8 ماه از 2017 گذشت ؛ ناامیدکننده ها و غافلگیرکننده ها
با سلام خدمت کلیه دوستان گرامی .
متاسفانه امسال به دلایل متعدد فرصت نشد تا مثل قبل به اخبار و گزارشات هفتگی گیشه سینماهای آمریکا بپردازم . بنابراین تصمیم گرفتم در قالب این مطلب و به بهانه فهرست کردن ناامیدکننده ترین و غافلگیرکننده ترین فیلم های اکران شده در 8 ماه ابتدایی سال 2017 ، چکیده ایی از آنچه گفته و شنیده و دیده ام را برایتان بیان کنم ، هرچند که می دانم شما از بنده خیلی جلوتر هستید چون منتظر رسیدن نسخه دوبله فیلم ها نمی مانید!!!
و اما اول ؛
10 فیلم ناامیدکننده اکران شده در هشت ماه نخست سال 2017 :
10- فضای میان ما (The Space Between Us)
عقب افتادن های مکرر زمان اکران فیلم ، نشان می داد که تهیه کنندگان از نتیجه نهایی رضایت ندارند ، اما حضور بازیگر بزرگی مثل گری اولدمن امیدوارمان نگه می داشت که او در هر فیلمی بازی نمی کند! تازه بطور شخصی هم طرفدار سبک بازی آشا بتلفید هستم و فیلم هایش را از چند سال پیش که کودک بود دنبال کرده ام و خیلی دلم می خواهد در موقعیتی قرار گیرد که بیشتر مورد توجه واقع شود! اما " فضای میان ما " در نهایت فیلمی ناامیدکننده از آب در آمد . هرچند ایده مرکزی داستان قابل توجه است اما نه فیلمنامه نویس توانسته از عهده پرداخت مناسب آن بر بیاید (فیلمنامه نویسی که اگر به کارنامه نسبتاً شلوغش زودتر نگاه کرده بودم متوجه می شدم که در ناامید کردن مخاطبان استاد است!) و نه کارگردان مسن اما کم کار اثر توانسته آن را در مرحله ساخت و اجرا هیجان بخشد . و واقعاً حیف بتلفیلد جوان که با وجود حضور در فیلم هایی مثل " هوگو " ، " اندرزگیم " و " خانه خانم پرگرین برای بچه های عجیب " ، آنطور که لیاقتش را دارد دیده نشده .
متاسفانه امسال به دلایل متعدد فرصت نشد تا مثل قبل به اخبار و گزارشات هفتگی گیشه سینماهای آمریکا بپردازم . بنابراین تصمیم گرفتم در قالب این مطلب و به بهانه فهرست کردن ناامیدکننده ترین و غافلگیرکننده ترین فیلم های اکران شده در 8 ماه ابتدایی سال 2017 ، چکیده ایی از آنچه گفته و شنیده و دیده ام را برایتان بیان کنم ، هرچند که می دانم شما از بنده خیلی جلوتر هستید چون منتظر رسیدن نسخه دوبله فیلم ها نمی مانید!!!
و اما اول ؛
10 فیلم ناامیدکننده اکران شده در هشت ماه نخست سال 2017 :

10- فضای میان ما (The Space Between Us)
عقب افتادن های مکرر زمان اکران فیلم ، نشان می داد که تهیه کنندگان از نتیجه نهایی رضایت ندارند ، اما حضور بازیگر بزرگی مثل گری اولدمن امیدوارمان نگه می داشت که او در هر فیلمی بازی نمی کند! تازه بطور شخصی هم طرفدار سبک بازی آشا بتلفید هستم و فیلم هایش را از چند سال پیش که کودک بود دنبال کرده ام و خیلی دلم می خواهد در موقعیتی قرار گیرد که بیشتر مورد توجه واقع شود! اما " فضای میان ما " در نهایت فیلمی ناامیدکننده از آب در آمد . هرچند ایده مرکزی داستان قابل توجه است اما نه فیلمنامه نویس توانسته از عهده پرداخت مناسب آن بر بیاید (فیلمنامه نویسی که اگر به کارنامه نسبتاً شلوغش زودتر نگاه کرده بودم متوجه می شدم که در ناامید کردن مخاطبان استاد است!) و نه کارگردان مسن اما کم کار اثر توانسته آن را در مرحله ساخت و اجرا هیجان بخشد . و واقعاً حیف بتلفیلد جوان که با وجود حضور در فیلم هایی مثل " هوگو " ، " اندرزگیم " و " خانه خانم پرگرین برای بچه های عجیب " ، آنطور که لیاقتش را دارد دیده نشده .

