
فیلم های هفته (۹)
مقدمه : خب ، این بار همه اش مشغول فیلم دیدن بودم برای همین جدول های فروش آماده نشد! عوضش با یک فیلم های هفته خیلی پُر پَر و پیمان در خدمتتان هستم! تعداد زیادی از فیلم های این دوره را به صورت زبان اصلی تماشا کردم چون تعریف این فیلم ها را خیلی شنیده بودم و به نظر نمی رسید قرار باشد دوبله شوند و فیلم هایی هم هستند که یک نفر مثل بنده که عشق سینما و هالیوود است نمی تواند بگوید آنها را ندیده ام!
گفتم عشق هالیوود ؛ حالا که این فیلم ها را دیده ام باید یک خسته نباشید حسابی خدمت عزیزان سانسورگر فیلم ها در ایران بگویم! بنده قبلاً فیلم های زبان اصلی تخیلی و فانتزی دیده بودم اما فیلم داستانی نه! و بخاطر هنر سانسورگران محترم وطنم بود که این همه عاشق سینمای داستانی غرب بودم! حالا که چند تا فیلم داستانی زبان اصلی و سانسور نشده دیده ام می فهمم کارشناسان فرهنگی کشور چرا اینقدر از دست سینمای غرب گله مند هستند! مثلاً این دوره دو فیلم از آقای دیوید فینچر دیدم : دختری با علامت اژدها دوبله شده و شبکه اجتماعی زبان اصلی . فیلم دوبله حدود ۲۲ دقیقه سانسور شده با این وجود داستان فیلم لطمه نخورده و روابط بین شخصیت ها را در طول فیلم می توان لمس کرد اما فیلم دوم (البته فیلم علاوه بر محتویات بخاطر موضوعش هم در ایران قابل دوبله نیست!) ، تقریبا یک چهارم زمان فیلم را ابتذال و صحنه های غیر اخلاقی پر کرده و در بقیه لحظات فیلم هم شخصیت ها دارند از استعدادهایشان در راه های منحرف سواستفاده می کنند که در نهایت نتیجه اش می شود چیزی به نام فیسبوک ، که می شد استفاده های خیلی مفیدتری از آن برد!
علاوه بر این اشاره های فراوانی هم به جنگ جهانی دوم ، هیتلر و هولوکاست در این فیلم ها وجود دارد حتی فیلم هایی که به ظاهر ربطی هم به این موضوع ندارند . در واقع تعداد بسیار اندکی از فیلم های غربی هستند که اشاره ای هرچند کوچک و غیر مستقیم به هولوکاست را در آنها نمی توان یافت . در فیلم های دوبله بسیاری از این اشاره ها حذف یا تغییر می کنند اما وقتی چند فیلم زبان اصلی ببینید متوجه می شوید که انگار گنجاندن یک یا چند اشاره به هولوکاست در فیلم ها تبدیل به مشق شب کارگردانان هالیوودی شده است و مردم آمریکا و اروپا باید سه وعده در روز اشارات مستقیم و غیرمستقیم به هولوکاست را نوش جان کنند تا یادشان نرود که به یهودی ها بدهکار هستند و البته این بدهی را هم که از جیب خودشان نمی دهند؟!!!
*

