تصویر

برادران سوپرماریو سینمایی

The Super Mario Bros Movie
(2023)

با بیش از چهار دهه قدمت ، مجموعه بازی های ماریو (که وقتی بچه بودیم با نام " قارچ خور " می شناختیم!) ، را باید پردوام ترین مجموعه بازی الکترونیکی تاریخ نامید . مجموعه ایی که شاید بعضی ها باورشان نشود اما پرفروش ترین مجموعه بازی تاریخ هم هست که کمپانی سازنده آن (نینتندو) تاکنون دهها میلیارد دلار سود فقط از این مجموعه بازی به دست آورده . فهرستی نیست از پرفروش ترین بازی های الکترونیکی هفتگی ، ماهانه و سالانه که در جهان منتشر شود و نام حداقل یکی از بازی های پرشمار مجموعه ماریو در آن وجود نداشته باشد . و این وسط یک نفر در کمپانی فیلمسازی یونیورسال روزی از خودش پرسید چرا نشود یک انیمیشن سینمایی موفق و پرفروش از روی این بازی ها ساخت؟ البته که ایده تبدیل ماریو به فیلم قبلاً هم امتحان شده بود! صرف نظر از یک انیمه فراموش شده ژاپنی ، والت دیزنی در سال 1993 فیلم لایو-اکشن " برادران سوپرماریو " را روی پرده فرستاد که همچنان جزو بزرگترین شکست های تجاری و هنری این کمپانی محسوب می شود . اما انیمیشن " برادران سوپرماریو سینمایی " به کارگردانی آرون هاروث و مایکل ژلنیک (خالقان مجموعه " تیتان های نوجوان به پیش!") دقیقاً همان چیزی است که همه انتظارش را داشتند ؛ برای مخاطبان مجموعه بازی ها ، بامزه ، ساده و سرراست ، و برای تهیه کنندگان و سرمایه گذاران ، پرفروش و سودآور (این انیمیشن ساخته شده با بودجه 100 ملیون دلاری ، تاکنون بیش از یک میلیارد و 340 میلیون دلار در گیشه های جهان فروش داشته است!) شاید برای کسانی که به انیمیشن های داستانی و مفهومی پیکسار و والت دیزنی و تا حدود کمتری ، بقیه ، عادت کرده اند ، برادران سوپرماریو سینمایی زیادی ساده و احمقانه به نظر برسد ، اما خب ، دلیل محبوبیت این مجموعه هم در جهان همین است ؛ اصلاً مهم نیست شما به چه زبانی صحبت می کنید و آیا تاکنون اصلاً تجربه بازی کردن با کنسول را داشته اید یا نه؟ فقط چند دقیقه طول می کشد که بتوانید با تمام کردن اولین مرحله یکی از بازی های ماریو احساس خوشحالی کنید! داستان البته نه خیلی ساده فیلم از این قرار است ؛ لویجی و ماریو دو برادر لوله کش هستند که بعد از مدتها شاگردی ، تازه کسب و کار مستقل خودشان را راه انداخته اند . ماریو باهوش و ثابت قدم است اما لویجی دست و پا چلفتی و فاقد اعتماد به نفس و همیشه متکی به برادرش بوده تا جایی که حتی والدینشان هم احساس می کنند تقصیر ماریو است که برادرش اینطور بار آمده! یک روز اتفاقی آنها سر از مرکز لوله کشی فاضلات زیر شهر در می آوردند و به داخل لوله ایی پرتاب می شوند که حکم دروازه بین جهان ها را دارد . در حین انتقال ، دو برادر از هم جدا می افتند ؛ لویجی به سرزمینی تاریک و ترسناک تحت حکومت یک لاکپشت ظالم! به نام باوزر رانده می شود که می خواهد همه سرزمین ها را فتح کند و البته بزرگترین آرزویش ازدواج با پرنسس پیچ فرمانروای سرزمین قارچ هاست! ماریو هم به سرزمین قارچ ها می رسد و وقتی متوجه می شود چه اتفاقی برای برادرش افتاده سراغ پرنسس می رود تا با کمک او و ارتش پادشاهی جنگل (به رهبری کراکی کونگ و پسرش دانکی کونگ) باوزر و ارتشش را شکست داده و برادرش را نجات دهد ... انیمیشن " برادران سوپرماریو سینمایی " از نظر کیفیت گرافیکی هم چندان سطح بالا نیست (به هر حال نیازی هم به چشم نوازی خارق العاده نداشته!) و بیشتر بودجه تولیدش صرف استخدام بازیگران مطرح به عنوان صداپیشه شده : کریس پرات (ماریو) ، چارلی دی (لوئیجی) ، آنیا تیلور جویی (پرنسس پیچ) ، جک بلاک (باوزر) ، ست روگان (دانکی کونگ) و ... به همین دلیل شوخی های کلامی اش خیلی خوب جواب داده و حسابی تماشاگران را می خنداند . کسی که اولین بار در یونیورسال ایده این انیمیشن به ذهنش رسیده حالا پادشاه آنجاست و مطمئناً بزودی شاهد دنباله های برادران سوپرماریو سینمای هم خواهیم بود!