9- مومیایی (The Mummy)
همانطور که احتمالاً می دانید کمپانی یونیورسال صاحب امتیاز فیلمسازی بسیاری از هیولاهای افسانه های عامیانه غربی در هالیوود است از مومیایی و فرانکشتاین تا مرد گرگی و مستر هاید . و هر چند وقت یک بار این کمپانی تصمیم می گیرد در این صندوقچه گنج را باز کند تا بتواند سود بیشتری از ترساندن و به هیجان آوردن بینندگان کسب کند . فیلم جدید " مومیایی " هم تازه ترین تلاش این کمپانی بود برای راه انداختن یک مجموعه جدید از هیولاها در حد و اندازه های انتقامجویان!!! تلاشی که به معنای واقعی کلمه مایوس کننده از آب درآمده و نتنها فیلمنامه و کارگردانی اثر زیر سطح متوسط است بلکه حتی بازیگران بزرگی مثل تام کروز و راسل کرو هم در حد و اندازه های همیشگی نیستند و بدترین بازی های خود را ارائه کرده اند . تازه سازندگان فیلم برای اینکه پز به روز بودن خودشان را بدهند سعی کرده اند فیلم را از عراق درگیر جنگ با تروریست ها آغاز کنند اما عملاً اشارات و عبارات به کار رفته باعث این سو برداشت می شود که تروریست های اول فیلم تمثیلی از مدافعان حرم هستند نه داعشی ها!!! فیلم هرچند در گیشه آمریکا شکست خورد اما در بازار بین الملل فروش نسبتاً خوبی داشت و چک های تهیه کنندگانش پاس شد ، با این وجود هنوز تصمیمی برای ساخت دنباله فیلم گرفته نشده که انشالله هم ساخته نشود!!!

8- شاه آرتور : افسانه شمشیر (King Arthur : Legend of the Sword)
شخصاً طرفدار سبک فیلمسازی گای ریچی هستم و شک دارم آنقدر که بنده فیلم " قاپ زنی " وی را تماشا کرده ام ، کس دیگری این کار را کرده باشد!!! دو فیلم شرلوک هلومزی اش هم عالی بودند و با اینکه چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفتند ، اما با فروشی بالا ، گای ریچی را به عنوان کارگردانی پولساز مطرح نمودند . اما " شاه آرتور : افسانه شمشیر " برای طرفداران این فیلمساز واقعاً ناامیدکننده است و بجز یکی-دو سکانس که مشخصاً امضا و سبک کار ریچی بصورت گل درشت در آنها قابل تشخیص است ، بقیه فیلم طوری ساخته شده که انگار کارگردان هیچ کنترلی روی کار نداشته و هرچه تهیه کنندگان دیکته کرده اند پیاده نموده که نمونه اش آن حضور کوتاه و مسخره دیوید بکهام است که در تبلیغات فیلم خیلی روی آن مانور داده شد!!! " شاه آرتور : افسانه شمشیر " را خیلی راحت می توان به عنوان یک فیلم ویدئویی خوش ساخت در نظر گرفت ، اما در حد و اندازه های پرده سینما نیست!
7- درمانی برای سلامت (A Cure for Wellness)
گور وربینسکی کم نامی نیست ؛ سازنده فیلم های " مکزیکی " ، " حلقه " ، سه گانه نخست دزدان دریای کارائیب ، و انیمیشن " رنگو " از آن دست کارگردانانی است که همیشه مورد توجه هستند و نامشان به عنوان سازنده یک فیلم وزنه اعتبار سنگینی برای آن محسوب می شود . بعد از تجربه ضعیف و ناموفق " رنجر تنها " که بسیاری آن را یک اتفاق ناخوشایند در کارنامه فیلمسازی وربینسکی دانستند ، انتظار می رفت وی با اثری خوش ساخت و قابل توجه بار دیگر توانایی هایش را به اثبات برساند ، اما " درمانی برای سلامت " از این حیث یک اثر ناامیدکننده است! هرچند منتقدان به فیلم نمرات متوسطی دادند و برخی حتی نکات مثبتی در آن یافتند ، اما تماشاگرانی که قبلاً فیلم های با موضوع مشابه قابل توجهی مثل " جزیره شاتر " را دیده بودند ترجیح دادند وقتشان را با این فیلم تلف نکنند و به انتظار بازگشت خود واقعی وربینسکی بمانند و " درمانی برای سلامت " تبدیل به یک شکست تجاری بزرگ برای سازندگانش گردید!

