مرتکب شده . و بازی پل نیومن در نقش چنین بیلی کیدی واقعاً تماشایی است چون حرص بیننده را با خرابکاری هایش در می آورد و جلوی قهرمان پروری و همذات پنداری را که در فیلم های مشابه وجود دارد می گیرد!
ورطه :
این فیلم ساخته جیمز کامرون در سال ۱۹۸۹ ، آن زمان یک شاهکار خارق العاده در ژانر فیلم های علمی-تخیلی بخصوص فیلم های زیر دریایی بود که اغلب فیلمسازان بعدی از روی آن کپی کاری کردند! فیلم به حق مستحق دریافت جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه بود و وقتی آن را تماشا می کردم باورم نمی شد این فیلم در اواخر دهه هشتاد میلادی ساخته شده است! البته فیلم گاف هایی هم دارد . مثلاً در عمق چند هزار متری زیر سطح دریا هیچ غواصی بخاطر تمام شدن اکسیژنش نمی میرد چون خیلی قبل تر از اینکه از سرما یا تمام شدن اکسیژن کشته شود بخاطر فشار چند هزار تنی وارد بر لباسش تبدیل به کمپوت شده است! در ضمن از یک فیلم ژانر علمی-تخیلی انتظار بازی های درست و حسابی هم نداشته باشید!
در دو سوی خطر :
یک اکشن پلیسی رده B ساخته سیدنی جی.فوری با بازی آرماند آسانت و داگلاس اسمیت . داستان فیلم درباره یک پلیس سابق است که دنبال گیر انداختن یک باند قاچاق مواد می باشد اما با حضور یک پلیس فاسد و یک پسر نوجوان ماجراجو دردسر شروع می شود . همان طور که گفتم یک اکشن پلیسی رده ب با داستانی خام و قابل پیشبینی که البته برای یک بار تماشا قابل تحمل است . آرماند آسانت که زمانی از ستاره های فیلم های اکشن رده B محسوب می شد این روزها دیگر به ایفای نقش های مکمل معمولاً شرور در این فیلم ها هم راضی است اما داگلاس اسمیت که در زمان ساخت این فیلم تصور می شد از آینده های سینمای غرب است این روزها بدجوری تبدیل به گوشت قربانی شده!
بر من حکومت کن :
آدام سندلر را بیشتر بخاطر بازی در فیلم های کمدی که این اواخر بدجوری هم آشغال شده اند می شناسیم اما بهترین بازی هایی که از وی دیده ام مربوط به فیلم های غیر کمدی اش است ؛ اسپانگلیش و همین فیلم "بر من حکومت کن" به کارگردانی مایک بیندر محصول سال ۲۰۰۷ آمریکا . البته نقش اول این فیلم دان چیدل است . چیدل نقش یک دکتر دندانپزشک در ظاهر موفق را بازی می کند که از درون دچار بحران روحی است تا اینکه با دوستی قدیمی برخورد می کند ، چارلی فینمن هم دانشگاهی اش که خانواده اش را در حادثه ۱۱ سپتامبر از دست داده و تبدیل به یک خیابان گرد نیمه دیوانه شده! ... فیلم با اینکه با پس زمینه حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر ساخته شده ، به دنبال پیام های سیاسی نیست و صرفاً درباره بحران روحی مردی است که خانواده اش را از دست داده و بازی آدام سندلر در نقش این مرد واقعاً تماشایی است . البته "بر من حکومت کن" فیلم بزرگی نیست و ادای بزرگی را هم در نمی آورد و همین است که داستانش را دلنشین می کند .
اما نکته اینجاست که دلیل فقدان خانواده خیلی راحت می توانست هر چیز دیگری باشد اما اشاره سازندگان فیلم به حادثه یازده سپتامبر در این چارچوب دستور العمل هالیوودی بوده که این حادثه نباید هیچ وقت فراموش شود و باید مرتب آن را به مردم آمریکا یادآوری کرد! همانطور که در فیلم "صدای بلند و فوق العاده نزدیک" فقدان پدر خانواده می توانست هر دلیلی دیگری داشته باشد و یازده سپتامبر صرفاً برای یادآوری به مخاطبان در فیلم گنجانده شده است!
شوالیه تاریکی :
حتماً می دانید که نمی شود این فیلم را ندیده باشم و ادعایم بشود!!! خب فیلم را دوباره دیدم و آنقدر جایگاه مهمی در تاریخ سینما دارد که بخواهم یادی از آن بکنم! دومین بتمن ساخته کریستوفر نولان محصول ۲۰۰۸ ، همچنان تماشایی است ، شاید این بار که فیلم را دیدم دفعه هفتم یا هشتم بود اما باز هم برایم جذاب بود و نکته های تازه ایی را در آن کشف می کردم . همه چیز فیلم عالی است و حساب شده و البته هر بار که آن را تماشا می کنم بیشتر پی به اهداف پشت پرده ساخت چنین فیلمی می رسم و می گویم ما در زندگی واقعی به بتمن و امثال آن نیاز نداریم! نیاز ما اجرای صحیح قانون و احترام شهروندان به آن است .
