نقد کوتاه {26}
![]()

.
درباره سه فیلم بمب خبری (ساخته جی روچ با بازی شارلیز ترون ، نیکول کیدمن و مارگوت رابی) ، الماس های تراش نخورده (ساخته برادران سفدی و بازی آدام سندلر) و آب های تیره (ساخته تاد هینس و بازی مارک روفالو) ، چیزهای زیادی شنیده بودم و با اینکه در فصل جوایز توفیق چندانی نداشتند اما منتقدان آن ها را جزو فیلم های خوب 2019 دسته بندی می کردند ، همین شد که علاقه مند به تماشای آنها شدم ، اما هیچکدام از این سه فیلم نتوانستند بیشتر از 15 دقیقه ابتدایی بنده را پای تماشای خودشان نگه دارند . نه اینکه فیلم های بدی باشند ، نه ، اما با سلیقه ام جور نبودند و نتوانستند هیچگونه نکته جذابی برای متقاعد کردن بنده ارائه دهند تا به تماشایشان ادامه دهم ، بخصوص که خلاصه کلی داستان هر سه فیلم را هم می دانستم و قرار نبود در ادامه غافلگیرم کنند . پس توصیه می کنم اگر قصد تماشای یکی از این سه فیلم را دارید ، به هیچ عنوان خلاصه داستان آنها را از جایی مطالعه نکنید!
***

زیر گنبد :
این سریال محصول شبکه CBS آمریکا طی سه فصل در سال های 2013 تا 2015 پخش گردید . در این چند سال بارها خواستم آن را تماشا کنم اما فرصت نمی شد تا اینکه موفق شدم و البته خیلی زود هم پی بردم که واقعاً ارزش تماشا نداشت! چرا؟ نمی دانم سریال جریکو را دیده اید یا نه؟ زیر گنبد و جریکو شباهت های فراوانی با هم دارند ؛ هر دو در فضای محدود یک شهرک کوچک اتفاق می افتند ، در هر دو مردم شهرک ارتباطشان با جهان خارج را از دست داده و مجبورند برای بقا با تمام آنچه دارند مبارزه کنند ، در هر دو افراد فرصت طلب یا زورگویی هستند که قصد تصاحب قدرت و دیکتاتوری دارند ، و در هر دو سریال مسائل پشت پرده سیاسی و توطئه آمیزی وجود دارند که شخصیت های اصلی بتدریج آنها را کشف می کنند! تازه جریکو هم مثل زیر گنبد ، محصول CBS است و با توجه به اختلاف 7-8 ساله ایی که در پخش دارند ، در واقع جریکو برادر بزرگتر محسوب می شود! جریکو فقط دو فصل دوام آورد و ادامه اش هرگز ساخته نشد . زیر گنبد هم با اینکه در سه فصل ساخته شده داستانش ناقص مانده و به ادامه ایی موکول شده که دیگر قرار نیست تولید شود! با این وجود جریکو در سایت IMDB نمره خوب 7.9 را گرفته و زیر گنبد نمره متوسط 6.6 را ، که همین اختلاف می تواند بیانگر تفاوت واقعی دو سریال باشد . جریکو هم در شخصیت پردازی و هم در داستان و طرح توطئه های پشت پرده بسیار بهتر و پخته تر از زیر گنبد بود و با اینکه زیر گنبد اقتباسی از یکی از آثار استیون کینگ معروف است ، نه در شخصیت پردازی و نه در داستان به پای جریکو نمی رسد و بخصوص در طرح توطئه های پشت پرده بسیار ضعیف و خام دستانه عمل می نماید . کافی است بدانید که قسمت اول سریال جریکو در سایت IMDB نمره 7.9 گرفت و قسمت آخرش نمره 8.7 ، اما قسمت اول سریال زیر گنبد نمره 7.8 گرفته و قسمت آخرش نمره 6.2 . حالا شاید این سئوال برایتان پیش بیاید که چرا جریکو در عمل ناموفق تر از زیر گنبد بود؟ چون جریکو در فضای سیاسی پسا یازده سپتامبر ساخته شده بود و به حملات اتمی گسترده ایی اشاره داشت که توسط گروهی از سیاستمداران دست راستی داخل آمریکا ترتیب داده شده بود و به همین دلیل نمی توانست چندان به مذاق کاخ سفیدنشینان خوش بیاید!
***

