و این هم آخرین بخش نقد کوتاه امسال ؛ اصل کاری ها را گذاشتم آخر سر تا با حوصله و بدون عجله بنویسم . عیدتان پیشاپیش مبارک

***


 

تصویر

 بلفاست

Belfast
(2021) :

کنت برانا بازیگر و کارگردان بریتانیایی ، در مقام فیلمساز ژانرهای مختلف را تجربه کرده اما در تمامی آثارش آن حس شسته-رفته و مبادی آدابی انگلیسی جاری است . بلفاست هم از این قاعده مستثنی نیست . با اینکه هم از نظر بصری و هم از نظر دغدغه مندی اجتماعی ، شبیه " رما " آلفونسو کوارون است ، اما نسبت به آن فیلم پیچیده و تلخ ، سادگی و سرزندگی بیشتری دارد و خبری هم از صحنه های غیر اخلاقی در این یکی نیست! داستان در شهر بلفاست ایرلندشمالی تابستان 1969 می گذرد ؛ بادی پسربچه 9 ساله ساده دل و بازیگوشی است که تمام فکر و ذکرش جلب توجه شاگرد اول کلاسشان کاترین است! بادی و خانواده پروتستانش در یک محله فقیرنشین کارگری زندگی می کنند . در این محله تا چند وقت قبل کاتولیک ها و پروتستان ها زندگی آرامی در کنار هم داشتند تا اینکه درگیری های مذهبی خونینی در شهر آغاز شده و با وجود حضور ارتش ، همسایه ها برای جلوگیری از ورود آشوب طلبان ، محله را سنگربندی کرده اند . پدر بادی در لندن کار می کند و چند وقت یکبار به خانه سر می زند و رویای رفتن از بلفاست را دارد ، اما مادر با وجود مشکلات اقتصادی فراوان ، چندان با این مسئله موافق نیست تا اینکه ... برانا اصالتاً پروتستان است ، اما برای اینکه متهم به جانبداری نشود ، فقط سکانس های خشونت پروتستان ها علیه کاتولیک ها را در فیلم گنجانده و سایر وقایع به صورت اخبار از رادیو ، تلوزیون یا توسط همسایه ها و اقوام بیان می شود . همسایه ها و اقوامی که حتی در این زمانه پر آشوب هم هوای هم را دارند و هر وقت فرصت کنند دور هم جمع شده و دیالوگ های جذاب نوشته شده توسط برانا را به راحت ترین و خودمانی ترین شکل ممکن بیان می کنند! پدر بادی دوستی قدیمی دارد که حالا سردسته آشوبگران پروتستان شده و مرتب به او فشار می آورد که یا به آنها ملحق شود ، یا باج بدهد ، اما در نهایت گیر می افتد و دستگیر می شود ، و این هم درست در نقطه مقابل کاراکتر فرمین فیلم کوارون است که بابت خطاهایش مجازات نشد! همه بازیگران فیلم بلفاست از بزرگ تا کوچک نمایشی گرم و پر قدرت دارند اما طبق معمول این طور فیلم ها ، بازی پیشکسوت ها بیشتر به چشم می آید و کیران هایندز و جودی دنچ (در نقش پدر بزرگ و مادر بزرگ بادی) نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل شده اند . بلفاست در مجموع نامزد دریافت هفت جایزه اسکار شده اما در هیچ بخشی شانس اول کسب جایزه نیست و در سه بخش اصلی بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اورژینال در رده دوم احتمال برنده شدن قرار دارد .

 

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

 

***      

  

تصویر

بالا رو نگاه نکن

Don't Look Up
(2021) :

