تصویر

سریال
آخرین پادشاهی
فصل اول تا پنجم

The Last Kingdom
(2015-2022)

و

سینمایی
آخرین پادشاهی : هفت پادشاه باید بمیرند

The Last Kingdom : Seven Kings Must Die
(2023)

این محصول شبکه BBC را می توان پاسخی در برابر سریال محبوب " وایکینگها " دانست ، هرچند که در ابتدا شروع چندان طوفانی نداشت اما بتدریج محبوبیتش افزایش یافت و در پایان بجای فصل ششم ، یک فیلم سینمایی (پخش شده از نتفلیکس به کارگردانی ادوارد بازلگیت) حسن ختامش گردید . داستان سریال " آخرین پادشاهی " برگرفته از مجموعه رمان های " قصه های ساکسونی " نوشته برنارد کورنوال است که متنی نیمه تاریخی - نیمه تخیلی دارد . قهرمان این مجموعه شخصیتی است خیالی (با بازی بتدریج پخته شده الکساندر دریمون) که براساس ادعای کورنوال تجمع یافته چندین شخصیت تاریخی واقعی در یک نفر است! کورنوال که در واقع خودش را از نسل حکمرانان باستانی منطقه بونبرگ (در منتها علیه شمال انگلیس و در مرز اسکاتلند) یکی از لوکیشن های اصلی داستانش ، می داند ، بیشترین الهام را از شخصیت اوترد خونین گرفته که سال 1016 میلادی در جریان جنگ های بین انگلستان و دانمارک به قتل رسید . اما بستر تاریخی وقوع داستان به بیش از یک قرن پیش از اوترد خونین واقعی باز می گردد ؛ آزوالد پسر دوم اوترد حاکم بونبرگ پس از اینکه برادر بزرگترش به دست وایکینگ های دانمارکی به قتل می رسد (در طول سریال به ندرت از واژه وایکینگ استفاده می شود و تقریباً همیشه مهاجمان شمالی را با نام دان ها (دانمارکی ها) معرفی می کنند . واژه وایکینگ در فیلم " هفت پادشاه باید بمیرند " بیشتر استفاده می شود) ، دوباره غسل تعمید داده شده و اوترد پسر اوترد نامیده می شود . سپس در جنگی که رخ می دهد اوترد پدر کشته شده و اوترد پسر اسیر یکی از فرماندهان دان به نام راگنار می شود . راگنار به تدریج به اوترد علاقه مند می شود و زمانی که عموی اوترد سعی می کند آزادی پسرک را بخرد چون متوجه شده عمو قصد کشتن برادر زاده و تصاحب جایگاهش را دارد ، از این کار خودداری کرده و پسر را نزد خودش نگه می دارد . سال ها می گذرد و اوترد با فرهنگ مشرکانه دانمارکی پرورش یافته و خودش را اوترد پسر راگنار می داند ، اما یک شب در حمله یکی از افراد سابق راگنار که از او کینه به دل دارد ، راگنار و همسرش کشته می شوند و دخترشان تیرا اسیر می شود اما اوترد و نامزدش سیگرید می گریزند ... تا اینجا همه این اتفاقات مربوط به قسمت اول فصل اول بود! در ادامه داستان اوترد به وسکس می رود و با آلفرد شاهزاده (و کمی بعد پادشاه) وسکس آشنا می شود . رابطه آنها سال ها با فراز و نشیب بسیار ادامه می یابد ، آلفرد مسیحی معتقد و متعصبی است و با وجود اعتمادی که به اتورد دارد ، کافر بودن او را نمی پذرد و همیشه به دنبال راهی برای آزار دادن و متعهد نمودن اتورد به خودش است و با اینکه اوترد چندین بار آلفرد و پادشاهی اش را نجات می دهد و حتی عظمت می بخشد ، باز خشم و کینه روی دوستیشان سایه می اندازد . بعد از مرگ آلفرد ، اوترد به پسرش ادوارد هم خدمت می کند و همان رابطه پر فراز و نشیب ادامه می یابد . فیلم " هفت پادشاه باید بمیرند " هم به اوایل حکومت اتلستن می پردازد . اتلستن با کشتن برادرش به حکومت می رسد و تحت نفوذ کشیش جوان و منحرفی شروع به دشمنی با اوترد کرده و او را تبعید می نماید و سپس به جنگ اسکاتلند می رود اما اوترد متوجه می شود آن کشیش در واقع جاسوس وایکینگ هاست که با تبدیل کردن اتلستن به یک پادشاه خودکامه و حذف وفادارترین افرادش ، حکومتش را ضعیف کرده و قصد تصرف انگلستان را دارند و ... بزرگترین مشکل داستان " آخرین پادشاهی " به شخصیت خشک و غیر قابل انعطاف اوترد باز می گردد . با اینکه اوترد در مجموع کاراکتری کاریزماتیک و محبوب است ، اما یک دندگی و نادانی خاصی در شخصیتش دارد و در طول سریال بارها از یک سوراخ گزیده می شود و خیلی راحت توسط پادشاهان (بخصوص آلفرد) بازی می خورد! اوترد زندگی دوگانه ایی دارد و روی مرز کافر بودن یا مسیحی بودن حرکت می کند ، در حالی که خودش را مسیحی نمی داند و به خدایان دانمارکی اعتقاد دارد همواره نزدیک ترین مشاورانش کشیشان هستند! از طرف دیگر دانمارکی های زیادی را برای حفظ انگلستان می کشد و عملاً منفورترین فرد بین دان هاست! البته اوترد در فصل پنجم و بخصوص در فیلم پایان بخش مجموعه ، رفتاری عاقلانه تر دارد و کمتر بازیچه دیگران می شود ، اما باز هم از آن دست آدم های لجبازی است که اول شمشیر می کشند و بعد می پرسند! ریتم داستان هم در فصل اول و تا حدود کمتری در فصل دوم ، تند و شتابزده است و خیلی به تماشاگر مجال همراهی با کاراکترها را نمی دهد ، اما در فصل های بعدی سازندگان به پختگی و طمانینه بیشتری رسیده اند . ایراد دیگری هم که می توان به سریال گرفت یکنواختی گریم و حتی پوشش بیشتر کاراکترها ، بخصوص اوترد و افرادش است . با گذشت سال ها در طول داستان عملاً شاهد تغییر بسیار کم و نامحسوسی در گریم هستیم و اگر خود سریال اشاره نکند که از آخرین ماجرا چند سال گذشته ، بیننده خیلی راحت می تواند نتیجه گیری کند که فقط چند روز از ماجراجویی قبلی سپری شده است! تغییر گریم فقط در مورد شخصیت های بیمار و رو به موت کاربرد پررنگی دارد و در سایر موارد انگار فقط خرج اضافه ایی بوده که نادیده گرفته شده است!


