فیلم های هفته (۱)

مقدمه : با سلام . اوایل که تازه وبلاگ نویسی را شروع کرده بودم یکی از مهمترین بخش های وبلاگم (وبلاگ سابقم ، se7en) نقد فیلم بود . اما کم کم متوجه شدم که نقدهایم دارد تکراری می شود و از جملات مشابهی برای نقد فیلم ها استفاده می کنم این شد که خودم قبل از خوانندگانم از نقدهایم زده شدم و آنها را کنار گذاشتم .

حالا بعد از چند سال یک تصمیم تازه گرفته ام! از این به بعد هر هفته فیلم هایی را که در طول آن هفته دیده ام به طور بسیار کوتاه و خلاصه برایتان معرفی می کنم . این معرفی شامل فیلم های تکراری نمی شود مگر اینکه قبلاً آن را معرفی نکرده باشم و خیلی مورد توجهم باشد .

چطور به این ایده رسیدم؟ چند وقتی بود که دم و دستگاه اتاقم را برای فیلم دیدن راه نیانداخته بودم اما چند فیلم خوب که منتظرشان بودم به دستم رسید و تماشای همانها انگیزه ایی شد تا چند فیلم دیگر را هم که فرصت نکرده بودم تماشا کنم ببینم ، تلوزیون خودمان هم که برخلاف سال های قبل اصلاً انگار نه انگار عید است فقط فیلم های دست چندم داخلکی پخش می کرد! خلاصه دیشب بعد از دیدن آخرین فیلم با خودم گفتم حالا از دیدن این فیلم ها چه نتیجه ای گرفته ایی؟! و این شد که این ایده به ذهنم رسید .

و حالا فیلم های این هفته (این را هم بگویم که این هفته چند مستند خیلی زیبا درباره حیات وحش آفریقا و بخصوص زندگی شیرهای آفریقایی تماشا کردم اما مستندها حساب نیستند!) :

 

  

قلاده های طلا :

سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران! ساخته ابوالقاسم طالبی . برخلاف فیلم ضعیف پایان نامه ساخته حامد کلاهداری ، فیلم آقای طالبی به حدی قرص و محکم و کم اشکال است که کمتر منتقدی توانست آن را بکوبد و مخالف ترین منتقدان هم به تمجید از آن پرداخته و فقط توانستند چند اشکال جزئی از فیلم گرفته یا به حواشی آن بپردازند . و اما از نظر بنده هم قلاده های طلا یکی از بهترین و حساب شده ترین فیلم های چند سال اخیر سینمای ایران است . بنده چون سال ۸۸ خودم اخبار را بطور کامل از طریق سایت های مختلف خبری پیگیری می کردم فیلم را بسیار جدی یافتم . آقای طالبی حوادث را داشت اما داستان پشت پرده حوادث را نداشت و مجبور شد خودش آن را بازآفرینی کند با این حال این بازآفرینی بقدری دقیق و مطابق حوادث است که شاید بعدها به عنوان یک مدرک تاریخی به حساب آید!

به نظرم بهترین قسمت فیلم سکانس حمله به پایگاه بسیج بود چون با فیلم ها و عکس هایی که در اینترنت دیده بودم تفاوت چندانی نداشت و خیلی دقیق کار شده بود . چرخش پایانی فیلم هم کاملاً غافلگیرم کرد هرچند برای بار دوم که فیلم را دیدم متوجه شدم سرنخ های زیادی در طول فیلم بوده که چرخش را توجیه کند اما آقای طالبی عمداً این سرنخ ها را در مرحله تدوین فیلم جابجا کرده بود تا بیننده پی به منطق آنها نبرد و در پایان خود کارگردان برنده بازی "حدس بزن چه کسی جاسوس است؟" باشد!

البته تنها نقطه ضعف فیلم که خیلی از منتقدان هم به آن اشاره کرده بودند تک بعدی بودن کاراکترهای منفی فیلم بود که خیلی کلیشه ایی کار شده بودند اما فکر می کنم هدف آقای طالبی این بوده که خیلی وقت را با این کاراکترها تلف نکند و بیننده با همان حضور اول شخصیت و طرز فکر کاراکتر را تشخیص بدهد .