چیزهای عجیب :
یکی از محبوب ترین سریال های در حال پخش دنیا محصول نتفلیکس است که زمان پخش هر فصلش (هر فصل سریال به صورت یکجا در معرض تماشا قرار می گیرد) شدیداً سایر پلتفرم ها و انواع دیگر هنر و سرگرمی را تحت الشعاع قرار می دهد (آنهایی که در سن و سال بنده یا بزرگتر باشند ، نمونه های داخلی اش را به یاد دارند که چطور زمان پخش سریال های سال های دور از خانه (اوشین) ، در پناه تو ، آینه عبرت و ... خیابان ها خلوت و سینماها و رستوران ها سوت و کور بودند!) . قبلاً قسمت هایی از این سریال را دیده بودم ، اما تماشای هر سه فصل آن بطور یکجا و پشت سر هم حال و هوای دیگری داشت! مهمترین ویژگی سریال که سازندگان آن در پیاده کردنش کاملاً موفق بوده اند ، بازسازی حس و حال آمریکای دهه هشتاد از هر حیث ممکن است! حتی محتوا و سوژه سریال هم شباهت فراوانی به تم فیلم ها و سریال های نوجوان پسند دهه هشتاد دارد . و حتی جلوه های ویژه کامپیوتری هم عمداً به نحوی طراحی شده اند که تداعی گر جلوه های ویژه ابتدایی دهه هشتاد باشند! هنرنمایی بازیگران سریال هم از همه لحاظ عالی و سطح بالاست و بعضی از هنرپیشگان نوجوان سریال توانسته اند در این مدت در سینمای بدنه اصلی هالیوود هم اسم و رسمی برای خود دست و پا کنند . شاید تنها نکته منفی که بتوان در این سریال پیدا کرد روس هراسی بشدت جدی آن است! این درست که دهه هشتاد هنوز دوران جنگ سرد به پایان نرسیده بود و روابط شوروی و آمریکا بعد از دو دهه تنش زدایی نسبی ، در اوایل دهه هشتاد دوباره رو به سردی گذارده بود ، اما نتنها مردم آمریکا دیگر مثل دهه پنجاه در قید و بند روس هراسی و کمونیسم هراسی نبودند بلکه در هالیوود و سریال های تلوزیونی هم اغلب با این مسئله شوخی می شد و مورد هجو قرار می گرفت و حتی طرح ضد شوروی " جنگ ستارگان " ریگان هم دستمایه تمسخر و لطیفه های فراوان بود! پس چرا چیزهای عجیب که در همه موارد شبیه سازی حس و حال و اتمسفر دهه هشتادی را به خوبی پیاده کرده ، هیچ جنبه هجو و تمسخری به لایه روس هراسی اش نداده است؟!
***

پسران :
اگر دنبال فیلم یا سریالی هستید که تمامی قواعد نوشته و نانوشته دنیای ابرقهرمانی را زیرپا له کرده و ریز ریز کند ، سریال پسران بهترین نمونه ایی است که می توانید پیدا کنید . سریال محصول آمازون که تاکنون یک فصل آن پخش شده و فصل دوم هم در شرایط کرونایی به سختی در حال تولید است ، درباره شرکتی تجاری با محوریت گروهی از ابرقهرمانان معروف می باشد که در واقع یک مشت احمق مغرور و خودبزرگ بین هستند و وظیفه اصلی شرکت ماست مالی و لاپوشانی خرابکاری های آنهاست! و در این بین گروهی آدم معمولی زخم خورده هستند که دنبال راهی برای به زیر کشیدن این به اصطلاح ابرقهرمانان می باشند! سریال از هر لحاظ غافلگیر کننده است و حتی در پرده پایانی قسمت آخر فصل اول هم که دیگر فکر می کنید همه پرده ها کنار رفته و امکان غافلگیری بیشتری وجود ندارد ، با شدت هرچه تمامتر غافلگیر خواهید شد! یکی از لایه های اصلی و جالب توجه سریال داستان دختر جوانی است که با هزار آرزو به گروه ابرقهرمانان می پیوندد اما خیلی زود پی به عمق تباهی و فساد حاکم بر این تشکیلات برده و بعد از تلاشی ناموفق برای همراهی با آن ، در برابرش قد علم می کند!
***