(تماشای این سریال و فیلم دنباله آن ، به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیراخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

پدر و سرباز

Father & Soldier
(2022)

در بخش قبلی گفتم که از نظر نگاه به جنگ ، فیلم های جنگی سه دسته هستند . حالا باید بگویم دسته چهارمی هم وجود دارد! فیلم هایی که تکلیف خودشان را با بیننده مشخص نمی کنند! " پدر و سرباز " ساخته ماتئو وادپید ، محصول مشترک فرانسه و سنگال ، در این دسته قرار می گیرد! این فیلم هم ظاهری قهرمانی دارد ، هم انسانی و هم ضد جنگ ، اما در عمل نه قهرمانی است ، نه انسانی و نه ضد جنگ! روزهای اوج جنگ جهانی اول است و فرانسوی ها برای جبران کمبود نیروی انسانی در خط مقدم به مستعمرات آفریقایی رو آورده و جوانان عمدتاً مسلمان را به زور راهی جبهه غرب اروپا می کنند . ترینو (السن دیونگ) یکی از این جوانان است و پدرش باکاری (عمر سای) برای نجات او داوطلبانه وارد ارتش می شود و به هر دری می زند تا راهی برای فراری دادن پسرش پیدا کند . اما ترینو که ابتدا تحت تاثیر پدرش قرار دارد ، کم کم جذب فرمانده واحدشان شده و با لیاقتی که از خود نشان می دهد خیلی زود معاون فرمانده شده و دیگر حاضر به همراهی با پدرش برای فرار نیست ... شخصیت ترینو در این فیلم حکم قهرمانی را دارد که حاضر به پشت کردن به همرزمانش نمی شود و در نهایت هم به عنوان یک قهرمان پیش قبیله اش بر می گردد . از طرف دیگر پدرش به هر ترفندی برای فراری دادن او از جبهه متوسل می شود اما در نهایت در راه نجات او از مهلکه نبرد کشته می شود و استخوان هایش به شکلی نمادین زیر طاق پیروزی پاریس به عنوان سرباز گمنام دفن می گردد! اما این یک فیلم قهرمانانه نیست! چون اولاً ترینو و باکاری برخلاف میل و اراده شان و به زور به میدان جنگ فرستاده می شوند ، دوماً فرماندهان رده بالای جنگ (در اینجا یک ژنرال به شکلی نمادین که اتفاقاً پدر فرمانده واحد هم هست!) هیچ علاقه ایی به جان سربازانشان ندارند و خیلی راحت آنها را به کشتن می دهند حتی اگر پسر خودشان باشد! و سوماً عملاً این جنگ هیچ حاصلی ندارد و فقط لجبازی فرمانده واحد با پدرش است که در نهایت جانش را برای این لجبازی می بازد! اما این فیلم انسانی هم نیست! چون هرچه ترینو به فرمانده نزدیک تر می شود از پدرش دورتر می شود و کم کم علیه او موضع گیری می کند و به عنوان قهرمانی نزد قبیله اش بر می گردد که برای رسیدن به این موقعیت از پدر خودش گذشته است! و البته که این یک فیلم ضد جنگ هم نیست! چون وقتی ترینو همدستان پدرش را می بیند که بخاطر تلاش برای فرار دار زده شده اند کوچکترین احساس تاسفی نمی کند و در نهایت هم با سری افراشته و مدال هایی روی سینه پیش قبیله اش بر می گردد یعنی از آنچه پشت سر گذاشته پشیمان نیست!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