فهرست شیندلر : خیلی دلم می خواست این هولوکاستی ترین فیلم تاریخ سینما را که تعریفش را خیلی شنیده بودم تماشا کنم . فیلم ساخته استیون اسپیلبرگ محصول ۱۹۹۳ آمریکا که جایزه اسکار بهترین فیلم سال را هم گرفته ، یک داستان کاملاً هوشمندانه همراه با بازی هایی عالی دارد بویژه بازی لیام نیسون که بزرگترین نقطه قوت فیلم است . اما علاوه بر موضوع فیلم که به آن خواهم پرداخت ، صحنه های غیر اخلاقی فراوانی در فیلم وجود دارند که باعث می شوند تماشای آن را به صورت سانسور نشده به هیچ عنوان توصیه نکنم .
فیلم کاملاً مو به مو براساس آنچه که هولوکاست نامیده می شود پیش می رود : در ابتدا فقط جمع آوری و اسکان در محلات محصور است اما بتدریج کار به اردوگاه های کار اجباری و در نهایت اردوگاه های مرگ می کشد (طبق آنچه که در کتاب ها آمده ، هیتلر با وجود تنفر از یهودان از ابتدا قصد کشتن آنها را نداشت بلکه برنامه این بود که یهودیان به یک منطقه دور افتاده مثل جزیره ماداگاسکار منتقل شده و در آنجا با کار در مزارع و کارخانه ها برای اقتصاد رایش سودآوری داشته باشند اما انتقال یهودیان به چنین جایی مستلمزم تسلیم انگلستان بود که بر راه های آبی تسلط داشت و انگلستان هیچگاه تسلیم نشد در نتیجه طی سه سال پایانی جنگ که آلمان در سراشیب سقوط قرار گرفته بود راهکار اردوگاه های مرگ که پیش از آن برای معلولان و بیماران غیر قابل علاج استفاده شده بود در دستور کار قرار گرفت یعنی طی سال های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ .)
اما سئوالی که منتقدان هولوکاست مطرح می کنند درباره رقم واقعی قربانیان است چون این منتقدان می گویند از مدتها قبل از هولوکاست یهودیان در کتب خفیه شان درباره ضروریت ایجاد چنین رقمی برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی جهانی طی یک فاجعه ، نوشته بودند و اولین بار هم در سال ۱۹۴۳ یعنی زمانی که نسل کشی تازه آغاز شده بوده یک روزنامه نگار یهودی در آمریکا درباره مرگ شش ملیون هم کیشش بدست نازی ها هشدار داده بوده است و از همان زمان این رقم شش ملیون همه جا ثبت گردیده!!!)
هولوکاست یک واقعه تاریخی بوده است اما واقعه ای تحریف شده که عده ای دارند از رنج و عذاب کسانی که در این واقعه آسیب دیده اند برای منافع خود بهره برداری می کنند .
*

فارست گامپ : فیلم رابرت زمه کیس محصول ۱۹۹۴ آمریکا هم در زمان خودش اسکار بهترین فیلم سال را برنده شده اما به نظرم یک فیلم کامل نیست و لایق این همه تعریف و تمجید و جایزه نبوده است . بازی تام هنکس عالی است و آن بخش هایی از فیلم که به شیرین کاری ها و بخصوص حضورهای مسخره فارست گامپ در لحظات کلیدی تاریخ معاصر آمریکا مربوط می شود بهترین قسمت هایش هستند اما هرجا کاراکتر جنی کوران حضور دارد فیلم لنگ می زند و از اوج به زیر کشیده می شود تا جایی که پایان فیلم که با مرگ جنی مثلاً باید خیلی سوزناک باشد بی روح و خاصیت از آب در آمده است .
*

روز استقلال : فیلم آرماگدونی رولند امریچ محصول ۱۹۹۶ آمریکا ، یکی از اولین فیلم های VCD بود که خریداری و تماشا کردم اما چند سال قبل چون سی دی هایش خراب شده بود دورشان انداختم و حالا دوباره نسخه باکیفیت DVD اش به دستم رسیده است . یک زمانی (همان موقع که خود فیلم آرماگدون دوبله شده بود) قرار بود این فیلم هم دوبله و با ضمیمه نقد کارشناسان فرهنگی وارد بازار گردد اما خبری نشد که نشد! برای همین در نهایت مجبور شدم دوباره به همان نسخه زبان اصلی اکتفا کنم . و اما ؛ روز استقلال را می توان کلیشه ای ترین فیلم ساخته شده براساس فرمول های موفق هالیوودی نامید . هرچند طی دو دهه گذشته بارها و بارها از روی این فیلم تقلید شده اما در همان زمان اکران هم فیلم بسیار قابل پیشبینی و کلیشه ای بوده است . با این حال نکته ای که به معروفیت و فروش جهانی فیلم منجر شد ماهیت سیاسی آن است ؛ نقش پررنگ کاراکتر رئیس جمهور آمریکا ، رابطه برادرانه دو خلبان سفید و سیاه پوست در آغاز فیلم که حتی هر دو عاشق یک زن (سیاه پوست) هستند! اهمیت روز چهارم جولای به عنوان مهمترین روز ملی آمریکایی ها ، نشان دادن اهمیت حضور نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان و از همه مهمتر نجات دنیا توسط یک متخصص ماهواره یهودی!!!
*