جنگ های تابستانی :
طرح برخی شخصیت های فانتزی این انیمه را بارها در جاهای مختلف فضای مجازی دیده بودم و نمی دانستم مربوط به چه هستند تا اینکه این انیمه بشدت جذاب و درگیرکننده محصول 2009 ژاپن به کارگردانی مامورو هوسودا را اتفاقی دانلود و تماشا کردم . همینجا بگویم که شباهت های این انیمه سینمایی به فیلم سینمایی دیجیمون (سال 2000) اصلاً تصادفی نیست چون هر دو فیلم را هوسودا ساخته و این را هم اضافه کنم که هوسودا را خیلی بیشتر از اینها می شناسید چون سازنده دو انیمه پرطرفدار پسر و هیولا (2015) و میرایی (2018) هم هست! تازه جنگ های تابستانی یکی از منابع الهام استیون اسپیلبرگ برای ساخت بازیکن یک آماده (2018) هم بوده است . جنگ های تابستانی درباره پسر نوجوان خوره ریاضی است که به شکلی ناخواسته با یک خانواده بزرگ و سنتی آشنا می شود ، همزمان یک شبکه اجتماعی بشدت محبوب به نام OZ هک می شود و دنیا به هم می ریزد و همه هم انگشت اتهام را به سمت کنجی (همان پسر خوره ریاضی) می گیرند ... یکی از نکات بشدت مهم و کلیدی در این انیمه اهمیت خانواده است که تا چه حد می توانند در حل بزرگترین و پیچیده ترین مشکلات و معماها مفید واقع شوند و شاید هر کدام از اعضا خانواده به تنهایی کارایی چندانی نداشته و گاهی حتی دردسرساز باشند اما در کنار هم شکست ناپذیرند .
***

جنگجوی مقاومت :
فیلم لهستانی (Kurier) که با دو عنوان " جنگجوی مقاومت " و " پیغام رسان " در سایر کشورها معرفی شده است محصول سال 2019 به کارگردانی ولادیسلاو پاسیکوفسکی ، داستان یک افسر ارتش لهستان آزاد ساکن در لندن است که مامور می شود تا پیغام بسیار مهمی را برای رهبران مقاومت در ورشو تحت اشغال آلمان برساند در حالی که جاسوسان آلمانی هم وی را تحت نظر دارند و می خواهند پی به ماهیت پیام و مخفیگاه دریافت کنندگان آن ببرند ... تاکنون فیلم های زیادی درباره قیام مردم لهستان علیه اشغالگران آلمانی در تابستان 1944 ساخته شده است ، قیامی که لهستانی ها برپا کردند تا پیش از اینکه ارتش سرخ شوروی به ورشو برسد و آنها را تحت انقیاد خود درآورد ، خود به آزادی و استقلال برسند ، اما روسها که از انگیزه های ضد کمونیستی قیام خبر داشتند پیشروی را متوقف کردند تا آلمانی ها با خیال راحت به سرکوب شورشیان بپردازند و از سمت متفقین غربی هم هیچ کمکی به لهستانی ها نرسید چون پیشتر با استالین توافق کرده بودند که لهستان باید در حوزه نفوذ شوروی باشد! فیلم Kurier از این حیث دارای اهمیت است که نشان می دهد برخلاف نظر اغلب مورخان جنگ جهانی دوم ، رهبران شورش در لهستان پیش از آغاز قیام خبر داشتند که قرار نیست هیچ کمکی از کشورهای غربی دریافت کنند ، بعلاوه حتی فرماندهان رده بالای نازی هم در این فیلم از آنچه در پیش است اطلاع دارند و حتی در تلاش هستند با دست یافتن به رهبران مقاومت با آنها بر سر اتحاد علیه روسها به توافق برسند . بنابراین این فیلم هرچند از نظر هنری فیلم مطرح و قابل ذکری نیست و در آینده هیچگاه جزو بهترین فیلم های سینمای لهستان قرار نخواهد گرفت ، اما ثابت کننده این مطلب است که نگاه فیلمسازان مستقل اروپایی به وقایع جنگ جهانی دوم بتدریج در حال تغییر از مسیر تحریف شده ایی است که متفقین غربی برایشان مشخص کرده اند .
***

