نقد کوتاه {25}
![]()

سریال نیروی اهریمنی اش :
بعضی فیلم ها و سریال ها هستند که دلتان نمی خواهد ساخته شوند ، اما وقتی ساخته شدند دیگر نمی توانید از خیر دیدنشان بگذرید! سریال " نیروی اهریمنی اش " از این قبیل است ؛ سریال محصول شبکه BBC انگلستان (و با مشارکت HBO آمریکا) ساخته شده بر اساس مجموعه رمانی به همبن نام نوشته فیلیپ پولمن ، که پخش فصل اول آن (در 8 قسمت) طی زمستان 2019 با استقبال زیادی مواجه گردید و اگر کرونا اجازه بدهد فصل دوم آن هم به احتمال زیاد در زمستان 2020 منتشر خواهد شد .
می خواهم درباره این سریال و رمانی که از آن اقتباس شده کمی بیشتر بنویسم و بگویم که منظورم از جملات ابتدای متن چه بود؟
برخلاف فانتزی نویسان بزرگی مثل سی اس لوئیس و تالکین ، اغلب فانتزی نویسان معاصر آتئیست (ناخداباور یا ملحد) هستند و با اینکه برخی از آنها (مثل دارن شان یا جی کی رولینگ) برای افزایش طیف مخاطبان آثارشان سعی می کنند به مسائل مذهبی در آنها نپردازند ، اما برخی دیگر نظیر آرسولاک لوژوان ، کریستوفر پائولینی و همین فیلیپ پولمن به تبلیغ بی اعتقادی و ناخداباوری خود در آثارشان می پردازند و حتی آن را تبدیل به موتور محرک اصلی داستان می کنند . داستان هایی که نسخه های ترجمه فارسی آنها به راحتی در بازار نشر ایران قابل تهیه است و ممیزهای ارشاد فقط روی تلطیف جنبه های جنسی آنها تمرکز دارند و اصلاً برایشان مهم نیست آتئیست پروری متن این کتاب ها چه بلایی بر سر اعتقادات مخاطبان اغلب نوجوان آنها می آورد .
و در بین تمام آثار فانتزی که خوانده ام ، هیچکدام به اندازه " نیروی اهریمنی اش " ضد دین و آتئیست پرور نیستند!
کاراکتر اصلی این مجموعه دختر نوجوانی است به نام لایرا که حاصل یک عشق ممنوعه و بدفرجام است و به عنوان دختری یتیم تحت حمایت دانشگاه آکسفورد پرورش یافته . البته دنیایی که لایرا در آن زندگی می کند جهانی موازی با جهان ما است که در آن روح انسان ها به شکل حیواناتی همراهشان تجسم می یابد و این دنیا توسط یک تشکیلات شبه کلیسایی بشدت محافظه کار و سرکوبگر اداره می گردد . لایرا نه از گذشته اش خبر دارد و نه از آینده ایی که پیشگویی شده سرنوشت همه جهان ها به او وابسته است ، و توسط بزرگترهایی که درباره این پیشگویی چیزهایی می دانند یا حداقل می دانند لایرا دختر مهمی است ، به سمت سرنوشتش هدایت می شود . سرنوشتی که با سرنوشت پسر نوجوانی از جهان ما به نام ویل گره خورده است ...
کتاب اول مجموعه (که در انگلستان به نام " سپیده شمالی " و در آمریکا به نام " قطب نمای طلایی انتشار یافته) حال و هوایی ضد کلیسایی دارد و شاید برای مخاطبانی که بدانند کلیسای کاتولیک قرون وسطی با اعمال و رفتاری مشابه ، چه بر سر دینداری اروپایی ها آورد ، قابل توجیه باشد ، اما در کتاب های بعدی (خنجر ظریف و دوربین کهربائی) لحنی کاملاً ضد توحیدی پیدا می کند! خدایی که پولمن توصیف می کند (نعوذبالله) فرشته ایی پیر و ضعیف است که هزاران سال قبل علیه خدای دیگری کودتا و او را سرنگون کرده و حالا هم تبدیل به آلت دست فرشته های جاه طلب دیگری شده است!!! گفتم که بدانید قرار است در ادامه مجموعه با چه چیزی سر و کار داشته باشید!