***

تصویر

استن لی

Stan Lee
(2023)

استن لی معروف ترین چهره در صنعت انتشار کامیک های تصویری آمریکاست . او برخلاف اغلب همکارانش به اندازه ابرقهرمانان مخلوق متعددش شناخته شده بود و چندین نسل از نوجوانان و جوانان آمریکایی را با این شخصیت های خیالی سرگرم نمود . مستند ساخته دیوید گلب که ترکیبی از تصاویر و مصاحبه های آرشیوی بجا مانده از لی و همکارانش و تصاویر انیمیشنی ساخته تیم مستندسازی است ، به زندگی شخصی و کاری وی بخصوص در نیمه نخست سال های زندگی او می پردازد . این مستند ، بجز یکی-دو مورد خیلی روی شخصیت های خلق شده توسط لی تمرکز نمی کند و بیشتر حواسش به خود او بوده و البته اشاره چندانی هم به سال های آخر فعالیت حرفه ایی لی نمی شود چون او در این سال ها بیشتر به عنوان یک مدیر پیشکسوت با قدرت اجرایی محدود شناخته می شد که مهمان همیشگی سخنرانی ها و فستیوال های با محوریت شخصیت های کامیک بوکی بود و اینکه سال های پایانی عمرش را صرف حضورهایی کوتاه و افتخاری در فیلم های متعدد مارول می کرد . در مجموع مستند استن لی راهنمای خوبی برای آشنایی با زندگی این شخصیت برجسته و تاثیرگذار فرهنگ عامه آمریکاست اما نکاتی را ناقص یا ناگفته باقی می گذارد ؛ به اینکه انگیزه های مختلف پشت خلق شخصیت ها چه بوده خیلی پرداخته نمی شود و البته اشاره چندانی هم به دوران طولانی 24 ساله (1972 تا 1996) ریاست استن لی به عنوان مدیر اجرایی بر انتشارات مارول کامیکز نمی شود و بیشتر تمرکز مستند روی 31 سال قبل از آن (1941 تا 1972) است که استن لی ویراستار ارشد انتشارات بوده .



