تصویر

انیمه سریالی
دکتر استون
فصل های اول و دوم

Dr. Stone
(2019-2021) :

انیمه سریالی دکتر استون از آن دست محصولاتی است که با وجود اینکه نقاط ضعفی دارند ، اما دوستشان دارم چون ذهنم را شدیداً درگیر جهان داستانی خود می کنند . داستان این انیمه محصول استودیو قدیمی و با سابقه تی ام اس ژاپن (سازنده عناوینی مثل لوپن سوم ، کاراگاه کونان ، سونیک ایکس ، باکوگان ، آکیرا ، کاراگاه گجت و ...) ساخته شده بر اساس مانگایی به همین نام نوشته ریچیرو ایناگاکی ، از این قرار است ؛ بر اثر یک اتفاق مرموز و ناشناخته همه مردم روی زمین در یک لحظه تبدیل به سنگ می شوند! 3700 سال می گذرد تا اینکه پسری نابغه و با اراده به نام سنکو موفق می شود از پوسته سنگی اش خارج شود و بعد از کشف راز چگونگی سنگ زدایی دو نفر از بهترین دوستانش را هم آزاد می کند اما در ادامه و در یک لحظه بحرانی مجبور می شود یک مبارز نیرومند برنامه های تلوزیونی به نام تسوکاسا را هم سنگ زدایی کند . سنکو خیال دارد تمدن را احیا کند و همه مردم سنگ شده را نجات دهد اما تسوکاسا معتقد است نباید صاحبان ثروت و قدرت و افراد پیر را که جوانان و ضعفا را استثمار می کردند نجات داد و بعلاوه جوانان و ضعفا خودشان می توانند بدون داشتن تکنولوژی های پیشرفته زندگی سالمی داشته باشند! او منبع سنگ زدایی را در اختیار می گیرد تا ارتش خود را بسازد ، سنکو هم فرار می کند و با مردم یک قبیله بدوی اما مشتاق که معلوم می شود منتظر آمدن او بوده اند! متحد می شود تا امپراتوری علم را در برابر امپراتوری قدرت تسوکاسا علم کند ... انیمه دکتر استون داستان نسبتاً قرص و محکمی دارد و تنها نقطه ضعف بزرگش اطلاعات بسیار ناقص و ناکافی است که درباره این خلا 3700 ساله به ما می دهد! پدر خوانده سنکو و پنج نفر دیگر هنگام وقوع فاجعه در ایستگاه بین المللی فضایی بودند و بعد در یک جزیره دور افتاده در وسط اقیانوس فرود آمدند و ازدواج کردند و بچه دار شدند اما قبل از اینکه بچه هایشان بزرگ شوند یکی یکی مردند و تنها میراثشان برای نسل های آینده یک ترانه ضبط شده و هزار داستان شفاهی بود که پدر خوانده سنکو برای آموزش راه های بقا و ادامه حیات تا زمان آمدن سنکو! به آنها آموخت . اما از اینجا به بعد را تا زمان روبرو شدن سنکو با قبیله هیچ چیزی نمی دانیم . چطور وقتی بزرگترها دوام نیاوردند و خیلی زود مردند ، بچه ها آن هم در شرایطی که دیگر بزرگتری نبود تا از آنها مراقبت کند زنده ماندند و تشکیل قبیله دادند؟ چطور توانستند از آن جزیره کوچک و دور افتاده به ژاپن برسند آن هم درست در جایی که سنکو بتواند آنها را پیدا کند؟ چرا بعد از گذشت 3700 سال تعدادشان اینقدر کم است؟ این زمان برای ساختن جمعیت یک کشور بزرگ کافی است! و چطور بعد از گذشت این همه سال هزار داستان شفاهی را بدون کوچکترین تحریف و تغییری نسل به نسل منتقل کرده اند طوری که سنکو خیلی راحت می تواند تشخیص دهد که اینها حرف های پدرخوانده اش است؟! بعلاوه این قبیله بعد از این همه مدت چرا چنین زندگی ابتدایی و بدوی دارد و عملاً در طول این همه سال هیچ پیشرفت علمی و تکنولوژیکی برایشان اتفاق نیافتده؟ در حالی که تاریخ ثابت کرده فقط قبایلی که برای مدتی طولانی در یک منطقه کوچک باقی می مانند امکان رشد و پیشرفت ندارند و قبایلی که دست به سفر بزنند و فضای کافی برای توسعه داشته باشند ترقی می کنند . از طرف دیگر تقریباً هیچ اثری از تمدن گذشته روی زمین باقی نمانده و همه ساختمان ها و سازه ها ویران و دفن شده اند اما اغلب مجسمه های انسانی صحیح و سالم و در همه جا قابل مشاهده هستند و فقط تعداد کمی از آنها آسیب دیده اند! خلاصه طرح شدن این سئوالات بی جواب است که در واقع باعث شده دکتر استون برایم جذابیت ویژه ایی داشته باشد چون خودم می توانم در ذهنم جاهای خالی را پر کنم و به آنها پاسخ دهم هرچند ممکن است در فصل های احتمالی بعدی به همه یا بخشی از آنها پاسخ داده شود . صرف نظر از این مسائل و در کنار داستان جذاب ، شخصیت پردازی اغلب کاراکترهای انیمه هم فوق العاده و چند لایه است و تقریباً همه آنها دوست داشتنی از کار در آمده اند حتی آنهایی که با تسوکاسا متحد شده اند و البته خود تسوکاسا . یکی دیگر از ویژگی های مثبت انیمه هم اطلاعات علمی مفیدی است که در اختیار مخاطب کودک و نوجوانش می گذارد هرچند بارها تاکید می شود آزمایشات انجام شده در انیمه را نباید در خانه و بدون نظارت بزرگترهای وارد به علوم تکرار کرد! از انیمه دکتر استون تاکنون دو فصل و 35 قسمت منتشر شده و هرچند هنوز هیچ خبر رسمی از انتشار فصل سوم آن در کار نیست ، اما جذابیت بالا ، استقبال نسبی مخاطبان و البته مسیر نسبتاً طولانی که از مانگاهای منتشر شده پیش روی سازندگان انیمه باقی مانده (دو فصل انیمه که تاکنون ساخته شده اند بر اساس 10 شماره اول مانگا بوده اند اما تاکنون 19 شماره منتشر شده و دست کم برای انتشار 4 شماره دیگر هم برنامه ریزی شده است) ، نوید بخش ادامه دار بودن این انیمه است!

