خداپرستی

در مجموعه ترانه یخ و آتش 

نویسندگان رمان های فانتزی-تخیلی معاصر غربی را از نظر بررسی فلسفه توحید و خداشناسی در آثارشان می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود . دسته اول نویسندگان خنثی هستند! اینها یا به دلایل شخصی و احساس ضعف در فلسفه خداشناسی ، یا به دلیل ترس از واکنش منفی مخاطبان ، سعی می کنند حتی الامکان مباحث فلسفی مذهبی و توحیدی را وارد شالوده داستانشان نکنند . نویسندگانی مثل جی.کی رولینگ (هری پاتر) ، اُ این کالفر (آرتمیس فاول) ، امیلی رودا (دلتورا و روون) و ... از این دسته هستند . 

اما گروهی از نویسندگان که متاسفانه امروز تعدادشان خیلی کم شده ، با نگاهی مثبت به توحید و خداشناسی آن را وارد داستان هایشان می کنند و حتی تبدیل به عنصری مهم و تعیین کننده می نمایند . جی.آر.آر تالکین (ارباب حلقه ها) و سی اس لوئیس (نارنیا) شاخص ترین نویسندگان این دسته می باشند . 

و دسته سوم که باز هم متاسفانه روز به روز تعدادشان بیشتر می شود ، نویسندگانی هستند که کفر و الحاد و ناخداباوری خود را در داستان هایشان وارد کرده و به خورد خوانندگان می دهند . فیلیپ پولمن (قطب نمای طلایی) ، آرسولاک لوژین (دریای زمین) ، کریستوفر پائولینی (وراثت) و دهها نویسنده معروف دیگر در این گروه قرار می گیرند . 

اما جورج آر.آر مارتین (خالق مجموعه رمان های ترانه یخ و آتش که سریال پرطرفدار بازی تاج و تخت از روی آن ساخته می شود) جزو کدام دسته است؟ 

پاسخ به این سئوال بسیار مشکل است و مطمئناً تا زمان انتشار آخرین رمان مجموعه و رسیدن به نتیجه گیری نهایی نویسنده ، نمی توان در این خصوص قضاوت قطعی کرد . اما آنچه که مشخص است ، مارتین به دسته نخست تعلق ندارد! 

در مجموعه ترانه یخ و آتش ، توحید و خداباوری یکی از ارکان و محرکات اصلی پیشروی در داستان است و هرچه جلوتر می رویم پررنگ تر هم می شود تا جایی که خواننده می تواند به این نتیجه برسد که این داستان نبرد بین شخصیت ها و سرنوشت آنها نیست ، بلکه نبرد بین ادیان و خدایان است! 

در این مجموعه مفصل و پر جزئیات ، ادیان و مذاهب گوناگونی هم دیده می شوند و به تعداد این ادیان و مذاهب ، خدایان متعددی هم پرستیده می شوند! در واقع رویکرد مارتین در این زمینه برخلاف شکل واقعی که اکثر ادیان به یک خدای واحد اعتقاد دارند که فقط با نام های مختلف و به اشکال مختلف پرستیده می شود ، به این صورت است که تعریف پیروان هر یک از ادیان در داستان از خالق یا خالقان مورد ستایش در آن دین با ادیان دیگر کاملاً متفاوت است! و البته کاراکترهای مثبت و منفی و خاکستری متعدد مجموعه هم هر یک باور و اعتقادی مخصوص به خود دارند که باعث می شود نتوان قضاوت بین این ادیان و خدایان متعدد را براساس کاراکترهای داستان مشخص کرد! 