***

تصویر

مرد مورچه ایی و زنبورک : شیدایی کوانتومی

Ant-Man and the Wasp : Quantumania
(2023)

بزرگترین مشکل " مرد مورچه ایی و زنبورک : شیدایی کوانتومی " این است که در راستای ادامه گسترش بی قاعده جهان سینمایی مارول ، زیادی خودش را جدی گرفته است . فیلم همچون دو قسمت قبلی توسط پیتون رید ساخته شده ، اما به اندازه آن دو فیلم بامزه و مفرح نیست و تنها هدف ، معرفی هرچه بیشتر یک ابرشرور مخوف به نام کانگ (جاناتان میجرز) بوده که هزاران نسخه از او وجود دارد و قبلاً یکی از آنها در قسمت پایانی فصل اول سریال لوکی کشته شده بود! فیلم حتی از منطق علمی درستی هم برخوردار نیست و با اینکه در فیلم های قبلی تلاش زیادی شده بود تا دنیای کوآنتومی براساس فرضیات علمی موجود توصیف و تصویر شوند ، در اینجا دیگر سازندگان کاری با فرضیات علمی نداشته و خودشان هر کاری دلشان خواسته انجام داده اند! اسکات لنگ (پال رید) حالا دیگر یک ابرقهرمان معروف و شناخته شده است و کتابی پرفروش درباره اتفاقاتی که در فیلم " انتقامجویان : پایان بازی " شاهدش بودیم نوشته و دوران خوبی را با هوپ (اونجلین لیلی) می گذراند . فقط با دخترش کیسی (کاترین نیوتون) مشکل دارد که حالا تبدیل به دختر جوان باهوش و سرکشی شده و دکتر هنک (مایکل داگلاس) هم دور از چشم اسکات به او آموزش داده است . کیسی دستگاهی ساخته که می تواند به عنوان یک فرستنده-گیرنده برای ردیابی و ارتباط با جهان کوانتومی به کار آید و آن را در حضور همه روشن می کند که با مخالفت ژنت (میشل فایفر) روبرو شده و دستگاه را خاموش می کند اما کار از کار گذشته و همه آنها به داخل جهان کوآنتومی کشیده می شوند . جهانی که کاشف به عمل می آید یک جهان کامل است با تمدن های متعدد هوشمند و توسط کانگ (که به خودش لقب فاتح را داده) به آشوب کشیده شده است . ژنت زمانی که در جهان کوانتومی به دام افتاده بود با کانگ آشنا شد اما بعد از اینکه فهمید او چه موجود ظالم و بی رحمی است وسیله ایی را که کانگ با آن می توانست از تبعید از جهان کوآنتومی فرار کند خراب کرد و بعد یک گروه مقاومت علیه او تشکیل داد تا اینکه طی اتفاقات فیلم دوم به جهان ما بازگشت . حالا کانگ دنبال دستگیری ژنت و خانواده اش است تا هم انتقام بگیرد و هم راهی برای بازسازی وسیله فرارش پیدا کند ... بزرگترین سئوالی که هنگام تماشای این فیلم برایم پیش آمد این بود که مگر طبق منطق فیلم های قبلی ، جهان کوآنتومی ، جهانی با ابعاد زیر اتمی نیست؟ آیا این زیر اتمی بودن به معنای کوچکی طول و عرض خود جهان کوآنتومی هم هست؟ چون انگار همه اتفاقات در یک محیط کوچک و محدود رخ می دهد ، همه همدیگر را می شناسند و گستردگی و تنوع زیستی بسیار در هم تنیده و نزدیک است . انگار که شده مصداق ضرب المثل " کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد " . و اما پرده آخر فیلم که دیگر واقعاً شورش را در آورده اند! خدایان باستانی به رهبری زئوس ، ابرموجودات سیاره خوار فیلم نامیرایان ، تالوکان های زیرآبی و ... و حالا هم لشکر کانگ ها! انگار مارولی ها نمی توانند تصمیم بگیرند جانشین شایسته تانوس برای به چالش کشیدن دوباره قهرمانانشان چه کسانی خواهند بود؟ حالا باز جای شکرش باقی است ابرشرور نگهبانان کهکشان 3 همانجا دخلش آمد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

نگهبانان کهکشان جلد سوم

Guardians of the Galaxy Vol.3
(2023)