مردان ایکس ۲ و مردان ایکس : آخرین ایستادگی : مردان ایکس ۲ ، در ادامه فیلم نخست ، فیلم بهتر و حساب شده تری است . در ادامه مقدمه چینی های فیلم اول ، در اینجا صفوف خوب ها و بدها بتدریج شکل می گیرد و با یک پایان تراژیک برای تماشای فیلم سوم آماده مان می کند . اما در مردان ایکس : آخرین ایستادگی ، فیلم از چارچوب های تماشایی که دو فیلم قبلی تعریف کرده اند خارج شده و به سمت کلیشه ها کشیده می شود . زیاد شدن ناگهانی تعداد میوتانت ها درحالی که دکتر ایکس سال ها وقت صرف یافتن آنها کرده بوده و آن پایان پر زد و خورد ، نشان دهنده آن دلیلی هستند که تهیه کنندگان برایان سینگر (کارگردان دو فیلم اول) را کنار گذاشتند و یک کارگردان کلیشه ای ساز به نام برت رتنر را جایگزینش کردند . در فیلم سوم اما دو نکته را به نظرم خیلی خوب و مردان ایکسی در آورده بودند ؛ اول رابطه پدر و پسری بین ورتینگتون ها و نجات پدر توسط پسرش (آنجل) و دوم آن یک لحظه نگاه فقدان و صدا زدن مایوسانه اسم پروفسور ایکس توسط مگنتو در لحظه نابود شدن پروفسور . این دو فیلم محصول سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۶ آمریکا می باشند .
*

محافظین و آدمکش ها : این فیلم چندین بار از تلوزیون پخش شده اما هر بار به دلایلی موفق به دیدن آن نمی شدم و در نهایت مجبور شدم CD اش را تماشا کنم . البته دوبله . این فیلم یک اثر تاریخی-رزمی درباره یکی از رویدادهای به ظاهر کم اهمیت انقلاب جمهوری خواهان در چین اوایل قرن بیستم است که می خواهد این رویداد را به یک واقعه حماسی و مهم تبدیل کند . فیلم البته بسیار عالی و تاثیر گذار است اما نکته اینجاست که فیلم برای مخاطب چینی ساخته شده که درباره شخصیتی مثل "سون یات سن" اطلاعات کافی دارد . اما مخاطبان ایرانی که همه شان مثل بنده اهل مطالعه کتاب های تاریخی نیستند تا بدانند سون یات سن چه کسی بوده است؟! برای همین شاید مخاطب ایرانی یا حتی مخاطب غربی با تماشای این فیلم نتواند درک کند چرا این کاراکترها تا این حد برای نجات سون یات سن فداکاری می کنند . درست مثل اینکه ما فیلمی جهانی درباره واقعه ۱۵ خرداد سال ۴۲ بسازیم اما اول فیلم توضیح ندهیم که چرا مردم این همه امام خمینی (ره) را دوست داشته اند که بخاطر دستگیری اش قیام کردند! محافظین و آدمکش ها به کارگردانی تدی چان محصول ۲۰۰۹ چین و هنگ کنگ می باشد .
*

جاده : چند دقیقه آخر فیلم جان هیلکات (محصول ۲۰۰۹ آمریکا) را قبلاً دیده بودم و خیلی دلم می خواست نسخه کامل آن را تماشا کنم . فیلم جاده برخلاف ظاهرش یک فیلم صرفاً تخیلی - پسا آخرالزمانی نیست بلکه در واقع درباره این است که انسان ها در شرایط سخت و بدون امید چه واکنشی از خود نشان می دهند . واکنشی که گاهی می تواند بسیار هولناک و غم انگیز باشد . با این وجود فیلم با ناامیدی تمام نمی شود . با اینکه پدر می میرد (که این مرگ را می توان مجازات اعمالی دانست که مرتکب شده) پسر خانواده جدیدی می یابد در حالی که دوباره باران آمده و پرندگان دیده شده اند و هوا دیگر به اندازه قبل گرفته و آلوده نیست . جایی خواندم پسر بچه این فیلم نه خیلی باهوش است و نه بامزه و یک پسر بچه کاملاً معمولی است . اما نکته اینجاست که پسر بچه های امروزی هم خیلی باهوش هستند هم خیلی بامزه! اما پسربچه فیلم برای این باهوش و بامزه نیست چون در تنهایی به دنیا آمده و بزرگ شده ، هیچ دوستی نداشته و پدرش همیشه او را از دیگران دور نگه داشته ، دیگرانی که اغلب فقط برای کشتنش به او نزدیک می شوند!
*