اما این ادیان و خدایان هر یک چگونه در داستان توصیف شده اند؟ 

اولین بار با خدایان قدیم جنگل آشنا می شویم : ... در رگ های استارک ها خون مردان اولیه جریان داشت و خدایان او خدایان اصیل بودند ، خدایان بی نام و چهره جنگل سبز که آن را با فرزندان ناپدید شده جنگل تقسیم کرده بودند ... مردمان شمال وستروس که خون انسان های نخستین همچنان در رگ هایشان جریان دارد خدایان قدیم را می پرستند . آنها در دژها و شهرهایشان جنگل های کوچک اختصاصی دارند و در هر یک از این جنگل ها یک درخت سفید دل {در برخی ترجمه ها ؛ ویروود} وجود دارد که اغلب عمری صدها و هزاران ساله دارند و بر تنه آنها چهره هایی حک شده است که مومنان به خدایان قدیم با آنها صحبت می کنند .  

انسان های نخستین پرستش خدایان جنگل را از فرزندان جنگل آموختند ، کسانی که هزاران سال پیش از آمدن انسان ها در وستروس ساکن بودند : ... خدایانشون خدایان جنگل بودن ، نهر و سنگ ، خدایان کهنی که اسمشون هنوز جزو اسراره ... اما هزاران سال بعد آندلس ها وارد وستروس شدند و دین قدیمی را در سرزمین های وستروس نابود کردند : ... اونا تو رو می بینن پسر جون ، حرف هات رو هم می شنون . صدای خش خش برگ ها جواب اوناست ... اونا ناراحتن . اونا نمی تونن به برادر لردت کمک کنن ، نه با رفتن به جایی که داره می ره . خدایان کهن هیچ قدرتی تو جنوب ندارن . درختان سفید اون جا همه قطع شدن ، اونم هزاران سال پیش . چطور می تونن مراقب برادرت باشن وقتی هیچ چشمی برای دیدن ندارن؟! ...  

اما حقیقت واقعی این اعتقاد از کجاست؟ : ... انسان های نخستین عقیده داشتن پیشگوهای سبز می تونستن از ورای چشمان چهره های روی درخت ها جنگل رو ببینن . برای همین بود که وقتی فرزندان جنگل رو شکست دادن ، همه اون درخت ها رو بریدن ... اما بعد تعریف گسترده تری از خدایان جنگل ارائه می شود : ... پسر کوچولوی تو حالا در کنار خدایان است . او هرگز دوباره آسیب نخواهد دید ، گرسنه نخواهد شد ، نخواهد گریست . خدایان او را به درون زمین به درون درختان برده اند . خدایان در تمام اطراف ما حاضرند . در صخره ها ، نهرها ، در پرنده ها و جانوران . بامپ تو رفته تا به آن ها ملحق شود . او بخشی از جهان خواهد بود و تمام چیزهایی که در آن است ... و در نهایت می رسیم به این تعریف : ... استادها به تو خواهند گفت که درختان ویروود درختان مقدسی هستند که وقف خدایان شده و توسط آنها تبرک شده اند اما آواز خوانان {فرزندان جنگل} به تو خواهند گفت که آنان خود خدایان هستند و وقتی یک آوازخوان می میرد بخشی از این خدایی می شود ...  

اما یک نفر در جایی از کتاب می گوید : ... چگونه خدایی اجازه می دهد که سگی پایش ادرار کند؟ ...