کودک و فرشته :

کودک و فرشته ساخته مسعود نقاش زاده یکی از واقع گراترین فیلم هایی است که درباره مقاومت در خرمشهر ساخته شده و جزئیاتی را در این فیلم می توان مشاهده کرد که در کمتر فیلم مشابهی دیده شده اما متاسفانه بسیار مورد بی مهری و کم توجهی قرار گرفته هرچند استحقاق توجهی بسیار بیشتر از امثال دوئل ، روز سوم یا حتی کیمیا را دارد . کودک و فرشته برخلاف ظاهرش فیلم کوچکی نیست ، چون بزرگی به شخصیت فیلم است نه خرج و هزینه آن . دوئل را به خاطر آن سکانس پر خرج نبرد در ایستگاه قطار می شناسند ، روز سوم را بخاطر آن فرار پر تلفات آخر فیلم و کیمیا را بخاطر آن بیمارستان زیر آتش ، اما کدام این صحنه ها توانسته اند واقعیات جنگ خرمشهر را نشان بدهند؟

واقعیت این است که مردم خرمشهر برای فرار از راه آبادان می رفتند و آشفتگی و هرج و مرج غیر نظامیان فقط دو-سه روز اول اوضاع شهر را مختل کرده بود و تانک های عراقی اولین بار یک هفته بعد از شروع جنگ به حوالی ایستگاه راه آهن رسیدند . واقعیت این است که ماجرای آن فرار کذایی در روز سوم دروغ محض بود و فقط داستانی بود برای نشان دادن غیرت ایرانی! واقعیت این است که عراقی ها بیمارستان خرمشهر را همان روزهای اول جنگ زدند و مجروحان خرمشهر به بیمارستان آبادان برده می شدند ، تازه عراقی ها هیچ وقت در شب دست به حمله نمی زدند چون طبق اصول جنگ کلاسیک انجام جنگ شهری در شب فقط تلفات مهاجم را افزایش می دهد!

واقعیت این است که خرمشهر یک هفته بعد از آغاز جنگ تقریباً از غیرنظامیان خالی شده بود و بجز حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر نیروی ارتش و سپاه و داوطلبان مسجد جامع کسی در شهر نمانده بود که بعضی فیلمسازان دوست دارند با هر انفجار فیلمشان دسته دسته جنازه روی زمین بریزد! روز ۲۴ مهرماه یعنی روزی که عراقی ها وارد خیابان ۴۰ متری شدند و خرمشهر ، خونین شهر شد تعداد رسمی شهدایی که مدافعان دادند حدود ۳۰ نفر ثبت شده است . در آخر هم تقریباً نیمی از مدافعان شهید شدند بقیه اکثراً به صورت زخمی عقب نشینی کردند . 

کودک و فرشته فیلمی است کاملاً حساب شده و بدور از قهرمان بازی (چون بجز تعداد کمی از ارتشی ها و پاسدارهایی که در کردستان جنگیده بودند ، مدافعان و بخصوص مردم شهر هیچ ذهنیت دقیقی از کلمه "جنگ" نداشتند!) با یک پایان شدیداً تراژیک و نمادین .

لطفاً مزاحم نشوید :

قبلاً بخش هایی از این فیلم را دیده بودم اما این بار به طور کامل فیلم را تماشا کردم . فقط می توانم بگویم این یک فیلم استاندارد و قابل تحمل اجتماعی ، واقع گرایانه و بدور از سیاه نمایی های رایج است با یک بازی عالی اما کمتر دیده شده از آقای هدایت هاشمی .

 

  

 سرزمین مجازات :

ساخته بیل پکستون ، محصول ۲۰۰۱ آمریکا . مدتها بود در آرشیوم خاک می خورد تا بالاخره تصمیم به مشاهده اش گرفتم . فیلم بدی نبود . یک شروع حساب شده که باعث شد بتوانم تا حدودی پایان فیلم را حدس بزنم اما بعد از آن چنان درگیر فیلم شدم که برایم این حدس مهم نبود . اما آخر فیلم با اینکه از درست بودن حدسم لذت بردم از نتیجه گیری فیلم اصلاً خوشم نیامد . یعنی خداوند کسی را مامور قتل گناهکاران می کند و برای توجیه کار پیش آن شخص گناهکاران را به عنوان اهریمن معرفی می کند؟

گناهکاران فریب خوردگان شیطان هستند نه خود شیطان و اهریمن و از نظر فیلم هرکس که اهریمن نباشد از گناه مصون است!

استخوان های دوست داشتنی :

ساخته پیتر جکسون محصول ۲۰۰۹ آمریکا . ما قبلاً فیلمی مشابه دیده ایم به نام "چه رویاهایی می آیند" با بازی رابین ویلیامز . سکانس های برزخی فیلم جکسون با اینکه بسیار عالی و حساب شده بودند عملاً همان منطق سکانس های برزخی فیلم قبلی را داشتند و فقط بازی پر احساس سوریوس رونان در نقش سوزی بود که این سکانس ها را بسیار جذاب تر از فیلم قدیمی تر می کرد .