زمین سرگردان 2

The Wandering Earth II
(2023)

یادتان هست هزاران سال قبل ... نه ببخشید! چهار سال قبل ، در مورد فیلم اول چه نوشته بودم؟ : " ... فیلم از نظر جلوه های ویژه یک دستآورد بزرگ برای چینی هاست و نشان می دهد که رشد کردن در فرهنگ برآمده از سوسیالیسم تا چه اندازه می تواند ذهن یک فیلمساز خلاق را برای پرورش ایده های مبتنی بر بسیج توده ها در یک فیلم سینمایی علمی-تخیلی به ورای محدودیت های ذهنی فیلمسازان لیبرال هالیوود برساند ... " خب ، فیلم دوم (باز هم به کارگردانی فرانت گآئو) ، از نظر جلوه های ویژه ، داستان و بازیگری نسبت به فیلم اول رشد محسوسی دارد ، اما تقریباً فاقد آن حس تراوش شدن از یک ذهن خلاق پرورش یافته در یک فرهنگ برآمده از سوسیالیسم است! در اینجا برخلاف فیلم اول کارگردان بجای تمرکز روی لانگ شات و به تصویر در آوردن عظمت آنچه در جریان است ، بیشتر روی جزئیات و کلوزآپ داستان متمرکز شده و در نتیجه از آن حس دور شده است . داستان فیلم دوم برخلاف عنوان غلط اندازش در واقع پیش درآمد فیلم نخست است! بستر اصلی شکل گیری داستان درباره این است که چطور انسان ها بعد از اینکه فهمیدند خورشید حکم مرگ زمین را صادر کرده از بین ایده های مختلف که هرکدام موافقان و مخالفان خودش را دارد و حتی منجر به جنگ و درگیری می شود ، به راه حلی رسیدند که در فیلم نخست در حال اجرا بود . با این وجود اولویت داستان با شخصیت هاست ؛ شخصیت هایی که برخی منحصر به همین فیلم هستند و در رسیدن به هدف همکاری نمودند و برخی هم (بخصوص قهرمان اصلی و نهایی فیلم اول) چگونگی ورودشان را به مسیری نشان می دهد که منجر به حضور آنها در فیلم اول گردید . البته ایده اصلی داستان خیلی برای بینندگان توضیح داده نمی شود و با اینکه همانگونه که گفتم پیش درآمد فیلم اول است ، فرض سازندگان بر این بوده که همه تماشاگران فیلم اول را دیده اند و ایده کلی و اصلی دستشان است . ضمن اینکه در پایان فیلم اشاره مبهمی به رویدادی می شود که قرار است از نظر زمانی ، بعد از حوادث فیلم اول باشد ، که یعنی باید منتظر تبدیل شدن " زمین سرگردان " به یک سه گانه باشیم .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

عملیات فورچون : ترفند جنگی

Operation Fortune : Ruse de Guerre
(2023)