 
***
 

 

تصویر

 

سریال
جهان فراتر از مردگان متحرک

فصل اول

The Walking Dead : World Beyond
(2020) :

هرچقدر سریال " مردگان متحرک " عالی و همه چیز تمام است ، " جهان فراتر از مردگان متحرک " پر از نقص و ضعف و اشکال های گل درشت می باشد و تنها دلیلی که باعث می شود بخواهید آن را دنبال کنید توئیست (پیچش های داستانی) آن است که داستان را از حالت تکراری بودن و قابل پیشبینی بودن کمی خارج می کند . این مینی سریال داستان چند جوان است که در یک محیط دانشگاهی حفاظت شده در نبراسکا بزرگ شده اند . پدرخوانده هوپ و اریس اخیراً به یک مجتمع علمی سری در نزدیکی ساحل شرقی منتقل شده ، اما دخترها به تشکیلاتی که او را با خودشان برده اند مشکوک هستند و بعد از دریافت یک پیام رمزی از پدر خوانده شان عازم سفری طولانی برای پیدا کردن او می شوند و در این بین متحدان و دشمنانی هم به دنبالشان هستند ... اولین و اصلی ترین نکته که در مورد این سریال باید بدانید این است که کاربرد عنوان " مردگان متحرک " در آن کاملاً گمراه کننده و غلط انداز است! با اینکه داستان این سریال هم ظاهراً در همان دنیای زامبی زده پساآخرالزمانی می گذرد ، برخلاف سریال " ترس از مردگان متحرک " که به داستان تعدادی از شخصیت های فرعی محبوب سریال اصلی اختصاص دارد ، هیچ ارتباط داستانی با سریال اصلی " مردگان متحرک " (دست کم تا آخر فصل دهم) ندارد چون نتنها هیچکدام از شخصیت های آن سریال در این یکی مشاهده نمی شوند ، بلکه کامیون ها و هلی کوپترهای دشمن در جهان فراتر ... همه جا دیده می شوند و در حال رفت و آمد هستند در حالی در سریال اصلی هیچ رد و اثری از آنها وجود نداشته و آنهایی هم که در فصل یازدهم سر و کله شان پیدا می شود قبلاً این همه تابلو همه جا تردد نداشتند! بطور کل اگر آن پیچش های داستانی را در فیلمنامه نادیده بگیریم ، داستان و فیلمنامه تبدیل به بزرگترین نقطه ضعف این سریال می شوند و پر از سوراخ های گل و گشادی هستند که آن پیچش ها فقط راه های باریکی هستند برای عبور از بین این سوراخ ها . شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی سریال چندان بد نیست و با اینکه سرگذشت و انگیزه هایشان بر اثر ضعف فیلمنامه کلی ایراد دارد ، اغلب بازیگران تمام تلاششان را کرده اند که بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذارند .  فصل دوم این سریال هم در حال پخش است و اگر دوبله اش منتشر شود احتمالاً آن را تماشا خواهم کرد اما اگر پیشرفتی در کیفیت اثر حاصل نشده باشد خیلی بعید است حتی کار به ساخت فصل سوم کشیده شود! این را هم تا یادم نرفته اضافه کنم که این سریال محصول همان شبکه AMC است که مردگان متحرک اصلی را پخش می کند که کاملاً هم طبیعی است!