فندق شکن :
یکی از بزرگترین شکست های تجاری هالیوود در سال های اخیر! فیلم ۹۰ ملیون دلاری ساخته آندری کانچالووسکی روس تبار محصول سال ۲۰۰۹ انگلستان ، زمانی که در سینماهای آمریکا فقط دویست هزار دلار فروش کرد بدجوری توی ذوقم زد که انتظار داشتم نام الی فانینگ و چارلی رووی با آن مطرح شود اما وقتی فیلم را دیدم فهمیدم چرا سینماروهای آمریکایی از آن استقبال نکرده اند . فیلم به عنوان یک محصول فانتزی کودکانه شروع بامزه و امیدوار کننده ای دارد اما خیلی زود تبدیل می شود به یک فیلم ضد هلوکاستی!!! موش ها کاملاً تداعی کننده نازی ها هستند و سوزاندن عروسک های بچه ها هم همان هلوکاست است! در اینجاست که فیلم تبدیل به یک اثر کاملاً شعاری برای شستشوی مغزی کودکان می شود و در آخر فیلم هم که معلوم می شود همه این اتفاقات فقط یک رویا بوده عملاً به شعور مخاطب توهین می شود که در تمام طول فیلم سعی شده به وی تفهیم شود که این چیزها واقعی است! با این حال در همین آخر فیلم هم نشانه هایی گنجانده شده تا به مخاطب حالی کند رویا از واقعیت نشات گرفته پس هلوکاست هم واقعی بوده است!
قطار فراری :
قطار فراری یا عنوان اصلی اش "متوقف نشدنی" آخرین فیلم ساخته تونی اسکات فقید محصول سال ۲۰۱۰ آمریکاست که به عنوان یک فیلم حادثه ایی در زیر ژانر حادثه قطار ، فیلم موفق و قابل قبولی می باشد . البته فیلم مملو از کلیشه هاست و هیچ نکته تازه ای که در فیلم های مشابه قبلی گفته نشده باشد وجود ندارد ؛ از دو کاراکتر به ظاهر متضاد که در آخر تبدیل به قهرمان می شوند گرفته تا رئیس احمقی که با نقشه های بدش اوضاع را خرابتر می کند و البته پایانی خوش و بدون فاجعه . با این وجود فیلم خوش ساخت است و از تکرار این کلیشه ها به حماقت نمی افتد بلکه آنها را به شکلی کاملاً طبیعی نشان می دهد تا جایی که باور می کنیم هر کجا قرار است اتفاق بدی بیافتد حتماً یک رئیس کار خراب کن هم حضور دارد!
راه من :
این تنها فیلمی بود که در این چند روز از تلوزیون نگاه کردم و واقعاً من را تحت تاثیر قرار داد . فیلم ساخته جی-کن کانگ محصول ۲۰۱۱ کره جنوبی داستان دو دوست دوران کودکی است ، یکی رعیت زاده ای کره ایی و دیگری ارباب زاده ای ژاپنی که وقتی بزرگ می شوند تبدیل به رقیب هم در مسابقه ماراتن می شوند و این رقابت به دشمنی می انجامد . این دشمنی در زمان خدمت در ارتش امپراتوری ژاپن در یک پادگان مرزی در منچوری ادامه می یابد اما این دو اسیر روسها می شوند و بعد که به عنوان سیاهی لشکر در برابر آلمانی ها قرار می گیرند فرار می کنند اما از آلمان راهی به خانه نیست و آنها که از هم جدا افتاده اند سال ها بعد در نورماندی دوباره به هم می رسند ، درست زمانی که متفقین قصد حمله دارند ...
فیلم بسیار احساسی و تاثیر گذار است و از نظر معیارهای فنی فیلمسازی هم به عنوان یک فیلم جنگی کره ایی به محصولات پرخرج هالیوودی تنه می زند . فقط یک چیز این فیلم آزار دهنده است ؛ تاکید شده فیلم براساس یک داستان واقعی ساخته شده و یکی از آنها در المپیک ۱۹۴۸ شرکت داشته اما هیچ سابقه ایی با دو اسم شخصیت های این فیلم در مسابقه ماراتن المپیک ۱۹۴۸ لندن وجود ندارد!
اسب جنگی :
جدیدترین فیلم استیون اسپیلبرگ که کریسمس ۲۰۱۲ اکران شد و در چند بخش نامزد جوایز اسکار گردید فیلمی حماسی و فراموش نشدنی است که در لحظاتی می تواند اشک را از چشمان سنگدل ترین انسان ها جاری کند! اسب جنگی روایت ماجراهایی است که یک اسب جوان در طول جنگ جهانی اول پشت سر می گذارد تا دوباره پیش صاحبش برگردد و در این راه افراد زیادی نقش دارند که سرنوشت اکثر آنها برخلاف اسب قهرمان فیلم پایان خوشی ندارد! اسب جنگی فیلم خارق العاده ای است که سازندگانش مصالح لازم برای تبدیل آن به یک فیلم بزرگ را داشته اند اما سعی نکردند با خلق صحنه های جنگی آنچنانی تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهند و بیشتر همپا با کاراکترها در دل این صحنه ها پیش رفته اند . البته پایان فیلم بیش از حد اغراق آمیز است ؛ بازگشت باشکوه سرباز و اسبش در نور دلگیر غروب خورشید نزد خانواده که ظاهراً تلاشی بوده برای ادای احترام به فیلم های حماسی پنجاه-شصت سال قبل هالیوود که معمولاً با چنین صحنه هایی به پایان می رسیدند!
![]()











bamn ، همه جا bamn است!