آخر چرا کارگردان با استعدادی مثل گای ریچی نمی تواند همیشه فیلم خوب بسازد و آثارش باید یک خط در میان شنبه-یکشنبه باشند؟! بعد از فیلم سرگرم کننده " آقایان " ، که دیدم ، و فیلم " خشم مردانه " ، که ندیدم ، ریچی برای سومین بار متوالی سراغ ژانر اکشن رفته این بار با تم جاسوسی و کمی هم کمدی! او در کارهایش یا یک شخصیت را در مرکزیت داستان قرار می دهد (شرلوک هلمز ، شاه آرتور ، علاالدین و...) و بقیه کاراکترها را در اطرافش می چیند ، یا چندین شخصیت را به شکلی موازی در مرکز داستان می گذارد و هر بخش از داستان را از نگاه یکی از آنها روایت می کند (قاپ زنی ، مردی از آنکل ، آقایان و ...) . در هر دو حالت ، اگر تهیه کنندگان دستش را در پرداخت داستان و کاراکترها باز گذاشته باشند ، نتیجه عالی است و اگر به شکلی دستوری و دیکته شده فیلم را بسازد با اثری متوسط یا حتی ضعیف روبرو می شویم . به جرات می توانم بگویم " عملیات فورچون : ترفند جنگی " اولین فیلمی است که ریچی در آن دستش کاملاً باز بوده و هیچ محدودیتی نداشته اما نتوانسته به نتیجه ایی عالی دست پیدا کند! مشکل هم از یکنواخت نبودن پرداخت کاراکترهاست ، چون این فیلم جزو دسته فیلم های چند شخصیتی ریچی است ، اما تعادل مناسبی بین پرداختن به این شخصیت ها نبوده و هرکدام ساز خودشان را می زنند! چیزی که مسئولان رده بالا نمی دانند چیست از یک آزمایشگاه دولتی دزدیده شده و از نظر ناتان (کری الویس) ، اورسون فورچون (جیسون استتهام) با همه ضعف های شخصیتی که دارد ، بخصوص اعتیاد شدیدش به الکل ، بهترین گزینه برای کشف حقیقت پشت این اتفاق و پس گرفتن مورد ربایش شده است . آنها متوجه می شوند یک مولتی میلیارد خوش نام و صلح طلب (باز هم رسیدیم که دشمنی هالیوود با این قشر!) به نام گرگ (هیو گرانت) احتمالاً پشت این ماجراست و از آنجایی که گرگ علاقه زیادی به یک ستاره هالیوودی به نام دنی (جاش هارتنت) دارد ، اورسون و افرادش در قالب تیم همکاران دنی او را مجبور به ملاقات با گرگ می کنند و متوجه می شوند او واسطه معامله پروژه ربوده شده بین دو گروه دیگر است ، اما از طرف دیگر یکی از همکاران سابق اورسون به نام مایک (پیتر فردیناندو) با تیمش دنبال این سوژه هستند و مرتباً در کار تیم اورسون خرابکاری می کنند ... قرار بوده کاراکتر اورسون کاراکتر محوری فیلم باشد ، اما برخلاف اغلب نقش آفرینی های این سبکی قبلی جیسون استتهام ، این بار کاراکترش خیلی تخت و تک بعدی و فاقد عمق است و استتهام هم با وجود تلاش زیادی که داشته ، نتوانسته جنبه های مختلف این شخصیت را به نمایش درآورد و بیشتر موارد لیست بلندبالایی که در ابتدای فیلم به عنوان رذایل اخلاقی کاراکتر اورسن ردیف می شوند در همان کلمه باقی می مانند . از طرف دیگر ، از جایی به بعد توجه فیلمساز معطوف به کاراکتر گرگ می شود و هیو گرانت همیشه بامزه و خوره این قبیل نقش ها ، صحنه را از آن خود می کند تا جایی که در پایان فیلم حتی جزو آدم خوب ها قرار گرفته و به پاداشش می رسد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

65

65
(2023)