***
 

  

تصویر

جاسوس من

My Spy
(2020) :

جاسوس من ساخته پیتر سیگال (سازنده کمدی رمانس بامزه " پنجاه قرار اول " و فیلم افتضاح " مبارزه کینه جویانه ") هر کجا که دنبال هجو فیلم های اکشن و جاسوسی معروف رفته موفق و بامزه است ، اما جاهایی که خودش را جدی گرفته و خواسته پیام های اخلاقی و خانواده محور بدهد با کله سقوط می کند! جاهایی که کمدی و هجو به اوج خودش می رسد جاهایی است که جی جی (دیو باتیستا) و سوفی کوچولو (کلویی کولمن) صحنه را اداره می کنند اما جاهایی که دیو به دنبال طرح دوستی با مادر سوفی است ، یا با آن همسایه های عجیب و غریب سر و کله می زند واقعاً بی مزه و نچسب است . بعلاوه هرچقدر رئیس جی جی (کن جئونگ) با وجود حضور کوتاهش بامزه است ، کاراکتر وردست بوبی (کریستین شیل) با آن حضور طولانی و ابراز علاقه های مکرر به جی جی حسابی نچسب و روی اعصاب است! خلاصه این فیلم پر از تناقض است و پایین و بالا زیاد دارد! به عنوان سرگرم کننده اعضا خانواده برای یکی-دو ساعت گزینه بدی نیست ، اما مطمئناً یک هفته بعد هیچکدامشان این فیلم را به خاطر نخواهند داشت!


***
 

 

تصویر

خون آشام ها علیه برانکس

Vampires vs. the Bronx
(2020) :

خون آشام ها علیه برانکس ساخته اوز رودریگوئز ، اگر ده سال قبل ساخته می شد یک فیلم تلوزیونی کم مایه و محجور بود که شاید موقع پخش از تلوزیون چند هزار نفری حاضر می شدند آن را تماشا کنند ، اما حالا یک فیلم کم مایه و محجور است که مارک نتفلیکس رویش خورده و بنابراین شانس بیشتری برای دیده شدن دارد! این فیلم البته فیلم بدی نیست و در حد بضاعت خودش چارچوبی قابل قبول دارد و برخلاف ظاهر غلط انداز اسمش خیلی بی در پیکر و احمقانه نیست ، اما شانسی هم برای ماندگار شدن ندارد و همان مخاطبان محدودی هم که خواهد داشت خیلی زود فراموشش می کنند ؛ قهرمان این فیلم پسر سیاه پوست نوجوانی است به نام میگوئل مارتینز که بین اهالی محله برانکس به شهردار کوچولو معروف شده چون دارد تمام تلاشش را می کند که جلوی تصرف محله توسط یک شرکت املاکی مرموز به نام مورنو را بگیرد . کسانی که املاکشان توسط این شرکت تصاحب می شود ناپدید می شوند و شرکت ادعا می کند آنها با پول فروش ملکشان به مسافرت رفته اند اما ... علاوه بر این خط داستانی اصلی ، فیلم یکی-دو خط داستانی فرعی قابل توجه هم دارد که البته در نهایت خیلی خوب جمع و جور نمی شوند و همه چیز به همان خط داستانی اصلی ختم می شود . معروف ترین بازیگر این فیلم شین ویگهام است که نقش مدیر شرکت املاک را بازی می کند . شین بازیگری است که چهره بسیار آشنایی برای مخاطب دارد چون در دو دهه گذشته نقش های مکمل و کوتاه زیادی در تعدادی از آثار معروف و پرفروش هالیوودی بازی کرده ، اما هیچ وقت نتوانسته نقشی به دست آورد که واقعاً از آن خودش باشد و با آن نقش و با نام خودش معروف شود! نقشی هم که در فیلم خون آشام ها علیه برانکس دارد یک جورهایی طعنه به همین سرنوشت اوست! به او قول داده شده که اگر در تصاحب املاک محله همکاری کند می تواند تبدیل به یک خون آشام شود اما در نهایت می فهمد که این یک وعده دروغ و توخالی بوده و سر به شورش می گذارد و کشته می شود!