آندلس {در بعضی ترجمه ها اندال ها} زمانی که پا به وستروس گذاشتند و انسان های نخستین و خدایان قدیمشان را مغلوب نمودند ، پرستش خدایان هفتگانه را رواج دادند : مادر ، دوشیزه ، مبارز ، آهنگر ، پیرزن {در بعضی ترجمه ها عجوزه} ، پدر و بیگانه {در بعضی ترجمه ها غریبه} . هر کدام از این خدایان هفتگانه ویژگی های خودشان را دارند و مردم می توانند در عین اینکه هر هفت خدا را می پرستند و به یک یا چند تا از آنها بیشتر توجه کنند : ... خدایان هرگز آن قدرها برای دیووس قاچاقچی مهم نبودند ، هرچند که مانند بیشتر مردم یاد گرفته بود که پیش از رفتن به جنگ برای خدای مبارز قربانی بدهد ، به هنگام به آب انداختن کشتی برای آهنگر قربانی کند و برای خدای مادر هر بار که همسرش باردار می شد ... اما در بین پرستش کنندگان این دین و حتی راهبان آن تعاریف مختلفی از این هفت خدا وجود دارد : ... کاهن اوسمایند در دوران کودکی به او آموخته بود که خدایان هفتگانه اند ، با هفت بعد متفاوت ... یا : ... سانسا به یاد آورد که سپتا موردان همیشه می گفت مبارز و مادر خدایان بزرگ و واحدی هستند که دو چهره دارند ... یا : ... برخی کاهن ها اعتقاد دارند این هفت خدا در حقیقت بعدهای مختلف یک خدای واحدند ، هفت وجه یک کریستال ... و یا این تعریف عامه پذیر تر : ... من هرگز پسری ندیدم که مبارز رو دوست نداشته باشه ، اما خودم دیگه پیر شدم و پیری باعث شده آهنگر رو دوست داشته باشم . همه شهرها و قصرها آهنگر دارن . اونا چنگک هایی رو که برای کشاورزی نیاز داریم می سازن ، ابزارهایی که برای ساختن کشتی نیاز داریم ، کفش های آهنی برای سم اسب هامون ، شمشیرهای درخشان برای لردهامون ، هیچ کس نمی تونه ارزش یه آهنگر رو نادیده بگیره ، برای همین ما نام یکی از خدایان هفتگانه مون رو آهنگر گذاشتیم ، اما می تونستیم نامش رو کشاورز یا ماهیگیر هم بذاریم یا نجار یا پینه دوز . این که اون چه کاره ست مهم نیست . مهم اینه که کار می کنه . خدای پدر حکومت می کنه ، مبارز می جنگه ، آهنگر چکش می زنه و هر سه با هم خصوصیات یه مرد خوب رو نشون می دن ، همون طور که آهنگر یکی از بعدهای خداونده ، پینه دوز هم بعد دیگه اونه ... 

البته سرنخی هم از منشا این خدایان هفتگانه وجود دارد : ... در کتاب مقدس سرنوشت آمده که خدایان هفت گانه زمانی در هیبت انسان در میان تپه های آندلس قدم می زدند ... و چند خط بعد کسی می گوید : ... این آهنگر شما باید همان راینیش باشد . معروف است که اندال ها آهنگری را از راینار آموخته اند که در کنار رودخانه ساکن بود ... 

در وستروس چندین فرقه مختلف شغلی و مذهبی وجود دارند که تارک دنیا بوده و سوگند یاد می کنند با جنس مخالف ارتباط نداشته باشند و صاحب فرزندی نشوند . اما یک نفر به یکی از شخصیت های اصلی داستان می گوید : ... در عشق هیچ ننگی نیست ، اگر کاهن هاتون این طور گفته ن ، پس خدایان هفت گانه تون اهریمنی ان ... کدوم خدایان دیوانه ای به آدم چشم می دن و بعد می گن که باید تا ابد بسته نگه شون داره و زیبایی های دنیا رو نبینه؟ فقط خدایان هیولاصفت می تونن این کار رو بکنن ، یه شیطان ... 

و یکی دیگر از شخصیت های داستان که عضو یکی از همین فرقه هاست در جایی می گوید : ... ما آدمیم و خدایان ما رو برای عاشق شدن خلق کردن . این بزرگترین افتخارمونه و همچنین بزرگترین تراژدی مون ...

جنگ و قحطی در طول داستان در حال نابود کردن وستروس است و بنابراین عده ای از پیروان خدایان هفت گانه در تلاش هستند تا با فراخواندن مردم به سمت معنویت و رها کردن امور دنیوی راه نجاتی برای این سرزمین بیابند : ... وقتشه تا همه شوالیه ها اربابان دنیوی شون رو رها کنن و حمایتشون رو از مقدسات نشون بدن ... 