کتاب الی : این هم یک فیلم پسا آخرالزمانی دیگر ، اما با ماهیتی کاملاً متفاوت . در اینجا می دانیم چه بلایی سر زمین آمده ، انسان های بیشتری را هم می بینیم که اغلب به شکلی تقریباً متمدنانه کنار هم زندگی می کنند ، تعداد آدم خوارها در فیلم خیلی کمتر است و مردم بیشتر بر سر آب و مواد ضروری زندگی با هم می جنگند تا اینکه بخواهند گوشت هم را بخورند و مهمتر از همه اینکه این فیلم با داشتن یک نقش اول بزن بهادر راهب مسلک در واقع یک فیلم اکشن تجاری است تا یک فیلم هنری-فلسفی . پایان فیلم برای یک خداپرست (مسلمان یا مسیحی) قابل توجه است اما با در نظر گرفتن قرآن کوچکی که روی کتاب های قطور ادیان دیگر قرار دارد می توان گفت قرار نیست مورد توجه مسلمانان باشد! کتاب های همه ادیان هم در قطع بزرگ چاپ شده اند هم در قطع کوچک (همین چند روز قبل یک نسخه قطع کوچک کتاب عهد عتیق را در منزل یکی از اقوام دیدم) پس چرا فقط نسخه قطع کوچک قرآن باید در آن کادر بخصوص قرار داشته باشد؟! شاید بگویید دارم ایراد بنی اسرائیلی می گیرم اما به نظرم قصد کارگردان فقط تحقیر قرآن در برابر سایر کتب مقدس بوده است!
*

اردنگی زن : اردنگی زن یا کیک-اس از آن فیلم های شلم شوربایی است که امثال کوئنتین ترانتینو با دیدنشان عشق می کنند! فیلم سعی دارد همه چیز باشد ؛ خشن ، غیر اخلاقی ، پند آموز ، واقع گرا ، تخیلی ، رمانس ، انتقامی ، کمدی ، هجویه ، جدی ، ابرقهرمانی ، دبیرستانی ، بزرگسالانه و ... خلاصه نمی توان آن را در یک ژانر خاص محدود کرد و همین متنوع بودن و غافلگیرانه بودن آن است که باعث محبوبیت اش شده و قسمت دومش را هم ساخته اند . اما این فیلم از آن فیلم هایی است که به درد جوان های آمریکایی می خورد و حتی با کلی سانسور و تعدیل و تغییر در ترجمه هم نمی توان فیلمی از دل آن در آورد که تماشاگران ایرانی را راضی کند . بنده که اصلاً خوشم نیامد!
*

شبکه اجتماعی : فیلم نامزد اسکار دیوید فینچر (محصول ۲۰۱۰ آمریکا) را خیلی ها مستحق کسب این جایزه می دانستند اما حالا که هر دو فیلم را دیده ام به نظرم فیلم تام هوپر واقعاً لایق جایزه اسکار بود و فیلم شبکه اجتماعی اصلاً نباید نامزد می شد! هیچکدام از نکات مثبتی را که قبلاً درباره فیلم شنیده بودم نتوانستم در آن تشخیص بدهم . نه بازی ها در سطح عالی بودند و نه داستان منسجم و گیرا بود . فیلم مرتب بین گذشته (مراحل ساخته شدن سایت فیسبوک) و حال (جلسه طرح شکایت شرکای قدیمی از زاکربرگ) در رفت و آمد است اما این رفت و آمد نقطه گذاری مشخصی ندارد به همین دلیل تماشاگر را بویژه در همان نیمه نخست فیلم گیج می کند و تا مخاطب بخواهد با این ساختار هماهنگ شود فیلم از نیمه گذشته است! شبکه اجتماعی پر از سکانس های غیر اخلاقی است و در واقع کارگردان با زبان بی زبانی دارد به تماشاگر حالی می کند فیسبوک با همه خوبی هایش روی پایه های بدی استوار شده که از انگیزه های غیر اخلاقی جنسی تا کلاه برداری و سواستفاده از ایده و استعداد دیگران را شامل می شود . در مجموع شبکه اجتماعی آن فیلمی نبود که انتظار داشتم از تماشایش لذت ببرم .
*