جیمز گان بعد از ساخت دو فیلم اول " نگهبانان کهکشان " به بهانه محتوای غیراخلاقی و زننده توئیت هایش از دیزنی اخراج شد چون مسئولان دیزنی اعتقاد داشتند بیشتر مخاطبان فیلم های گان نوجوانان و جوانان هستند که پس از پسندیدن این دو فیلم دنبال کننده کانال وی شده اند و گان بدون توجه به این مسئله همچنان از ادبیات نامناسب برای افراد زیر 18 سال استفاده می کرده است که البته تعداد زیادی از آنها هم علیه ترامپ بودند! رقیب ، یعنی برادران وارنر ، فرصت را دید و گان را در هوا قاپید! بعد از ساخت جوخه انتحاری 2021 و سریال صلح ساز برای برادران وارنر ، دیزنی تحت فشار هواداران ، مجبور شد بار دیگر کارگردانی قسمت سوم نگهبانان کهکشان را به گان بسپارد . البته فعلاً این آخرین فیلمی است که جیمز گان برای دیزنی و مارول ساخته چون قرارداد بلند مدت با وارنرها بسته و جایگزین زک اسنایدر در مقام توسعه دهنده ارشد جهان سینمایی DC شده است! با این توضیحات ، خیلی از منتقدان و تماشاگران اعتقاد دارند " نگهبانان کهکشان جلد سوم " بهترین فیلم ابرقهرمانی مارول-دیزنی در دو سال گذشته (بعد از " مرد عنکبوتی : راهی به خانه نیست ") می باشد ، اما به پای دو فیلم قبلی اش نمی رسد . بزرگترین دلیل اینکه بینندگان از تماشای این فیلم راضی بوده اند این است که برخلاف اغلب فیلم های اخیرشان ، کاری به توسعه جهان سینمایی مارول ندارد ، راه خودش را می رود و داستان خودش را تعریف می کند و در آخر روزنه ایی باز می گذارد برای ادامه داشتن های بعدی . و دلیل اینکه به خوبی دو نگهبانان کهکشان قبلی نیست ، به روح خود فیلم بر می گردد ، روحی که باید توسط یک فیلمساز آزرده خاطر به آن تزریق می شده . در نتیجه جلد سوم به فیلمی تبدیل شده که یکی از خلاق ترین فیلمساران حال حاضر هالیوود ساخته چون فقط باید ساخته می شد! در فیلم میان وعده ایی " نگهبانان کهکشان ویژه تعطیلات " دیده بودیم که پیتر کوئیل-استار لرد (کریس پرات) و دوستانش ناکجا را از مجموعه دار خریده و سر و سامان داده اند . بعد از ماجراهای تعطیلات ، به نظر می رسد پیتر همچنان افسرده است و دوستانش فکر می کنند دلش برای خانه و خانواده اش روی زمین تنگ شده . اما ورود ناگهانی آدام وارلاک (ویل پولتر) پسر عایشه (الیزابت دی بیکی) که دنبال دستگیری راکت (با صدای بردلی کوپر) است همه چیز را به هم می ریزد . نگهبانان آدام را فراری می دهند اما راکت به سختی مجروح می شود و بخاطر سیستم انهدام خودکار داخل بدنش ، تجهیزات پزشکی روی او کار نمی کند . تنها راه نجات راکت این است که نگهبانان به مقر شرکت کهکشانی اورگوکوپ بروند و کدهای خنثی سازی را از آنجا بدزدند و برای این کار از گامورا (زویی سالدانا) که در ورژن جدیدش رابطه خوبی با پیتر ندارد ، کمک می گیرند . اما این شرکت توسط شخصی اداره می شود که خودش را تکامل گر اعظم (چادویک ایوجی) می نامد و دنبال راهی است تا کامل ترین شکل حیات را خلق کند و راکت را کلید رسیدن به خواسته اش می داند ...