فیلم با اینکه در برخی مواقع منطق درستی نداشت و بویژه در آن آخر که سوزی در جسم دوستش حلول کرد لنگ می زد اما با بار احساسی شدیدی توانست تا پایان فیلم نگهم دارد و جزو معدود فیلم هایی باشد که اشکم را در آورد . عاقبت شخصیت خبیث فیلم هم که یک جورهایی بیننده را یاد مجموعه کلید اسرار می انداخت! حالا خوب شد پلیس فهمید قاتل کی بوده و مثل فیلم قول (با بازی جک نیکسون) در خماری نماندند!

۱۴ شمشیر :

۱۴ شمشیر ، محصول سال ۲۰۱۰ سینمای هنگ کنگ ، در دقایق آغازین برایم جذاب بود چون فکر می کردم با فیلمی طرف هستم که اطلاعاتم را درباره تاریخ پیچیده کشور چین افزایش خواهد داد اما هرچه فیلم پیش رفت از منطق تاریخی و حقایق بیشتر فاصله گرفت و به سمت کلیشه های ژانر رزمی مدرن چینی پیش رفت ؛ حرکات رزمی اغراق شده و نمایشی ، سلاح های عجیب و غریبی که آدم می ماند پس چطور شد که چینی ها بخاطر نداشتن سلاح مناسب جنگ تریاک را به انگلیسی ها باختند! و البته پایانی تراژیک و دو پهلو!!!

 

  

الوین و سنجابها۳ : تراشه شکسته :

بسیاری از منتقدان حرفه ایی صحبت درباره اینجور فیلم ها را افت می دانند و اصلاً درباره آنها چیزی نمی نویسند . خب ، بنده که منتقد حرفه ای نیستم! البته حرف چندانی هم برای گفتن ندارد جز اینکه شوخی با فیلم "کشتی شکسته" رابرت زمه کیس جزو معدود بخش های بامزه فیلم بود و البته برخلاف نسخه دوبله قسمت دوم که فیلم به کلی نابود شده بود ، در این یکی سانسور هوشمندانه تر اعمال شده و به کلیت فیلم ضربه نخورده است .

تولد دوباره جانی اینگلیش :

عید تلوزیون این فیلم را با عنوان "مستر بین پلیس می شود" و یک دوبله فوق العاده وحشتناک پخش کرد که فکر نمی کنم در تاریخ دوبله ایران بتوان بدتر از آن را پیدا کرد!!! "تولد دوباره جانی اینگلیش" که حالا با یک دوبله آبرومندانه روی DVD منتشر شده را می توان حداقل یک بار دید و خندید اما در مقایسه با فیلم اول هیچ حرفی برای گفتن ندارد و بسیاری از شوخی های زشتش هم بخاطر جرح و تعدیل سانسورچی کلاً پریده است!

بندزن ، خیاط ، سرباز ، جاسوس :

سینمای سال ۲۰۱۱ در این مقاله بعد از دو فیلم افتضاح قبلی حداقل با این یکی آبروداری می کند . فیلم ساخته توماس آلفردسون سوئدی محصول مشترک انگلیس ، فرانسه و آلمان ، یکی از بهترین نمونه های جاسوس بازی فکری و کم اکشن در تاریخ سینماست که پایانی غیر قابل پیشبینی و سئوال برانگیز دارد! سئوال این است : حالا که آن شخص هم جاسوس است ، حرف هایی که زده و ماجرای بوداپست ، آیا همه اش الکلی و طبق نقشه بود؟ مثلاً آیا آن دختر واقعاً کشته شده است؟ اینها سئوالات بی جواب پایان فیلم هستند هرچند خودمان می توانیم جواب درست را حدس بزنیم! بازی گری اولدمن در این فیلم خارق العاده است و در کنار او بندیکت کارمبربچ جوان که این روزها با سریال جدید شرلوک هلمز مشهور شده ، توانسته خود را جانشین لایق بزرگان بازیگری سینمای انگلستان نشان دهد .