وقت ملاقات : وقت ملاقات چرا دوبله شده؟ چه جذابیتی برای مخاطب ایرانی می تواند داشته باشد؟ نمی دانم! کمدی ساخته تاد فیلیپس محصول ۲۰۱۰ آمریکا ، همینطوری هم در آمریکا با استقبال زیادی مواجه نشد و فقط بخاطر اسم کارگردان و بازیگرانش نیمچه فروش داشته و شرط می بندم همین اسم ها و بخصوص قیافه آقای رابرت داونی جونیور بوده که دوبلورها برای کارشان انگیزه داده است . انصافاً کار دوبلورها عالی است و خیلی سعی کرده اند شوخی هایی را که فقط مخاطب آمریکایی از آنها سر در می آورد برای ما ایرانی ها هم بامزه کنند اما این خود فیلم است که بی خاصیت و جاذبه بوده و دوبلورها هرچقدر هم تلاش کرده اند نتوانسته اند آن را از سطح یک فیلم کمدی-جاده ای متوسط بالاتر بیاورند .
*

سخنرانی پادشاه : فیلم برنده اسکار تام هوپر (محصول ۲۰۱۰ انگلستان) یک فیلم سالم و قرص و محکم انگلیسی است و سعی نکرده مثل فیلم های درام آمریکایی برای نشان دادن روابط عاشقانه بین پادشاه و همسرش پا را به حریم خصوصی شان بگذارد . بازی های فیلم عالی است و با اینکه عملاً کاراکتر منفی ای در فیلم نمی بینیم اما در واقع ضعف های خود شخصیت ها (بخصوص لکنت زبان پادشاه) هستند که قطب منفی فیلم را تشکیل می دهند . سخنرانی پادشاه ظرفیت بالایی برای دوبله شدن در ایران دارد اما چون یک فیلم درباره شخصیت های انسانی خانواده سلطنتی فخیمه بریتانیای کبیر می باشد تاکنون مجوز دوبله دریافت نکرده است . انگار نه انگار که تلوزیون تا به حال صدها فیلم درباره شاهان و ملکه هایی که در جنگ های مختلف پیروز شده یا شکست خورده اند پخش کرده است . شاید هم بخاطر موضوع فیلم (لکنت زبان پادشاه) باشد که آن را فاقد ارزش برای دوبله شدن تشخیص داده اند که البته حق هم دارند چون فیلم با همه خوبی هایی که دارد انصافاً موضوعش بی ربط است (چه کسی باور می کند انگلستان فقط به این خاطر در جنگ پیروز شد که پادشاهش موقع نطق رادیویی لکنت نداشت!؟)
*

راه بازگشت : راه بازگشت ساخته پیتر ویر محصول ۲۰۱۰ آمریکا را یک بار تلوزیون پخش کرده اما این فیلم هم متاسفانه فقط بخش های پایانی اش را دیده بودم و حالا نسخه دوبله اش را به طور کامل تماشا کرده ام . شاید این فیلم به اندازه فیلم "تا جایی که پاهایم توان رفتن دارد" (محصول ۲۰۰۱ آلمان) فیلم خوب و خوش ساختی نباشد اما آنقدر خوب هست تا شما را با شخصیت هایش همراه کند و در آخر فیلم وقتی شخصیت اصلی توانست به همسرش برسد اشکم را در آورد و بیشتر از این از یک فیلم چه می خواهم؟ شاید بزرگترین نقطه ضعف فیلم کالین فارل باشد . اگر کاراکترش در فیلم نبود یا دست کم بازیگر کمتر هوچی گری جایش بازی کرده بود این نقطه ضعف برطرف می شد!
*

ندای درون : فیلم داستانی ندای درون محصول ۲۰۱۱ چین به کارگردانی دایان انگ ، سعی دارد فیلم آموزنده ای باشد که نشان بدهد فشارهای روحی و روانی جامعه ماشینی امروز تا چه حد می تواند بر روح و روان انسان تاثیر گذار باشد اما فیلم یک ایراد اساسی دارد! شخصیت چاک (با بازی کوین اسپیسی) چه در زمانی که مرموز است و چه زمانی که ماهیتش برملا می شود هیچ جذابیتی برای مخاطب ندارد . اد هریس در "یک ذهن زیبا" یک شخصیت ذهن ساخته فوق العاده بود اما کوین اسپیسی اصلاً نتوانسته به چنین جایگاهی برسد . تنها چیزی که ما را به یک بار تماشای فیلم راضی می کند بازی خوب دانیل لو است .
*