در دنیای مخلوق پولمن ، تعادل بین جهان های موازی توسط ماده متافیزیکی به نام غبار برقرار می شود که از خود هوش و اراده دارد و می تواند بر سرنوشت موجودات اثر گذار باشد ، اما در عین حال خارج از فضای جهان های موازی دنیای تاریکی هست ناشناخته و مسکن سایه های اهریمنی که وقتی انسان ها پنجره هایی بین جهان ها باز می کنند شکاف های ریزی هم بین جهان های موازی و این دنیای تاریک گشوده می شود ، شکاف هایی که راه خروج و هدر رفتن غبار و راه ورود سایه های اهریمنی هستند و ماموریت نهایی لایرا و ویل بستن این شکاف ها برای برگرداندن تعادل به جهان های موازی خواهد بود هرچند در این بین نبردی بزرگ و مهیب بین طرفداران خدای دروغین! و مخالفانشان در خواهد گرفت و پدر و مادر لایرا در دو سوی این میدان خواهند بود! حالا خودتان تصور کنید اگر کارشناسان واقعی و آگاه حاضر شوند به مطالعه و تفسیر این مجموعه بپردازند به چه کشفیات هولناکی که نخواهند رسید!
سال 2007 فیلمی به نام " قطب نمای طلایی " براساس کتاب اول مجموعه ساخته شد که لحنی محافظه کارانه داشت و نقش کلیسا را در داستان بشدت کمرنگ نمود با این حال مورد حمله و تحریم کلیسا و مجامع مذهبی قرار گرفت و در گیشه بشدت شکست خورد تا تنها دستاوردش کسب اسکار بهترین جلوه های ویژه سینمایی باشد . این شکست به قدری سنگین بود که کمپانی سازنده اش (نیولاین) در معرض ورشکستگی قرار گرفت و مجبور به ادغام با برادران وارنر شد . و طبیعتاً ساخت دنباله های فیلم هم منتفی گردید .
اما حالا BBC و HBO با یک سرمایه گذاری قابل توجه و بشدت مشکوک که باعث شده سریال " نیروی اهریمنی اش " نسبت به فیلم سال 2007 از همه لحاظ کمی و کیفی و هنری کاملاً سرتر باشد ، گام در این مسیر گذاشته اند و حتی محافظه کاری نسبت به واکنش کلیسا و قشر مذهبی جامعه غربی را هم به هیچ انگاشته اند! و به نظر هم می رسد دنیا نسبت به 13 سال قبل خیلی عوض شده که هیچ واکنش آشکاری نسبت به ساخت و پخش این مجموعه در این چند ماه گذشته اتفاق نیافتاده است!
همانطور که گفتم سریال از نظر فاکتورهای هنری ، سرگرم سازی و جلوه های ویژه بشدت سطح بالاست و همین جنبه است که باعث می شود با وجود آگاهی نسبت به محتوای ملحدانه آن ، بخواهیم تماشایش کنیم! درست مثل کسانی که می دانند سیگار یا بستنی برای بدن ضرر دارد اما نمی توانند از خیرش بگذرند (از سیگار متنفرم اما عاشق بستنی هستم!)
فقط دو ایراد خیلی کوچک می توانم به محتوای هنری سریال بگریم! در قسمت اول بانو کولتر (روث ویلسون) در اولین ملاقاتش با لایرا چنان بی تفاوت و بی احساس ظاهر می شود که انگار سازندگان سریال یادشان رفته بوده قبل از آن صحنه به خانم ویلسون بگویند بانو کولتر در واقع مادر لایرا است! بانو کولتر در سکانس های بعدی است که کم کم شروع به واکنش های احساسی شک برانگیز نسبت به لایرا می نماید (در حالی که در فیلم سال 2007 نیکول کیدمن در همان نگاه اول چنان لایرا را می نگرد که همه دستگیرشان می شود بین آن دو ارتباطی وجود دارد) . و مورد دوم ؛ با وجود اینکه بازی های دافنه کین و امیر ویلسون در نقش لایرا و ویل عالی و قابل توجه است ، اما این دو اصلاً به هم نمی آیند و تصور اینکه قرار است در فصل های بعدی مجموعه رابطه و شیمی بین آنها شکل بگیرد بسیار سخت می باشد! حالا شاید طی این یکی-دو سال آینده با بزرگتر شدن آنها ، اوضاع تغییر کند . راستی مانده ام که سازندگان با مشکل راجر چکار خواهند کرد؟ بچه ها زود قد می کشند و بزرگ می شوند و اگر پروسه تولید سریال طولانی شود چطور می خواهند ترتیب ملاقات بعدی لایرا و راجر را بدهند در حالی که ارواح قرار نیست بزرگتر شوند؟
![]()
bamn ، همه جا bamn است!