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

شزم! خشم خدایان

Shazam! The Fury of the Gods
(2023)

نقطه ضعف اصلی فیلم دوم شزم! در نحوه پیاده سازی فیلمنامه اش است! فیلمنامه ایی که به نظر می رسد مفصل تر بوده ، اما برای کاستن از زمان فیلم ، بدون ویرایش دوباره ، فقط بخش هایی از آن حذف شده! نتیجه اینکه عشق بین فردی (جک دیلان گریزر) و آنتیا (ریچل زیگلر) اصلاً باور پذیر نیست و یکی از چرخ های حرکتی ماشین فیلم عملاً نمی چرخد! حالا عیب و ایرادهای دیگر به کنار! نقطه قوت فیلم هم درست مثل قسمت اول ، تعامل بین اعضا خانواده است که به بهترین شکل ممکن اجرا شده و بیننده کاملاً باور می کند در حال تماشای یک خانواده واقعی است (هرچند حتی در داستان هم واقعاً خانواده خونی نیستند) . طنز کلامی فیلم هم خوب است و بخصوص جک دیلان گریزر حالا 20 ساله که تقریباً تمامی بار کمدی فیلم را بر دوش داشته ، بخوبی از عهده وظیفه اش برآمده! داستان " شزم! خشم خدایان " ، که همچون قسمت اول توسط دیوید اف سندبرگ کارگردانی شده ، از این قرار است : بعد از ماجراهای فیلم اول بیلی (آشر آنجل) و دوستانش عصای شکسته خدایان را فراموش کردند ، عصا سر از زباله دانی در آورد اما بعداً معلوم شد چه گنجی است و به موزه آتن اهدا شد . حالا دختران اطلس یعنی هیسپریا (هلن میرن) و کالیپسو (لوسی لئو) به موزه حمله کرده و عصا را به چنگ آورده اند . آنها هزاران سال قبل توسط شورای جادوگران زندانی و تبعید شده بودند تا نتوانند در زندگی انسان ها مداخله کنند و اکنون خواهان انتقام هستند بنابراین با کمک جادوگر (دجیمون هانسون) که زندانی آنهاست عصا را بازسازی می کنند . از آن طرف بیلی و خانواده اش درگیر مشکلات خودشان هستند و هنوز نتوانسته اند یک تیم ابرقهرمانی کامل و بی عیب و نقص باشند . بیلی علاقه پنهانی به زن شگفت انگیز (گیل گادوت) دارد و فکر می کند در قالب شزم بزرگسال می تواند نظر او را جلب کند . اما با هشدار جادوگر ، خواب و خیال های بیلی به هم می ریزد و خودش را آماده مقابله با دختران اطلس می کند . فردی که احساس می کند لایق توجه بیشتری است در مدرسه با دختر زیبایی (ریچل زیگلر) آشنا می شود که در واقع کوچکترین دختر اطلس است و می خواهد به او نزدیک شود تا گروه ابرقهرمانان را به دام بیاندازد اما خیلی زود عاشق هم می شوند و ... و در نهایت دو نکته ؛ اولاً همانطور که در فیلم " بلک آدام " هیچ اشاره ایی به شزم نشد ، در این فیلم هم هیچ اشاره ایی به شخصیت بلک آدام نمی شود ، انگار نه انگار که منشا پیدایش هر دو کاراکتر از یک سرچشمه است و می شد با اشاره ایی هرچند مختصر داستان آنها را به هم پیوند داد . دوماً ، کمپانی برادران وارنر ید طولایی در ساخت فیلم های مورددار دارد و گاو پیشانی سفید هالیوود است ، اما به نظر می رسد گردانندگان جهان داستانی DC در این کمپانی ، خیلی علاقه ایی به همراهی با موج های ضد اخلاقی اخیر ندارند و فقط از سر اجبار همراهی می کنند! آن از کاراکتر ه.مجنس.ب.از نچسب سریال صلح ساز که بود و نبودش در داستان تاثیری نداشت! این هم از " شزم! خشم خدایان " که خیلی مسخره و ظاهراً از سر اجبار اشاره کوتاهی به همج.نس.باز بودن کاراکتر " پدرو " می کنند تا قاعده دیکته شده از سوی بالاسری ها (اینکه هر فیلم و سریالی که 5-6 کاراکتر اصلی دارد ، یکی شان باید حتماً منحرف باشد!) را رعایت کرده باشند ، بدون اینکه اصلاً این مسئله کوچکترین تاثیری در فیلم داشته باشد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