داستان دلفین : یک فیلم خانوادگی شاد و آموزنده با کاراکترهایی قابل پیشبینی . در واقع فیلم کاملاً پایبند کلیشه های معمول چنین فیلم هایی است حتی اگر سرگذشت دلفینش واقعی باشد . همچنین فیلم می خواهد یک فیلم روحیه بخش باشد برای کسانی که دچار معلولیت و نقص عضو هستند (بخصوص سربازانی که ناقص از افغانستان و عراق بازگشته اند) اما این جنبه از فیلم خیلی دیر خودش را آشکار می کند و دو سوم آغازین فیلم روی کاراکتر منزوی سایر نلسون متمرکز است که دوستی با دلفین مجروح بتدریج او را تبدیل به پسری اجتماعی و قابل تحمل می کند!
*

دختری با علامت اژدها : فیلمی دیگر از دیوید فینچر (محصول ۲۰۱۱ آمریکا) که این یکی هم اسکار را از دست داد . دختری با علامت اژدها به نظرم خیلی بهتر از "شبکه اجتماعی" بود و به حال و هوای فیلم های جنایی فنچر نزدیک تر . با این وجود شاید دلیل اصلی عدم موفقیت فیلم در کسب جوایز معتبر سینمایی به کپی بودن آن بر می گردد . هرچقدر هم فنچر اصرار کند فیلمش ربطی به فیلم ساخته شده توسط سوئدی ها ندارد و مستقیماً از کتاب اقتباس شده اما بالاخره برای مخاطبانی که فیلم اصلی را دیده باشند آشنا و تکراری است (البته بنده ندیده ام!) و به نظرم همین دلیل (مقایسه با نسخه سوئدی) بوده که باعث شده منتقدان فیلم را آنطور که باید تحویل نگیرند . تا جایی که شنیده ام فیلم فنچر نسبت به فیلم سوئدی خشونت و ابتذال کمتری داشته و بیشتر بر داستان پرداخته است . داستانی درباره یک خانواده معروف و قدیمی در شمال سوئد که رازهای فراوانی در سینه دارند و دو نفر (یک روزنامه نگار و یک دختر شبه کاراگاه خیابان گرد) مامور به کشف یکی از این رازها می شوند (رازی که در نهایت ما را به یک هولوکاست کوچک می رساند!)
*

مردی روی لبه : یک فیلم پلیسی-سرقتی جذاب و سرگرم کننده براساس فرمول های معمول ؛ نقشه شخصیت مثبت فیلم را کم کم رو کن اما یکی دو نکته را برای پایان فیلم نگه دار و تا آخرین لحظه هم خائن را لو نده! فیلم ساخته عشگر لت محصول ۲۰۱۲ آمریکا ، در واقع یک فیلم متوسط گیشه پسند است ، اما فیلمی است که موفق به سرگرم کردن مخاطبش می شود و وی را تا آخر با فیلم همراه می کند .
*

بی مصرف ها ۲ : قسمت دوم بی مصرف ها را سیمون وست کارگردانی کرده که تجربه ساخت "لاراکرافت : مهاجم مقبره" را در کارنامه دارد اما بعید می دانم آقای وست در ساخت این فیلم اختیار دار بوده باشد و بیشتر حکم مترسک سر جالیز را داشته تا دهان منتقدان به کارگردانی استالونه در فیلم اول را ببندد . بی مصرف ها۲ مثل فیلم اول از نظر کارگردانی و فیلمنامه حرف چندانی برای گفتن ندارد و صرفاً بهانه ای است تا ستاره های جدید و قدیم سینمای اکشن گرد هم بیایند و یاد روزگار گذشته را بکنند! اغلب این افراد هم حضورهایی کوتاه در فیلم دارند با چند دیالوگ تک ضرب متناسب با نقش هایشان و فیلم عملاً روی استالونه متمرکز شده درحالی که در فیلم اول اعضای گروه استالونه خیلی بیشتر به چشم می آمدند و پردازش شخصیت شده بودند . تعدد شخصیت در فیلم چنان بالاست که آرنولد در دیالوگی فیلم را دست می اندازد : "دیگه کی قراره بیاد؟ رمبو؟!" البته خود جناب رمبو در فیلم حضور دارند مگر اینکه تصور کنیم شخصیت برنی راس بیشتر راکی است تا رمبو! اما شاید برای مخاطب ایرانی ضد حال ترین نکته فیلم حضور بسیار کوتاه جت لی باشد! مشتریان بنده از بین همه این آدم های گردن کلفت جت لی ریزه میزه را بیشتر می شناسند و همه آنها بعد از تماشای فیلم به این مورد اشاره کرده اند!
*