6- والرین و شهر هزار سیاره (valerian and the City of a Thousand Planets)
" والرین و شهر هزار سیاره " انصافاً فیلم بدی نیست ، اما دلیل اصلی قرار گرفتنش در این فهرست ناامید کردن تهیه کنندگان اروپایی اش می باشد! این فیلم پرخرج ترین فیلم ساخته شده با سرمایه گذاری کمپانی های فیلمسازی اروپایی است (با بودجه حدود 200 ملیون یورویی) و شناخته شده ترین فیلمساز تجاری ساز اروپا یعنی لوک بسون هم مسئولیت ساخت آن را بر عهده داشته است ، اما با اینکه این فیلمساز مطرح و صاحب سبک تا حدودی توانسته در کار خود موفق باشد مشکل اصلی فیلمنامه آن است که بیشتر قسمت های آن کپی یا به قولی دزدی از آثار مشهور سینمای آمریکا می باشد و عملاً ایده های اورژینال کمی در آن دیده می شود و هرچه هم به پایان فیلم نزدیک شویم ، آشفتگی فیلمنامه بیشتر به چشم می آید ، و همین مسئله باعث شده تا تماشاگران آمریکایی و حتی اروپایی از فیلم استقبال چندانی نکنند و شکست سنگینی را در گیشه نصیب سازندگان نمایند .

5- کامیون های هیولا (Monster Trucks)
این فیلم یکی از بزرگترین شکست های تجاری گیشه امسال لقب گرفت اما صرف نظر از شکست تجاری ، خود فیلم است که به شدت ناامید کننده می باشد آن هم با در نظر گرفتن اسامی که در ساخت آن دخیل بوده اند و با دیدن این اسامی اصلاً باورتان نمی شود چنین فیلم ضعیف و مبتدیانه ایی توسط چنین تیم حرفه ایی ساخته شده باشد!!! کارگردان فیلم کریس وج است سازنده انیمیشن های مطرحی مثل " عصر یخی " و " روبات ها " . فیلمنامه نویس اثر هم درک کانلی است که در نگارش فیلمنامه " دنیای ژوراسیک " و " کنگ : جزیره جمجمه " نقش داشته و جزو تیم نگارش فیلمنامه قسمت های بعدی پارک ژوراسیک و جنگ ستارگان هم می باشد! در کارنامه تیم تهیه کننده هم آثاری مثل " کرانه اقیانوس آرام " ، " نوح " (ع) ، " گودزیلا " و " بازگشته از مرگ " دیده می شود! با همه اینها می توان نتیجه گرفت که ریخت و پاش 125 ملیون دلاری انجام گرفته برای ساخت " کامیون های هیولا " در واقع نوعی پولشویی بوده برای سرپوش گذاشتن بر تفریح و استراحت این افراد در بین ساخت بلاک باسترهای عظیم شان!!!

4- دزدان دریای کارائیب : مردان مرده قصه نمی گویند (Pirates of the Caribbean : Dead Men Tell No Tales)
به دو دلیل دلم می خواست این فیلم شکست بخورد ؛ برنتون توایتز بی استعداد که فقط به خاطر قیافه اش در هالیوود معروف شده ، و دیگری هم که خودتان می دانید منظورم کیست!!! اما اینکه محصول نهایی تا این حد ضعیف و ناامیدکننده از آب در بیاید حتی مورد انتظار بنده هم نبود . با اینکه تصور می شد با حضور دو کارگردان جوان و خوشنام نروژی در مقام کارگردان ، خون تازه ایی به مجموعه دمیده شود ، عملاً محصول نهایی تبدیل شده به کاریکاتوری سطحی و تکراری از سه گانه نخست بدون هیچ ایده جدیدی و بازی جانی دپ هم که نازل تر از همیشه بدجور توی ذوق هواداران وی می زند! هرچند فروش فیلم آنقدر بوده که به سوددهی برسد اما بحث بر سر اینکه آیا ساخت فیلم ششم مجموعه الزامی دارد یا نه؟ ، بین تهیه کنندگان آن همچنان ادامه دارد!