جان ویک بخش چهارم

John Wick Chapter 4
(2023)

همیشه موقع تماشای فیلم های جان ویک از خودم می پرسم " پس پلیس ها کجا هستند؟ " . در واقع در کل 4 فیلم جان ویک ما فقط یک بار پلیس را می بینیم ؛ در اوایل فیلم نخست که پلیسی درب خانه جان (کیانو ریوز) را می زند و خیلی دوستانه از او می پرسد آیا مشکلی وجود دارد؟ و وقتی جنازه یکی از دشمنانش را در راهرو خانه می بیند متوجه می شود که نباید دخالتی بکند! چاد استالسکی برای فیلم چهارم سنگ تمام گذاشته و نتنها کشت و کشتارها جذابیت و ظرافت چند برابری پیدا کرده اند ، بلکه کیفیت فیلمنامه هم ارتقا یافته و مثل قسمت های قبلی فقط بهانه ایی برای رفتن از این قتلگاه به آن قتلگاه نیست! حتی کاراکترهای فرعی هم جذاب تر شده اند و دیگر تمام حواس تماشاگر به ویک نیست! در ادامه داستان فیلم های قبلی ، این بار ویک تصمیم گرفته سراغ خود انجمن برود و با نابود کردن آن آزادی اش را بدست آورد . در مقابل انجمن هم به مارکیز وینسنت (بیل اشکاسگارد) برای مقابله با ویک اختیار تام داده . مارکیز ابتدا سراغ هتل کانتیناتال نیویورک می رود ، هتل را منفجر و شارون (لنس رودریک) سر نگهبان هتل را جلوی چشم وینستون (ایان مک شین) می کشد . هدف بعدی جستجو برای یافتن جان ، هتل کانتینانتال اوزاکا با مدیریت شیمیزو (هیرویوکی سانادا) است در حالی که جان تازه وارد هتل شده ، آکیرا (رینا ساوایاما) سر نگهبان هتل و دختر شیمیزو ، با حضور جان در آنجا مخالف است ، همراه افراد پرشمار مارکیز در حمله به هتل ، یک دوست قدیمی مشترک جان و شیمیزو به نام کین (دنی ین) هم حضور دارد که سال ها قبل برای اینکه از جامعه آدمکشان کنار بکشد خودش را نابینا کرده اما حالا با تهدید دخترش از سوی مارکیز مجبور شده به جنگ ویک بیاید ، و در کنار همه اینها یک آدمکش مرموز و بی نام (شامیر اندرسون) هم آنجا می پلکد که حاضر است ویک را بکشد اما فقط وقتی که جایزه تعیین شده برای سر ویک آنقدر که او می خواهد بالا باشد ... " جان ویک بخش چهارم " پایانی ظاهراً قطعی دارد ، اما آیا ویک برای همیشه رفته است؟ آیا آکیرا ، کین را خواهد کشت؟ و در فیلم مرموز " بالرین " که قرار است سال آینده به عنوان اسپین آف مجموعه ویک اکران شود ، چه خواهد گذشت؟ تنها چیزی که فعلاً درباره داستان آن فیلم می دانیم این است که شخصیت اصلی اش (با بازی آنا دی آرماس) همان بالرین جوانی است که در قسمت سوم برای چند ثانیه دیده بودیم! یعنی تمام شخصیت های فرعی جذاب معرفی شده در مجموعه کشک!


(تماشای این فیلم به دلیل سکانس های متعدد خشن ، برای افراد کمتر از 18 سال اکیداً ممنوع است)