شتاب مضاعف : این فیلم و فیلم بعدی را عید از تلوزیون تماشا کرده بودم اما آنقدر فیلم های سطحی و زود گذری هستند که فراموششان کرده بودم . شتاب مضاعف به کارگردانی دیوید کپ (محصول ۲۰۱۲ آمریکا) یک فیلم تعقیب و گریزی نیویورکی و در چارچوب های استاندارد این جور فیلم هاست تنها نقطه قوت و تفاوت فیلم با آثار مشابه قرار دادن قهرمان آن بر روی یک دوچرخه سرعتی بدون ترمز است! فیلم به عنوان یک محصولی سرگرم کننده جذاب است اما بعد از تماشا خیلی زود از یادها می رود .
*

یادآوری مطلق : فیلم لن وایزمن (۲۰۱۲ آمریکا) به گونه ای تبلیغ شد که بازسازی فیلم اصلی (با بازی آرنولد) به نظر برسد و از این طریق فروش کند اما این تاکتیک همانقدر که برای کونان بربر ۲۰۱۱ موثر بود برای یادآوری مطلق ۲۰۱۲ هم تاثیر داشت!!! البته نباید کاهش محبوبیت شدید کالین فارل را هم طی سال های گذشته نادیده گرفت . با این شرایط یادآوری مطلق نسخه ۲۰۱۲ فیلم بدی نیست و به عنوان یک فیلم سرگرمی ساز تجاری می تواند مخاطب را راضی کند . در واقع فیلم کنونی تنها ایده فیلم اصلی را گرفته و در مجموع نیمی از عناصر فیلم و پایان بندی آن با فیلم قدیمی متفاوت است . فیلم قدیمی پایانی دو پهلو داشت و در نهایت تماشاگر نمی فهمید که اتفاقات واقعی بودند یا خیالی اما این فیلم سر راست و دقیق تمام می شود .
*

ظهور نگهبانان : انیمیشن آرتور و عیدی ها به عنوان انیمیشن زمستانی ۲۰۱۱ چندان جالب توجه و جان دار نبود اما انیمیشن ظهور نگهبانان خیلی بهتر می تواند با عناصر احساسی و آشنایش تماشاگر را تحت تاثیر قرار بدهد . دوبله هنرنمای پارسیان هم روی انیمیشن خیلی خوب است هرچند بعضی از جملات بامزه فیلم که در تیزر آن هم به خوبی دوبله شده بودند در نسخه نهایی تغییر کرده اند اما باز هم از جذابیت این انیمیشن کم نشده است . تماشای آن را به کسانی که فکر می کنند بعد از دلیر انیمیشن دوبله خوب دیگری به بازار نیامده توصیه می کنم . در ضمن امروز دوبله انیمیشن رالف خرابکار هم وارد شبکه نمایش خانگی شد .
*

هابیت : یک سفر غیرمنتظره (نسخه دوبله شرکت کلک خیال غدیر) : خیلی امیدوارانه به تماشای این نسخه نشستم و خیلی زود هم ناامید شدم! با این وجود فیلم را به خاطر خودش تا آخر تماشا کردم . اولین چیزی که توی ذوق می زند تفاوت آشکار صدای شخصیت ها با صدای دوبلورهای سه گانه ارباب حلقه هاست که آدم را یاد دوبلورهای ناشی سریال های ماهواره ای می اندازد . اما حتی اگر هم بتوانید صدای این دوبلورها را قبول کنید خیلی زود متوجه می شوید که مترجم متنی که دوبلورها استفاده کرده اند حتی یک بار هم کتابی از کتاب های تالکین را مطالعه نکرده و صرفاً به عنوان یک مترجم کار ترجمه را انجام داده و ایرادش این است که مترجم های بدون مطالعه وقتی به یک اسم ناآشنا می رسند نمی دانند چطور باید آن را ترجمه کنند! (مثلاً زمانی که آخرین کتاب هری پاتر تازه منتشر شده بود یکی از سایت ها به سرعت اقدام به ترجمه کتاب و قرار دادن آن روی سایت کرده بود و بخاطر این سرعت از چندین مترجم استفاده شد! فصل هایی که توسط مترجمان آشنا و علاقه مند به مجموعه هری پاتر ترجمه شده بود عالی بودند اما فصل هایی که صرفاً ترجمه شده بودند افتضاح! مثلاً مترجمی در مواجه با کلمه Carrows (یک جفت خواهر و برادر مرگخوار مدرس در هاگواترز) از خوانندگان بخاطر اینکه نمی داند این کلمه چه معنی دارد عذرخواهی کرده بود!!!)
اما از همه این ایرادها که بگذریم خود انتشار فیلم بزرگترین ایراد است چون شرکت کلک خیال غدیر با کلک توانسته این فیلم را تحت عنوان "نرم افزار آموزش جلوه های ویژه" وارد بازار کند که به این می گویند دور زدن قانون در شبکه نمایش خانگی و همه شرکت های تابع شبکه به این وضعیت بشدت معترض می باشند و شبکه نمایش خانگی را در آستانه نابودی و از هم پاشی می دانند .
*