پادشاهی :
واقعاً عجیب است که ژاپنی ها با وجود همه اختلافات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که با چینی ها دارند ، فیلمی درباره تاریخ چین بسازند! و واقعاً هم پادشاهی یک آش شلم شوربای بشدت غیر قابل هضم است که هیچ شباهتی به فیلم های تاریخی ساخت خود چین ندارد و از شدت بی سر و ته بودن و غلو در شخصیت پردازی ، به هجو رسیده است! فیلم ساخته شنسوکو ساتو محصول 2019 استودیو فیلمسازی توهو ژاپن که به جرات می توان گفت در بین بازیگران و عوامل سازنده اش هیچ چینی واقعی دیده نمی شود! داستان دو برده نوجوان است که در آرزوی پیوستن به ارتش مخفیانه به تمرین شمشیرزنی می پردازند تا اینکه روزی یکی از آنها مورد توجه یک مقام عالی رتبه درباری قرار گرفته و از مزرعه محل کارش برده می شود اما مدتی بعد مجروح و در آستانه مرگ به مزرعه و پیش دوستش بر می گردد و از او درخواست کمک می کند ... پادشاهی فیلم سرگرم کننده ایی است اما نه از نظر هنری و نه از نظر تاریخی هیچ وجه قابل اعتنایی ندارد و البته فروش نسبتاً خوبی که در بازار جهانی داشته باعث شده که استودیو توهو در تدارک ساخت قسمت دومش باشد!
***
هرگز می توانی مرا ببخشی؟
فیلم ساخته مارلی هیلر محصول 2018 آمریکا که باعث شد ملیسا مک کارتی از یک کمدین در آستانه شکست ، به بازیگر هنرمند محبوب جشنواره ها تبدیل شود ، داستان زندگی یک نویسنده زن ساکن نیویورک به نام لی ایزریل است که وجه عمومی موفقی ندارد و رمانش هایش هم آنقدر فروش نمی روند که زندگی خوبی داشته باشد پس او به فکر جعل نامه های نویسندگان و هنرمندان معروف درگذشته می افتد تا با فروش آنها کسب درآمد کند غافل از اینکه ... همانطور که در ابتدا اشاره کردم مهمترین دلیل اهمیت و دیده شدن این فیلم بازی بسیار خوب ملیسا مک کارتی است که باعث می شود در طول فیلم به هیچ عنوان به این نکته که پیشتر او را فقط در نقش های کمدی می دیدید توجه نکنید! البته تمرکز بالای فیلم روی شخصیت اصلی باعث می شود که شخصیت های فرعی فیلم (بجز کاراکتر عجیب و غیر عادی جک هاک با بازی ریچارد ای گرانت) فرصتی برای دیده شدن و پرداخت نداشته باشند ، با این وجود مارلی هیلر بازیگران فرعی را به خوبی راهنمایی کرده که در همان حضورهای کوتاهشان چگونه بتوانند برخی ویژگی های شخصیتی کاراکترشان را در رفتار و گفتار نشان دهند و از این حیث تماشاگر هنگام مواجه ایزریل با آنها بخوبی می فهمد که مخاطب شخصیت اصلی چگونه آدمی است .
***
نام تو :
این روزها از ماکاتو شینکایی در ژاپن به عنوان میازاکی دوم یاد می شود . نام شینکایی که ساخت انیمه را از اواخر دهه نود آغاز کرده اولین بار در سال 2007 با انیمه پنج سانتیمتر از پنج ثانیه مورد توجه قرار گرفت ، اما معروف ترین و پرفروش ترین کار وی که توانست در گیشه ژاپن رکورد فروش شهر اشباح میازاکی را بشکند ، همین انیمه نام تو است که سال 2016 اکران گردید . انیمه های شینکایی چند ویژگی مشخص دارند که در نام تو همه آنها به بهترین و بالاترین وجه از تکامل رسیده اند ؛ عشق ، اهمیت سنت و خانواده ، زمان ، و توکیو! ویژگی دیگر آثار شینکایی به واقعیت نمایی آنها بر می گردد ، مثلاً در اغلب آثار میازاکی زمان و مکان وقوع داستان یا نامشخص است یا کلاً در جهانی رخ می دهد که میازاکی از صفر تا صدش را شبیه سازی کرده ، اما در انیمه های شینکایی معمولاً ژاپن معاصر بستر تعریف داستان ها است یا اگر هم داستان در آینده رخ می دهد آینده همین ژاپن معاصر است نه آینده یک جهان خیالی . اما مطمئناً در همه آثار شینکایی هیچ چیز به اندازه عشق اهمیت ندارد و پرداخت عالی شینکایی به این ویژگی اساسی آثارش است که باعث تمایز و محبوبیت آنها می گردد . از شینکایی در آینده بیشتر هم خواهیم شنید و دیر نیست که او هم مثل میازاکی اسکار بهترین انیمیشن سینمایی را به دست گیرد .
***