کمتر فیلمی را در تاریخ هالیوود می توان یافت که تا این حد و آشکارا تمامی ساختارهای شناخته شده لیبرال دموکراسی سرمایه داری آمریکایی را زیر سئوال برده و به و به سخره گرفته باشد . آدام مک کی قبلاً در دو درام-کمدی واقع گرایانه " رکود بزرگ " و " معاون " سیاست و سرمایه داری آمریکایی را مورد انتقاد قرار داده بود ، اما در اینجا تقریباً چیزی نمانده که از تیغ تیز انتقاد و سخره مک کی در امان مانده باشد ؛ از رئیس جمهور منحرف و پوپولیست که برای فریب مردم دست به هر کاری می زند ، تا کله گنده های سیلیکون ولی نشین ، از رسانه های زرد و هوچی گر تا طبقه متوسط ساده دلی که به راحتی به ساز رهبران کشور می رقصند و ... کیت دیبیاسکی (جنیفر لاورنس) دانشجوی کارشناسی ارشد نجوم یک جرم دنباله دار فضایی را کشف می کند و با کمک استادش راندال (لئوناردو دی کاپریو) متوجه می شوند این دنباله دار بزرگ مستقیماً در حال حرکت به سمت زمین است! آنها با کمک رئیس دفتر هماهنگی حفاظت از سیاره مادری ناسا (راب مورگان) موفق به ملاقات با رئیس جمهور (مریل استریپ) و پسرش (جونا هیل) که رئیس دفترش است می شوند اما آنها حرفشان را جدی نمی گیرند . کیت و راندال سعی می کنند مسئله را در رسانه ها مطرح کنند اما مورد تمسخر دو مجری برنامه (کیت بلانشت و تایلر پری) قرار می گیرند . کمی بعد رئیس جمهور که دچار بحران سیاسی شده سعی می کند با طرح مسئله برخورد دنباله دار و به بهانه وحدت ملی از بحران خارج شود اما کار وقتی گره می خورد که پای یک نابغه سرمایه دار (مارک رایلنس) به ماجرا باز می شود ... تازه کلی خرده داستان ریز و درشت دیگر هم داریم ؛ مثل ظاهر شورشی و معتاد کیت که باعث می شود مسئولان و رسانه ها او را جدی نگیرند ، عشق پسر رئیس جمهور را هم پس می زند و در عوض عاشق یک پسر ولگرد (تیموتی شالامی) می گردد . یا ماجرای خیانت راندال به همسرش و رابطه ایی که با مجری برنامه تلوزیونی برقرار می کند و ... خلاصه مک کی طوری این فیلم را ساخته انگار آخرین فرصتش برای فیلمسازی بوده و هر ایده ایی به ذهنش رسیده یک جای فیلمنامه زور چپان کرده . اما باور بفرمایید با همه این حرف ها داستان خیالی این فیلم نسبت به داستان واقعی دو فیلم قبلی مک کی خیلی سر راست تر و ساده فهم تر است! تعدد شخصیت ها و داستان های فرعی فیلم باعث شده تا هیچکدام از ستارگان پرشمار آن نتوانند به اندازه ایی که بشود نظر جشنواره های آخر سال را جلب کرد فرصت درخشش و هنرنمایی داشته باشند ، با این وجود تمام تلاششان را کرده اند که حضوری گرم و باورپذیر داشته باشند و البته کاملاً توجیه بوده اند که این فیلم یک کمدی سیاه است نه یک درام جدی . پس از تماشای این فیلم (البته با سانسور) لذت ببرید که پایانی کاملاً غیر کلیشه ایی و خارج از روال معمول فیلم های آخرالزمانی هالیوود دارد!

  
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی بدون سانسور توصیه نمی شود)

***       

  

تصویر

تلماسه

Dune
(2021) :

دنی ویلنوو فیلمسازی است که هیچ مصلحتی را فدای داستان گویی نمی کند و فیلم هایش عموماً قصه گو ، پر جزئیات ، کند و برتکلف هستند . تلماسه هم از این قاعده مستثنی نیست و بنابراین اگر انتظار دیدن فیلمی در مایه های جنگ ستارگان را داشته باشید ناامید خواهید شد! تلماسه یک اپرای فضایی نیست! این فیلم بیشتر یک درام سیاسی است تا یک اکشن علمی-تخیلی . با اینکه رمان های علمی-تخیلی زیادی خوانده ام هیچ وقت فرصت نشده سراغ آثار فرانک هربرت بروم و بنابراین به صورت شخصی نمی توانم نظر بدهم فیلم ویلنوو چقدر به منبع اصلی وفادار است ، اما می دانم که بیشتر طرفداران کتاب هربرت ، برخلاف فیلم شکست خورده دیوید لینچ در سال 1984 ، عاشق این یکی شده اند که یعنی آقای کارگردان توانسته حس و حال حاکم بر رمان را در فیلمش به خوبی پیاده نماید . قهرمان اصلی داستان پسر جوانی است به نام پال (تیموتی شالامی) که وارث تاج و تخت خاندان آتردیس در سیاره کالادان است اما برخلاف ظاهرش پسر جسور و شجاعی است که بیشتر دوست دارد در کنار سربازان باشد ، ضمناً او رویاهایی می بیند که باعث شده توجه فرقه مرموزی به نام بنی جزره (که مادرش هم عضو آنها بوده) را به خود جلب کند . اعضا بنی جزره در انتظار ظهور یک منجی معروف به لسان الغیب هستند که می تواند آزادی و امنیت را به کهکشان برگرداند . با اینکه خاندان های انسانی تحت حکمرانی یک امپراتور هستند اما بر سر حاکمیت سیاره ایی به نام آراکیس با هم اختلاف دارند . در شن های این سیاره بیابانی ماده کمیاب و بسیار ارزشمندی به نام اسپایس وجود دارد که کنترل استخراج آن قدرت فراوانی به خاندان حاکم بر سیاره می دهد . تا همین اواخر کنترل آراکیس بر عهده خاندان ظالم هارکنون بود که مردم این سیاره معروف به فرمن ها را بشدت آزار می دادند . اما بعد از عقب نشینی ناگهانی آنها ، امپراتور به دوک لتو (اسکار ایزاک) حاکم خاندان آتردیس فرمان حکومت بر آراکیس را می دهد . تقریباً همه می دانند این یک توطئه برای نابودی خاندان آتردیس است اما ... فیلم مملو از نشانه های سیاسی و مذهبی آشنا (برای ما) است و به نظر می رسد با اینکه فرانک هربرت اولین رمان مجموعه را در سال 1965 منتشر کرده (که آن زمان نام شیعه تقریباً به گوش هیچ کس در دنیای غرب نخورده بود) این نویسنده تحقیقات زیادی راجب به مسئله منجی آخرالزمان در ادیان مختلف و بخصوص اسلام انجام داده بوده است و بسیاری از نام ها و آداب و رسوم برگرفته از فرهنگ عربی و اسلامی می باشد . ویلنوو هم که دیگر در این دوره و زمانه از این چیزها زیاد دیده شاید کمی پیاز داغش را بیشتر هم کرده باشد! فیلم کاملاً داستان محور است ، شخصیت ها کاملاً تعریف شده و تک بعدی هستند و بنابراین فرصت هنرنمایی چندانی برای بازیگرانش باقی نمانده و فقط شالامی است که چون داستان روی او تمرکز دارد تا جایی که امکان داشته و کارگردان اجازه داده سعی کرده شخصیتش را انعطاف پذیر کند . از طرف دیگر باید توجه داشته باشید که داستان در انتها ناقص رها می شود چون قرار است ادامه داشته باشد و ولینو به جای اینکه یک نقطه پایان فرضی برای داستان بگذارد و منتظر بازخورد در اکران بماند ، همه چیز را بر این پایه قرار داده که تلماسه 2 برای اکران سال بعد آماده خواهد شد . پس باید هنگام تماشای فیلم به این نکته هم توجه داشته باشید ؛ مثلاً شخصیت جذاب استیلگار (خاویر باردوم) رهبر فرمن ها فقط در یک سکانس از فیلم حضور دارد و برای تماشای بیشتر ماجراهایش باید تا فیلم دوم صبر کنید .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***  
 