لینکلن : زندگی پی آنگ لی فیلم خوبی بود اما لینکلن استیون اسپیلبرگ فیلم معرکه ای است و کاملاً مطمئن هستم حقش در فصل جوایز خورده شده! شاید بگویید لینکلن هم مثل آرگو و سی دقیقه بامداد ، یک فیلم سیاسی دیگر همسو با سیاست های کاخ سفید است . اما حداقلش این است که این فیلم درباره یکی از معدود اعمال انسانی انجام گرفته در تاریخ سیاسی آمریکا می باشد حتی اگر به انگیزه های واقعی و پشت پرده حقیقت ماجرا شک داشته باشیم . این فیلم مثل فیلم های بن افلک و کاترین بیگلو به مردم کشورهای دیگر توهین نکرده و درباره مداخله در امور این کشورها نیست . لینکلن به بهانه شخصیت اصلیش درباره مقطعی از تاریخ آمریکاست که برده داری قانوناً در این کشور لغو شد . فیلم حتی از پرداختن به صحنه های آنچنانی اکشن و عظیم از جنگ داخلی آمریکا خوددداری کرده و جنگ را در حاشیه قرار داده تا روی تصویب اصلاحیه سیزدهم قانون اساسی آمریکا (ممنوعیت برده داری) در کنگره متمرکز شود . البته شخصیت محوری و کلیدی فیلم همان آبراهام لینکلن با بازی فوق العاده عالی دانیل دی لوئیس است اما همین مجادله های سیاسی کار شده در طول فیلم بین شخصیت هاست که فیلم را مهیج کرده . فصل رای دادن نهایی کنگره به این اصلاحیه چنان استادانه کار شده که مثل یک صحنه عظیم حماسی ، چندین بار فقط همین قسمت فیلم را تماشا کرده ام . ضمن اینکه لینکلن فیلم نسبتاً سالمی هم هست (البته کمتر از فیلم سخنرانی پادشاه) و اگر بتوان با موضوعش کنار آمد می شود با کمی سانسور در ایران دوبله و پخش شود .
*

غیرممکن : فیلم ساخته جان آنتونیو بایانا (محصول ۲۰۱۲ اسپانیا) فیلم فوق العاده ای است که متاسفانه امکان پخش در ایران را ندارد اما می توان آن را یکی از بهترین فیلم های تراژدی-داستانی تاریخ سینما نامید . فیلمی که با وجود بهره گیری از بازیگران معروف انگلیسی زبان در آمریکا چندان مورد توجه قرار نگرفت وگرنه لیاقت کسب چندین جایزه اسکار و گلدن گلاب را داشت . در عوض این فیلم را در کشور کارگردانش حسابی تحویل گرفته اند و غیرممکن تبدیل به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای اسپانیا شده و با فاصله زیادی بالاتر از تایتانیک و آواتار و ... قرار گرفته است . غیرممکن یک فیلم انسانی فوق العاده با بازی هایی عالی است البته در کنار بازی خوب نائومی واتس و توبی مگوایر ، تام هولند نوجوان در نقش لوکاس فیلم را از آن خود کرده . فیلم از نظر جلوه های ویژه هم عالی است و سونامی فیلم خیلی طبیعی تر از مثلاً سونامی فیلم آخرت ایستوود می باشد با این وجود غیرممکن فیلمی است که باید بخاطر داستان شگفت انگیزش تماشا شود .
ای کاش جان آنتونیو بایانا این داستان شگفت انگیز را در فیلم پوشیده تری بیان می کرد . نمی گویم غیرممکن یک فیلم غیر اخلاقی است ، مشکل این است که داستان فیلم در یک منطقه ساحلی توریستی استوایی و در زمانی اتفاق می افتد که اروپایی های زیادی بخاطر تعطیلات کریسمس در محل حضور دارند و خودتان که می دانید در چنین محیطی اروپایی ها چقدر شرم و حیا دارند!!!