نبرد جانگساری :
فیلم محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی کیواک کیونگ تاکه ، به یکی از وقایع ناگفته جنگ کره می پردازد ؛ عملیاتی انحرافی همزمان با حمله نیروهای سازمان ملل به بندر اینچئون که در ساحلی دور افتاده در شرق کره به نام جانگساری ، و توسط یک گردان از نیروهای آموزشی ارتش کره جنوبی با موفقیت انجام شد اما فرمانده گردان بعد از عقب نشینی در دادگاه نظامی محکوم به اعدام گردید و ارتش های کره و آمریکا تا سال ها حاضر به ارائه اسناد و مدارک این نبرد به رسانه ها نبودند . پرداخت کارگردان به اصل نبرد جانگساری بخصوص در سکانس های آغازین پیشروی در ساحل فوق العاده و استادانه است و از این حیث به نجات سرباز رایان اسپیلبرگ پهلو می زند هرچند به اندازه آن بیگ پروداکشن نیست! اما فیلم یک جنبه دیگر هم دارد که شدیداً به کلیت آن ضربه می زند و آن حضور مگان فاکس هالیوودی در نقش یک خبرنگار سمج آمریکایی است! هرچند این خبرنگار یک شخصیت واقعی بوده و همان کسی است که درباره نبرد جانگساری در رسانه های غربی افشاگری نمود ، اما حضور او در فیلم عملاً زائد و غیر الزامی است و به نظر می رسد تنها هدف سازندگان از آوردن این بازیگر نیمه موفق به فیلمشان ، دادن شانسی برای دیده شدنش در گیشه های جهانی بوده است!
***

هوانوردان :
شاید تماشای کامل فیلم هوانوردان برای بنده ایی که در ابتدای مطلب گفته بودم " آب های تیره " ، " بمب خبری " و حتی " الماس های تراش نخورده " نتوانستند توجهم را جلب کنند ، عجیب به نظر برسد ، اما واقعیت این است که فیلم ساخته تام هوپر با وجود داستان بسیار ساده و تک خطی که دارد با چنان استادی و مهارتی تعریف می شود که بنده را تا انتها با خود همراه می سازد ؛ لندن سال 1862 ، دانشمند هواشناسی به نام جیمز گلشر با تلاش فراوان یک بانوی بیوه هوانورد را مجاب می کند که با یک بالن سفری عمودی را به بالاترین ارتفاع از آسمان که تا آن زمان برای بشر قابل دسترس بود انجام دهند و بیشتر زمان فیلم به این سفر دو نفره در آسمان بی انتها اختصاص دارد . داستانی که می تواند به راحتی تماشاگران عامی بلاک باسترها و فیلم های سرگرم کننده را پس بزند ، با این وجود یک اثر کامل و همه چیز تمام است که کاملاً استادانه و در عین حال براساس استانداردهای فیلمسازی کلاسیک ساخته شده ، دقیقاً همان کاری که هوپر با سخنرانی پادشاه انجام داد و توانست در برابر فیلم پر مدعای فینچر ، برنده جوایز اصلی اسکار سال 2010 باشد! اما هوانوردان نتوانست در سالی که اغلب فیلم های مطرح فصل جوایز حرف هایی نو در صنعت فیلمسازی داشتند ، توفیقی کسب نماید .
***

جومانجی : مرحله بعدی :
فیلم جدید جومانجی که همچون فیلم قبلی توسط جیک کاسدان ساخته شده می توانست تبدیل به یک شکست تمام عیار شود چون خیلی سخت به نظر می رسید که بتوان فیلمنامه ایی بر ادامه فیلمنامه قبلی نوشت که به همان نسبت خنده دار و سرگرم کننده باشد ، اما مرحله بعدی توانسته با موفقیت بر این چالش غلبه کند و حتی عیار سرگرم کننده بودن خود را نسبت به برادرش افزایش دهد و راز کسب این موفقیت هم به بازی با جابجایی شخصیت ها در کالبد بازیکن ها بر می گردد که در این خصوص باید به هنرپیشگان فیلم (بخصوص کوین هارت و آکوافینا) تبریک گفت . شاید در فیلم اول درآوردن ادای بازیگران نوجوان ناشناخته توسط هنرپیشگان بزرگسال چندان چالش برانگیز به نظر نمی رسید ، اما تقلید کامل حرکات و لحن گفتار شناخته شده دو هنرپیشه قدیمی (دنی دوویتو و دنی گلاور) که چندین دهه است مردم آنها را می شناسند مطمئناً کار هر کسی نیست!
***

