گزارش داوری افتخار زرین (۲) :

دهلیز، هیس ... ، قاعده تصادف

دهلیز (بهروز شعیبی) : یک فیلم خوش ساخت ، عالی و منطقی . بدون داشتن نگاه منفی به قصاص و ساخته شده بر این اساس که " بخشش بهتر از انتقام است " . بازی ها همه عالی و کاراکترها پرداخت شده و چند بعدی . البته به نظرم کاراکتر خواهر دوقلوی مقتول جای کار بیشتری داشت چون با وجود تلاش آقای شعیبی ، باز هم اصرار این کاراکتر به قصاص در برابر درخواست های دیگران ، برای کسی که خودش در چنین موقعیتی نبوده و داغ عزیز ندیده ، زیاده از حد است!

هیس! دخترها فریاد نمی زنند (پوران درخشنده) : یک فیلم احساسی غیر منطقی!!! بازی ها تقریباً همگی عالی هستند و بازیگران تلاش خود را کرده اند اما وقتی فیلمنامه نویس فقط برای بد جلوه دادن قانون الهی قصاص به هر دری می زند تا احساسات تماشاگرش را تحریک کند ، نتیجه می شود یک فیلم غیر منطقی! فیلمی که در آن همه کاراکترها بدنبال حقیقت و عدالت هستند غیر از قانون و از نظر فیلم این قانون است که غیر منطقی می باشد . در حالی که خیلی راحت و حتی بدون تسلط بر مباحث حقوقی می توان فهمید که این کاراکترهای فیلم هستند که غیر منطقی عمل می کنند نه قانون . سه مثال می زنم :

۱- آن کاراکتر فرش فروش ، از نگفتن حقیقت به پلیس چه سودی برده است که حالا باید با تهدید وی را راضی به گفتن کرد؟ ۲- چه کسی گفته که پیدا کردن اولیای دم مقتول وظیفه قانون نیست؟ قانون در اینگونه مواقع خیلی صریح یک راهکار سه مرحله ای دارد : اول پرس و جو از نزدیکان و همسایگان - دوم استعلام از ثبت احوال ، نیروی انتظامی و فرمانداری محل تولد مقتول - سوم انتشار اطلاعیه و عکس مقتول در روزنامه های کثیر الانتشار . در حالی که ما در فیلم می شنویم که قانون همچین وظیفه ای ندارد و فقط مرحله اول را آن هم ناقص انجام داده است . حالا از این نکته هم که بگذریم خانم وکیل می توانست مدیر مرکز بازپروری را نزد قاضی ببرد تا با شهادت وی در خصوص اینکه مقتول یک برادر دارد ، قاضی دستور تعلیق در اجرای حکم را صادر کند . ۳- چطور ممکن است پدر و مادری حاضر به مرگ کسی باشند که از حیثیت دخترشان دفاع کرده تا نکند آبرویشان برود در حالی که قاضی می تواند دستور دهد که نام و مشخصات شاهد محرمانه بماند . بعلاوه تصور کنید این دختر تا آخر عمر چه وضعیت پریشان و عذاب وجدان سنگینی خواهد داشت .

باز هم می توانم مثال های دیگری بزنم ، اما متاسفانه این آبی است که ریخته شده و سبویی است که شکسته! و متاسفانه مملکت ما هم آدم احساساتی و بی منطق کم ندارد!!! همین یکی-دو ساعت پیش که با یکی از طرفداران فیلم صحبت کردم بعد از شنیدن دلایل بنده خیلی راحت گفت : این چیزها واقعیت دارد حتی اگر غیر منطقی باشد! خب دوست عزیز و بقیه کسانی که مثل ایشان فکر می کنند ؛ کسی نگفته واقعیت ندارد حتی ممکن است عیناً هم اتفاق افتاده باشد اما همانطور که گفتم بخاطر بی منطقی افراد بوده نه قانون!

ما باید دیدمان را نسبت به این واقعیت ها اصلاح کنیم . مثلاً همین یکی-دو ماه قبل در یکی از سایت ها خبری خواندم درباره تجاوز و تهدید یک راننده سرویس مدرسه نسبت به چند دانش آموز دختر که متاسفانه به علت بی توجهی والدین ، چندین ماه طول کشیده بود! نگاه فیلمساز باید روی این بی توجهی و آگاه ساختن والدین متمرکز می شد تا محکوم کردن یک حکم الهی! والدین باید درک کنند که چطور با فرزندانشان ارتباط داشته باشند تا فرزند اگر خدای ناکرده با چنین مشکلاتی روبرو شد بتواند آن را بیان کند و از طرف دیگر والدین نباید به دنبال کتمان حقیقت باشند زیرا متاسفانه از این دست انسان نماهای روانی و پست در جامعه وجود دارند و مجری قانون هم علم غیب ندارد که بدون طرح شکایت آنها را شناسایی و مجازات نماید!

قاعده تصادف (بهنام بهزادی) : قاعده تصادف هم با مشکل هیس! البته از جهتی دیگر مواجه است! اصلاً بنده مانده ام که چرا اسم این فیلم ها را می گذارند فیلم های روشنفکری! یعنی روشنفکری مساوی است با بی منطقی؟!!! حالا چرا می گویم قاعده تصادف بی منطق است؟ چون یک بزرگتر و یک آدم با تجربه به عنوان سرپرست بالای سر اینها نیست! چند تا جوان خام و بی تجربه دور هم جمع شده اند تا به عشقشان (تئاتر) برسند و برای رسیدن به این عشق هم حاضر به دروغگویی هستند! چون فکر می کنند والدینشان آنها را درک نمی کنند . اما واقعیت این است که این جوان ها هستند که بزرگترها را درک نمی کنند! شاید بعضی از والدین در ظاهر بگویند با تئاتر مخالف هستند اما دلیل اصلی مخالفت آنها این است که می ترسند هزینه پرداختی بابت یک تجربه اشتباه سنگین تر از آن باشد که جوانشان تصور می کند! در واقع اگر این گروه تئاتر یک بزرگتر را به عنوان سرپرست و مدیر بالای سرش داشت (یکی مثل همین پدری که امید روحانی نقشش را بازی می کند) خیلی از مشکلاتش حل می شد و اینطور دچار فروپاشی نمی گردید . فیلمنامه نویس هم می توانست با تاکید روی همین مورد فیلم قرص و محکم تر و آموزنده تری تحویل تماشاگر بدهد . در مورد بازیگری ، بازی همه جوان تر های فیلم خوب است بخصوص بازی آقای مارتین شمعون پور . اما بنده قبلاً درباره بازی آقای امیر جعفری در این فیلم چیزهایی شنیده بودم و مشتاق تماشای این بازی ، لیکن واقعاً ناامید شدم! امیر جعفری کیفر و نفوذی کجا و امیر جعفری قاعده تصادف کجا؟!!!