 

  

دزدان دریایی! دار و دسته نخاله ها :

دزدان دریایی! دار و دسته نخاله ها یا به قول طراح جلد پک داخلی "دزدان دریایی نخاله" ، محصول کار همان تیمی است که دوازده سال پیش با "فرار مرغی" تماشاگران را شیفته خود کردند و با تکرار همان روند در "والاس و گرومیت : نفرین خرگوشی" جایزه اسکار را تصاحب کردند . اما "دزدان دریایی ..." حرف تازه ایی برای گفتن ندارد! در واقع به راحتی می شد این فیلم را با بازیگران واقعی ساخت و چیزی مشابه دزدان دریایی کارائیب روانه پرده سینماها کرد چون دزدان دریایی که حالا شاهدش هستیم هیچ چیز خارق العاده ندارد که احتیاج به استفاده از این شیوه برای ساخت را توجیه کند! یکی-دو تا از شوخی های فیلم گرفته اما در کل حقش بود که در گیشه شکست بخورد!

جان کارتر :

جان کارتر با اینکه از روی یک داستان قدیمی اقتباس شده و دیگر کمتر کسی را می توان یافت که منطق فیلم را قبول کند ، با این حال فیلم جذاب و هیجان انگیزی است که بیننده به دنبال سرگرمی را راضی خواهد کرد . اما مشکل فیلم اینجاست که بحران اقتصادی و تحولات اجتماعی اخیر در غرب ، ذهن بسیاری از مردم را بیدار کرده و این مردم دیگر به دنبال سرگرمی های پوچ و بی منطق نیستند . این مردم اگر به دیدن انتقامجویان یا بتمن می روند به این خاطر است که می دانند منطق فیلم با اینکه برپایه شخصیت های خیالی شکل گرفته اما منطق طبیعت را زیر سئوال نمی برد . جان کارتر فیلمی است سرگرم کننده و جذاب با یک شخصیت پردازی قوی اما فیلمی است فاقد منطقی صحیح . شما می توانید از دیدن سکانس های غیر منطقی مربوط به مریخ در این فیلم لذت ببرید اما اگر به دنبال منطق باشید تنها بخش واقعاً جذابی که می توانم تماشایش را توصیه کنم در ابتدای فیلم ، وقتی است که جان کارتر به عنوان یک نظامی فراری تسلیم سرهنگ نمی شود و با او بازی می کند!

بازی های گرسنگی :

باید اعتراف کنم با اینکه از مخالفان سرسخت قاچاق فیلم های خارجی هستم ، اما نمی توانم بعضی فیلم ها را نادیده بگیرم! بازی های گرسنگی که کتاب هایش در ایران با عنوان "عطش مبارزه" ترجمه شده است یک پدیده نوظهور در سینمای نوجوان و جوان پسند می باشد که برخلاف مجموعه هایی مثل سپیده دم (گرگ و میش) بجای تمرکز روی رمانس و سرگرمی ، پیام های اخلاقی اش را تبلیغ می کند . فیلم نسبت به کتاب ضرباهنگ بسیار تندتری دارد و برخی جزئیات مهم کتاب را از قلم انداخته با این وجود می تواند به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار کرده و حتی وی را در خریدن و دنبال نمودن مجموعه تشویق نماید .

قوی ترین بخش فیلم بدون شک سکانس "کشتار" است . در این سکانس تعدادی نوجوان ، تعدادی نوجوان دیگر را سلاخی می کنند و مسلماً این چیزی نیست که دستگاه نظارت و درجه بندی سینمای آمریکا برای یک فیلم PG-13 ایی بپسندد! بنابراین کارگردان با هوشمندی هرچه تمامتر از شیوه دوربین سر دست استفاده کرده تا وانمود کند دوربین از ضربه های غافلگیر کننده ایی که طرفین به هم وارد می کنند جا می ماند ، و با این حال باز هم کشتار را نشان می دهد و کوبندگی صحنه حفظ می شود . البته بیشتر بخش های فیلم برای رساندن پیام های متعدد نویسنده صرف شده اند و کسی که بدنبال صحنه های مهیج و اکشن باشد شاید چندان از فیلم راضی نباشد اما دلیل موفقیت خیره کننده این فیلم در گیشه آمریکا را باید دقیقاً برعکس دلیل شکست جان کارتر تعبیر کرد! بازی های گرسنگی نمونه عالی یک فیلم تخیلی-فانتزی منطقی و هدفمند است که در صورت درک شدن از سوی کارشناسان فرهنگی صدا و سیما می تواند خوراک خوبی برای شبکه های تلوزیونی ایران باشد .

فکر نکنید هر هفته همین قدر طولانی می شود! این هفته هم تعطیلات عید فطر بود ، هم بنده حال و حوصله فیلم دیدن داشتم ، پس خیلی به دلتان صابون نزنید!