آرتمیس فاول :
یک ناامیدی بزرگ برای طرفداران رمان های فانتزی (مثل بنده) . آرتمیس فاول یک شکست تمام عیار است نه بخاطر بازی بد فردیا شاو (در نقش آرتمیس فاول دوم) یا عدم تناسب نونسو آنوزی با کاراکتر باتلر کتاب ، نه حتی بخاطر اینکه کانر مک فرسون و همیش مک کال (دو فیلمنامه نویس فیلم که مطرح ترین کارهای قبلی شان فیلم های جانی انگلیش است!) کلاً داستان نوشته اوئن کالفر را داخل سطل زباله انداخته و آرتمیس فاول خودشان را نوشته اند! بلکه بزرگترین و اصلی ترین مشکلات این فیلم به کارگردانی بسیار ضعیف و تدوین بشدت ناشیانه آن بر می گردد آن هم در حالی که کارگردان بسیار ماهر و کار بلدی به نام کنت برانا سکان هدایت تولید فیلم را در دست داشته است . آرتمیس فاول قرار بود سال 2019 اکران شود و همان زمان تیزرهای تبلیغاتی جذابی از فیلم منتشر شده بود ، اما اکران فیلم یک سال به تعویق افتاد و با برخورد به بحران کرونا ، کمپانی دیزنی از خیر اکران سینمایی این فیلم 125 ملیون دلاری گذشت و آن را روی دیزنی پلاس منتشر نمود . نسخه منتشر شده عملاً نیمی از صحنه های موجود در تیزرهای تبلیغاتی سال 2019 را ندارد که نشان می دهد چرا تدوین فیلم این همه ضعیف و ناشیانه به نظر می رسد . اما برگردیم به فیلمنامه ، فیلمنامه ایی که همانگونه که گفتم شباهتی به نوشته کالفر ندارد . اشتباه نکنید ، اغلب وقایع مهم رمان اول آرتمیس فاول در فیلم هم وجود دارند ، اما همیشه این جزییات هستند که باعث جذابیت یک اثر می شوند ؛ آرتمیس فاول رمان یک نوجوان تبهکار نابغه لاغر و نحیف است که از حرکات بدنی نفرت دارد اما آرتمیس فاول فیلم یک نوجوان تبهکار نابغه لاغر و نحیف است که روزش را با موج سواری آغاز می کند! داماووی باتلر رمان یک محافظ سفیدپوست همه فن حریف عضلانی و روی فرم است که با وجود اینکه آرتمیس را از کودکی همراهی می کرده هیچوقت اسم کوچکش را به او نگفته چون گفتن اسم کوچک آخرین چیزی است که یک باتلر به کارفرمایش قبل از مرگ می گوید . اما داماووی باتلر فیلم یک محافظ سیاهپوست همه فن حریف چاق است که دکمه های کتش به زور بسته شده و اسم کوچکش را هم به همه گفته و اصلاً دوست ندارد کسی او را باتلر صدا کند (خیلی ها معادل فارسی کلمه باتلر را خدمتکار یا پیشخدمت قرار داده اند در حالی که عبارت بسیار متناسب و با معنی پیشکار را برای آن داریم!) . افسر هالی شورت کتاب اولین افسر زن پلیس زیر زمین است و برای همین خیلی ها از جمله مافوقش فرمانده جولیوس روث از او توقع ویژه برای انجام دقیق وظایفش دارند ، اما افسر هالی شورت فیلم نتنها اولین افسر زن پلیس زیر زمین نیست و کلی همکار زن دارد بلکه حتی مافوقش جولویوس روث هم یک زن است! و همین خط را بگیرید و در مورد تک تک شخصیت های دیگر ادامه دهید ...
![]()
bamn ، همه جا bamn است!