سومین دین قدرتمند در وستروس پرستش خدای غرق شده است که بین مردم جزایر آهن در غرب این قاره خیالی رواج دارد . و شعار مذهبی اصلی این مردم این است : ... چیزی که مرده دیگه نمی میره ، اما دوباره بیدار می شه ، سخت تر و قوی تر ... و مردم مومن به خدای غرق شده برای تحقق این وعده طی مراسم نمادین غرق می شوند! خیلی ها با یک غوطه وری کوچک در وان تا جایی که سر کاملاً خیس شود فرزندانشان را تبرک می کنند اما روش قدیمی و راستین که راهبان سختگیر آن را انجام می دهند شامل غرق کردن واقعی انسان ها و سپس احیای آنها از طریق تنفس مصنوعی است! گاهی بعضی از راهبان ممکن است کسی را از دست بدهند اما بزرگترین آنها که جزو شخصیت های داستان است تاکنون کسی را از دست نداده .  

البته آهن زادگان به خدای توفان هم اعتقاد دارند اما آن را پرستش نمی کنند : ... هزاران سال بود که دریا و آسمان با یکدیگر در جنگ بودند . آهن زادها از دریا زاده شده بودند اما توفان ها تنها درد و اندوه به ارمغان آورده بودند ... 

جالب این است که در آن سوی وستروس ، در جزایر کم اهمیت سیسترز ، اعتقادی متفاوت وجود داشته : ... طوفان ها قبل از ورود اندال ها در سیسترز مقدس بودند . خدایان قدیم ما بانوان باد و خدایان آسمان بودند و هرگاه با هم عشق بازی می کردند ، طوفان زاده می شد ... 

در سرزمین های دیگر ساخته ذهن مارتین باز هم ادیان و خدایان متعدد دیگری وجود دارند که پیروان هر یک اعتقاد منحصر به فرد خود را دارند ؛  

سواران جنگجوی دوتراکی دین مشخصی ندارند! برای آنها اسب ها مقدس هستند ، خورشید و ماه و ستارگان مقدس هستند و کوه بزرگی که بر ویس دوتراک (پایتخت غیر رسمی دوتراکی ها) سایه انداخته و دریاچه کنارش برایشان مقدس است و اعتقاد دارند نخستین انسان سوار بر اسبش از آب های این دریاچه خارج شده است! آنها اعتقادات آخرالزمانی خاصی هم دارند ، مثلاً می گویند روزی فرا می رسد که یک سوارکار بزرگ همه قبایل را در ویس دوتراک جمع و متحد کرده و با آنها از شرق تا غرب را تسخیر خواهد کرد ، و یا می گویند در سرزمین های سایه علف مسمومی وجود دارد که علف های دیگر را از بین می برد و روزی در سرتاسر زمین را خواهد پوشاند! دوتراکی ها به هر کجا لشکرکشی می کنند و هر شهری را فتح می نمایند مجسمه های خدایان آن شهرها را با خود به ویس دوتراک برده و در آنجا نصب می کنند اما هیچگاه آنها را پرستش نمی نمایند! 

مردم گوسفندچران لازار به خدایی اعتقاد دارند که آن را "چوپان بزرگ" می نمامند . خدایی که با وجود آنکه لازارها به صلح طلبی معروفند ، مشخصاتی ناخوشایند و پلید دارد . یک نفر درباره این خدا می گوید : ... یک موجود بدذات ، شیطانی و بی عاطفه که در تاریکی شب به آدم ها نزدیک می شود و نیرو و زندگی آنها را می مکد ... زنان متعلق به این خدا را مگی می نامند که جادوگران قدرتمندی هستند . یکی از آنها در هنگام مظلوم نمایی می گوید : ... هر مردی یه گله داره ، یا لااقل ما این طور یاد گرفته ایم . چوپان بزرگ منو به زمین فرستاده که به بره هاش کمک کنم ، حالا هر جا که باشن ... اما هنگام اجرای جادوهای قدرتمندش که می شود می گوید : ... وقتی من شروع به خوندن بکنم ، هیچ کس نباید وارد چادر بشه . آوازهای من نیروهای کهن و تاریک رو بیدار می کنن ، مرگ در تاریکی این جا خواهد رقصید . هیچ آدم زنده ای نباید به اونا نگاه کنه ... این مگی قبل از مرگ یکی از شخصیت های اصلی را اینگونه نفرین می کند : ... وقتی خورشید از غرب طلوع کنه و تو شرق فرو بره . وقتی دریاها خشک بشن و کوهستان ها مثه برگ به هوا برن . وقتی شکم تو دوباره بزرگ بشه و یه بچه زنده توش داشته باشی . اون وقته که اون {همسر درگذشتش} دوباره بر می گرده ... (به نظر شما این جملات آشنا نیستند؟!) 