   

تصویر

شاه ریچارد

King Richard
(2021) :

گول اسمش را نخورید! این فیلم درباره تاریخ پادشاهان انگلستان نیست! درباره پدری است که با برنامه ریزی ، پشتکار ، استقامت ، جاه طلبی و کمی هم خودخواهی ، دو تا از پنج دخترش را به بزرگترین ستاره های تاریخ تنیس حرفه ایی بانوان تبدیل می کند! ریچارد ویلیامز (ویل اسمیت) مرد میانسال اهل محله کمپتون لس آنجلس همراه با همسرش (آنجانو الیس) نقشه کشیده که ونس (ونوس) و سرنا را به ستاره های تنیس تبدیل کند و همه جا ادعا می کند آنها اصلاً با این هدف و برنامه ریزی شده به دنیا آمده اند! مشکل اینجاست که آنها سیاهپوستانی اهل یک محله فقیرنشین هستند و در دهه نود کمتر کسی بود که باور کند دختربچه های سیاهپوست شانسی برای موفقیت در تنیس حرفه ایی داشته باشند! اما ریچارد گوشش به این حرف ها بدهکار نیست ، زخم زبان های همسایه را تحمل می کند ، از قلدر محل کتک می خورد ، و آنقدر جواب سربالا از مربی ها و کارگزارهای مختلف می شنود تا بالاخره یک نفرشان را مجبور می کند به دخترانش توجه کند و آنها را آموزش دهد ... شاید در ابتدا ریچارد شخصیتی خودخواه و بلندپرواز به نظر برسد که مثل ماهاویر سینگ فیلم دنگال فقط رویای خودش را دنبال می کند و خواسته های خانواده و دخترانش برایش اهمیت ندارد ، اما دو جا در اواسط فیلم است که می فهمیم اشتباه کرده ایم (یا دست کم در فیلم اینطور نشان داده می شود!) ؛ ریچارد با دیدن دختران و والدین افسرده و سرخورده در مسابقات تنیس نوجوانان ، به این نتیجه می رسد که دخترانش دیگر نباید در این مسابقات حاضر شوند و وقتی از نظر روحی آماده بودند مستقیماً به مسابقات حرفه ایی بزرگسالان وارد خواهند شد! بعد هم که بخاطر گزارش یکی از همسایه ها کارمند سازمان حمایت از کودکان با پلیس به منزلشان مراجعه می کند همراه همسرش سخنرانی کوتاه و محکمی دارند درباره اینکه تنها انتخاب فرزندانشان غیر از درس خواندن و ورزش کردن (دخترانش ضمن ورزش همگی شاگرد اول هم هستند!) ولگردی و معتاد شدن است و اگر این اتفاق افتاد پلیس ها حق ندارند به این دلیل که در خیابان مجبور به شلیک به آنها شده اند زنگ خانه شان را به صدا در بیاورند . خلاصه فیلم " شاه ریچارد " ساخته رینالدو مارکوس گرین (که بعد از دو فیلم مهجور " هیولاها و آدم ها " و " جویی بل " اولین فیلم واقعاً مهمش محسوب می شود) فیلمی گرم ، دلنشین و سرزنده است و اگر این نکته را نادیده بگیریم که جنبه های منفی شخصیت ریچارد عمداً کوچک و کم اهمیت نشان داده شده تا روی الگوسازی از او برای والدین آینده تاثیر منفی نگذارد ، این فیلم لیاقت جایگاهی را که به آن رسیده (نامزدی اسکار بهترین فیلم سال) دارد . بازی ویل اسمیت هم فوق العاده است و بدون تردید بعد از مدتها ناکامی ، اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد امسال حق او می باشد .