***
 

 

تصویر

لوکا


Luca
(2021) :

آخرین انیمیشن محصول استودیو پیکسار که با تمام وجود دوستش داشتم و آن جادوی خاص پیکساری ها درونش جریان داشت " کوکو " بود که بارها و بارها تماشایش کرده ام و هنوز هم حاضرم بارها و بارها تماشایش کنم! اما از آن زمان انیمیشن های بعدی پیکسار هیچکدام آن جادوی خاص و خالص را نداشته اند . نه اینکه بد بوده باشند! " شگفت انگیزان 2 " ، " داستان اسباب بازی 4 " ، " به پیش " و " روح " همگی انیمیشن هایی سطح بالا و واجد امتیازات خاص خود هستند ، اما آن جادوی خالص را ندارند! آن لحظه خاص که هنوز هم بعد از هر بار دیدنش قطره اشکی گوشه چشمم می نشیند ، آن جادوی خاص که هنوز هم برای دوباره تجربه کردنش حاضرم " کوکو " ، " بالا " ، " وال-ای " ، " راتاتویل " و ... را برای بار nام تماشا کنم! و انیمیشن لوکا هم مثل چهار انیمیشن قبلی ، فاقد آن جادوی خالص است! لوکا را انریکو کازاروزا کارگردانی کرده که حدود 15 سال سابقه همکاری با پیکسار را دارد اما این اولین تجربه اش در کارگردانی انیمیشن بلند محسوب می شود و انتخابش هم اصلاً تصادفی نبوده چون فیلمنامه نوشته شده توسط جس اندروز و مایک جونز در یک محیط ایتالیایی می گذرد و کازاروزا ایتالیایی الاصل خیلی خوب توانسته آن حس و حال حضور در یک شهرک کوچک ایتالیایی اواسط قرن بیستم را پیاده کند و آدم را کمی یاد فیلم " سینما پارادیزو " جوزپه تورناتوره می اندازد! قهرمان داستان یک هیولای دریایی 13 ساله است به نام لوکا که در زیر آب های نزدیک به یک بندر کوچک محلی به نام پورتوروسو زندگی می کند و والدینش همیشه درباره خطرات نزدیک شدن به انسان ها به او هشدار می دهند . اما یک روز لوکا با یک بچه هیولای هم سن و سالش خودش به نام آلبرتو آشنا می شود که روی خشکی زندگی می کند و عاشق ماجراجویی است (هیولاها بعد از خارج شدن از آب و خشک شدن تبدیل به انسان می شوند!) . بزرگترین آرزوی آلبرتو این است که صاحب یک موتور وسپا شده و دور دنیا بگردد . یک روز لوکا و آلبرتو به پوروتوروسو می روند و کاشف به عمل می آید قرار است یک مسابقه سه گانه تا چند روز دیگر برگزار شود و پولی که به برنده می رسد برای خریدن یک وسپا دست دوم کافی است . رقابت اصلی بین یک جوان شرور و خودخواه به نام ارکول و یک دختر بچه شجاع اما تنها به نام جولیا است . لوکا و آلبرتو تصمیم می گیرند برای رسیدن به موتور وسپا در شهر بمانند و به جولیا کمک کنند ، این در حالی است که از یک طرف اهالی پورتوروسو شدیداً از هیولاها وحشت دارند و به دنبال شکارشان هستند و از طرف دیگر پدر و مادر لوکا هم به شهر می آیند تا او را پیدا کنند ... یک نقطه ضعف دیگر انیمیشن لوکا هم داستان کاملاً قابل پیشبینی آن است که با خواندن همین خلاصه کوتاه هم می توانید تا تهش را بروید! در حالی که انیمیشن های برتر و اورژینال پیکسار با اینکه همگی پایان خوش و پر از پیام های اخلاقی دارند ، دست کم طوری پیش می رفتند که بیننده قادر نبود بدون دیدن ، مسیر رسیدن به آن پایان خوش را حدس بزند! و در نهایت هم لوکا زیادی خوش بینانه و ساده انگارانه و شنگول تمام می شود تا پیام های اخلاقی اش آن تاثیر عمیقی را که باید ، نداشته باشند .