نقد کوتاه (1)
ونوم :
فیلمی به شدت احمقانه! با ایده پردازی و فیلمنامه افتضاح و تنها با یکی-دو شوخی نسبتاً خنده دار . تام هاردی بزرگ تمام توانش را به کار بسته تا کاراکتر ادی براک را به یک شخصیت چند بعدی تبدیل کند اما فیلمنامه آنقدر بد است که در نهایت شاهد یکی از بدترین نقش آفرینی های وی می شویم . کاراکتر آن وینینگ (میشله ویلیامز) هم تک بعدی و کلیشه ایی است با رفتار و گفتاری کاملاً غیر منطقی و روی اعصاب ، حتی ریز احمد هم که تمام توانش را به کار بسته تا یک شخصیت منفی کامل را ارائه کند شکست خورده چون اساساً فیلمنامه توضیح نمی دهد که انگیزه های رایوت برای این همه شرارت و ضدیت با انسانیت خودش چیست؟ از جلوه های ویژه حال به هم زن و لزج کاراکتر ونوم دیگر چیزی نمی گویم! با همه این حرفها فیلم شما را تا آخر نگه می دارد فقط برای اینکه بفهمید چطور چنین بنجلی توانسته بیشتر از 850 ملیون دلار فروش کند؟!
***
حماسه کولی :
با وجود نمرات متوسط به پایین منتقدان ، فیلم هم در گیشه موفق بود و هم در فصل جوایز . حالا با دیدن فیلم کاملاً حق را به منتقدان می دهم! صرف نظر از اینکه حماسه کولی فقط یک ادای دین نسبت به فردی مرکوری است و هیچ تلاشی برای نشان دادن زوایای پنهان شخصیت وی نمی کند (حتی در برخی سکانس ها عملاً در واقعیت هم دست می برد تا تصویری کاملاً مثبت و معصومانه از این خواننده شهیر به بیننده قالب کند و فساد اخلاقی و اعتیاد شدید وی را که در نهایت به مرگ زودهنگامش منجر شد نادیده می گیرد!) عملاً فیلم هیچ شاخصه هنری خاصی ندارد! حتی بازی رامی مالک هم که بسیار تحسین شد و به عنوان نقطه قوت فیلم جوایز اسکار و گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش اول مرد سال را از آن وی نمود ، عملاً تقلیدی کورکورانه و سطحی از همان تصویری است که خود مرکوری در کنسرت ها و برنامه های تلوزیونی از خود به یادگار گذاشته بود . پس با همه اینها می توان به این نتیجه رسید که کیش شخص پرستی و ستاره پرستی در غرب تا چه حد می تواند روی تصمیم ها و قضاوت ها تاثیرگذار باشد!
***

زلزله :
یک فیلم فاجعه ایی از سینمای نروژ که در واقع دنباله ایی است بر یک فیلم فاجعه ایی دیگر (موج (2015)) ، فیلم دقیقاً کلیشه های ژانر فاجعه را در نیمه ابتدایی خود دنبال می کند ؛ دانشمند نیمه دیوانه ایی که هشدارهایی می دهد اما کسی او را جدی نمی گیرد! ، و کاراکترهایی که درست برخلاف هشدارها خودشان را به سمت فاجعه هل می دهند! اما فیلم در نیمه دومش که فاجعه از راه می رسد اوج می گیرد و با اینکه در مقایسه با جلوه های ویژه عظیم هالیوودی کم بضاعت می نماید ، در عین حال بیننده را میخکوب می کند! البته که همه اش فیلم است و اصلاً اسلو (پایتخت نروژ) پتانسیل طبیعی برای وقوع چنین زلزله ایی را ندارد . اما مگر این همه که در هالیوود درباره نابودی شهرهای کالیفرنیا بر اثر زلزله فیلم می سازند ، اتفاقی افتاده است؟!
***

موتورهای مرگبار (موتورهای فانی) :
فیلم ایده خیلی جذابی دارد ، جلوه های ویژه اش معرکه است ، و یکی-دو صحنه احساسی کم نظیر هم دارد ، اما بزرگترین ضربه را از فیلمنامه و بخصوص شخصیت پردازی ضعیفش می خورد! پر کاراکتر است و به همین نسبت در پرداخت کافی شخصیت ها کم می آورد! بازی ها از سطح قابل قبولی برخوردارند بخصوص هوگو ویوینگ (مامور اسمیت سه گانه ماتریکس) در نقش شرور تادئوس والنتاین کامل ترین بازی را در فیلم ارائه کرده ، اما بدون شخصیت پردازی مناسب در فیلمنامه ، بازی ها هرچقدر هم خوب باشند تلف می شوند! شاید اگر تیم تبلیغاتی فیلم تا این حد روی اینکه محصولشان ساخته تیم سازنده مجموعه ارباب حلقه ها و هابیت است مانور نمی دادند ، شکست فیلم در گیشه تا این حد سنگین نمی شد ، به هر حال با اینکه سه گانه هابیت در مجموع فیلم های خوبی بودند اما حسی از کلاهبرداری سازندگانشان را هم منتقل می کردند!
***

22 جولای (22 ژوئیه) :
فیلم شروع و پایان خوبی دارد اما در میانه کمی لنگ می زند! دلیلش هم سفارشی بودن فیلم است! نروژی ها یک کارگردان مطرح و سفارشی ساز آمریکایی (پال گرین گرس) را آورده اند و به او سفارش کرده اند فیلمی از حادثه تروریستی مرگبار 22 جولای 2011 بسازد که در آن هیچ نکته منفی علیه دولت وقت نروژ نداشته باشد (چون کسی که آن زمان نخست وزیر نروژ بود الان دبیرکل ناتو است!) . به این ترتیب یک سوم ابتدایی فیلم که متمرکز بر اصل واقعه است خیلی عالی و طبیعی از کار در آمده ، در یک سوم میانی از یک طرف روی یک نوجوان مجروح متمرکز می شویم و مشکلات و فشارهای روحی که پشت سر می گذارد که وزنه قدرت این بخش است و از طرف دیگر روی تحقیقات دولت از عامل حمله که چون دیدی کاملاً یک طرفه دارد و روی ضعف های دولت در پیشگیری از این فاجعه سرپوش می گذارد ، می شود نقطه ضعف این بخش . اما در یک سوم پایانی داستان روی همان نوجوان متمرکز می شود و باز اوج می گیرد و در نهایت در می یابیم آن نوجوان شاید و احتمالاً در آینده ایی نچندان دور روی صندلی نخست وزیری نروژ خواهد نشست!
*
bamn ، همه جا bamn است!