***    
 

   

تصویر

 
قدرت سگ

The Power Of The Dog
(2021) :

" قدرت سگ " بدون تردید فیلمی قدرتمند ، هنرمندانه و خوش ساخت است ، اما به دلم نمی نشیند ، همانطور که " شکل آب " گیرمودل تورو به دلم نمی نشست! در آن فیلم پر کاراکتر ، همه شخصیت های اصلی به نوعی عقده جنسی یا روحی مبتلا بودند و فرد سالمی (از نظر روانی) بینشان یافت نمی شد . فیلم ساخته جین کمپیون (براساس رمانی به همین نام نوشته توماس ساویج در سال 1967) فقط چهار شخصیت اصلی دارد ، اما هر چهار نفر به شکلی دارای عقده های روحی و جنسی هستند و هیچکدام افرادی سالم (از نظر روانی) به حساب نمی آیند ؛ فیل بوربانک (بندیکت کمبریج) یک گله دار ثروتمند اما بشدت امل و کهنه پرست در مونتانای سال 1925 است که هنوز در حال و هوای دوره کابوی ها زندگی می کند و ادعای مردی و مردانگی دارد اما در واقع یک هم.جن.سگرا.ی بشدت ضد زن است که از آزار روحی نوعروس برادرش لذت می برد . برادر فیل ، جورج (جسی پلمونس - که این چند وقت اخیر بیشتر او را در نقش افراد شرور یا قدرتمند و مسلط دیده بودیم) فردی منفعل و در برابر برادرش توسری خور است که البته با وجود مخالفت فیل با رز ازدواج می کند اما کوچکترین تلاشی نمی کند که جلوی آزارهای او نسبت به رز را بگیرد . رز (کریستین دانست) یک مادر و یک بیوه بشدت حساس است که اتفاقاً زخم زبان های فیل زمینه ساز شکل گیری علاقه بین او و جورج شده ، اما زمانی که در خانه مجلل و اعیانی برادرها ساکن می شود در برابر آزارهای روحی غیر مستقیم فیل خیلی زود دچار فروپاشی شده و به الکل رو می آورد . پسر رز ، پیتر (کودی اسمیت مک فی) ظاهر و رفتاری دخترانه دارد و به همین دلیل مورد تمسخر اطرافیان قرار می گیرد اما در درون او هیولایی نهفته که می خواهد شر فیل را از سر مادرش کم کند برای همین به او نزدیک شده و پی به نقطه ضعفش می برد ... همانطور که گفتم این فیلم از نظر هنری و فنی همه چیز تمام است و تقریباً شکی نیست که اسکارهای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی سال را تصاحب خواهد نمود ، اما مشخصاً علاقه ایی به فیلم هایی که همه شخصیت هایش دارای عقده های فرویدی باشند ندارم (چون اصلاً خود فروید و فرضیات روانشناختی عجیب و غریبش را قبول ندارم!) ، تازه این را هم در نظر بگیرید که هر چهار بازیگر اصلی با استادی و مهارت هرچه تمامتر از ایفای این نقش های عقده ایی و روانپریش بر آمده اند و هر چهار نفر نامزد اسکار شده اند! خانم کمپیون هم همانطور که گفتم به احتمال زیاد نامش به عنوان سومین کارگردان زن برنده اسکار بهترین کارگردان سال (بعد از کاترین بیگلو و کلویی ژائو) ثبت خواهد شد اما نکته جالب اینجاست که دقیقاً برخلاف فیلم های قبلی خانم کمپیون ، در " قدرت سگ " هیچ شخصیت زن قدرتمندی وجود ندارد ، و مورد توجه قرار گرفتن این فیلم در این دوره زمانه ، و با این پیش زمینه ، خودش یک شگفتی محسوب می شود!

 
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)