خدایان متعدد دیگه ای هم وجود دارند که به سرعت از آنها عبور می شود : ... اژدهاهای آگون رو از روی نام خدایان والیریای باستان نامگذاری کردن . اژدهای ویسینا واگار نام داشت ، رانیز مراکسیس رو داشت و آگون سوار بالریون سیاه ترسناک می شد ... یا ... شا به او گفته بود که بانو الاریا خدای عشق لیزی ها را می پرستد ... یا ... میساندی درباره خداوندگار توازن و هماهنگی که مردم صلح طلب نات می پرسیدند برای دنی گفته بود . برده کوچولویش گفته بود که او تنها خدای راستین است ، خدایی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود ، کسی که ماه و ستارگان و زمین را آفرید و تمام موجودات روی آنها را ... و یا ... خوانندگان ماه ما رو به این سرزمین هدایت کردن تا از اژدهاهای والیریا در امان بمونیم . بزرگترین معبد این جا مال اوناست . ما به پدر آب ها هم احترام زیادی می ذاریم ، اما خونه اون همیشه جایی که عروس جدیدش هست ساخته می شه ... و این نمونه : ... (معبد) خدای سه سر تریوس برجی با سه مناره دارد . سر اول مردگان را می بلعد و آنها از سر سوم دوباره زاده می شوند اما نمی دانم کار این سر وسطی چیست . این ها سنگ های خدای خاموش هستند و آن ورودی مارپیچ مخصوص طریقت سازان است و آن گونه که کاهنان طریقت می گویند تنها کسانی که موفق به عبور از این مارپیچ شوند قادر خواهند بود راه رسیدن به خرد را پیدا کنند . در آن سوی مارپیچ معبد اکوان گاو سرخ قرار دارد . هر سی روز یکبار کاهنان معبد یک گاو نر را که رنگ سفید بی نقصی دارد ذبح می کنند و خونش را به گدایان می دهند ... 

حتی برده های خواجه جنگجو هم خدایی مخصوص به خود دارند : ... الهه ما به نام های بی شماری خوانده می شود . او بانوی نیزه ها ، عروس جنگ ها و مادر ارتش هاست . اما نام واقعی او تنها بر آن بیچاره هایی آشکار خواهد شد که مردانگی خود را در برابر قربانگاه او از دست می دهند ... 

و تعداد زیادی از مجسمه های خدایان فراموش شده هم که دیگر پرستیده نمی شوند در بنای آجری غول پیکری در مرکز شهر براووس نگهداری می شوند! 

اما دو خدای دیگر هم در داستان وجود دارند . خدایانی قدرتمند که در ادامه داستان هم نقشی پررنگ خواهند داشت و مفصلاً درباره شان توضیح داده می شود! 