فیلم علمی-تخیلی 65 ایده جذابی داشته و بخاطر همین ایده بوده که تهیه کنندگان حاضر به سرمایه گذاری روی پروژه اسکات بک و برایان وودز شده اند ؛ زوجی هنری با دو دهه سابقه ساخت فیلم های مستقل کم هزینه و شکست خورده که بعد از مشارکت در نگارش فیلمنامه قسمت اول " یک جای ساکت " ، حس کرده اند می توانند قدم های بزرگتری بردارند ، اما کیفیت نهایی فیلم 65 نشان می دهد که آنها مرد این میدان نیستند! مایلز (آدام درایور ، که بازی اش تنها نکته واقعاً مثبت و بی عیب این فیلم است) خلبان مفلس سفینه های فضایی بین سیاره ایی است که پول مخارج درمان دختر بیمارش را ندارد برای همین حضور در یک ماموریت طولانی مدت را قبول می کند . سفینه صاف از بین یک میدان سیارکی سردر می آورد و مایلز به ناچار آن را روی یک سیاره ناشناخته می سقوطاند! (که خیلی راحت و بدون کوچکترین تعلیقی به ما گفته می شود زمین 65 ملیون سال قبل است!) بیشتر سرنشیان سفینه که در محفظه های خواب مصنوعی بودند کشته می شوند و فقط یک دختر بچه به نام کوآ توسط مایلز نجات پیدا می کند . زبان مادری کوآ با مایلز فرق می کند در نتیجه برقراری ارتباط بین دو طرف سخت است . از سوی دیگر بخش نجات سفینه در فاصله ایی دور سقوط کرده و مایلز و کوآ باید از بین انبوهی از دایناسورهای گوشت خوار خود را به آن رسانده و قبل از اینکه سیارکی غول پیکر با زمین برخورد نماید این سیاره را ترک کنند ... فیلمنامه پر از اشتباه و انحراف و انواع و اقسام های گاف های علمی است! دایناسورها هم که فقط بسیج شده اند برای کشتن و خوردن این دو انسان نحیف و فسقلی و هیچ کار دیگری ندارند! خلاصه که این از آن دست فیلم هایی نیست که بگوییم فقط پسر بچه های 10-12 از آن خوششان خواهد آمد! چون بیشتر پسربچه ها عاشق دایناسورها هستند و تصویر زشت و پلید دایناسورهای این فیلم را نخواهند پذیرفت!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

تصویر

سیاهچاله ها و اژدهایان : شرافت دزدها

Dungeons & Dragons : Honor Among Thieves
(2023)

فیلم ساخته جاناتان گلداشتاین و جان فرانسیس دالی (یک زوج هنری دیگر) با یک بودجه 150 ملیون دلاری ساخته شده و فقط کمی بیش از 200 ملیون دلار فروش داشته! و متاسفانه این شکست تجاری فقط محصول پیش داوری هاست! سابقه هنری گلداشتاین و دالی چندان درخشان نیست و مهمترین کارشان نگارش فیلمنامه " مرد عنکبوتی : بازگشت به خانه " بوده و در کنار آن چندین فیلم کمدی متوسط و نچندان موفق . ایده تبدیل بازی محبوب سیاهچاله ها و اژدهایان به فیلم سینمایی هم قبلاً امتحان شده و نتیجه فاجعه بار بوده! پس از نظر تماشاگران چرا این بار باید اوضاع متفاوت باشد؟ و متاسفانه یا خوشبختانه اوضاع متفاوت بوده است! خوشبختانه از این نظر که با فیلمی نسبتاً خوش ساخت و بامزه طرف هستیم که در خلق دنیای خیالی داستان بازی موفق است ، و متاسفانه از این لحاظ که بخاطر پیش داوری ، فیلم فروش بالایی نداشته و فعلاً خبری از دنباله برای آن نخواهد بود! البته سازندگان هم با آگاهی از اینکه احتمالاً چنین اتفاقی خواهد افتاد ، داستان را نیمه تمام رها نمی کنند تا مثل خیلی موارد دیگر ، بقیه داستان و سرنوشت کاراکترها حواله به دنباله های احتمالی نشود! ادگین (کریس پین در بامزه ترین حالت ممکن اش!) یک مامور هارپر سابق و دزد فعلی است که بعد از فوت همسرش ، تصمیم می گیرد هرطور شده لوح زنده کردن مردگان را بدزد اما همراه یکی از افرادش به نام هولگا (میشله رودریگوئز) به دام می افتد و زندانی می شوند . آنها دو سال را در زندانی می گذارند تا اینکه موفق می شوند در یک فرصت مناسب فرار کنند (نکته بامزه اینجاست که درست قبل از اقدام به فرار آنها ، حکم عفو مشروطشان صادر شده است!) . بعد خبردار می شوند که یکی از همدستانشان به نام فورگ (هیوگرانت) لرد معروفی شده و برای خودش برو و بیایی دارد و سرپرستی دختر ادگین را هم برعهده دارد . آنها به دیدن فورگ می روند اما خیلی زود معلوم می شود این فورگ بوده که به آنها خیانت کرده تا دستگیر شوند و حالا هم دختر ادگین را طوری شستشوی مغزی داده که حاضر نمی شود همراه پدرش برود . بعد از اینکه ادگین و هولگا از دست افراد فورگ فرار می کنند تصمیم می گیرند یک تیم جدید تشکیل داده و به خزانه فورگ دستبرد بزنند اما ...


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)