3- برج تاریک (The Dark Tower)
استیون کینگ یکی از مشهورترین نویسندگان حال حاضر دنیاست و فیلم های زیادی هم با اقتباس از آثار متعدد وی نوشته شده ، اما مجموعه برج تاریک به عنوان یکی از پرطرفدار ترین مجموعه کتاب های کینگ ، مدتها بود برای تبدیل شدن به فیلم انتظار می کشید چون بسیاری معتقد بودند هالیوود توانایی به تصویر در آوردن داستان پیچیده و چند لایه این مجموعه را ندارد . اما در نهایت کار ساخت فیلم با کارگردانی نیکلاج آرکل دانمارکی به راه افتاد و اخباری هم که از فیلم منتشر می شد سطح توقعات را بالاتر می برد ، حتی تیزر تبلیغاتی هم که چند ماه قبل از اکران به نمایش درآمد چنان سطح بالا و هیجان انگیز بود که هواداران را هرچه بیشتر مشتاق کرد ، اما به محض اینکه نخستین نمایش های فیلم برای منتقدان آغاز شد و نقدهای بشدت منفی آنها به اطلاع عموم رسید ، برج تاریک تبدیل به یکی از ناامیدکننده ترین آثار سینمایی امسال شد . بر اساس شنیده ها فیلم در عمل به جای اینکه اقتباسی وفادارانه از کتاب های کینگ باشد تبدیل شده به یک مجموعه کپی کاری سطحی و ضعیف از فیلم های معروف هالیوودی و داستان کینگ فقط بهانه ایی شده برای ارتباط دادن این سکانس های کپی کاری به یکدیگر! نکته جالب اینجاست که همین هفته یک فیلم ترسناک به نام It با اقتباس از یکی دیگر از مجموعه کتاب های کینگ روی پرده رفته که هم فروشی خارق العاده داشته و هم بشدت از سوی منتقدان تحسین شده است!
2- پاور رنجرز (Power Rangers)
در شرایطی که طی سال های اخیر فیلم های ابرقهرمانی بشدت محبوب بوده اند که استودیوهای بزرگ فیلمسازی با در اختیار داشتن حق ساخت فیلم بر اساس ابرقهرمانان مجموعه های انتقامجویان ، لیگ عدالت ، مردان ایکس و ... سرگرم پول پارو کردن هستند ، کمپانی تازه به دوران رسیده لایونزگیت هم تصمیم گرفت از این قافله عقب نماند ، اما از آنجا که امتیاز تقریباً همه مجموعه های ابرقهرمانی معروف قبلاً به فروش رفته بود ، چیزی بهتر از پاور رنجرز گیر این کمپانی نیامد ، مجموعه ایی که انیمیشن ها و سریال تلوزیونی اش در آمریکا کم طرفدار ندارد . لایونزگیت تلاش زیادی کرده تا این فیلم استارت یک مجموعه پرفروش و پایدار باشد اما تیم نامتجانس گردآوری شده برای ساخت آن اصلاً در آن حد و اندازه نبوده اند و حاصل کار تبدیل شده به یک کمدی-اکشن دبیرستانی سطح پایین که هیچ یک از خصوصیات اولیه برای شناسایی شدن به عنوان یک فیلم ابرقهرمانی ژانری را ندارد . به این ترتیب این بزرگترین ناامیدی برای کمپانی لایونزگیت بود که تنها فرصت برای مطرح کردن نام خود در رقابت فیلم های بزرگ ابرقهرمانی را با شکست مفتضحانه این فیلم از دست داد .

1- فیلم ایموجی (The Emoji Movie)
پارسال یک سال رویایی برای علاقه مندان به انیمیشن های سینمایی بود ، اما امسال از میان عناوینی که تاکنون روی پرده رفته فقط " لگو بتمن سینمایی " تا حدودی تماشاگران را راضی کرد و بقیه عناوین با اینکه برخی بخاطر اسم و رسم قسمت های قبلی شان فروش خوبی هم داشتند ، از نظر کیفیت راضی کننده نبودند . اما انیمیشن " فیلم ایموجی " را باید بطور کلی جدا از این داستان مطرح کرد . انیمیشنی که اکثریت قریب به اتفاق منتقدان نتنها آن را بدترین انیمیشن تاریخ سینما بلکه یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینما نامیده اند و از هم اکنون هم جایزه تمشک طلایی بدترین فیلم سال 2017 را برای آن کنار گذاشته اند! با اینکه این انیمیشن محصول استودیو سونی پیکچرز انیمیشن ، فروش بدی هم نداشته و توانسته مرحله زیان دهی در گیشه را پشت سر بگذارد ، حتی تماشاگران هم با دادن نمره 2.1 از 10 به این انیمیشن در سایت IMDB نفرت و سرخوردگی عمیق خود را از تماشای آن به نمایش گذاشته اند . پس این انیمیشن بدون تردید لایق عنوان ناامیدکننده ترین فیلم سال است!
ادامه دارد ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 11:50 توسط امین
|
bamn ، همه جا bamn است!