یکی از این خدایان ، خدای هزار چهره {در برخی ترجمه ها خدای بسیار چهره} است که پیرمرد کاهنی بارها درباره آن توضیحات مبسوطی در داستان می دهد : ... این خدا اون قدر چهره داره که شمردنی نیست ، به اندازه ستاره های آسمان . تو براووس مردم هر چی رو که دوست داشته باشن می پرستن ، اما در پایان همه راه ها هزار چهره ایستاده ... این حق تو نیست که بگی کی زنده بمونه و کی بمیره . این قدرت به خدای هزار چهره تعلق داره . ما فقط خدمتگذاران اون هستیم و قسم خورده ایم که اراده اون رو به سرانجام برسونیم ... مرگ چیز بدی نیست . هدیه ای از طرف او برای ماست ، پایانی برای آرزوها و درد و رنج . روزی که به دنیا می آییم ، خدای هزار چهره برای هر کدوم از ما یه فرشته تاریکی می فرسته تا پشت سرمون راه بره . وقتی گناهان و رنج هامون از تحمل خارج می شن ، فرشته ما رو با خودش به سرزمین شب می بره ، جایی که ستاره ها خیلی درخشان تر از همیشه ان ... توی کوهور بز سیاه صداش می کنن . تو یی تی شیر ، و تو وستروس بیگانه . تمام انسان ها باید به اون تعظیم کنند ، مهم نیست که خدایان هفت گانه رو می پرستن یا خدای نور رو ، مادر ماه ، یا خدای غرق شده یا چوپان بزرگ رو . تمام انسان ها به اون تعلق دارن ... اگر خدایان در مقام قضاوت انسان نباشند چه کس دیگری می تواند باشد؟ اما به هر حال خدای بسیار چهره براساس قضاوت روح شخص هدیه مرگ را به او نمی بخشد . او این هدیه را به بدترین و بهترین انسان ها به صورت یکسان می دهد ، و گرنه خوبی تا ابد در جهان جریان می یافت ... 

اما قوی ترین خدای داستان های مارتین که پیروانش در وستروس به سرعت در حال افزایش هستند ، رالور یا خدای نور نام دارد و به دفعات درباره اش توضیح داده می شود ، راهبان قرمز پوش فرقه اش هم جادوگرانی قدرتمند هستند که می توانند با نگاه به آتش فرامین خداوندشان را دریافت کنند یا آینده را پیشبینی کنند . آنها همچنین قدرت زنده کردن مردگان را دارند و از قربانی کردن هر آنچه که به نظرشان قدرت رالور را به یاریشان آورد ابایی ندارند حتی اگر کودکان بیگناه باشد! این ها بخشی از توضیحاتی است که این راهبان سرخپوش درباره خدایشان در داستان می دهند : ... حقیقت اطراف توئه ، واضح و روشن . شب تاریکه و پر از وحشت ، روز روشنه و زیبا و پر از امید . یکی سیاهه و اون یکی سفید . یخ هست ، آتش هم هست . نفرت و عشق ، تلخ و شیرین ، مرد و زن ، رنج و لذت ، زمستان و تابستان ، بدی و خوبی ، مرگ و زندگی ، همه جا پر از رویاروییه ، همه جا پر از جنگه ... جنگ! دو چیز وجود داره ، نه هفت تا ، نه یکی ، نه صد تا و نه هزار تا . فقط دو تا ! تو فکر کردی من نصف دنیا رو طی کردم تا یه پادشاه رو روی تخت آهنی بشونم؟ جنگ از اول زمان شروع شده و پیش از اون که به پایان برسه ، همه ادم ها باید انتخاب کنن طرف کی ان . یک طرف رالور ایستاده ، خدای نور ، قلب آتش ، خدای شعله ها و سایه ها . در مقابل دیگری ایستاده که ممکنه نامش جایی برده نشده باشه ، خدای تاریکی ، روح یخ ، خدای شب و وحشت ، انتخاب ما بین باراتیون ها و لنیسترها نیست . بین گری جوی ها و استارک ها نیست . ما مرگ رو انتخاب می کنیم ، یا زندگی رو! تاریکی رو یا روشنایی رو! ... رالور هر وسیله ای رو که بخواد انتخاب می کنه . روش های اون اسرار آمیزه ، اما هیچکس نمی تونه در برابر خشمش مقاومت کنه ... یه مورچه هم ممکنه حرف های یه پادشاه رو بشنوه و چیزی ازشون درک نکنه ، همه انسان ها در برابر خشم خداوند مثل مورچه ان ... خدای نور بی گناهان رو دوست داره . هیچ قربانی ای از این با ارزش تر نیست ... خداوند روشنایی با خرد خود ما را از دو جنس مونث و مذکر آفرید ، دو قسمت از یک جسم کامل . در به هم پیوستن ما قدرت نهفته است . قدرت خلق حیات ، قدرت آفریدن روشنایی ، قدرت خلق سایه ها ...  

راهبان سرخ بسیاری از خدایان دیگر را خادمان تاریکی می دانند و مردم را از پرستش آنها نهی می کنند : ... خدای مغروق شما یک شیطان است . او چیزی به جز نوکر خدای دیگر ، خدای تاریکی که نباید اسمش را بر زبان آورد نیست ... با توصیفاتی که چوپان بزرگ لازارها رفت ، حتماً او را هم از خادمان تاریکی می دانند و همینطور خدایان قدیمی جنگل را ، بخصوص آنکه درست اندکی بعد از توضیحات یکی از شخصیت ها درباره خدای نور و تاریکی ، شخص دیگری به یکی دیگر از کاراکترهای اصلی اینطور می گوید : ... هرگز از تاریکی هراس نداشته باش ، قوی ترین درختان در تاریک ترین خاک های زمین ریشه دارند ، تاریکی ردای تو ، سپر تو و شیر مادرت خواهد بود . تاریکی تو را نیرومند خواهد کرد ... 

به نظر می رسد در نهایت سرانجام این داستان طولانی و مهیج به همین نبرد نور و تاریکی بیانجامد . یک پیشگویی وجود دارد : ... در کتاب های کهن آسای اومده که بعد از یک تابستان طولانی ، روزی از راه خواهد رسید که ستاره ها خون گریه خواهند کرد و نفس سرد تاریکی بر دنیا سایه خواهد انداخت . در این ساعت ترسناک ، مبارزی شمشیر رو از میان شعله ها بیرون خواهد کشید و اون شمشیر همون بازگرداننده نور خواهد بود . شمشیر سرخ قهرمانان و کسی که اون رو بیرون می کشه مردیه که حضور دوباره آزورآهای بزرگه و تاریکی از برابرش فرار می کنه ... که بعضی فکر می کنند استنیس براتیون است اما نشانه های بیشتری به دنریس تارگیرین اشاره دارند! 

اما آیا ترانه یخ و آتش واقعاً نبرد خدایان است یا در پایان مارتین به این نتیجه خواهد رسید که این انسان ها هستند که به اسم خدایان مشغول نبرد می باشند؟! تردید های مارتین را در این سطور می توان مشاهده نموده : ... بگو ببینم پرنده کوچولو ، چه جور خدایانی ممکنه هیولایی شبیه کوتوله آفریده باشن یا کودنی مثل دختر بانو تاندا رو؟ اگه خدایان وجود دارن ، گوسفند رو خلق کردن تا گرگ ها گوشت بره بخورن و ضعیف ترها رو آفریدن تا قوی ترها باهاشون بازی کنن ... و یا ... آیا همون طور که کاهن ها می گن تا ابد تو تالار طلایی خدای پدر خواهم بود؟ دوباره اگ رو خواهم دید و دارون رو غرق در شادی و صدای خواهرم رو که برای فرزندانش آواز می خونه خواهم شنید؟ آیا تو آسمان سیاه ابدیت سوار بر اسب آتشین خواهم راند؟ یا این که دوباره باید به این دره پر وحشت برگردم؟ کی حقیقت رو می دونه؟ کی تا به حال اون طرف دیوار مرگ رو دیده؟ فقط شبگردها و ما می دونیم که اونا چه موجوداتی ان ... 

حالا باید دید مارتین در دو کتاب پایانی مجموعه اش برای ملیون ها طرفدار و خواننده آن ، چه خوابی دیده و قصد دارد آن را چگونه تمام کند؟ می دانیم که پایان همه قصه ها خیر بر شر پیروز می شود ، اما ترانه یخ و آتش تا همین جا نشان داده که با بقیه قصه ها کاملاً متفاوت است!